جرواز فارجون؛ روایتی از صحنه تئاتر تا حمایت از حیوانات

Gervase Farjeon
📅 22 خرداد 1405 📄 1,579 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

جرواز فارجون، کارگردان و تهیه‌کننده تئاتر بریتانیایی، خالق موفقیت‌های بزرگ وست‌اند لندن مانند «پسر دوست‌داشتنی» بود. او در خانواده‌ای هنری متولد شد، در جنگ جهانی به‌عنوان صلح‌طلب شناخته شد و در سال‌های پایانی عمرش به بازرسی باغ‌وحش‌های اروپا برای بنیاد آزاد متولد شد و میراث ادبی خانواده‌اش را حفظ کرد.

مقدمه

جرواز لارنس فارجون (۲۳ اکتبر ۱۹۲۰ - ۶ اوت ۲۰۰۱)، کارگردان، تهیه‌کننده، مدیر و طراح صحنه تئاتر اهل انگلستان بود. او در خانواده‌ای با پیشینه عمیق هنری و تئاتری متولد شد و به مدیر تولیدات در تئاتر پلیرز لندن رسید. فارجون موزیکال بریتانیایی دهه ۱۹۵۰ یعنی پسر دوست‌داشتنی (The Boy Friend) را سفارش و تولید کرد. او این اثر را تا رکوردشکنی پنج‌ساله در وست‌اند لندن همراهی کرد و در دهه ۱۹۶۰ نمایش‌های دیگری را در لندن و سایر نقاط بریتانیا روی صحنه برد. فارجون بعدها به‌عنوان تهیه‌کننده و طراح صحنه برای شرکت‌های پیشگام که تکنیک‌های تئاتری را در کنفرانس‌های شرکتی، رونمایی محصولات و کاباره‌ها به کار می‌بستند، بسیار مورد تقاضا قرار گرفت. او عاشق حیوانات بود و در سال‌های پایانی عمرش، داوطلبانه با بنیاد آزاد متولد (Born Free Foundation) همکاری کرد و باغ‌وحش‌های سراسر اروپا را از طرف جامعه اروپا بازرسی می‌کرد. از سال ۱۹۶۵، او مجری ادبی خاله‌اش، النور فارجون (نویسنده و شاعر بریتانیایی) بود و اجازه داد سرود صبح شکسته است (Morning Has Broken) توسط خواننده پاپ کت استیونز ضبط شود که به یک موفقیت بین‌المللی تبدیل شد.

سال‌های آغازین

فارجون در ۲۳ اکتبر ۱۹۲۰ در باکلبری، برکشایر انگلستان به دنیا آمد. او سومین فرزند و تنها پسر هربرت فارجون (۱۸۸۷-۱۹۴۵) بود. پدرش ارائه‌دهنده رویه‌ها، ترانه‌سرا، نمایشنامه‌نویس و مدیر تئاتر بود که پدربزرگش رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویسی دوست چارلز دیکنز بود و مادرش از دودمان بازیگری جفرسون در ایالات متحده نسب می‌برد.

مادر فارجون، جوآن فارجون (۱۸۸۸–۱۹۸۹) با نام خانوادگی اصلی تورنی‌کرافت، دختر مجسمه‌ساز سر هامو تورنی‌کرافت و پسرعموی اول شاعر زیگفرید ساسون بود.

خانواده گسترده فارجون تقریباً به‌طور انحصاری هنری بودند: یکی از عموهایش، هری فارجون، آهنگساز بود، عموی دیگرش، جوزف جفرسون فارجون، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس بود و خاله‌اش، النور فارجون، خالق داستان‌ها و نمایشنامه‌های کودکانه، شعر، زندگینامه، تاریخ و طنز بود.

فارجون اجتناب‌ناپذیر در میان موسیقیدانان، بازیگران، هنرمندان و نویسندگان بزرگ شد و به داستان‌ها و شایعات پیرامون چهره‌های برجسته هنری اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم گوش می‌سپرد. او مجذوب تئاتر شده بود. پدرش اغلب او را به شب‌های افتتاحیه می‌برد و از کودکی تشویقش می‌کرد تا نمایش‌ها، بازیگران و صحنه‌آرایی‌ها را نقد کند. فارجون آرزو داشت بازیگر شود. بیرون از محیط هنری خانواده، او در کودکی عشقی مادام‌العمر به حیوانات پیدا کرد.

پس از تجربیات ناخوشایند در یک مدرسه آمادگی انگلیسی، او در مدرسه پیشرو و لیبرال بدالز در پیترزفیلد، همپشایر تحصیل کرد؛ جایی که پس از مدتی مدیریت تئاتر مدرسه به او سپرده شد. با وجود علاقه فزاینده به تئاتر و آرزوی بازیگری، فارجون پس از بدالز، تحصیل در رشته معماری را در مدرسه معماری لندن آغاز کرد.

آغاز جنگ جهانی دوم در ۱۹۳۹ به تحصیلات فارجون پایان داد. او مانند پدرش از کودکی صلح‌طلب بود و هنگام احضار تحت قانون خدمت ملی، خود را معارض وجدانی معرفی کرد. او انتظار حبس داشت، اما با اثبات صلح‌طلبی دیرینه‌اش، معافیت گرفت و در جبهه داخلی با افراد تخلیه‌شده همکاری کرد.

پدر فارجون به دلیل یهودی بودن پدرش و شهرتش در بریتانیا، در صورت حمله نازی‌ها در معرض خطر بازداشت و تبعید بود. هنگامی که حمله محتمل به نظر می‌رسید، پدرش از پسرعمویش هری در آمریکا پناهگاهی برای خانواده خواست. با این حال، خانواده فارجون در نهایت نیازی به ترک بریتانیا نداشتند.

فارجون که از تحصیل معماری و خدمت نظام معاف شده بود، شیفته تئاتر را دنبال کرد؛ ابتدا به‌عنوان مدیر صحنه و سپس با بازی در نقش‌های کوچک در تورهای جنگی بریتانیا. او در تولیدات شورای حمایت از موسیقی و هنر (سلف شورای هنر بریتانیا) دیده شد و سیبیل تورندایک و لوئیس کاسون او را به کار در زمینه تئاتر دعوت کردند.

تئاتر پلیرز و پسر دوست‌داشتنی

در ۱۹۴۶، لئونارد ساکس از فارجون دعوت کرد تا کارگردان صحنه در تئاتر پلیرز وست‌اند لندن شود. او کنترل برنامه‌های شبانه موسیقی سبک ویکتوریایی را به دست گرفت. بسیاری از بازیگرانی که زیر نظر او بودند، در سال‌های پس از جنگ به شهرت رسیدند؛ از جمله ایان کارمایکل، ماریا چارلز، کلایو دان، پاتریشیا هیز، هتی ژاک، مگی اسمیت و پیتر اوستینوف.

ساکس در ۱۹۴۷ تئاتر را ترک کرد و فارجون به مدیر تولیدات ارتقا یافت. او به همراه طراح صحنه رجینالد وولی و تهیه‌کننده دان جمیل، هیئت مدیره جدیدی تشکیل دادند. تا اوایل دهه ۱۹۵۰، باشگاه تئاتر پلیرز بیش از ۳۰۰۰ عضو داشت و به شهرت جهانی رسیده بود.

در ۱۹۵۲، فارجون و همکارانش تصمیم گرفتند موزیکال خود را برای پر کردن بخشی از برنامه تنوع تولید کنند. فارجون با سندی ویلسون تماس گرفت و از او خواست تا نوشتن یک موزیکال را بررسی کند. ویلسون در زندگینامه‌اش یادآور می‌شود که وقتی پیشنهاد موزیکال دهه ۱۹۲۰ را داد، فارجون سریعاً پاسخ داد: «عالی می‌شود.»

نمایش یک‌ساعته پسر دوست‌داشتنی برای سه هفته اجرا در پلیرز سفارش داده شد و در بهار ۱۹۵۳ با نقدهای مثبت افتتاح شد. پس از موفقیت در پاییز همان سال، فارجون با استفاده از ارتباطات خانوادگی، این موزیکال را در ژانویه ۱۹۵۴ به تئاتر وایندام در وست‌اند برد.

این اثر با مدیریت فارجون به رکوردشکنی پنج‌ساله رسید و ۲۰۴۸ اجرا داشت که ۶۵۰ هزار پوند فروش و ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار تماشاچی به همراه داشت.

با موفقیت مالی پسر دوست‌داشتنی، فارجون و همکارانش شرکت تولیدی پلیرز ونچرز را تأسیس کردند. اولین تلاش آن‌ها موزیکال بیست دقیقه جنوب بود که پس از بازسازی در بیرمنگام و ناتینگهام، در وست‌اند به روی صحنه رفت و ۱۰۱ اجرا داشت.

پس از آن، کمدی بال جشن فارغ‌التحصیلی که یک کمدی وضعیت نامحتمل بود، در وست‌اند افتتاح شد اما تنها ۶ اجرا داشت و با هو کردن تماشاگران مواجه شد.

پس از چند سال، آن‌ها موزیکال مایل کج را روی صحنه بردند. این نمایش با استقبال شب اول مواجه شد و میلیسنت مارتین را به ستاره‌ای تبدیل کرد، اما تنها ۱۶۴ اجرا داشت و ۱۵ هزار پوند ضرر کرد. در همین حین، موزیکال دیگری نیز در تولید بود که ۱۱ اجرا داشت و ۲۵ هزار پوند ضرر کرد. فارجون که قصد داشت مستقل کار کند، در مارس ۱۹۶۰ از مدیریت تئاتر پلیرز استعفا داد.

تهیه‌کنندگی مستقل

فارجون در تئاتر وایندام با ریچارد اودونوگو، مدیر تئاتر و بازیگر سابق، آشنا شد و در ۱۹۵۹ یک شراکت تولیدی تشکیل دادند. آن‌ها در شش سال آینده نمایش‌های متعددی تولید کردند.

اولین اثر دکتر و شیاطین، اقتباسی از فیلم‌نامه دیلن توماس بود که بر اساس داستان واقعی قاتلان سریال ادینبورو (برک و هیر) ساخته شد و در جشنواره ادینبورو با جنجال‌های فراوان مواجه شد.

پس از آن نمایش کودکانه لباس‌های جدید برای امپراتور و کمدی دومینو با بازی دنهلم الیوت و جودی کمپل روی صحنه رفتند. آن‌ها در آخرین لحظه از آوردن دومینو به وست‌اند منصرف شدند، زیرا معتقد بودند هنوز به پتانسیل واقعی خود نرسیده‌اند.

کمدی یک شب در میان با بازی مارگارت و جولیا لاکوود، هشت هفته در بریتانیا تور داشت و سپس اجرای قابل‌توجهی در تئاتر فونیکس وست‌اند داشت.

آخرین تولید آن‌ها، شبی از موسیقی هال در جشنواره تئاتر چیچستر در ۱۹۶۵ بود. شراکت آن‌ها با توافق متقابل در ۱۹۶۵ پایان یافت.

تئاتر شرکتی

پس از جدایی، اودونوگو به ثبت‌کننده آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک تبدیل شد و فارجون به شرکت پیشگام لندنی هیور-هال پیوست. این شرکت از استعدادها و تکنیک‌های دنیای نمایش برای اجرای کنفرانس‌های شرکتی، رونمایی محصولات و کاباره‌ها استفاده می‌کرد. فارجون سال‌ها طراحی تمام تولیدات این شرکت را در بریتانیا و اروپای غربی بر عهده داشت و برای طراحی صحنه شرکت‌های جدید دیگر نیز بسیار مورد تقاضا بود. نویسنده یادنامه او در روزنامه ایندیپندنت نوشت: «طراحی‌هایش ظریف، دقیق و برنامه‌ریزی‌شده بود و تمام دانشش در هنر، معماری و تئاتر را ترکیب می‌کرد.» او به خاطر «شب‌بیداری برای کامل کردن ماکت‌ها، خلق افکت‌ها و جزئیات ریز» در یادها ماند.

بنیاد آزاد متولد

فارجون در طول عمرش عمیقاً به حیوانات، به‌ویژه آن‌هایی که در شرایط اسفناک اسارت نگه داشته می‌شدند، اهمیت می‌داد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، او با دوستش بیل تراورز از بنیاد آزاد متولد همکاری کرد. فارجون در بازرسی باغ‌وحش‌های «حلبی‌آباد» اروپا او را همراهی می‌کرد و از رفتارهای مضطرب هزاران حیوان وحشی در شرایط اسف‌بار شاکی بود.

در ۱۹۹۲، فارجون و تراورز به نمایندگی از جامعه اروپا مطالعه‌ای جامع از باغ‌وحش‌های اروپا انجام دادند. فارجون درباره یکی از باغ‌وحش‌ها گزارش داد: «وضعیت اسفناک بود. از بوی تعفین قفس‌های زندان‌مانند حالت به هم می‌خورد. بسیاری از حیوانات بیمار و سوءتغذیه بودند. دامپزشک هیئت گفت اتانازی برای برخی مهربانی‌تر است.» بنیاد آزاد متولد فیلم‌ها و عکس‌های مستندی از این بازرسی‌ها را نگهداری می‌کند.

بایگانی‌دار ادبی

فارجون با خاله‌اش النور فارجون ارتباط نزدیکی داشت و پس از مرگ او مجری ادبی‌اش شد. در ۱۹۷۲، زمانی که سرود صبح شکسته است با صدای کت استیونز به موفقیت بین‌المللی رسید، این وظیفه مسئولیت‌های جدیدی یافت. او همچنین متولی بایگانی بزرگی از اسناد ادبی، نامه‌ها و عکس‌های خاله‌اش و همچنین مقالات مربوط به دوست نزدیک او، شاعر بریتانیایی ادوارد توماس بود.

فارجون فهرست‌نویس دقیق سایر اسناد هنری و ادبی خانواده پدر و مادرش نیز بود. به همین دلیل، نویسندگان، پژوهشگران و تهیه‌کنندگان جشنواره‌های ادبی اغلب با او مشورت می‌کردند. او در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به‌عنوان چهره‌ای پشت‌صحنه و تأثیرگذار در زندگینامه‌نویسی ادبی مشارکت داشت و در نوشتن زندگینامه آ. آ. میلن، جان گیلگود و النور فارجون کمک کرد.

زندگی شخصی

فارجون اوایل ۱۹۴۹ با بازیگر کمدی موزیکال ویولتا بکت ویلیامز ازدواج کرد. آن‌ها در خانه‌ای به سبک گرجی در شمال لندن، خانه‌ای روستایی در غرب ساسکس و مزرعه‌ای در کوه‌های پیرنه فرانسه زندگی کردند. آن‌ها فرزندی نداشتند.

در دو دهه آخر عمرش، فارجون زندگی‌اش را با آن هاروی (بازیگر و گوینده) شریک شد، هرچند او و همسرش همچنان متأهل ماندند. هر دو زن از او زنده ماندند.

هاروی ثبت کرده است که فارجون «مردی با استعدادهای متعدد بود که با فروتنی خود را پس می‌زد و هرگز متقاعد نشد که به موفقیت اعضای معروف‌تر خانواده‌اش دست یافته است.»

ویرجینیا مک‌کنا (همسر بیل تراورز) او را «مردی مهربان و فروتن» توصیف کرد که هرگز عقایدش را به دیگران تحمیل نمی‌کرد و به خاطر «مهربانی، وفاداری، بخشش و از همه مهم‌تر، دوستی‌اش» در یادها ماند.

سندی ویلسون با محبت نوشت که او «طرز رفتار جذاب و خجالتی داشت که گاهی به بی‌ربطی نزدیک می‌شد.»

فارجون در ۶ اوت ۲۰۰۱ در سن ۸۰ سالگی بر اثر سرطان پروستات در لندن درگذشت. او در گورستان کرماتوریوم گلدرز گرین سوزانده شد و خاکسترش طبق وصیتش در ملک همسرش در ساسکس، «زیر درخت راش مسی» پخش شد.

جمع‌بندی

جرواز فارجون چهره‌ای چندوجهی و فروتن در عرصه هنر و ادبیات بریتانیا بود. از درخشش در تئاتر وست‌اند و نوآوری در تئاتر شرکتی گرفته تا دلسوزی برای حیوانات اسیر و نگهداری دقیق از اسناد ادبی خانواده‌اش، او زندگی پرباری را سپری کرد. فارجون با وجود خویشتن‌داری و شخصیت محجوبش، تأثیری ماندگار بر تئاتر، ادبیات و حمایت از حقوق حیوانات بر جای گذاشت.