آموزش دو زبانه چیست؟
آموزش دو زبانه، روشی آموزشی است که در آن دانشآموزان، خواندن و نوشتن (سواد) و همچنین محتوای درسی را به دو زبان مختلف فرا میگیرند. در بسیاری از برنامههای آموزش دو زبانه در ایالات متحده، زبانهای انگلیسی و اسپانیایی مورد استفاده قرار میگیرند. با این حال، بهطور فزایندهای، زبانهای دیگری مانند عربی، چینی، فرانسوی، ژاپنی یا کرهای نیز به عنوان زبان دوم در این برنامهها گنجانده میشوند.
در این برنامهها، حداقل نیمی از زمان تدریس در مقطع ابتدایی به زبان دوم اختصاص مییابد. این برنامهها معمولاً از دوره مهدکودک یا کلاس اول شروع شده و حداقل به مدت پنج سال ادامه دارند، اما بسیاری از آنها تا مقاطع راهنمایی و دبیرستان نیز گسترش مییابند.
اهداف اصلی آموزش دو زبانه عبارتند از:
- دوزبانگی (Bilingualism): توانایی صحبت روان به دو زبان.
- دوشناختگی (Biliteracy): توانایی خواندن و نوشتن به دو زبان.
- دستیابی به موفقیت تحصیلی: همتراز با دانشآموزانی که در برنامههای تکزبانه تحصیل میکنند.
- شایستگی فرهنگی (Cross-cultural competence): درک و احترام متقابل نسبت به فرهنگهای مختلف.
بیشتر این برنامهها در مدارس دولتی محلی اجرا میشوند، اما بسیاری از آنها در مدارس چارتر (Charter Schools)، مدارس خاص (Magnet Schools) یا مدارس خصوصی نیز ارائه میگردند.
تاریخچه آموزش دو زبانه
آغاز برنامههای آموزش دو زبانه در ایالات متحده با همکاری سیاستمداران محلی و اعضای جامعه شکل گرفت. مدرسه ابتدایی Coral Way در شهرستان Dade فلوریدا، که از مهدکودک تا کلاس هشتم را پوشش میداد، به عنوان اولین مدرسه دوزبانه شناخته میشود که فعالیت خود را در سال 1963 آغاز کرد. این برنامه توسط شهروندان کوبایی که به دنبال پناهندگی در فلوریدا بودند، راهاندازی شد و آنها معتقد بودند که فرزندانشان در نهایت به مدارس کوبا بازخواهند گشت. در دهه 1960، چهارده مدرسه دوزبانه دیگر در همان منطقه تأسیس شد. در همان دوره، مدرسه Ecole Bilingue (فرانسوی/انگلیسی) در ماساچوست نیز شکل گرفت.
در سال 1968، تصویب قانون آموزش دوزبانه (Bilingual Education Act) به منظور حمایت از دانشآموزان با مهارت محدود انگلیسی (LEP) و فراهم کردن آموزش مناسب برای پیشرفت تحصیلی آنها، بودجه فدرال را برای آموزش به زبان مادری در مناطق آموزشی محلی تأمین کرد. رأی دادگاه در پرونده Lau v. Nichols در سال 1974 نیز حق دانشآموزان را برای برخورداری از فرصتهای آموزشی از طریق خدمات آموزشی مناسب تأیید کرد و مدارس را موظف به اجرای برنامههایی متناسب با نیازهای دانشآموزان اقلیت زبانی نمود.
تعداد برنامههای آموزش دو زبانه تا اواسط دهه 1980 نسبتاً کم بود، اما پس از آن، با افزایش توجه به نیازهای دانشآموزان در حال یادگیری زبان انگلیسی (ELLs) و ضرورت ارائه آموزش چالشبرانگیز و در عین حال قابل فهم، رشد قابل توجهی در تعداد این برنامهها رخ داد. به عنوان مثال، در سال 2002، اجرای قانونی تحت عنوان قانون کسب زبان انگلیسی، تقویت زبان و دستیابی تحصیلی (بخشی از قانون هیچ کودکی عقب نمیماند) مدارس را ملزم کرد تا با فراهم کردن آموزشهایی که یادگیری زبان انگلیسی را تسهیل میکند، به عملکرد بهتر دانشآموزان اقلیت زبانی در آزمونهای استاندارد کمک کنند. در حال حاضر، 398 برنامه آموزش دو زبانه در 30 ایالت و واشنگتن دیسی فعال هستند.
با وجود تلاشهایی در ایالتهایی مانند آریزونا و کالیفرنیا برای حذف برنامههای آموزش دو زبانه و جایگزینی آنها با آموزش مبتنی بر زبان انگلیسی (از طریق مصوبات Proposition 203 و Proposition 227)، تعداد این برنامهها در دهه اخیر به طور قابل توجهی افزایش یافته است. تخمین زده میشود که 94% از برنامههای آموزش دو زبانه، اسپانیایی/انگلیسی هستند و 6% باقیمانده شامل برنامههای چینی/انگلیسی، ناواهو/انگلیسی، ژاپنی/انگلیسی و کرهای/انگلیسی میباشند.
تغییرات از زمان اجرا
یکی از برجستهترین تغییرات در برنامههای آموزش دو زبانه از زمان تأسیس، تغییر تمرکز آنها از کمک به دانشآموزان در حال یادگیری زبان انگلیسی (ELLs) برای کسب تسلط بر زبان انگلیسی، به سمت هدفگذاری برای دوزبانگی، دوشناختگی و دوفرهنگی بودن برای همه دانشآموزان شرکتکننده بوده است. در حالی که در ابتدا تمرکز بر حمایت از ELLs در توسعه مهارتهای سوادآموزی انگلیسی بود، نیاز به توسعه دوزبانگی در جامعهای که بهطور فزایندهای جهانی شده است، این برنامهها را برای بسیاری از والدین که فرزندانشان بومیزبان انگلیسی هستند، جذاب کرده است. برنامههای آموزش زبان خارجی میتوانند دانشآموزان بومیزبان انگلیسی را با زبان دوم آشنا کنند، اما برنامههای آموزش دو زبانه پتانسیل کمک به دانشآموزان برای دستیابی به سطح نزدیکی از تسلط بر زبان دوم را دارند.
این نشان میدهد که چنین برنامههایی صرفاً برای کمک به ELLs جهت یادگیری زبان انگلیسی نیستند، بلکه هدفشان توسعه مهارت زبان دوم برای بومیزبانان انگلیسی نیز میباشد. در واقع، از آنجایی که آموزش دو زبانه نیازمند تقریباً تعداد مساوی از بومیزبانان انگلیسی و بومیزبانان اسپانیایی است، کمبود بومیزبانان انگلیسی میتواند مانع اجرای این برنامهها شود. این بدان معناست که بومیزبانان اسپانیایی ممکن است فرصت شرکت در برنامه آموزش دو زبانه را از دست بدهند (Gomez, 2005).
انواع برنامههای آموزش دو زبانه
چهار نوع اصلی برنامه آموزش دو زبانه وجود دارد که عمدتاً در جمعیت دانشآموزان تفاوت دارند:
- برنامههای ترمیمی یا نگهدارنده (Developmental, or maintenance, bilingual programs): عمدتاً دانشآموزانی را ثبتنام میکنند که بومیزبان زبان دوم (زبان همکار) هستند.
- برنامههای غوطهوری دو سویه (Two-way bilingual immersion programs): ترکیبی متعادل از بومیزبانان انگلیسی و بومیزبانان زبان دوم را ثبتنام میکنند.
- غوطهوری زبان خارجی (Foreign language immersion, language immersion or one-way immersion): عمدتاً بومیزبانان انگلیسی را ثبتنام میکنند.
- برنامههای زبان مادری (Heritage language programs): عمدتاً دانشآموزانی را ثبتنام میکنند که تسلط بیشتری بر زبان انگلیسی دارند، اما والدین، پدربزرگ و مادربزرگ یا اجدادشان به زبان دوم صحبت میکردند.
اصطلاح «آموزش دو زبانه» اغلب به جای «غوطهوری دو سویه» استفاده میشود. انواع دیگر آموزش دو زبانه شامل «غوطهوری دو زبانه»، «غوطهوری دوگانه» و «ثبتنام دوگانه» است. اصطلاح «آموزش دوزبانه» تا حدی از محبوبیت در میان دستاندرکاران آموزش دو زبانه کاسته شده است، اما همچنان برای اشاره به هر برنامهای که از دو زبان برای تدریس استفاده میکند، به کار میرود.
برنامههای آموزش دو زبانه با برنامههای دوزبانه انتقالی (transitional bilingual programs) متفاوت هستند. هدف برنامههای انتقالی، خروج سریع دانشآموزان از زبان مادری (معمولاً طی سه سال) و انتقال به زبان انگلیسی است. این رویکرد گاهی اوقات «دوزبانگی کاهشی (subtractive bilingualism)» نامیده میشود، زیرا زبان اول معمولاً هنگام یادگیری زبان انگلیسی از بین میرود. در مقابل، برنامههای آموزش دو زبانه «دوزبانگی افزایشی (additive bilingualism)» را ترویج میکنند، به این معنی که زبان اول دانشآموز توسعه یافته و حفظ میشود و زبان دوم به آن اضافه میگردد.
نوع دیگری از برنامه که جزو آموزش دو زبانه محسوب نمیشود، آموزش زبان خارجی است که در آن دانشآموزان کمتر از نیمی از روز را به زبان دوم مطالعه میکنند و اغلب فقط در آن زبان، دروس زبان و ادبیات را میخوانند، نه دروس محتوایی مانند ریاضیات، علوم و مطالعات اجتماعی.
انواع مختلف آموزش دو زبانه
دو نوع اصلی از نظر میزان زمان صرف شده به زبان دوم و نحوه تقسیمبندی زبانها وجود دارد:
میزان زمان صرف شده به زبان دوم
- غوطهوری کامل (Full immersion)، یا 90/10: در این برنامهها، 90% زمان در پایههای ابتدایی (معمولاً مهدکودک و کلاس اول) به زبان دوم تدریس میشود و 10% به زبان انگلیسی. سپس نسبتها به تدریج هر سال تنظیم میشوند تا در کلاس سوم یا چهارم (گاهی دیرتر، اگر برنامه تا کلاس هشتم یا بالاتر ادامه یابد) نسبت استفاده از هر دو زبان 50/50 شود.
- برنامههای 50/50: در این برنامهها، 50% از روز به زبان انگلیسی و 50% به زبان دوم در تمام مقاطع تحصیلی تدریس میشود.
- برنامههای غوطهوری جزئی (Partial immersion): کمتر از 50% زمان به زبان دوم اختصاص مییابد و معمولاً بر روی یک حوزه محتوایی خاص، مانند زبان و ادبیات، ریاضیات یا علوم تمرکز دارد.
در حال حاضر تحقیقاتی وجود ندارد که برتری یک روش را بر دیگری نشان دهد، اما برخی تحقیقات حاکی از آن است که دانشآموزانی که زمان بیشتری را به زبان دوم اختصاص میدهند، در آن زبان عملکرد بهتری دارند (Howard, Christian, & Genesee, 2003; Lindholm-Leary, 2001; Lindholm-Leary & Howard, in press) و دانشآموزان اقلیت زبانی (در آمریکا، کسانی که زبان مادریشان انگلیسی نیست) زمانی که زبان مادریشان حمایت و تقویت شود، از نظر تحصیلی موفقتر عمل میکنند (Thomas & Collier, 1997; 2002).
تقسیمبندی زبانها
- تقسیمبندی زبان بر اساس برنامه زمانی: در هر برنامه آموزش دو زبانه، دانشآموزان در یک زمان به یک زبان صحبت کرده و مطالعه میکنند و زمانهای هر زبان به صراحت تعریف شده است. با این حال، تنوع زیادی در جزئیات وجود دارد. در برخی برنامهها، زبان هر روز، هر هفته یا هر چند هفته یکبار تغییر میکند. در مدارس دیگر، دانشآموزان صبح یک زبان و بعد از ناهار زبان دیگر را استفاده میکنند. پس از مدت زمان تعیین شده (یک، دو یا چند هفته)، زبانهای صبح و بعد از ظهر جابجا میشوند. تنوع بیشتر شامل برنامههایی است که در آنها دروس خاصی به دلیل در دسترس بودن منابع، همیشه به یک زبان تدریس میشوند. در یک مدرسه یا برنامه مشخص، ممکن است برنامههای زمانی متفاوتی برای پایههای مختلف وجود داشته باشد.
- تقسیمبندی زبان بر اساس معلم: یک برنامه آموزش دو زبانه ممکن است از مدل خودکفا (self-contained) یا مدل کنار هم (side-by-side) استفاده کند. برنامههای خودکفا دارای یک معلم برای یک گروه از دانشآموزان در یک کلاس درس هستند. معلم همراه با دانشآموزان از یک زبان به زبان دیگر منتقل میشود. از طرف دیگر، برنامههای کنار هم دارای دو یا چند کلاس درس برای هر پایه هستند و یک معلم به زبان دوم و معلم دیگر به زبان غالب (در ایالات متحده، انگلیسی) تدریس میکند. پایه تحصیلی به دو گروه از دانشآموزان تقسیم میشود که طبق یک برنامه زمانی مشخص، روزانه یا هفتگی، کلاسها و معلمان را جابجا میکنند. در نهایت، در برخی مدارس، دو یا چند معلم ممکن است در یک کلاس درس تیمتدریس کنند، که هر معلم از یک زبان استفاده کرده و ترکیبی از فعالیتهای گروهی، گروههای کوچک و مستقل را با تسهیل معلمان هدایت میکند.
نحوه تدریس در برنامههای آموزش دو زبانه
برنامههای آموزش دو زبانه در انواع تدریس ارائه شده متفاوت هستند، اما به طور کلی بسیاری از ویژگیهای زیر را اجرا میکنند:
- آموزش زبان و ادبیات به هر دو زبان برنامه.
- آموزش مهارتهای سوادآموزی مانند آوایی (phonics) و روانخوانی، همراه با فرصتهایی برای خواندن ادبیات به هر دو زبان.
- استفاده از راهبردهای تدریس پناهگاهی (sheltered instruction) در هر دو زبان.
- گروهبندی بر اساس توانایی برای اهداف مشخص، با ارزیابی مکرر بر اساس نقاط قوت و ضعف در مهارتهای مختلف.
- جداسازی زبانها به طوری که معلم فقط در یک زمان به یک زبان صحبت کند، بدون ترجمه، اما به دانشآموزان اجازه دهد از منابع زبان مادری مانند همسالان و فرهنگ لغتهای دوزبانه استفاده کنند.
- زمان کافی برای تعامل دانشآموزان (مانند استفاده از یادگیری مشارکتی)، که به آنها اجازه میدهد مهارتهای زبان جدید خود را با همسالان تمرین کنند.
معلمان آموزش دو زبانه همچنین از شیوههایی استفاده میکنند که باید در هر کلاس درس با دانشآموزان چندزبانه وجود داشته باشد:
- آموزش محتوا به گونهای که برای دانشآموزان دوزبانه جذاب و چالشبرانگیز باشد.
- برقراری انتظارات بالا، احترام و علاقه به هر یک از دانشآموزان.
- درک نقش زبان، نژاد، فرهنگ و جنسیت در آموزش.
- درگیر کردن والدین و جامعه در آموزش فرزندانشان.
- کسب دانش و توسعه راهبردها برای آموزش دانشآموزان دوزبانه و برقراری ارتباط با خانوادههای آنها.
- جستجو و دریافت آموزشهای حرفهای لازم برای پرورش این نگرشها، دانش و مهارتهای آموزشی خاص (Garcia, 2005).
نکات مهم برای معلمان
در برنامهریزی درسی، معلمان آموزش دو زبانه باید بر ایجاد درسهایی تمرکز کنند که:
- از کل به جزء پیش بروند.
- یادگیرنده-محور باشند.
- برای دانشآموزان معنا و هدف داشته باشند و با زندگی کنونی آنها مرتبط باشند.
- گروههایی از دانشآموزان را در تعامل اجتماعی درگیر کنند.
- زبان شفاهی و نوشتاری را توسعه دهند.
- به توانایی یادگیرنده برای گسترش پتانسیل دانشآموزان ایمان داشته باشند (Freeman & Freeman, 1994).
نکات مهم دیگر برای مربیانی که به دانشآموزان دوزبانه یا چندزبانه آموزش میدهند، شامل سازماندهی محتوا پیرامون موضوعات، فراهم کردن انتخاب برای دانشآموزان، شروع فرآیند یادگیری با پرسشهای دانشآموزان و معرفی کتابها و مجلات حرفهای منتشر شده و همچنین ادبیات تألیف شده توسط دانشآموزان است (Freeman & Freeman, 1994).
اثربخشی آموزش دو زبانه
آموزش دو سویه (Two-way immersion) به عنوان مؤثرترین برنامه دوزبانه که به موفقیت تحصیلی بلندمدت کمک میکند، شناخته شده است (Howard et al. 2003, p. 24). برنامهریزی دقیق و اجرای مؤثر، همراه با حمایت کافی مدیران و دسترسی به منابع با کیفیت، برای موفقیت این برنامهها حیاتی است. در برنامههایی که به خوبی اجرا شدهاند، دانشآموزان در حال یادگیری زبان انگلیسی (ELLs) موفقیت تحصیلی بالاتری نسبت به همسالان خود در سایر برنامههای دوزبانه کسب کردهاند (Dorner, 2011). اجرای مؤثر به مدت زمان برنامه بستگی دارد. برای دستیابی به موفقیت تحصیلی، دانشآموزان به طور ایدهآل باید به مدت چهار تا هفت سال در برنامههای آموزش دو سویه ثبتنام کنند (Howard et al. 2003, p. 24). نشان داده شده است که دانشآموزانی که برای این مدت در برنامههای آموزش دو سویه شرکت میکنند، عملکرد تحصیلی بالاتری نسبت به همسالان خود در برنامههای غوطهوری انگلیسی دارند (Howard et al. 2003, p. 24). برعکس، دانشآموزانی که در دوران ابتدایی، آموزش کم یا هیچ آموزشی به زبان مادری خود دریافت نمیکنند، در رسیدن به سطح عملکرد استاندارد در زبان مقصد با مشکل مواجه میشوند (Cobb, 2006).
هم بومیزبانان انگلیسی (NES) و هم دانشآموزان در حال یادگیری زبان انگلیسی (ELLs) از مزایای حاصل از آموزش دو سویه بهرهمند میشوند. استفاده همزمان از زبان اکثریت و اقلیت در برنامههای آموزش دو سویه میتواند به کودکان کمک کند تا مهارتها را از زبان ثانویه به زبان اولیه خود و بالعکس منتقل کنند (Scanlan, 2009). تحقیقاتی که دستاوردهای تحصیلی بومیزبانان انگلیسی و بومیزبانان اسپانیایی را مقایسه میکنند، نشان میدهد که در حالی که هر دو گروه در زبان مادری و زبان ثانویه خود رشد نشان میدهند، بومیزبانان انگلیسی در زبان اصلی خود تسلط بیشتری دارند، اما بومیزبانان اسپانیایی قادر به دستیابی به شکلی متعادلتر از دوزبانگی هستند، یعنی در توانایی ارتباط شفاهی و کتبی به زبان اصلی و ثانویه خود نسبتاً برابرند (Howard et al. 2003, p. 36).
شواهد اثربخشی آموزش دو سویه در برنامههایی که زبانهای کمتر رایج نیز حفظ میشوند، سازگار است. به عنوان مثال، یک مطالعه هشت ساله بر روی برنامه دوزبانه ناواهو/انگلیسی در مدرسه جامعه Rough Rock در شمال شرقی آریزونا تأیید میکند که دانشآموزانی که آموزش کاملی به زبان مادری و زبان مقصد دریافت کردهاند، موفقیت بیشتری در مدرسه نسبت به همسالان خود در برنامههای فقط انگلیسی کسب کردهاند. این دانشآموزان همچنین در هر دو زبان در توانایی نوشتاری خود در معیارهای محلی و ملی پیشرفت نشان دادند.
علاوه بر معیارهای کمی اثربخشی، تحقیقات مدل غوطهوری دو سویه را به ایجاد جوامع متحدتر در مدارس دولتی در میان والدین و مراقبان اعتبار داده است، زیرا سخنرانان هر دو زبان اکثریت و اقلیت برای توسعه مهارتهای سوادآموزی به هر دو زبان و در نتیجه تقویت روابط بین فرهنگی در هر دو فرهنگ گرد هم میآیند (Scanlan, 2009). علاوه بر این، مطالعات نشان دادهاند که دانشآموزان دبیرستانی که در مدارس با برنامههای دوزبانه شرکت کردهاند، انگیزه و اشتیاق بیشتری برای ادامه تحصیلات عالی دارند (Cobb, 2006).
با این حال، برنامههای آموزش دو زبانه ممکن است در آموزش دانشآموزان اقلیت زبانی ناکارآمد باشند. مسائلی در مورد کیفیت آموزش به زبان اقلیت، تأثیرات غوطهوری دوگانه و روابط بین گروهی، و چگونگی جایگاه برنامههای غوطهوری دوگانه در رابطه بین زبان و قدرت کودکان و جامعه مطرح میشود (Valdes, 1997).
در حالی که چنین مثالهایی گواهی بر اثربخشی مدل آموزش دو سویه هستند، این برنامهها اغلب داوطلبانه هستند که نشاندهنده دشواری ذاتی در مقایسه بین برنامهها است. موفقیت تحصیلی و دوفرهنگی بودن ممکن است به کیفیت برنامه آموزش دو سویه نسبت داده شود، اما ممکن است به عوامل خارجی مانند ویژگیهای ذاتی دانشآموز یا وضعیت اجتماعی-اقتصادی او نیز نسبت داده شود. بنابراین، در حالی که نمرات آزمون استاندارد، از دیدگاه سیاستی، اغلب برای تعیین اثربخشی یک برنامه استفاده میشود، عناصر دیگری ممکن است بر موفقیت تحصیلی بسیاری از دانشآموزان در برنامه آموزش دو سویه تأثیر بگذارند.