زمان واکنش سریالی
زمان واکنش سریالی (SRT) یک پارامتر رایج در اندازهگیری فرآیندهای یادگیری ناخودآگاه است. این پارامتر از طریق وظیفه SRT عملیاتی میشود که در آن شرکتکنندگان خواسته میشوند به طور مکرر به مجموعهای ثابت از محرکها پاسخ دهند و هر نشانه، نیاز به انجام یک پاسخ خاص (مثلاً فشردن دکمه) را اعلام میکند. بدون آنکه شرکتکننده آگاه باشد، احتمال وقوع نشانهها در توالیهای تکرارشده و تصادفی کنترل میشود. بنابراین پاسخهای پس از هر نشانه تا حدی پیشبینیپذیر هستند و بر زمان واکنش تأثیر میگذارند. در نتیجه، زمان واکنش به این نشانهها به تدریج سریعتر میشود تا زمانی که افراد این احتمالات انتقال را یاد بگیرند و از آنها استفاده کنند.
این پارادایم همراه با روشهای یادگیری دستور مصنوعی، برای مطالعه طیفی از پدیدههای یادگیری از جمله یادگیری ساختار زبان، حافظه و پرایمینگ نحو مورد استفاده قرار گرفته است.
تاریخچه وظیفه SRT
درک مفهومی SRT توسط پژوهشگران نِسن و بولمر در سال ۱۹۸۷ آغاز شد. آنها معتقد بودند که یک پارامتر مبتنی بر عملکرد برای بررسی نیازهای توجهی یادگیری و حافظه ضروری است. رویکردهای تجربی مطالعات اولیه که توجه، آگاهی و حافظه (و در نتیجه یادگیری) را بررسی میکردند (از جمله مطالعه «توجه در شنیدن دوکاناله» مورای (۱۹۵۹) و «حافظه در هنگام سایهاندازی» نورمن (۱۹۶۹) و غیره) غالباً شامل ارائه مجموعهای از محرکها از طریق شکلی خاص (مثلاً تکرار کلام در یک گوش) همراه با انجام یک وظیفه دیگر توسط شرکتکننده بود که فرض میشد نیازمند توجه اضافی است. این امر منجر میشد شرکتکننده به محرکهای ارائهشده (معمولاً مجموعهای از کلمات) «توجه نکند» و نتایج تجربی عموماً نشان میداد که یادآوری محرکهای «غیرمنتظره» ضعیف است.
پس از تحلیل عمیق ادبیات (از جمله مورای (۱۹۵۹) و نورمن (۱۹۶۹))، نِسن و بولمر دریافتند که رویکردهای مورد استفاده در اندازهگیری یادآوری محرکهای «غیرمنتظره» در چنین مطالعاتی، به شدت متکی بر معیارهای دروننگری سنتی مانند آزمونهای یادآوری یا تشخیص بودند. با این حال، پژوهشهای در حال توسعه در آن زمان بر این نکته تأکید داشتند که حافظه برای یک تجربه موجود یا پیشین میتواند در عملکرد بعدی یک وظیفه نیز منعکس شود و نیاز به دستکاری آگاهانه از خودآگاهی ندارد. همراه با این، حافظه برای مهارتهای شناختی ضمنی مانند یادگیری ادراکی و حرکتی از طریق پارامترهای بیشتر مبتنی بر عملکرد بررسی میشد. در مجموع، این دو عامل جهتگیری پژوهش آنها را برای بررسی اینکه آیا یک معیار مبتنی بر عملکرد مانند وظیفه SRT، وابستگی کمتر به تخصیص توجه به یک محرک را نسبت به معیارهای دروننگری سنتی منعکس میکند، شکل داد.
روش اجرای وظیفه SRT
اگرچه سازوکارهای مختلفی برای وظیفه SRT متناسب با حوزههای مختلف پژوهش روانشناسی پیشنهاد شده است، اما در سادهترین شکل، این وظیفه شامل یک تعامل مبتنی بر حرکتی با رایانه است که در آن شرکتکنندگان باید به تغییر یک محرک بصری روی صفحه نمایش پاسخ دهند.
روش
در یک چیدمان افقی، یک نشانه بصری ممکن است در یکی از چهار مکان روی صفحه ظاهر شود. هر مکان روی صفحه کدگذاری شده تا با یک دکمه روی صفحه کلید (پد پاسخ) مطابقت داشته باشد که در تنظیمات مدرن معمولاً با کلیدهای صفحه کلید نشاندهنده میشوند. هنگامی که نشانه بصری روی صفحه ظاهر میشود، شرکتکنندگان باید به سرعت بیشتر دکمه متناظر (مثلاً مکان ۱ متناظر با کلید عددی «۱» روی صفحه کلید) را فشار دهند. هر بار که این کار انجام میشود، پایان یک آزمون (trial) را مشخص میکند؛ بنابراین مدت زمان یک آزمون توسط زمان واکنش شرکتکننده در فشردن کلید متناظر تعیین میشود. این اصلیترین معیار اندازهگیری وظیفه است. پس از هر آزمون، یک تاخیر کوتاه بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلیثانیه قبل از نمایش نشانه بعدی وجود دارد و آزمون بعدی آغاز میشود.
الگوی نمایش نشانهها در هر آزمون از قبل تعیین شده و عمدی است؛ زنجیرهای توالی خاص تکرار میشود (به عنوان مثال، ۲-۳-۱-۴-۳-۲-۴-۱-۳-۴-۲-۱) و سپس چند آزمون تصادفی در ترتیبی غیرتکراری دنبال میشود. زنجیره تکرارشده معمولاً به عنوان مجموعهای از ۱۰ بار تکرار میشود.
کاربردهای وظیفه SRT
دو روش متمایز وجود دارد که وظیفه SRT فرآیندهای یادگیری را نشان میدهد، عمدتاً در یادگیری ضمنی و همچنین یادگیری حرکتی. یادگیری در هر دو حالت از طریق کاهش تدریجی زمان واکنش در طول آزمونها مشخص میشود.
این کاهش در زمان واکنش آشنا شدن فزاینده با اجزای تکراری محرکها را نشان میدهد، زیرا یادگیری ارتباط بینابصری-حرکتی بین موقعیت نشانه و توانایی پاسخگویی افزایش مییابد و در نتیجه به عنوان معیاری برای افزایش مهارت یادگرفته شده شرکتکنندگان عمل میکند. مهم است که به «مدالیت پاسخ» وظیفه SRT توجه شود که یادگیری را از طریق اندازهگیری کارایی بصری و توالیای ثبت میکند. وظایف مبتنی بر عملکرد دیگر برای یادگیری ضمنی مانند «وظیفه پاسخ وابسته» (Contingent Response Task)، «وظیفه ارقام هبی» (Hebb Digits Task) و «مطابقتیابی عملکردی» (Function matching) وجود دارند که تأکید بیشتری بر مدالیتهای یادگیری دیگری مانند روانسازی مفهومی، پیشبینی و کنترل دارند.
یادگیری ضمنی
همانطور که قبلاً اشاره شد، یادگیری ضمنی به فرآیند کسب اطلاعات به طور غیرعمدی، بدون نیاز به آگاهی برای وقوع یادگیری، اشاره دارد. این امر از طریق وظیفه SRT اندازهگیری میشود، زیرا زمان پاسخ شرکتکنندگان در طول تکرار مجموعه ۱۰ نشانه توالیدار (که در بین آزمونهای تصادفی پنهان شده است) به تدریج کاهش مییابد. از آنجا که توالی تکرارشده برای شرکتکنندگان آشکار نیست، بهبود عملکرد آنها نشاندهنده وقوع یادگیری ضمنی است.
یکی از یافتهها در «آزمایش ۱» مطالعه اصلی نِسن و بولمر (۱۹۸۷) با استفاده از وظیفه SRT این ادعا را پشتیبانی میکند. نتایج نشان داد که میانگین زمان واکنش شرکتکنندگان برای توالی تکرارشده از ۳۲۷ میلیثانیه در اولین بلوک ۱۰۰ آزمون به ۱۶۳ میلیثانیه در یک بلوک بعدی کاهش یافت. این امر نشان میدهد که توالیها تا حدی به طور ضمنی یاد گرفته یا در حافظه تشخیص داده شدهاند و در نهایت منجر به کاهش زمانهای واکنش شدند.
یادگیری از این وظیفه زمانی مشهودتر است که زمانهای واکنش شرکتکنندگان در دورههایی که به توالی تکرارشده پنهان پاسخ میدهند را با آزمونهای تصادفی غیرتکراری مقایسه کنیم. وقتی آزمونهای توالی تکرارشده با آزمونهای تصادفی جایگزین میشوند، مطالعات تطبیقی مشاهده کردند که شرکتکنندگان در ابتدا به序列 تصادفی به طور نامناسب پاسخ میدهند که منجر به افزایش زمان واکنش نسبت به زمانی که توالی تکرارشده نشانهها ارائه میشد میشود.
یادگیری حرکتی
یادگیری حرکتی نیز از طریق وظیفه SRT رخ میدهد، زیرا شرکتکنندگان توانایی بازتولید توالی تکرارشده را با به خاطر سپیدن ترتیب فشردن دکمهها کسب میکنند. با این حال، یادگیری حرکتی از طریق این وظیفه به تنهایی اتفاق نمیافتد؛ بلکه مهارت واکنش میتواند به طور ادراکی یاد گرفته شود و شرکتکنندگان پیشبینی بعدی خود را بر اساس حافظه از موقعیت قبلی نشانه بصری بنا میکنند. اینکه آیا این وظیفه یادگیری حرکتی خالص یا یادگیری ادراکی را تسهیل میکند، هنوز با اصلاحات وظیفه برای مطالعه وقوع یک نوع یادگیری در انزوا از نوع دیگر، مورد بررسی بیشتر است.
منابع
- Learning