پسر خدمتکار (رمان)

Houseboy (novel)
📅 21 خرداد 1405 📄 597 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

رمان «پسر خدمتکار» اثر فردیناند اویونو، خاطرات روزانه‌ای از زندگی توندی، جوان آفریقایی است که در چنگ استعمارگران فرانسوی گرفتار می‌شود. این کتاب با نگاهی انتقادی به ریاکاری استعمار و کلیسا، فروپاشی تدریجی ایمان و آزادی انسانی را به تصویر می‌کشد.

خلاصه داستان

رمان با صحنه‌ای در گینه اسپانیایی آغاز می‌شود؛ توریستی فرانسوی مردی زخمی به نام توندی را پیدا می‌کند که اندکی بعد جان می‌بازد. فرانسوی دفترچه خاطراتی را می‌یابد که توندی آن را «دفتر مشق» می‌نامد. ادامه داستان، همان نوشته‌های این دفترچه است که فرانسوی در حال خواندن آن است و دیگر هیچ اثری از این توریست در روایت دیده نمی‌شود.

دفتر مشق اول

در آغاز، توندی در کنار خانواده‌اش زندگی می‌کند. پدرش مدام او را کتک می‌زند تا اینکه روزی توندی از خانه فرار کرده و به آغوش پدر گیلبرت، کشیش محلی، پناه می‌برد. پدرش برای بازگرداندنش برمی‌گردد و قول می‌دهد همه‌چیز درست شود، اما توندی پیشنهادش را رد می‌کند و از آن پس، دیگر پدر و مادر واقعی‌اش را به رسمیت نمی‌شناسد. او کشیش را پدر جدیدش می‌داند. پدر گیلبرت خواندن، نوشتن و آموزه‌های کاتولیک را به توندی می‌آموزد. توندی در ابتدا به کاتولیسیسم ایمان دارد، اما با گذر زمان و رویارویی با واقعیت‌ها، از باورهایش فاصله می‌گیرد تا جایی که در پایان، دیگر خدایی را نمی‌پذیرد. چند ماه بعد، پدر گیلبرت در تصادف موتورسیکلت جان می‌بازد.

سرانجام توندی به خانه فرمانده (کوماندان)، مدیر مستعمره فرستاده می‌شود تا به عنوان پسر خدمتکار برای او کار کند. به زودی مشخص می‌شود که اتفاقات داخل خانه برای توندی از جان خودش مهم‌تر است. شش ماه پس از ورود توندی، همسر فرمانده (مادام) از فرانسه می‌رسد. او در ابتدا زنی مهربان، دلرحم و بسیار زیباست. نگاه تقریباً تمام مردان شهر را به خود جلب می‌کند؛ موضوعی که فرمانده را به شدت عصبانی می‌کند. مدت کوتاهی پس از arrival مادام، فرمانده مجدداً برای بازرسی از شهر خارج می‌شود و توندی برای رسیدگی به خانه با مادام تنها می‌ماند.

با گذشت زمان، مادام نسبت به توندی بی‌احترام‌تر و دشمن‌کارتر می‌شود. وقتی فرمانده برمی‌گردد، مادام زنی بی‌رحم نشان می‌دهد. مشخص است که در غیاب شوهرش از زندگی‌اش خسته شده است. او رابطه نامشروعی با موسیو مورو، مدیر زندان، آغاز می‌کند. موسیو مورو در میان آفریقایی‌ها به بی‌رحمی شدیدش شهرت دارد. یکی از اولین تجربیات توندی با او، تماشای شلاق زدن مرگبار موسیو مورو به دو آفریقایی دیگر است.

دفتر مشق دوم

فرمانده از سفر بازمی‌گردد و بعداً مشخص می‌شود که از رابطه همسرش باخبر بوده و به همین دلیل برگشته است. آنها بحثی تند با هم دارند، اما پس از چند دوباره آشتی می‌کنند. مادام به شدت با توندی بدرفتاری می‌کند؛ بخشی به این دلیل که دیگر آنجا بودن را تحمل ندارد، اما عمدتاً چون می‌داند توندی از خیانتش باخبر است.

سوفی، معشوقه مهندس آب، متهم می‌شود که با کمک توندی حقوق کارگران را دزدیده است. توندی را به زندان می‌برند و تا پای مرگ شکنجه‌اش می‌کنند تا جرمی که مرتکب نشده را بپذیرد. او را در کلبه‌ای نزد مقر پلیس نگه می‌دارند. خوشبختانه مندیم، دوستش که آنجا کار می‌کند و مردی به شدت عضلانی و قدرتمند است، به یاری‌اش می‌شتابد. مندیم بیشتر افراد را به وحشت می‌اندازد، اما خیلی زود به متحد توندی تبدیل می‌شود. موسیو مورو به مندیم دستور می‌دهد توندی را کتک بزند، اما مندیم خون گاو روی او می‌پاشد تا وانمود کند توندی زخمی شده است. بقیه روز را هم با هم ورق بازی می‌کنند!

توندی بیمار می‌شود و مندیم او را به بیمارستان می‌برد. ساعات طولانی باید منتظر بمانند تا پزشک آن‌ها را ببیند، زیرا پزشک سیاه‌پوست تنها پزشک بیمارستان است و پزشک سفیدپوست به درجه کاپیتانی ارتقا یافته و کار درمان را رها کرده است. پزشک متوجه می‌شود دنده‌های توندی شکسته و نای او را سوراخ کرده است. توندی هنوز در بیمارستان و در حالت گیجی است که موسیو مورو با پزشک سفیدپوست برمی‌گردد و درباره مجازات دوباره توندی حرف می‌زند. پس از رفتن مورو، توندی از بیمارستان فرار کرده و به سمت گینه اسپانیایی حرکت می‌کند؛ همانجایی که در آغاز رمان با او آشنا شدیم.

جمع‌بندی

رمان «پسر خدمتکار» روایتی تکان‌دهنده از برخورد استعمار با انسان‌های بی‌دفاع است. توندی، نماد تمامیت آفریقای استعمارزده، از ناچاری به تسلیم و در نهایت به فروپاشی می‌رسد. اویونو با زبانی ساده اما کوبنده، نقاب تمدن‌بخشی اروپاییان را کنار زده و بی‌رحمی، ریاکاری و نابرابری را برملا می‌کند؛ اثری جاودان که رنجِ سکوتشدهی ملتش را فریاد می‌زند.