تاریخچه
بر اساس سنتهای شفاهی، قوم داجو احتمالاً از منطقه شندی در نوبه و از سمت شرق یا جنوب به دارفور وارد شدند. زبانهای داجو شباهت زیادی با زبان نوبیین دارند و بین ۱۰ تا ۲۵ درصد واژگان آنها مشترک است. آرکل، باستانشناس معتقد است سفالینههای داجو تفاوتی با تولیدات اواخر دوره پادشاهی مروئیتی ندارد. داجوها پس از ورود به دارفور، احتمالاً فرهنگ محلی تورا را از بین بردند و پادشاهی خود را در جنوب کوههای جبل ماره بنیان نهادند؛ منطقهای که از آنجا، نفوذ خود را بر نواحی مجاور جنوب و جنوبشرق نیز گسترش دادند.
از قرن دوازدهم میلادی، مورخان عرب معاصر نامی از داجوها به میان آوردهاند. نخستین نفر، ادریسی سیسیلی بود که در سال ۱۱۵۴ نوشت داجوها در میان پادشاهی کانم و نوبه شکوفا شدهاند. او مدعی است داجوها مشرک بودهاند، همواره مورد هجوم همسایگان قرار میگرفتند و در واقع شترپرورانی چادرنشین بودند که تنها دو شهر به نامهای تاجووا و سامنا داشتند. به گفته او، شهر سامنا سرانجام توسط یکی از حاکمان نوبه ویران شد.
بیش از یک قرن بعد، ابن سعید مینویسد که داجوها تا حدودی اسلام آوردهاند و به خراجگزار کانم تبدیل شدهاند. آرکل فرض میکند کانم در این زمان نهتنها دارفور را ضمیمه کرده، بلکه مرزهای خود را تا دره رود نیل نیز گسترش داده است. این امپراتوری عظیم پس از مرگ دوناما دابالمی فروپاشی کرد؛ هرچند نظریه سلطه سیاسی کانم بر دارفور همواره مورد بحث بوده است. مقریزی در اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم، اطلاعات ابن سعید را تکرار میکند و میافزاید که داجوها در کار با سنگ مهارت داشتند و با قومی ناشناخته به نام واتکو میجنگیدند.
ظهور تونجورها و زوال داجو
در قرن پانزدهم، تونجورها وارد دارفور شدند، در شمال جبل ماره مستقر شدند و مدتی همزمان با داجوها حکومت کردند. آنها در شرایطی نامشخص قدرت را به دست گرفتند. آخرین پادشاه داجو که در سنتهای محلی عموماً احمد الداج خوانده میشود، به چاد امروزی گریخت و جانشینان او به عنوان سلطانهای دار سیلا حکومت کردند. داجوهای دار سیلا این مهاجرت را به اوایل قرن هجدهم نسبت میدهند، اما این تاریخ بسیار دیر است و بالفور پاول، اواخر قرن پانزدهم را زمان مناسبتری برای این رویداد میداند.
ساختار حکومتی
رنه گروس معتقد است سازماندهی پادشاهی داجو بسیار ابتدایی بود و عمدتاً بر سلطه نظامی استوار بود. تنها در زمان حکومت تونجورها بود که یک سازمان دولتی پیچیده به این منطقه معرفی شد. حکومت داجو در دارفور خاطره خوبی به جا نگذاشته و با استبداد و ستم برابر میشود. پادشاهان به عنوان مشرکان، نادان و غارتگران دشتهای اطراف جبل ماره یاد میشوند.
احتمالاً پادشاهان داجو به عنوان پادشاهان الهی حکومت میکردند. با مقایسه این سیستم با سایر پادشاهیهای الهی در آفریقا، شاه هرگز خود را در ملأ عام نشان نمیداد و به او قدرتهای جادویی نسبت میدادند. عنوان پادشاه احتمالاً بوگور بوده که شکل تغییر یافته واژه امروزی بوگه به معنای سلطان یا رئیس در زبان داجو است. هر پادشاه کاخ اختصاصی خود را داشت. پادشاهان داجو پس از مرگ، احتمالاً در کنار دریاچههای آتشفشانی دریبا در قله جبل ماره به خاک سپرده میشدند؛ مکانی که تا قرن بیستم به عنوان زیارتگاه و محل پیشگویی مورد احترام بود.
روابط تجاری و فرهنگی با نوبه قرون وسطی
بنجامین تودلایی، بازرگان یهودی، در قرن دوازدهم نوشت که پادشاهی نوبهای آلودیا شبکه تجاری داشت که در زویلا لیبی پایان مییافت؛ این امر نشان میدهد مسیر تجاری از دارفور میگذشته است. دو قطعه سفالینه مسیحی متعلق به نوبه (تاریخگذاری شده بین اواسط قرن ششم تا سال ۱۱۰۰ میلادی) به ادعای باستانشناسان در عین فره کشف شدهاند. همچنین پیشنهاد شده که جنبههایی از فرهنگ نوبه قرون وسطی، مانند استفاده از کیسه پول به عنوان بخشی از نمادهای سلطنتی، از طریق منطقه دارفور به حوضه چاد رسوخ کرده است.