هال السون کی بود؟
هارولد «هال» السون، نویسنده آمریکایی داستانهای پالپ، در سال ۱۹۱۰ به دنیا آمد و در ۳۱ اکتبر ۱۹۹۴ در بروکلین درگذشت. آثار او بیشتر به موضوع بزهکاری نوجوانان میپرداخت؛ حوزهای که السون را به یکی از محبوبترین و افسانهایترین نویسندگانش تبدیل کرد.
از بیمارستان بلویو تا داستانهای پالپ
السون پیش از نویسندگی به عنوان مددکار اجتماعی، درمانگر تفریحی و دستیار پرستار در بیمارستان بلویو کار میکرد. او در آنجا با بیماران نوجوان بخش روانپزشکی آشنا شد؛ بیمارانی که بعدها بسیاری از شخصیتها و موقعیتهای داستانهایش از تجربههای آنان شکل گرفت.
به گفته خود او، بسیاری از این نوجوانان السون را کسی میدانستند که بتوانند رازهایشان را بیپرده با او در میان بگذارند؛ کسانی که مطمئن بودند او حرفهایشان را به پلیس یا مراجع قانونی منتقل نمیکند.
همین نزدیکی به روایتهای واقعی باعث شد نلسون آلگرن آثار السون را «پروندههای موردی بیپیرایه» توصیف کند.
ارتباط با فردریک ورتهام
فردریک ورتهام، روانپزشک و منتقد مشهور، از آثار السون استقبال کرد. او رمان «دوک» را در سال ۱۹۴۹ در مجله آمریکایی رواندرمانی بهصورت مثبت نقد کرد و مقدمهای بر رمان «تامبوی» نوشت. ورتهام بعدها در فصل نخست کتاب «وسوسه معصومان» نیز به «تامبوی» استناد کرد.
داستانهای کوتاه و مجلههای جنایی
مجله معمایی مایک شین، داستان کوتاه «با سرعت دور شو» را که در سال ۱۹۵۶ توسط رِنوون پابلیکیشنز منتشر شده بود، در شماره اکتبر ۱۹۷۰ خود بازچاپ کرد. این مجله همچنین از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۸۱ چندین داستان کوتاه تازه از السون را چاپ کرد.
داستانهای کوتاه السون از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۸۳ در مجله معمایی آلفرد هیچکاک نیز منتشر شد و جایگاه او را در ادبیات جنایی عامهپسند تثبیت کرد.
تأثیر بر هارلن الیسون
هارلن الیسون آثار السون را الهامبخش علاقه خود به موضوع بزهکاری نوجوانان دانست؛ علاقهای که بعدها به نوشتن نخستین رمان او، «تار شهر»، انجامید.
الیسون گفته بود در آغاز مسیر نویسندگی، بسیاری او را هال السون میپنداشتند که با نام مستعار مینویسد. دههها بعد، وقتی شهرت الیسون بسیار بیشتر شد و کارنامه السون کمتر دیده میشد، گاهی همین اشتباه برعکس رخ میداد و السون را الیسونِ پشت نام مستعار تصور میکردند.
کتابشناسی هال السون
- «دوک» (۱۹۴۹)
- «تامبوی» (۱۹۵۰)؛ اقتباسشده توسط مارسل کارنه در «Wasteland»
- «میخ طلایی» (۱۹۵۲)
- «راک» (۱۹۵۳)
- «حالت را جا میآورم» (۱۹۵۶)
- «به آنها هیچ نگو» (۱۹۵۶)
- «همین است» (۱۹۵۶)
- «خیابان جیلبیت» (۱۹۵۹)
- «بوسه قاتل» (۱۹۵۹)
- «پلههایی به هیچجا» (۱۹۵۹)
- «چاقو» (۱۹۶۱)
- «لانه ترس» (۱۹۶۱)
- «خیابان کابوس» (۱۹۶۵)
- «بازیها» (۱۹۶۷)
- «آن زنِ گلاور» (۱۹۶۷)
- «خون بر پیچک» (۱۹۷۱)
- صدها داستان کوتاه، از جمله «ریفر بوی»