سوسیالیسم شهری

Municipal socialism
📅 26 خرداد 1405 📄 1,174 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

سوسیالیسم شهری رویکردی در سوسیالیسم است که با بهره‌گیری از دولت‌محلی، اهداف سوسیالیستی را پیش می‌برد. این جنبش در اواخر قرن نوزدهم اروپا و آمریکای شمالی گسترش یافت و با ملی‌سازی خدمات عمومی، تلاش کرد تا زندگی طبقات کارگر را بهبود بخشد.

سوسیالیسم شهری چیست؟

سوسیالیسم شهری (Municipal Socialism) شاخه‌ای از سوسیالیسم است که برای پیشبرد اهداف خود، به دولت‌محلی تکیه می‌کند. این رویکرد در واقع نوعی شهرداری‌گرایی (Municipalism) است که اهداف سوسیالیستی آن به‌صراحت بیان شده است. در برخی زمینه‌ها، واژه «شهرداری‌گرایی» با مفهوم محلی‌گرایی و منطقه‌گرایی گره خورده بود؛ اما زمانی که شبکه‌های مختلف سوسیالیستی در اواخر قرن نوزدهم این واژه را به کار گرفتند، این نگاه به دگرگونی سوسیالیستی در سراسر اروپا و آمریکای شمالی گسترش یافت.

پس از موفقیت‌های انتخاباتی در بسیاری از شهرها، در اوایل قرن بیستم بحث‌پیرامون سوسیالیسم شهری جنبه‌ای عملی‌تر به خود گرفت. در این میان، ادگار میلائو، استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه ژنو، نشریه علمی Annales de la Régie Directe را بنیان نهاد تا گام‌های نخستین تبدیل حوزه‌هایی که پیش‌تر در انحصار شرکت‌های خصوصی بودند را به اشکال جدیدی از خدمات عمومی، به‌طور علمی بررسی کند. این نشریه به رشد شبکه‌ای از سوسیالیست‌های شهری در اروپا و آمریکای شمالی کمک شایانی کرد؛ شبکه‌ای که در سطح محلی سه جریان را با هم متحد ساخت: اتحادیه‌های کارگری (به‌ویژه کارگران خدمات عمومی شهری مانند گاز، حمل‌ونقل و فاضلاب)، تعاونی‌های مصرف‌کننده و صنعتی، و انجمن‌های دیگر مصرف‌کنندگان (از جمله گروه‌های مستأجران که با افزایش اجاره‌بها و قیمت‌ها مخالفت می‌کردند).

تاریخچه جنبش‌ها

در طول تاریخ، جنبش‌های متعددی -چه در گذشته و چه در عصر حاضر- با هدف استفاده از دولت‌محلی برای توسعه سوسیالیسم شکل گرفته‌اند.

در ایالات متحده

در آمریکا، از سوسیالیسم شهری برای توصیف مالکیت عمومی بر خطوط تراموا، تأسیسات آبرسانی و سایر خدمات عمومی محلی استفاده می‌شد؛ همان‌طور که «پیشگامان» (Progressives) در اواخر دهه ۱۸۹۰ و اوایل ۱۹۰۰ از آن حمایت می‌کردند. اصطلاح «سوسیالیسم فاضلاب» (Sewer Socialism) نیز برای توصیف سیاست‌های عمل‌گرایانه و اصلاحی امیل سایدل، دانیل هون و فرانک زایدلر -سه شهردار سوسیالیست میلواکی در قرن بیستم- به کار می‌رفت.

در دایرةالمعارف «طبقه در آمریکا» فصلی به سوسیالیسم شهری اختصاص یافته است: دوران اوج سوسیالیسم شهری عموماً بین سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۷ در نظر گرفته می‌شود. [...] در سال ۱۹۱۱، هفتاد و سه شهر شهردار سوسیالیست داشتند و بیش از ۱۲۰۰ مقام منتخب سوسیالیست در سراسر کشور حضور داشتند.

در بریتانیا

در بریتانیا، واژه سوسیالیسم شهری برای توصیف اصلاحات اجتماعیِ رهبری‌شده توسط دولت‌محلی به کار رفته است. این اصلاحات شامل اقداماتی است که جوزف چمبرلین، در مقام شهردار بیرمنگام بین سال‌های ۱۸۷۳ تا ۱۸۷۵ آغاز کرد. این اصلاحات شامل عمومی‌سازی تأمین گاز و آب و قرار دادن آن‌ها تحت کنترل دولت، تخریب محله‌های حاشیه‌نشینی و راه‌اندازی سیستم پارک‌های شهری بود. اصلاحات چمبرلین تأثیر عمیقی بر بئاتریس وب، یکی از رهبران جنبش فابیان، گذاشت.

سیدنی وب، همسر بئاتریس وب، در کتاب «سوسیالیسم در انگلستان» که در دهه ۱۸۹۰ منتشر شد، می‌نویسد:

این «سوسیالیسم شهری» تنها در امور بهداشتی پیشرفت نمی‌کند. نیمی از مصرف‌کنندگان پادشاهی، گازی را مصرف می‌کنند که خود به‌عنوان شهروندانِ جمعی، در ۱۶۸ منطقه مختلف تولید کرده‌اند؛ به‌طوری‌که در یک سال تنها، ۱۴ مرجع محلی اجازه دریافت وام برای ورود به صنعت گاز را کسب کردند. تأمین آب نیز به‌سرعت در حال تبدیل‌شدن به امری عمومی است؛ به‌گونه‌ای که تنها در سال ۱۸۸۵-۸۶، نهاد حاکم متعددی برای این منظور وام دریافت کردند. روند غالب این است که شهرداری‌ها صنعت تراموا را نیز در اختیار بگیرند؛ جایی که ۳۱ منطقه در حال حاضر خطوط اختصاصی خود را دارند که یک‌چهارم مسافت خطوط پادشاهی را شامل می‌شود.

فابیان‌ها از طریق حزب تازه‌تأسیس کارگر، در شورای شهر لندن، هیئت آموزش لندن و برخی مراجع محلی دیگر نفوذ یافتند. بیان رادیکال‌تر جنبش سوسیالیسم شهری، پاپلاریسم (Poplarism) در منطقه پاپلار در شرق لندن به رهبری جورج لانزبری بود.

در دوره‌ای متأخرتر، این واژه به تلاش‌های دهه ۱۹۸۰ در شهرهای بریتانیا اشاره دارد؛ جایی که فعالان جناح چپ حزب کارگر سعی کردند کنترل مراجع محلی را به دست گرفته و در تقابل با دولت محافظه‌کار و راست‌گرای مارگارت تاچر، سیاست‌های چپ‌گرایانه‌ای را در سطح محلی اجرا کنند. شورای بزرگ لندن به رهبری «کن سرخ» (کن لیونگستون)، شورای لمبت به رهبری تد نایت و لیندا بلوس، شورای لیورپول به رهبری درک هاتون و شورای شفیلد (که گاهی «جمهوری خلق یورکشایر جنوبی» لقب می‌گرفت) به رهبری دیوید بلانکت از این نمونه‌ها بودند. روزنامه‌های تبلوید حامی محافظه‌کاران اغلب این مراجع را با القاب تحقیرآمیز مانند «چپ دیوانه» (loony left) یاد می‌کردند.

اخیراً، سوسیالیسم شهری در شهر پرستون احیا شده است که با مقاله‌ای در مجله The Economist به آن توجه بیشتری جلب شد. مجله New Statesman نیز سیاست‌های این شهر را در کنار سوسیالیسم شهری، با عناوین «شهرداری‌گرایی نوین» و «ثروت‌سازی جامعه» توصیف کرده است. هر دو نشریه، این پروژه‌ها را به رهبری جرمی کوربین در حزب کارگر پیوند می‌دهند.

در استرالیا

در تاریخ استرالیا نمونه‌های متعددی از سوسیالیسم شهری وجود داشته است؛ باوری که در ایالت کوئینزلند محبوبیت بیشتری داشت. در شهر تاونزویل، ند لوری، عضو شورای شهر و سوسیالیست آزادی‌خواه، در دهه ۱۸۹۰ جنبش سوسیالیسم شهری را رهبری کرد که خواستار «ملی‌سازی شهری گاز، تراموا و سایر صنایع» بود. هرچند لوری در سال ۱۸۹۷ درگذشت، اما روزنامه محلی Democrat این جنبش را ادامه داد. در شهر همسایه مری‌بورو نیز، جنبش سوسیالیسم شهری از ملی‌سازی «آب، روشنایی، حمل‌ونقل، کشتارگاه‌ها، بازارها، شستشوخانه‌ها و حتی حمل‌ونقل تابوت‌ها» دفاع می‌کرد.

حزب کمونیست استرالیا بین سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ اکثریت کرسی‌های منطقه کیرسلی در نیو ساوت ولز را در اختیار داشت. این منطقه متعهد به سوسیالیسم شهری بود و از ملی‌سازی برق و گسترش دستمزد اجتماعی حمایت می‌کرد؛ ویژگی منحصربه‌فرد آن، تعهد به کنشگری پیرامون امور فدرال و بین‌المللی بود. این شورا با رد حضور فرماندار نیو ساوت ولز و انتقاد از بریتانیا به‌دلیل عدم حمایت از ارتش آزادی‌بخش خلق یونان، شهرت یافت.

نقد کمونیست‌ها

ولادیمیر لنین زمانی که منشویک‌های روسی در اوایل قرن بیستم ایده سوسیالیسم شهری را پذیرفتند، به‌شدت به آن حمله کرد:

خردمندان بورژوای غرب، مانند فابیان‌های انگلیسی، سوسیالیسم شهری را به یک «جریان» ویژه ارتقا می‌دهند، دقیقاً از این رو که آن به صلح اجتماعی و آشتی طبقاتی رویا می‌بافد و می‌کوشد توجه عمومی را از پرسش‌های بنیادین نظام اقتصادی و ساختار دولت به‌عنوان یک کل، به مسائل جزئی خودگردانی محلی منحرف کند. در حوزه مسائل دسته اول، تضادهای طبقاتی به‌شدت خودنمایی می‌کنند؛ حوزه‌ای که همان‌طور که نشان دادیم، پایه‌های حاکمیت طبقاتی بورژوازی را لمس می‌کند. از این رو، در همان حوزه است که آرمان‌شهر ارتجاعی و خردمندانه رسیدن به سوسیالیسم به‌تکه‌تقه، به‌ویژه ناامیدکننده است.

گروه‌های لنینیست بعدی نیز این نقد را در برابر تجلی سوسیالیسم شهری در دهه ۱۹۸۰ دنبال کردند. گروه کمونیست انقلابی نوشت:

«سوسیالیسم شهری» به مسیری تبدیل شد که حزب کارگر از طریق آن وفاداری اشرافیت جدید کارگریِ بخش عمومی را حفظ کرد. مشاغل و «غیرمشاغل» بسیاری به این لایه ممتاز واگذار شد، درحالی‌که جناح چپ نیز آشیانه خود را پر و پیمان می‌کرد. گروه‌های جعلی جامعه‌محلی، طرح‌های مسکن، روابط نژادی و واحدهای اقلیت‌های قومی برای لایه‌های کوچک ممتاز سیاه‌پوست و ایرلندی‌تبار تأسیس و تأمین مالی شدند. همه این‌ها برای تأمین منافع کسانی طراحی شده بودند که از طریق آن‌ها شغل و بودجه پیدا می‌کردند، و سود کمی به کسانی می‌رساندند که واقعاً زیر ضربات تاچریسم دست‌وپا می‌زدند. حتی زمانی که «سوسیالیسم شهری» موضعی محبوب و به‌طور گسترده حمایت‌شده گرفت، محدودیت‌هایش به‌سرعت آشکار شد. مناقشه Fare's Fair در سال ۱۹۸۲ این موضوع را در مرحله‌ای اولیه نشان داد؛ پس از آنکه لردهای حقوقی تلاش برای کاهش کرایه حمل‌ونقل لندن را رد کردند، و شورای بزرگ لندن به رهبری کن لیونگستون مبارزه جدی‌ای برای آن انجام نداد. در واقع، تاچر با محدودسازی مداوم دموکراسی محلی و حقوق مراجع محلی برای جمع‌آوری و خرج پول، «سوسیالیسم شهری» را نابود کرد.

جمع‌بندی

سوسیالیسم شهری با وجود نقدهای کمونیستی مبنی بر اصلاح‌طلبی و عدم تهاجم به ساختار کلان دولت، همواره تلاش کرده تا از دل دولت‌های محلی، خدمات عمومی را ملی‌سازی کند. امروزه نیز با نام «شهروندی جدید» و «ثروت‌سازی جامعه» در برابر سیاست‌های راست‌گرایانه، بار دیگر احیا شده و نشان می‌دهد که دولت‌محلی همچنان ظرفیت تغییرات بنیادین را دارد.