دارابنامه
دارابنامه (کتاب داراب) یک رمان نثر فارسی است که ابوطاهر تارسوسی، نویسنده قرن دوازدهم میلادی، آن را سروده و ماجراهای شاه کانیانی ایرانی به نام داراب را روایت میکند.
نویسنده
چندانی درباره زندگی ابوطاهر محمد بن حسن بن علی بن موسی تارسوسی (یا تارتوسی) شناخته نشده است. نام کاملش این گونه ذکر شده است.
داستان
این اثر نثری، روایت ماجراهای شاه افسانهای داراب، پسر بهمن و هُرمی، را بیان میکند. هُرمی، دختر شاه سام چاراش مصر، پس از زایمان داراب، او را در جعبهای روی رود فرات رها میکند. در سن سیزده سالگی، داراب از طلاییگریها میشنود که یتیمی است و به جستوجوی والدین واقعیاش میپردازد. در نهایت مادرش را مییابد و با او آشتی میکند.
با این حال، زمان تاجگذاری فرا نرسیده و داراب سفرهای پر ماجرایی در خشکی و دریا را آغاز میکند. در عُمان، با تامروسیا، ملکه یتیم و یونانیالاصل، عاشق میشود و با کشتیها به جزایر یونان میگریزند. عاشقان با طوفانهای دریایی، جادوگرها، آدمخواران و هیولاهای دریایی مواجه میشوند؛ اما با رویاهای نبوی، درمانهای جادویی، کمک الهی و شجاعت داراب نجات مییابند.
در نهایت، جدا شدن دو عاشق اجبار میشود. داراب، اکنون سیساله، به یک جزیره میرسد، دختر شاه سابق را ازدواج میکند و پادشاه آنجا میشود. تامروسیا برادرش مهرب را مییابد و ماجراهای مشابهی در جزایر یونان تجربه میکنند. مهرب با یک حوریه (دخترآبی) ازدواج میکند و پادشاه جزیره یکچشمها میشود. تامروسیا پس از چهار سال به دریا بازمیگردد و مهرب نیز به دنبالش دریا میگذارد.
داراب با شنیدن قتلعام خانواده گوهرآسا (همسر سابق مهرب) جزیره را فتح کرده و مهرب را زندانی میکند. تامروسیا به جزیره داراب میرسد و با او ازدواج میکند. زن دیگر داراب، زنکلیسا (خواهر گوهرآسا)، هم به آنجا میرسد و رقیب خود را میکشد، اما پسر تامروسیا جان سالم بهدر میبرد. داراب این پسر را نیز «داراب» نام میگذارد. زنکلیسا بعداً از کژدم میمیرد.
داراب و پسرش برای بازگشت به ایران میروند. در راه، میآمیزد که مادرش هُرمی در جنگ با قیصر روم (نسبی به سلم، پسر فریدون در شاهنامه) شکست خورده و در ری (تهران قدیم) اسیر شده است. داراب او را رها میکند و تخت را به او میدهد. قیصر روم نیز اسیر و در استخر (فارس) زندانی میشود. در نهایت، داراب دختر قیصر، ناهید (معنی: آناهیتا، سیاره ناهید)، را به عنوان جزیه میخواهد.
داراب با ناهید ازدواج میکند، اما او را به دلیل بدمزگی به قیصر بازمیفرستد. ناهید پیش از بازگشت، از داراب باردار میشود و در راز، اسکندر (اسکندر مقدونی) را به دنیا میآورد. ناهید برای جلوگیری از رسوایی، نوزاد را در کوههایی که ارسطو آنجا اقامت دارد رها میکند؛ زنی پیر او را پیدا و به نگهداری ارسطو میسپارد. داراب در این میان میمیرد و پسرش، داراب دیگر، پادشاه ایران میشود.
اسکندر اکنون فتح ایران را آغاز میکند و با داراب پسر (برادر نیمهخویش) میدرخشد. داراب در این نبرد کشته میشود و اسکندر در لحظه مرگ، او را میبیند. یکی از آرزوهای داراب، ازدواج اسکندر با دخترش رُوشنک (بروندخت) است. رُوشنک، زنی جنگجو، مخالف ازدواج است و ارتش میگیرد. نبردهای پیچیدهای از حلب تا استخر در فارس رخ میدهد. اسکندر نهایتاً رُوشنک را اسیر میکند؛ اما او باز میگریزد. پس از درگیریهای بیشتر، اسکندر رُوشنک را در حین حمام غافلگیر میکند و او رضایت به ازدواج میدهد.
پس از ازدواج، اسکندر رُوشنک را به عنوان ملکه ایران منصوب و به سراغ سرزمینهای دیگر میرود. هدف اصلی او گفتوگو با دانایان و جستوجوی آب زندگی (آب شباب) است. او ابتدا به هند میرود و با شاه کیداوار درگیر میشود که از آب (معجزهآسا) کمک مییابد. رُوشنک با لشکر فارسی به کمک اسکندر میرود و کیداوار را اسیر میکند. رُوشنک در دیگر مأموریتها، به ویژه در برابر جادو و طلسم، به اسکندر یاری میرساند.
پس از کمپین هند، اسکندر به شبهجزیره عربی میرود، از مکه رد میشود و در مصر توقف میکند. در مصر، رُوشنک و اسکندر جدا میشوند. رُوشنک به ایران بازمیگردد و اسکندر به غرب، در جستوجوی آب زندگی، حرکت میکند. داستان با مرگ اسکندر در اورشلیم و مرگ رُوشنک کوتاهبعد در ایران به پایان میرسد.
همچنین ببینید
- فهرست شاعران و نویسندگان فارسی
- ادبیات فارسی
- اسکندر مقدونی
منابع
- ادبیات فارسی
- اسطورهشناسی ایرانی
- شاهنامههای فارسی
- کتابهای فارسی قرن دوازدهم