فالک هارناک
فالک هارناک (۲ مارس ۱۹۱۳ – ۳ سپتامبر ۱۹۹۱)، کارگردان و فیلمنامهنویس آلمانی بود. او در دوران حکومت نازیها در مقاومت آلمان فعالیت چشمگیری داشت و در اواخر جنگ جهانی دوم، به پارتیزانهای یونان پیوست. هارناک در خانوادهای از دانشمندان، هنرمندان و اندیشمندان بزرگ شد؛ اعضایی که بسیاری از آنها در مقاومت ضد نازی نقش فعال داشتند و جان خود را در این راه فدا کردند.
اوایل زندگی
فالک اریش والتر هارناک، پسر کوچکتر نقاش کلارا هارناک (با نام خانوادگی اصلی ریشاو) و مورخ ادبی اتو هارناک بود. او برادرزاده آدولف فون هارناک، الهیدان مشهور، و اریش هارناک، استاد فارماکولوژی و شیمی به شمار میرفت. فالک نوه الهیدان تئودوسیوس هارناک و برادر کوچکتر آروید هارناک، حقوقدان و مبارز راه مقاومت آلمان بود. دیتریش بونهوفر، الهیدان، و ارنست فون هارناک نیز پسرعموهای او بودند؛ کسانی که مانند برادر و همسرش، میلدرید هارناک، قربانی رایش سوم شدند. فالک هرگز پدرش را نشناخت؛ چرا که اتو هارناک در سال ۱۹۱۴ خودکشی کرد.
فالک از طریق برادر بزرگترش، زودهنگام با اومانیسم آشنا شد و به واسطه آن با افرادی ارتباط یافت که بعدها به اعضای شبکه «ارکستر سرخ» تبدیل شدند. این آشناییها تأثیر عمیقی بر او گذاشتند و باعث شدند از پروپاگاندای نازیها فاصله بگیرد. او پس از تحصیل در وایمار، تحصیلاتش را در نزدیکی ینا ادامه داد و در سال ۱۹۳۲ دیپلم خود را دریافت کرد. در سال ۱۹۳۳، ابتدا در برلین و سپس از ۱۹۳۴ در مونیخ به دانشگاه رفت. در ماه مه همان سال، در توزیع برگههای ضد حزب دانشجویی ملیسوسیالیست شرکت کرد. هارناک در سال ۱۹۳۶ با نگارش رسالهای درباره کارل بلیبتراو دکترای خود را گرفت و سال بعد، در تئاتر ملی وایمار و تئاتر ایالتی آلتنبورگ مشغول به کار شد. او تا زمان فراخوان به خدمت نظام در ورماخت (۱۹۴۰)، در آنجا کارگردانی کرد.
سالهای جنگ
در سال ۱۹۴۲، هانس شول، الکساندر شمورل و دیگر اعضای گروه مقاومت مونیخ (گل سرخ سفید) از طریق لیلو رامدور - دوست مشترک و همکلاسی سابق هارناک - با او تماس گرفتند. آنها امید داشتند از طریق فالک، ارتباطی با اعضای مقاومت برلین برقرار کنند؛ کسانی چون آروید هارناک، هارو شولتسه-بویزن و هانس فون دونانی. فالک آنها را به پسرعموهایش، کلاوس و دیتریش بونهوفر متصل کرد. در همان سال، گشتاپو ارتباطاتی را رهگیری کرد که وجود شبکه ارکستر سرخ را فاش ساخت و منجر به دستگیریهای گستردهای شد. بسیاری از بازداشتشدگان، از جمله برادر فالک در ۲۲ دسامبر ۱۹۴۲ و همسرش میلدرید هارناک (شهروند آمریکایی) در ۱۶ فوریه ۱۹۴۳، اعدام شدند. لیلو رامدور در آن زمان نامزد فالک بود؛ موضوعی که آروید در نامه خداحافظیاش - چند ساعت پیش از اعدامش - به خانوادهاش اشاره کرد.
با وجود اعدام برادرش، فالک در ۳ فوریه ۱۹۴۳ برای دیدار با سوفی و هانس شول به مونیخ رفت. او و هانس قرار شد در ۲۵ فوریه دوباره هم را ببینند، اما فالک بینتیجه منتظر ماند؛ چرا که هانس به همراه خواهرش پیشتر دستگیر و اعدام شده بود. سیزده عضو دیگر گل سرخ سفید، از جمله کورت هوبر، ویلی گراف و فالک هارناک نیز بازداشت شدند. در میان این افراد، تنها هارناک تبرئه شد. بقیه مقصر شناخته و به مرگ محکوم شدند؛ برخی همان روز دادگاه در «دادگاه مردمی» اعدام شدند. در ۱۹ آوریل ۱۹۴۳، هارناک به دلیل فقدان شواهد و «شرایط ویژه منحصربهفرد» تبرئه گردید.
در اوت ۱۹۴۳، او از خدمت در ورماخت مرخص شد و به گردان تنبیهی (لشکر ۹۹۹ آفریقا) منتقل گردید و به یونان فرستاده شد. در دسامبر ۱۹۴۳، قرار شد او دستگیر و به اردوگاه کار اجباری نازیها فرستاده شود، اما فرماندهاش، ستوان گرهارد فاوت، به او خطر را گوشزد کرد و به فرارش کمک نمود. او سپس به پارتیزانهای یونانی پیوست، با ارتش آزادیبخش مردم یونان (ELAS) همکاری کرد و سازمان «کمیته ضد فاشیست برای آلمان آزاد» را همراه با گرهارد راینهارت تأسیس نمود و رهبری آن را بر عهده گرفت.
دوران پس از جنگ
پس از جنگ، هارناک به حرفه کارگردانی و دراماتورژی بازگشت و ابتدا در تئاتر ایالتی باواریا در مونیخ مشغول به کار شد. در سال ۱۹۴۷، کار در تئاتر دویچ برلین را آغاز کرد. از ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۲، مدیر هنری استودیوی فیلم DEFA بود؛ جایی که فیلم تبر واندسبک را بر اساس رمان آرنولد تسوایگ ساخت. بر اساس گفته پسر تسوایگ، این فیلم بر اساس داستانی واقعی و احتمالاً وابسته به وقایع «یکشنبه خونین آلتونا» در هامبورگ است.
شخصیت اصلی فیلم، علیرغم نابودی کسبوکار، ازدواج و زندگیاش، یک اعدام نازی را اجرا میکند. فیلم با واکنش مثبت مردم مواجه شد، اما حزب اتحاد سوسیالیست و مشاوران شوروی آن را نپسندیدند؛ چرا معتقد بودند موضع سیاسی فیلم به اندازه کافی شفاف نیست. یکی از مشاوران اظهار داشت که فیلم «تأثیر ناخواسته و مخربی بر مردم آلمان شرقی دارد، زیرا نفرت از فاشیسم را به تصویر نمیکشد، بلکه ترحمی برای قاتلان نشان میدهد». دولت ظرف چند هفته فیلم را توقیف کرد. برتولت برشت، شاعر و نمایشنامهنویس، پس از توقیف فیلم گفت: «باید تأکید کرد که هیچ دلیلی برای همدردی با یک جلاد نازی وجود ندارد». پس از تمام آنچه هارناک به دست نازیها از دست داده بود، این درگیری سخت بر او تأثیر گذاشت و در سال ۱۹۵۲، آلمان شرقی را به مقصد برلین غربی ترک کرد.
در سالهای نخست، هارناک برای شرکت تولید فیلم CCC کار کرد و همراه با هلموت کاوتنر و ولفگانگ اشتاوده، به یکی از مهمترین کارگردانان فیلمهای پس از جنگ آلمان تبدیل شد.
با این حال، او از اواخر دهه ۱۹۵۰ تقریباً منحصراً در تلویزیون فعالیت کرد و فیلمنامه بسیاری از آثارش را خود نوشت. از ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵، کارگردان ارشد شبکه تازهتأسیس تلویزیونی آلمان (ZDF) بود. پس از آن، عمدتاً به صورت آزاد کار کرد. او علاوه بر سرگرمی، فیلمهای پرچالشی نیز ساخت که گاهی به دوران نازیها و مقاومت میپرداختند؛ مانند فیلم طرح ترور هیتلر (۱۹۵۵) درباره کودتای ۲۰ ژوئیه ۱۹۴۴ علیه آدولف هیتلر که جایزه فیلم آلمان در بخش «تشویق تفکر دموکراتیک» را در سال ۱۹۵۶ برد. در سال ۱۹۶۲، او برای تلویزیون هرکس تنها میمیرد را کارگردانی کرد؛ اقتباسی از رمان هانس فالادا درباره اتو و الیزه هامپل، زوج کارگری که به مقاومت ضد نازی پیوستند اما بعدها اعدام شدند.
شناخت و زندگی شخصی
گرهارد شونبرنر، مورخ سینما، با نگاهی به گذشته درباره فیلمسازی هارناک یادآور شد که او در «دورهای که سینمای پس از جنگ آلمان غربی به پایینترین سطح هنری و سیاسی سقوط کرده بود»، «استانداردهای جدیدی» را هم در صنعت فیلم و هم در افشای «تملق کاذب گذشته» بنیان نهاد؛ رویکردی که «در دوره آدناور و در نتیجه جنگ سرد مد شده بود».
هارناک با کته براون، بازیگر آلمانی که اغلب در فیلمهایش حضور داشت، ازدواج کرد. او پس از یک بیماری طولانی، در ۳ سپتامبر ۱۹۹۱ در سن ۷۸ سالگی درگذشت.
جوایز (منتخب)
- ۱۹۴۰: مدال گوته از تئاتر ملی وایمار آلمان
- ۱۹۵۲: DEFA، نشان طلایی
- ۱۹۵۹: انجمن صحنه آلمان، نشان نقرهای
- ۱۹۷۷: گواهینامه افتخار از اتحادیه آزارشدگان رژیم نازی
- ۱۹۸۳: روبان طلایی فیلم برای «کار طولانی و عالی در سینمای آلمان»
- ۱۹۸۹: نشان شایستگی جمهوری فدرال آلمان، صلیب افسری
فیلمشناسی
- ۱۹۵۱: تبر واندسبک (بر اساس رمان آرنولد تسوایگ)
- ۱۹۵۴: رمان یک پزشک زنان
- ۱۹۵۵: طرح ترور هیتلر
- ۱۹۵۶: شب تصمیم
- ۱۹۵۶: داستان آناستازیا
- ۱۹۵۷: شب طوفان
- ۱۹۵۸: شب بیقراری (بر اساس داستان آلبرشت گوئس)
- ۱۹۵۹: دکتر کریستین فون ارفورت
- ۱۹۵۹: پرونده پیندوس (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۰: دادگاه ماری دوگان (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۱: مارکیز آرسی (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۲: هرکس تنها میمیرد (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۳: گرگها (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۴: گاهی آسمان هم همراهی میکند (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۴: پاملا (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۴: شکایت یک پزشک زنان - متهم: دکتر توماس
- ۱۹۶۴: و دیگر جسیکا نیست (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۵: باغبان تولوز (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۶: تسلیم شدن وایت (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۶: اولینها و آخرینها (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۶: چه کسی کارگر زمین ما را نجات میدهد؟ (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۷: اسیر خواب (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۷: مبارزه برای کائوچو (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۸: خورشید سیاه (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۶۸: غیرقابل بازگشت (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۰: مردی با نقاب (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۰: سرلشکر از خود دفاع میکند (فیلم مستند تلویزیونی دو قسمتی)
- ۱۹۷۱: چیز در خود و نحوه فیلمبرداری آن (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۱: پروندهای برای آقای اشمیت (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۳: فضانورد (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۳: مرده پل پوننوف (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۴: تعقیبکننده (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۴: سیلورسون (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۵: اینجا جرج دیلون آسوده است (فیلم تلویزیونی)
- ۱۹۷۶: اریکا (فیلم تلویزیونی)
نمایشنامههای رادیویی
- ۱۹۴۶: بولویزر
- ۱۹۷۲: آندروکلوس و شیر (اقتباس از اثر جرج برنارد شاو)