درآمد
بیمارستان عمومی پاریس، یا همان اُپیتال ژنرال دو پاری، نهادی در دوران نظام پیش از انقلاب فرانسه بود که با هدف جای دادن، مهار و حبس فقرا شکل گرفت. این مؤسسه در زمان پادشاهی لویی چهاردهم و با فرمان سلطنتی تأسیس شد تا به مشکلات تکرارشوندهای مانند گدایی، حضور گدایان در مراکز شهری و وضعیت بیسرپناهان رسیدگی کند.
برخلاف نامش، بیمارستان عمومی پاریس در آغاز یک مرکز درمانی به معنای امروزی نبود. اقتدار آن فراتر از دیوارهای خود مؤسسه بود و همه فقیران پاریس را دربر میگرفت. همین نهاد بعدها به یکی از محورهای مهم تحلیل میشل فوکو در کتاب جنون و تمدن تبدیل شد.
بنیانگذاری
فرانسه، مانند دیگر کشورهای اروپای غربی، از سده شانزدهم با افزایش چشمگیر گدایی روبهرو شد. این پدیده نگرانیهایی درباره حفظ ثبات اجتماعی پدید آورد و مقامات را به وضع مجازاتهای سختتری برای گدایان سوق داد؛ مجازاتهایی مانند داغ کردن، شلاق زدن و واداشتن به کار اجباری.
در سالهای پیش از تأسیس بیمارستان عمومی پاریس، پیامدهای ویرانگر شورش فروند باعث ورود شمار زیادی گدا به پاریس شد. جمعیت گدایان تا حدود ۴۰ هزار نفر رسید؛ بسیاری از آنان پناهندگانی بودند که در جریان جنگها دارایی و سرپناه خود را از دست داده بودند. این رقم نزدیک به ۱۰ درصد جمعیت پاریس را تشکیل میداد.
برای کاهش فقر و درماندگی، انجمن عبادت مقدس، یک انجمن کاتولیک فرانسوی، از سال ۱۶۵۲ تلاشهای امدادی را با محوریت ایجاد انبار خیریه آغاز کرد. اما پس از پایان جنگها، اعضای این انجمن به سیاستی گرایش پیدا کردند که ریشهایتر و بلندمدتتر بود: حبس فقرا و گدایان.
ایده محدود کردن فقیران پاریس از پیش در ذهن این گروه شکل گرفته بود؛ بهویژه پس از مشاهده تجربه نخستین بیمارستان عمومی لیون. با این حال، نمونههایی از این رویکرد در خود پاریس نیز وجود داشت. از ۱۶۱۲ تا ۱۶۱۸، بیمارستان فقیران زندانی تلاش کرد گدایان محلی را در مکانی جمع کند و آنها را به کار اجباری وادارد، اما این طرح به دلیل دشواریهای مالی، کشمکشهای سیاسی و افزایش ناگهانی جمعیت پناهندگان عمر زیادی نیافت.
در سال ۱۶۳۲، پارلمان پاریس دوباره دستگیری گدایان را آغاز کرد؛ این بار برای استفاده از آنها بهعنوان نیروی کار اجباری در فاضلابهای شهر. بنابراین، هنگامی که کریستف دو پلیسی-مونبار، از اعضای فعال انجمن عبادت مقدس، در سال ۱۶۵۳ با پارلمان برای طراحی بیمارستانی عمومی در پاریس همکاری کرد، ایده حبس فقرا دیگر غریبه نبود.
گروه بانوان خیریه نیز در شکلگیری این طرح نقش مهمی داشت. این سازمان از زنان ثروتمند غیرروحانی تشکیل میشد و در آن زمان ماری مادلن دوگیون رهبری آن را بر عهده داشت. سرانجام بیمارستان عمومی پاریس در سال ۱۶۵۶، با فرمان سلطنتی لویی چهاردهم، رسماً تأسیس شد. این مؤسسه نهتنها بر ساختمانهای خود، بلکه بر همه فقیران ساکن پاریس نیز اختیار قانونی داشت.
میشل فوکو بنیانگذاری بیمارستان عمومی پاریس را لحظهای مهم در روند گسترده اروپاییِ حبس فقرا میدانست. در همان دوره، نهادهایی مشابه در سرزمینهایی که امروز سوئیس، بریتانیا، لهستان، آلمان، روسیه و ایرلند نامیده میشوند، پدید آمدند.
ساختار و تأسیسات
بیمارستان عمومی پاریس از ادغام چند مؤسسه موجود تشکیل شد تا زیر یک مأموریت و مدیریت واحد فعالیت کنند. در آغاز، این مجموعه شامل خانه سنلویی سالپترییر، خانه سنژان بیستر، نوتردام دو لا پیتی، لا ساوونری و سیپیون بود. بعدها خانه روحالقدس و کودکان رهاشده به آن افزوده شد و لا ساوونری کنار گذاشته شد.
در سال ۱۶۷۰، فرمان سلطنتی دیگری بیمارستان کودکان رهاشده را نیز به این مجموعه اضافه کرد تا کودکان رهاشده در آن جای بگیرند. تا سال ۱۶۸۰، بیمارستان عمومی پاریس به مجموعهای از نه مؤسسه مختلف گسترش یافته بود. بسیاری از این واحدها پیشتر نقش خیریههایی را برای گروههای مختلف نیازمند ایفا میکردند.
اگرچه این بیمارستان در اصل مرکز درمانی نبود، اما پزشکی مقیم برای بازدیدهای منظم از بخشهای مختلف آن استخدام شد. از سال ۱۷۸۰، ژان کلمبیه، پزشک و بازرس منصوبشده از سوی دربار برای نظارت بر بیمارستانها و زندانها، تلاش کرد ساختار پزشکی مؤسسه را گسترش دهد. او در سالپترییر و بیستر واحدهایی با کادر پزشکی ایجاد کرد.
از زمانی پیشتر، بیمارستان عمومی پاریس به شکل غیرعلنی به پژوهش پزشکی نیز کمک میکرد. بر پایه این ترتیب، کالبد زندانیان درگذشته سالپترییر در اختیار پژوهشگران باغ سلطنتی گیاهان دارویی قرار میگرفت.
مدیریت
با آنکه طرح بیمارستان عمومی پاریس در پارلمان شکل گرفته بود، در عمل پیوندی بسیار نزدیکتر با قدرت سلطنتی داشت. انجمن عبادت مقدس نیز در اداره آن نقش مؤثری ایفا میکرد؛ از میان ۲۶ مدیر مادامالعمری که با فرمان سلطنتی ۴ مه ۱۶۵۶ منصوب شدند، ۱۲ نفر از اعضای این انجمن بودند.
هیئت مدیره این مؤسسه با اوتل-دیو، بیمارستان بزرگ دیگر پاریس، مشترک بود. اعضای این هیئت از چهرههای مهم حکومتی انتخاب میشدند؛ از رئیس پارلمان و اسقف اعظم پاریس تا فرمانده کل پلیس. زیرمجموعه این هیئت، کمیتهای ویژه برای بیمارستان عمومی پاریس وجود داشت که اعضای غیرروحانی داشت.
با این حال، نظارت روزمره بر بیمارستان را گروه بانوان خیریه بر عهده داشتند؛ گروهی از خواهران غیرروحانی که در آن زمان ماری بونو دو روبل، معروف به مادام دو میرامیون، هدایتشان میکرد.
پس از آغاز انقلاب فرانسه، فرمان دسامبر ۱۷۸۹ مجمع مؤسسان ملی، نظارت بر بیمارستانها، خانههای خیریه، زندانها و نهادهای مشابه پاریس را به بخشهای دولتی مربوط سپرد و اداره آنها را زیر یک مرجع واحد متمرکز کرد. در آوریل ۱۷۹۱، همه بیمارستانهای پاریس، از جمله بیمارستان عمومی، زیر مدیریت کمیتهای پنجنفره قرار گرفتند و اداره مستقل هرکدام لغو شد.
منابع مالی
در ابتدا قرار بود هزینههای بیمارستان تا حد زیادی از راه کمکهای مردمی تأمین شود. اما همین شیوه در سدههای هفدهم و هجدهم به مشکلات مالی انجامید؛ زیرا با افزایش جمعیت ساکنان، هزینهها نیز پیوسته بالا میرفت.
وابستگی به کمکها باعث میشد سیاستهای بیمارستان گاهی تحت تأثیر خواست اهداکنندگان قرار گیرد، بهویژه در زمینههای مذهبی. برای نمونه، هنگام تأسیس مؤسسه، بانوان خیریه تهدید کردند که کمکهای خود را قطع میکنند مگر آنکه برای دختران خیریه، یعنی فرقهای مذهبی، جایگاههایی در بیمارستان تضمین شود. با وجود مخالفت کمیته بنیانگذار با دخالت فرقههای مذهبی در اداره بیمارستان، سرانجام دختران خیریه جایگاه خود را به دست آوردند.
یکی دیگر از منابع مهم درآمد، جریمهها و مالیاتهای گوناگون بود. برای مثال، تا پیش از انقلاب، مالیات ورودی بر شراب و نوشیدنیهای الکلی درآمد قابل توجهی برای بیمارستان عمومی و بیمارستان کودکان رهاشده فراهم میکرد. درآمدهای حاصل از جریمه تخلفات در بورس پاریس نیز به بودجه بیمارستان کمک میکرد.
چالش مالی دیگر از آنجا ناشی میشد که بیمارستان عمومی پاریس، برخلاف بسیاری از بیمارستانهای عمومی فرانسه، مجبور بود شمار زیادی از ساکنان غیربومی را نیز در خود جای دهد. برای مثال، پس از قحطی سال ۱۶۶۲، بیمارستان ناچار شد بدهی خود را دو برابر کند تا هزینه افزایش ساکنان از مناطق اطراف را بپردازد. شهرها و روستاهای نزدیک برای کاهش فشار بر خود، فقیران و نیازمندانشان را به پایتخت میفرستادند.
برای کاهش فشار بر پاریس، فرمان سلطنتی صادر شد که همه شهرها و روستاهای فرانسه را موظف میکرد بیمارستانهای عمومی خود را ایجاد کنند. در سال ۱۶۷۶ نیز فرمان مشابهی برای شهرها و شهرهای بزرگ صادر شد. با این حال، بازسازی اداری پس از انقلاب فرانسه برخی از منابع مهم درآمد بیمارستان را از میان برد و دورهای از افت مالی را آغاز کرد.
جمعیت ساکن
بازداشتها از دوشنبه ۱۴ مه ۱۶۵۷ آغاز شد. نیروهای شبهنظامی که در میان مردم به کمانگیران فقرا معروف بودند، گدایان را دستگیر میکردند و به بیمارستان عمومی میبردند. در سال نخست، این مؤسسه حدود ۶ هزار فقیر را در خود جای داد؛ رقمی نزدیک به یک درصد جمعیت پاریس.
بیشتر ساکنان بیمارستان را افرادی تشکیل میدادند که بهنوعی خود یا خانوادههایشان آنها را به مؤسسه سپرده بودند؛ کودکان یتیم، سالمندان و بیماران از این گروه بودند. با این حال، حتی این افراد نیز کاملاً آزاد نبودند و تا حدی زیر فشار و اجبار قرار داشتند. در برابر، ظرفیت بیمارستان برای زندانی کردن گدایان لجوج و ناخواسته تنها چند صد نفر بود.
این الگو به یکی از ویژگیهای پایدار جمعیت بیمارستان تبدیل شد. یکی از اهداف اصلی بیمارستان زندانی کردن فقیران توانمند اما گدا یا به زعم مقامات غیراخلاقی بود؛ اما در عمل بیشتر فضا به فقیران ناتوان اختصاص داشت؛ کسانی که به دلیل پیری، بیماری یا کودکی توان تأمین معاش نداشتند. بیشتر فقیران توانمند در سالپترییر و بیستر نگهداری میشدند، هرچند بخشهای کیفری این دو مؤسسه بعدها از میان رفتند؛ در سال ۱۷۹۵ در سالپترییر و در سال ۱۸۳۶ در بیستر. شمار اندکی از زندانیان سیاسی نیز در بیمارستان نگهداری میشدند.
در آغاز سده هجدهم، جمعیت بیمارستان عمومی معمولاً میان ۸ تا ۹ هزار نفر بود. در نیمه دوم همان سده، این جمعیت بسیار افزایش یافت. در سال ۱۷۸۶، مؤسسات وابسته به بیمارستان ۱۲ هزار نفر را در خود جای داده بودند و افزون بر آن، سرپرستی حدود ۱۵ هزار کودک رهاشده را بر عهده داشتند که درون دیوارهای بیمارستان زندگی نمیکردند.
سالپترییر چهار سال پس از تأسیس بیمارستان، ۱۴۶۰ زن و کودک خردسال را در خود جای داده بود. با گذشت زمان جمعیت آن بهشدت افزایش یافت؛ سرشماری مه ۱۷۱۳ شمار ساکنان را ۴۰۷۹ نفر ثبت کرد. حدود ۸۰ درصد آنان فقیران ناتوان بودند؛ کودکان، زنان دچار اختلالات روانی، زوجهای سالمند، مادران، زنان باردار و زنان بیمار. حدود ۲۰ درصد باقیمانده را فقیران توانمند مانند گدایان زن و ولگردها تشکیل میدادند. پیش از انقلاب، جمعیت سالپترییر به ۱۰ هزار نفر رسید و در پانزده ساختمان جداگانه پراکنده شد؛ از زندان مجرمان و فاحشان گرفته تا خانه مجنونان، کانون اصلاح دختران و محل نگهداری فقرا.
بیستر نیز در سرشماری مه ۱۷۱۳، ۱۳۱۳ ساکن داشت. ترکیب جمعیت آن شبیه سالپترییر بود: ۷۴ درصد را فقیران ناتوان مانند مردان دارای ناتوانی جسمی یا روانی، گدایان نابینا و مبتلایان به سیفلیس تشکیل میدادند و ۲۶ درصد را فقیران توانمند مانند گدایان مرد، مجرمان و ولگردها.
کودکان بخش بزرگی از جمعیت بیمارستان را تشکیل میدادند؛ حتی جدا از ۱۵ هزار کودک رهاشدهای که خارج از دیوارهای آن نگهداری میشدند. تا سال ۱۷۸۶، چهار مؤسسه وابسته به بیمارستان کاملاً به یتیمان و کودکان رهاشده اختصاص داشت. از سال ۱۶۸۰، والدین میتوانستند کودکان نافرمان یا به زعم خود بیقیدوبند را به کانونهای اصلاحی سالپترییر و بیستر بفرستند.
نحوه اداره و زندگی روزمره
از آنجا که بیمارستان عمومی پاریس بر همه فقیران شهر اختیار داشت، مدیران آن قدرتهای تنبیهی مشابه دادگاهها در اختیار داشتند. بر پایه فرمان تأسیس، آنان مجاز بودند از میخها، زنجیرها، زندانها و سیاهچالها در بیمارستان و مکانهای وابسته به آن استفاده کنند و مقرراتی که درون بیمارستان وضع میکردند، قابل اعتراض نبود.
زندگی روزمره فقرا در بیمارستان عمومی پاریس با دقت و سختگیری تنظیم میشد. پوشش مشخصی شامل ردای خاکستری و کلاه تعیین شده بود و برنامه روزانه کار، دعا و غذا خوردن زمانبندی دقیقی داشت. در سده هجدهم، بیمارستان حدود ۵۰۰ کارمند دائمی داشت. با وجود نظم ظاهری، شرایط زندگی همیشه سالم و قابل قبول نبود. کمیتهای از مجمع مؤسسان ملی در سال ۱۷۹۰ دریافت که سالپترییر و پیتی بیش از حد شلوغ و بدبو هستند و بسیاری از ساکنان از بیماریهایی مانند کچلی قارچی و خارش رنج میبرند.
کار بخش مهمی از زندگی روزمره در بیمارستان بود؛ هم برای تنبیه و هم برای اصلاح اخلاقی. ساکنان در کارگاهها به کارهایی مانند بافتنی، ریسندگی و بافندگی وادار میشدند. خودداری از کار باعث میشد فرد به کارهای سختتر در بیستر فرستاده شود. این نظام سود اقتصادی قابل توجهی برای مؤسسه نداشت؛ برعکس، هزینهای بزرگ بود که با هدف آموزش اخلاقی و اصلاح رفتار انجام میشد.
با وجود این، مدیران بیمارستان چندین بار تلاش کردند مؤسسه را سودآورتر کنند؛ برای مثال با تبدیل ساختمانهایی مانند پیتی و بیستر به کارخانههایی برای تولید توری یا صیقل دادن آینه. اما این تلاشها به نتیجه مطلوب نرسید.
کودکان رهاشدهای که خارج از دیوارهای بیمارستان زندگی میکردند نیز کار میکردند؛ بسیاری از آنان در مزرعههای مناطق روستایی پرورش مییافتند. وقتی بزرگتر میشدند، یا به کار کشاورزی ادامه میدادند یا تا رسیدن به سن بزرگسالی به بیمارستان بازمیگشتند. دختران در بازگشت مهارتهای خانهداری میآموختند و پسران به شاگردی در اصناف و شرکتهای تجاری پاریس فرستاده میشدند؛ ترتیبی که از زمان تأسیس بیمارستان وجود داشت.
با این حال، در سده هجدهم، کارگاههای بیمارستان رو به افول گذاشتند.
بازتاب فرهنگی
بیمارستان عمومی پاریس در کتاب جنون و تمدن: تاریخ جنون در عصر عقلانیت، اثر برجسته میشل فوکو، جایگاهی مهم دارد. فوکو این مؤسسه را نمونهای کلیدی از شیوهای میدانست که جامعه مدرن اروپایی با آن، فقر، جنون، بیکاری و ناهنجاری را نه صرفاً درمان، بلکه مهار، طبقهبندی و حبس کرد.