پاپ‌سالاری بیزانسی: دوره‌ای از سلطه امپراتوری روم شرقی بر مقام پاپ

Byzantine Papacy
📅 7 اسفند 1404 📄 5,162 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

پاپ‌سالاری بیزانسی دوره‌ای (۵۳۷ تا ۷۵۲ میلادی) است که در آن امپراتوران بیزانس بر انتخاب و انتصاب پاپ‌ها نفوذ داشتند. این دوره با تسخیر ایتالیا توسط ژوستینیان اول آغاز شد و تحت تأثیر درگیری‌های مذهبی و فرهنگی شرق و غرب، شاهد حضور پاپ‌های یونانی‌زبان و ادغام سنت‌های مسیحی شرقی و غربی در رم بود.

پاپ‌سالاری بیزانسی: سلطه امپراتوری روم شرقی بر مقام پاپ

پاپ‌سالاری بیزانسی دوره‌ای تاریخی از سال ۵۳۷ تا ۷۵۲ میلادی است که در آن پاپ‌های رم تحت سلطه و نفوذ امپراتوری بیزانس (روم شرقی) قرار داشتند. در این دوران، پاپ‌ها برای انتصاب رسمی خود به مقام پاپی، نیازمند تأیید امپراتور بیزانس بودند و بسیاری از پاپ‌ها از میان مقامات دیپلماتیک (مانند آپوکریسیاریوس‌ها) یا ساکنان مناطق تحت کنترل بیزانس در یونان، سوریه یا سیسیل انتخاب می‌شدند.

پس از آنکه ژوستینیان اول در جنگ گوت‌ها (۵۳۵–۵۵۴ میلادی) شبه‌جزیره ایتالیا را دوباره به تصرف امپراتوری بیزانس درآورد، سه پاپ بعدی را خود منصوب کرد. این رویه توسط جانشینان او ادامه یافت و بعدها به اگزراخات راونا (نمایندگی امپراتوری در ایتالیا) واگذار شد.

به جز مارتین اول، هیچ‌یک از پاپ‌های این دوره، اختیار امپراتور بیزانس برای تأیید انتخاب اسقف رم پیش از انتصاب رسمی را زیر سؤال نبردند. با این حال، درگیری‌های الهیاتی میان پاپ و امپراتور، به ویژه در موضوعاتی چون مونوتلتیسم (Monothelitism) و بت‌شکنی (Iconoclasm)، امری رایج بود.

در این دوره، یونانی‌زبانان از یونان، سوریه و سیسیل جایگزین اشراف قدرتمند رومی در مقام پاپی شدند. رم تحت رهبری پاپ‌های یونانی‌زبان به «دیگ ذوب» سنت‌های مسیحی غربی و شرقی تبدیل شد که این تلفیق در هنر و مراسم مذهبی نیز بازتاب داشت.

ریشه‌ها (۵۳۴–۶۳۸ میلادی)

پس از حمله به ایتالیا در جنگ گوت‌ها، امپراتور ژوستینیان اول، پاپ سیلوریوس را مجبور به کناره‌گیری کرد و پاپ ویجیلیوس، که پیشتر آپوکریسیاریوس در قسطنطنیه بود، را به جای او نشاند. سپس ژوستینیان، پاپ پلاجیوس اول را از طریق یک «انتخاب صوری» منصوب کرد. پس از آن، ژوستینیان به تأیید پاپ بسنده کرد، همانطور که در مورد پاپ جان سوم پس از انتخابش رخ داد. جانشینان ژوستینیان این رویه را برای بیش از یک قرن ادامه دادند.

با وجود اینکه نیروهای بیزانسی خود را رومی می‌نامیدند، بسیاری از ساکنان رم نسبت به یونانی‌ها و نفوذ هلنیستی بدگمان بودند. حتی شهروندان رم از ژوستینیان خواستند تا نارسس (که رم را در سال ۵۵۲ فتح کرده بود) را فراخواند و اعلام کردند ترجیح می‌دهند همچنان تحت حکومت گوت‌ها باشند. احساسات ضد بیزانسی در سراسر ایتالیا نیز دیده می‌شد و پذیرش الهیات یونانی در محافل لاتین با تردید همراه بود.

قدرت مداوم امپراتور بیزانس در انتصاب پاپ، در داستان پاپ گریگوری اول که از قسطنطنیه خواست انتخابش را رد کنند، مشهود است. پاپ بونیفاس سوم فرمانی صادر کرد که رشوه در انتخابات پاپی را محکوم و بحث درباره نامزدها را تا سه روز پس از خاکسپاری پاپ قبلی ممنوع می‌کرد. او همچنین مقرر کرد که روحانیون و «فرزندان کلیسا» (اشراف غیرروحانی) باید برای انتخاب جانشین گرد هم آیند. این اقدام، اختلافات جناحی را برای چهار جانشینی بعدی کاهش داد و منجر به انتخابات سریع و تأیید امپراتوری شد.

اعتبار گریگوری اول، ادغام تدریجی نفوذ شرقی را تضمین کرد، در حالی که تمایز کلیسای رم حفظ می‌شد. دو جانشین گریگوری از میان آپوکریسیاریوس‌های سابق او در قسطنطنیه انتخاب شدند تا رضایت فوکاس را جلب کنند، کسی که گریگوری ادعای بحث‌برانگیز او را برای تاج و تخت با اشتیاق تأیید کرده بود. پاپ بونیفاس سوم به احتمال زیاد یونانی‌تبار بود و در سال ۶۰۷ «شرقی‌ترین فرد بر تخت پاپی» محسوب می‌شد. بونیفاس سوم توانست فرمانی امپراتوری مبنی بر اعلام رم به عنوان «سر همه کلیساها» دریافت کند؛ فرمانی که فوکاس قصد داشت به همان اندازه که پاپ را ارج می‌نهاد، پاتریارک قسطنطنیه را تحقیر کند.

فوکاس مجسمه طلایی خود را در فروم رومی نصب کرد و در سال ۶۰۹، پانتئون را به کلیسای مسیحی تبدیل کرد. بونیفاس سوم نیز تلاش کرد تا با جمع‌آوری استخوان‌های شهدا از کاتاکومب‌های رم برای قرار دادن در معبد، اقدامات فوکاس را در مسیحی‌سازی این مکان تکمیل کند. در سال ۶۱۰، شورایی حکم داد که راهبان می‌توانند اعضای کامل روحانیت باشند؛ تصمیمی که به شدت جمعیت راهبان یونانی را که به دلیل حمله اسلاوها به بالکان به رم می‌گریختند، افزایش داد. در این زمان، سالونا در دالماسی، پریما ژوستینیانا در ایلیریوم، یونان شبه‌جزیره‌ای، پلوپونز و کرت تحت صلاحیت کلیسایی رم بودند.

موج دیگری از پناهندگان راهب، با خود اختلافات مختلف مسیحیت‌شناسی را به رم آوردند. فتوحات مسلمانان در قرن هفتم، «لشکرکشی بی رویه زاهدان به شرق» و «فرار مغزها از مهاجرت‌های زاهدانه به سرزمین مقدس» را که پس از تهاجمات گوت‌ها در ۴۰۸–۴۱۰ رخ داده بود، معکوس کرد. اگرچه تعداد مهاجران زاهد نسبتاً کم بود، اما نفوذ آنها عظیم بود.

مناقشه مونوتلتیسم (۶۳۸–۶۵۴ میلادی)

انتظار می‌رفت که پاپ منتخب، پیش از انتصاب رسمی، تأییدیه خود را از قسطنطنیه دریافت کند، که اغلب به دلیل دشواری سفر، بوروکراسی بیزانسی و خواسته‌های امپراتوران، منجر به تأخیرهای بسیار طولانی می‌شد. اختلافات اغلب الهیاتی بود؛ به عنوان مثال، سورینوس به دلیل امتناع از پذیرش مونوتلتیسم، ۲۰ ماه پس از انتخابش منصوب نشد و تنها چند ماه پس از دریافت اجازه انتصاب در سال ۶۴۰ درگذشت. هنگامی که پاپ تئودور اول، یونانی‌تبار، تلاش کرد دو پاتریارک قسطنطنیه را به دلیل حمایت از مونوتلتیسم تکفیر کند، نیروهای امپراتوری خزانه پاپی را غارت کردند، اشراف پاپی را دستگیر و تبعید کردند و محراب اقامتگاه پاپی در قسطنطنیه را هتک حرمت نمودند.

تئودور، یونانی-فلسطینی و پسر اسقف اورشلیم، به دلیل توانایی‌اش در مبارزه با بدعت‌های مختلف برخاسته از شرق به زبان مادری خود انتخاب شد. به دلیل توانایی تئودور در مناظره با مخالفانش به زبان خودشان، «پاپ‌سالاری دیگر هرگز دچار شرمندگی ناشی از سهل‌انگاری زبانی هونیوریوس نشد». تئودور اقدام تقریباً بی‌سابقه انتصاب استفانوس دور به عنوان نماینده رسولی به فلسطین را انجام داد تا جانشینان اسقف مونوتلیت سرجیوس در یافا را برکنار کند. برکناری پاتریارک پیروس توسط تئودور تضمین کرد که «رم و قسطنطنیه اکنون در اختلاف و جنگ آشکار» بر سر مسیحیت‌شناسی که امپراتوری مسیحی را مشخص می‌کرد، قرار دارند.

جسارت تئودور نشان‌دهنده «جریان قوی ناخرسندی رومی‌ها علیه چنین استفاده سنگینی از نیروی امپراتوری که از راونا از زمان حادثه موریکیوس نشأت می‌گرفت [...] پذیرش مشتاقانه اقتدار سیاسی امپراتوری که با چنین وحشیگری اعمال می‌شد، به طور محسوسی رو به کاهش بود.»

جانشین تئودور، پاپ مارتین اول، اصرار داشت که بدون انتظار برای تأیید امپراتوری منصوب شود و (پس از تأخیری به دلیل شورش المپیوس، اگزراخ راونا) توسط نیروهای امپراتوری به قسطنطنیه ربوده شد، به خیانت متهم و به کریمه تبعید شد، جایی که در سال ۶۵۵ درگذشت. اگرچه جرم اصلی مارتین اول ترویج شورای لاتران ۶۴۹ بود، اما خود شورا به دلیل شرکت‌کنندگان و نفوذهای دکترینال (به ویژه اتکای آن به فلوریلژیا) «به وضوح یک رویداد بیزانسی» بود. وضعیت جهانی شورا هرگز تأیید نشد، زیرا در آن زمان ایده برگزاری شوراهای جهانی یک امتیاز امپراتوری بود. ظرف چهار سال پس از پایان شورا، هم مارتین اول و هم ماکسیموس کنفسور در قسطنطنیه به دلیل «تجاوز از تایپوس» دستگیر و محاکمه شدند.

به گفته ایمون دافی، «یکی از بدترین جنبه‌های رنج مارتین، آگاهی از این بود که در حالی که او هنوز زنده بود، کلیسای رم در برابر فرمان‌های امپراتوری تسلیم شده و پاپ جدیدی را انتخاب کرده بود»، یعنی پاپ اوژنیوس اول. به گفته اکونومو، «رومی‌ها به همان اندازه آماده فراموش کردن پاپ مارتین بودند که کنستانس دوم از انتقال او به سواحل دور شمالی دریای سیاه آسوده بود». سی سال بعد، شورای ششم جهانی، محکومیت مونوتلتیسم توسط شورا را تأیید کرد، اما نه پیش از آنکه شورا «دوره «انترمتزو یونانی» رم را آغاز کرد.»

آشتی (۶۵۴–۶۷۸ میلادی)

مردم شرق و غرب «از دهه‌ها جنگ مذهبی خسته شده بودند» و دستگیری مارتین اول به پراکنده شدن «تب مذهبی در میان اتباع ایتالیایی امپراتوری» کمک زیادی کرد. نزدیکی در امپراتوری برای مقابله با تهدید رو به رشد لومباردها و اعراب حیاتی تلقی می‌شد و بنابراین هیچ پاپ «تا هفتاد و پنج سال بعد به مارتین اول اشاره نکرد». اگرچه ناآرامی رم در انتخاب جانشین در حالی که مارتین اول زنده بود و تمایل بیزانس برای مجازات رم به دلیل شورا باعث شد دوره خالی کرسی پاپی ۱۴ ماه به طول انجامد، هفت پاپ بعدی با قسطنطنیه سازگارتر بودند و بدون تأخیر تأیید شدند. اما پاپ بندیکت دوم در سال ۶۸۴ مجبور شد یک سال منتظر بماند، پس از آن امپراتور موافقت کرد که تأیید را به اگزراخ راونا واگذار کند. اگزراخ، که همیشه یونانی‌تبار از دربار قسطنطنیه بود، از زمان هونیوریوس اول قدرت تأیید انتصاب پاپی را داشت.

امپراتور کنستانس دوم، رباینده مارتین اول، در دوران سلطنت پاپ ویتاویان خود در رم اقامت گزید. خود ویتاویان احتمالاً شرقی‌تبار بود و قطعاً یونانی‌ها را به مناصب مهمی منصوب کرد، از جمله تئودور تارسوس به عنوان اسقف اعظم کانتربری. سخنان زیادی درباره انگیزه‌های کنستانس دوم گفته شده است - شاید برای انتقال پایتخت امپراتوری به رم یا بازپس‌گیری مناطق وسیعی به سبک ژوستینیان اول - اما محتمل‌تر این است که او تنها قصد دستیابی به پیروزی‌های نظامی محدود علیه اسلاوها، لومباردها و اعراب را داشت. ویتاویان با افتخارات و مراسم فراوان (از جمله بازدید از مقبره سنت پیتر) از کنستانس دوم پذیرایی کرد، حتی در حالی که کارگران کنستانس دوم برنز را از بناهای شهر می‌تراشیدند تا با امپراتور هنگام عزیمت به قسطنطنیه برده شود. با این حال، هم ویتاویان و هم کنستانس دوم پس از عزیمت او مطمئن بودند که رابطه سیاسی و مذهبی بین رم و قسطنطنیه به طور مؤثری تثبیت شده است و کنستانس دوم را آزاد می‌گذارد تا نیروهای خود را علیه اعراب متمرکز کند. پس از قتل کنستانس دوم در سیسیل توسط مززیوس، ویتاویان از حمایت غاصبانه تخت سلطنت توسط مززیوس خودداری کرد و دل پسر و جانشین کنستانس دوم، کنستانتین چهارم را به دست آورد. کنستانتین چهارم نیز با امتناع از حمایت از حذف نام ویتاویان از دیپتیک‌های کلیساهای بیزانسی و محروم کردن راونا از وضعیت خودگردان و بازگرداندن آن به حوزه قضایی پاپی، لطف او را جبران کرد. کنستانتین چهارم سیاست مونوتلتیسم را کنار گذاشت و سومین شورای قسطنطنیه را در سال ۶۸۰ فراخواند، که پاپ آگاتون نماینده‌ای به آن فرستاد. شورا به عقیده خلقیدونی بازگشت و پاپ هونیوریوس و دیگر مروجان مونوتلتیسم را محکوم کرد. در طول ده سال آینده، آشتی قدرت پاپ‌سالاری را افزایش داد: کلیسای راونا ادعای استقلال خود را (که قبلاً توسط کنستانس دوم تأیید شده بود) رها کرد، مالیات امپراتوری کاهش یافت و حق تأیید پاپی از قسطنطنیه به اگزراخ راونا واگذار شد. در این دوره بود که پاپ‌سالاری «شروع به فکر کردن به کلیسای جهانی نه به عنوان مجموعه‌ای از کلیساهای منفرد، همانطور که شرق می‌اندیشید، بلکه مترادف با کلیسای رم» کرد.

پاپ‌های یونانی (۶۷۸–۷۵۲ میلادی)

پاپ آگاتون، سیسیل‌تبار یونانی، «جانشینی تقریباً بی‌وقفه پاپ‌های شرقی را که سه ربع قرن به طول انجامید» آغاز کرد. سومین شورای قسطنطنیه و پاپ‌های یونانی «دوران جدیدی در روابط بین بخش‌های شرقی و غربی امپراتوری» را آغاز کردند. در دوران پاپی پاپ بندیکت دوم (۶۸۴–۶۸۵)، کنستانتین چهارم الزام تأیید امپراتوری برای انتصاب به مقام پاپی را لغو کرد و تغییر چشمگیر در جمعیت‌شناسی شهر و روحانیون آن را به رسمیت شناخت. جانشین بندیکت دوم، پاپ جان پنجم، «توسط عموم مردم» انتخاب شد و به «عمل باستانی» بازگشت. ده جانشین یونانی آگاتون احتمالاً نتیجه مورد نظر کنستانتین چهارم از این امتیاز بودند. مرگ پاپ جان پنجم و (به خصوص) پاپ کنون منجر به انتخابات مورد مناقشه شد، اما پس از پاپ سرجیوس اول، بقیه انتخابات تحت حکومت بیزانس بدون مشکل جدی برگزار شد.

در دوران پاپی جان پنجم (۶۸۵–۶۸۶)، امپراتور به میزان قابل توجهی بار مالیاتی بر املاک پاپی در سیسیل و کالابریا را کاهش داد و همچنین مالیات اضافی بر غلات و سایر مالیات‌های امپراتوری را حذف کرد. ژوستینیان دوم در دوران سلطنت کنون نیز مالیات‌ها بر املاک بروتیوم و لوکانیا را کاهش داد و کسانی را که به عنوان وثیقه آن پرداخت‌ها به ارتش فراخوانده شده بودند، آزاد کرد. پاپ‌های این دوره به صراحت حاکمیت امپراتوری بر رم را به رسمیت می‌شناختند و گاهی مکاتبات شخصی خود را با سال‌های سلطنت امپراتور بیزانس تاریخ‌گذاری می‌کردند. با این حال، این وحدت سیاسی به مسائل الهیاتی و دکترینال گسترش نیافت.

مناقشه شورای کوینیسکت

اقدامات اولیه ژوستینیان دوم ظاهراً ادامه نزدیکی آغاز شده در دوران کنستانس دوم و کنستانتین چهارم بود. با این حال، آشتی کوتاه بود و ژوستینیان دوم شورای کوینیسکت (۶۹۲، بدون حضور روحانیون غربی) را برگزار کرد که در آن مجموعه‌ای از احکام «طراحی شده برای توهین به غربی‌ها» تصویب شد. این احکام به پاپ سرجیوس اول (۶۸۷–۷۰۱) برای امضا ارسال شد؛ سرجیوس امتناع کرد و آشکارا قوانین جدید را نادیده گرفت. نکته کلیدی اختلاف، مقررات کانن‌های ترولان بود که اگرچه عمدتاً متوجه کاستی‌های شرقی بود، اما با رویه‌های موجود در غرب در تضاد بود. سرجیوس اول با تأیید تمام هشتاد و پنج کانن رسولی (به جای فقط پنجاه مورد اول)، اصلاحات مختلف در مسئله تجرد روحانیون، ممنوعیت‌های مختلف بر مصرف خون به عنوان غذا، و تصویر مسیح به صورت بره مخالفت می‌کرد.

ژوستینیان دوم ابتدا یک قاضی برای دستگیری جان پورتوس و یک مشاور پاپی دیگر به عنوان هشدار فرستاد و سپس پروتوپاتاریوس بدنام خود، زکریان، را برای دستگیری خود پاپ اعزام کرد. ژوستینیان دوم تلاش کرد تا سرجیوس اول را مانند سلفش مارتین اول دستگیر کند، اما تحمل ناپذیری نسبت به اقتدار امپراتوری در میان قدرتمندان ایتالیا را دست کم گرفت. نیروهای ایتالیایی‌تبار از راونا و دوک‌نشین پنتپولیس به نفع سرجیوس اول در هنگام ورود به رم شورش کردند. کمی بعد، ژوستینیان دوم در یک کودتا (۶۹۵) سرنگون شد. با این حال، سیزده شورش در ایتالیا و سیسیل که پیش از سقوط اگزراخات در ۷۵۱ رخ داد، همگی «ماهیت امپراتوری» داشتند، زیرا آنها همچنان «وفاداری به ایده امپراتوری روم مسیحی» را حفظ می‌کردند و جاه‌طلبی ملی‌گرایانه‌ای برای شبه‌جزیره ایتالیا نداشتند. در واقع، سرجیوس اول به جای بهره‌برداری از هرگونه احساسات ضد بیزانسی در ایتالیا، خود تلاش کرد کل مناقشه را آرام کند.

در سال ۷۰۵، ژوستینیان دوم احیا شده تلاش کرد با پاپ جان هفتم (۷۰۵–۷۰۷) مصالحه کند و از او خواست تا کانن‌های مشخص شورای مورد مناقشه را برشمارد و بقیه را تأیید کند؛ اما جان هفتم هیچ اقدامی نکرد. در سال ۷۱۰، ژوستینیان دوم پاپ کنستانتین (۷۰۸–۷۱۵) را با فرمان امپراتوری به قسطنطنیه احضار کرد. پاپ کنستانتین، سوری‌تبار، در سال ۷۱۰ با سیزده روحانی، که یازده نفر از آنها هموطنان شرقی او بودند، به سمت قسطنطنیه حرکت کرد. در ناپل با کنستانتین، اگزراخ جان سوم ریزوکوپو برخورد کرد که در راه رم بود و در آنجا چهار مقام عالی‌رتبه پاپی را که از همراهی پاپ امتناع کرده بودند، اعدام کرد. در حالی که رد کانن‌های ترولان توسط رم همچنان پابرجا بود، این دیدار شکاف بین پاپ و امپراتور را تا حد زیادی التیام بخشید.

یونانی زبان منتخب در این دوره بود، زیرا شمار بی‌شماری از شرقی‌ها در میان روحانیون ترقی کردند. طبق گفته اکونومو، بین سال‌های ۷۰۱ تا ۷۵۰، «یونانی‌ها تقریباً سه و نیم برابر لاتین‌ها بودند». هر خلاء قدرتی به سرعت از رم پر می‌شد: به عنوان مثال، پاپ گریگوری دوم در سال ۷۲۹ به کمک اگزراخات راونا شتافت و به سرکوب شورش تیبریوس پتازیوس کمک کرد، و پاپ زکریان در سال‌های ۷۴۳ و ۷۴۹ خروج لومباردها از قلمرو امپراتوری را مذاکره کرد.

مناقشه بت‌شکنی

پاپ‌های نیمه اول قرن هشتم، قسطنطنیه را منبع اقتدار مشروعیت‌بخش می‌دانستند و در عمل «به سختی هزینه می‌کردند» تا تأیید امپراتوری را دریافت کنند، اما اقتدار بیزانس در ایتالیا (به جز سیسیل) تقریباً از بین رفت، زیرا امپراتوران به طور فزاینده‌ای توسط فتوحات مسلمانان تحت فشار قرار می‌گرفتند. طبق گفته اکونومو:

«مانند هر پونتیف رومی که پیش از او بود، زکریان خود را خدمتگزار وفادار امپراتوری روم مسیحی و تابعی وظیفه‌شناس از امپراتوری که بر تخت در قسطنطنیه نشسته بود، می‌دانست. امپراتوری، پس از همه، تصویر زمینی پادشاهی آسمان بود. قلمرو مقدسی بود که رم و پاپ‌سالاری اجزای جدایی‌ناپذیر آن بودند. نماینده فرهنگ و تمدن بود. زنجیره غیرقابل انکار بود که حال را به گذشته کلاسیک متصل می‌کرد و به رم محبوبش هاله‌ای از ابدیت می‌بخشید. مهم‌تر از همه، امپراتوری بود که کلیسای کاتولیک و رسولی مقدس را محافظت و محافظت می‌کرد. امپراتور نماینده منتخب خدا بر روی زمین بود. او امپراتوری را به نام مسیح که ابزار او بود و از او قدرت و اقتدار خود را می‌گرفت، در اختیار داشت. انتقاد از امپراتور کفر بود؛ عدم اطاعت و دعا برای او، چه خوب و چه بد، بی‌حرمتی غیرقابل تصور بود.»

اگرچه خصومت در مورد هزینه سلطه بیزانس در درون ایتالیا دیر زمانی بود که ادامه داشت، گسست سیاسی در سال ۷۲۶ با بت‌شکنی امپراتور لئو سوم ایزوری به طور جدی آغاز شد. اگزراخ در تلاش برای اجرای فرمان بت‌شکنانه به قتل رسید و پاپ گریگوری دوم بت‌شکنی را آخرین مورد در مجموعه‌ای از بدعت‌های امپراتوری دید. در سال ۷۳۱، جانشین او، پاپ گریگوری سوم، شورایی را در رم (با حضور اسقف اعظم راونا) سازماندهی کرد که بت‌شکنی را قابل مجازات با تکفیر اعلام کرد. هنگامی که اگزراخ شش ستون اونیکس را به زیارتگاه سنت پیتر به عنوان تشکر از کمک پاپ در آزادی او از لومباردها اهدا کرد، گریگوری سوم با جسارت مواد را به صورت شمایل تبدیل کرد.

آخرین جدایی

لئو سوم در سال ۷۳۲/۳۳ با مصادره تمام املاک پاپی در جنوب ایتالیا و سیسیل، که در آن زمان بیشتر درآمد پاپی را تشکیل می‌دادند، پاسخ داد. او همچنین اسقف‌نشین‌های تسالونیکی، کورینت، سیراکوز، رجیو، نیکوپولیس، آتن و پاتراس را از حوزه قضایی پاپی خارج کرد و آنها را تابع پاتریارک قسطنطنیه نمود. این در واقع یک اقدام تریاژ بود: اقتدار امپراتوری را در امپراتوری جنوبی تقویت کرد، اما نابودی نهایی اگزراخات راونا را که در نهایت در سال ۷۵۱ به دست لومباردها رخ داد، تقریباً تضمین کرد. در واقع، پاپ‌سالاری «از امپراتوری رانده شده بود». پاپ زکری در سال ۷۴۱، آخرین پاپ بود که انتخاب خود را به یک حاکم بیزانسی اعلام کرد یا به دنبال تأیید آنها بود.

روابط بعدی

ظرف ۵۰ سال (کریسمس ۸۰۰)، پاپ‌سالاری شارلمانی را به عنوان امپراتور مقدس روم به رسمیت شناخت. این را می‌توان نمادی از دور شدن پاپ‌سالاری از بیزانس رو به زوال به سمت قدرت جدید فرانک‌های کارولنژی دانست. بیزانس در این دوره مجموعه‌ای از شکست‌های نظامی را متحمل شد و عملاً کنترل خود را بر ایتالیا از دست داد. تا زمان بازدیدهای لیودپراند کرمونا در اواخر قرن دهم از قسطنطنیه، علیرغم بهبود بیزانس تحت حکومت رومنوس اول و کنستانتین هفتم پورفیریژنیتوس، روابط بین پاپ‌سالاری و بیزانس به وضوح پرتنش بود. در واقع، او خشم خدمات مدنی بیزانس را از خطاب قرار دادن امپراتور توسط پاپ به عنوان «امپراتور یونانیان» به جای «امپراتور رومیان» ذکر می‌کند.

فهرست پاپ‌های بیزانسی

پاپ‌سالاری بیزانسی شامل پاپ‌ها و پاپ‌های رقیب زیر بود. از سیزده پاپ از ۶۷۸ تا ۷۵۲، تنها بندیکت دوم و گریگوری دوم رومی اصیل بودند؛ بقیه یونانی‌زبان، از یونان، سوریه یا سیسیل بیزانسی بودند. بسیاری از پاپ‌های این دوره قبلاً به عنوان آپوکریسیاریوس پاپی (معادل نونسیوی امروزی) در قسطنطنیه خدمت کرده بودند. سری پاپ‌ها از جان پنجم تا زکری (۶۸۵–۷۵۲) گاهی اوقات «اسارت بیزانسی» نامیده می‌شود زیرا تنها یک پاپ از این دوره، گریگوری دوم، «شرقی‌تبار» نبود.

  • پاپ ویجیلیوس (۵۳۷–۵۵۵)، آپوکریسیاریوس سابق
  • پاپ پلاجیوس اول (۵۵۶–۵۶۱)، آپوکریسیاریوس سابق
  • پاپ جان سوم (۵۶۱–۵۷۴)
  • پاپ بندیکت اول (۵۷۵–۵۷۹)
  • پاپ پلاجیوس دوم (۵۷۹–۵۹۰)
  • پاپ گریگوری اول، «بزرگ» (۵۹۰–۶۰۴)، آپوکریسیاریوس سابق
  • پاپ سورینوس (۶۰۴–۶۰۶)، آپوکریسیاریوس سابق
  • پاپ بونیفاس سوم (۶۰۷)، آپوکریسیاریوس سابق، احتمالاً در رم از پدری یونانی از انطاکیه متولد شده
  • پاپ بونیفاس چهارم (۶۰۸–۶۱۵)
  • پاپ آدئوداتوس اول (۶۱۵–۶۱۸)
  • پاپ بونیفاس پنجم (۶۱۹–۶۲۵)
  • پاپ هونیوریوس اول (۶۲۵–۶۳۸)
  • پاپ سورینوس (۶۴۰)
  • پاپ جان چهارم (۶۴۰–۶۴۲)، دالماسی، اولین پاپ متولد و بزرگ شده در شرق ایتالیا از زمان پاپ زوسیموس (۴۱۷–۴۱۸)
  • پاپ تئودور اول (۶۴۲–۶۴۹)، یونانی-فلسطینی
  • پاپ مارتین اول (۶۴۹–۶۵۳)، آپوکریسیاریوس سابق
  • پاپ اوژنیوس اول (۶۵۴–۶۵۷)
  • پاپ ویتاویان (۶۵۷–۶۷۲)، احتمالاً شرقی‌تبار (پدرش آناستاسیوس نام داشت)
  • پاپ آدئوداتوس دوم (۶۷۲–۶۷۶)
  • پاپ دونوس (۶۷۶–۶۷۸)
  • پاپ آگاتون (۶۷۸–۶۸۱)، یونانی
  • پاپ لئو دوم (۶۸۲–۶۸۳)، سیسیل
  • پاپ بندیکت دوم (۶۸۴–۶۸۵)
  • پاپ جان پنجم (۶۸۵–۶۸۶)، سوری
  • پاپ کنون (۶۸۶–۶۸۷)، سیسیل
  • پاپ سرجیوس اول (۶۸۷–۷۰۱)، سوری
  • پاپ رقیب تئودور (۶۸۷)
  • پاپ رقیب پاسکال (۶۸۷)
  • پاپ جان ششم (۷۰۱–۷۰۵)، یونانی
  • پاپ جان هفتم (۷۰۵–۷۰۷)، کالابری
  • پاپ سیزینیوس (۷۰۸)، سوری
  • پاپ کنستانتین (۷۰۸–۷۱۵)، سوری
  • پاپ گریگوری دوم (۷۱۵–۷۳۱)
  • پاپ گریگوری سوم (۷۳۱–۷۴۱)، سوری
  • پاپ زکری (۷۴۱–۷۵۲)، کالابری

میراث

به گفته دافی، تا پایان قرن هفتم، «یونانی‌زبانان بر فرهنگ روحانی رم تسلط داشتند و مغزهای الهیاتی، استعداد اداری، و بخش زیادی از فرهنگ بصری، موسیقی و آیین‌های آن را تأمین می‌کردند.» اکونومو استدلال می‌کند که «پس از چهار دهه حکومت بیزانس، شرق به طور گریزناپذیری خود را در شهر تیبر جایگزین می‌کرد. حتی گریگوری نیز، شاید ناخواسته، تسلیم «نور شرق» می‌شد [...] هنگامی که پیوندهای سیاسی اصلاح شدند، هم رم و هم پاپ‌سالاری به سرعت شروع به تجربه، حتی پیش از پایان قرن ششم، تأثیر آن به طرق دیگر کردند.» اکونومو نفوذ بیزانسی را ارگانیک می‌داند تا «برنامه‌ای عمدی یا سیستماتیک» توسط امپراتوران یا اگزراخ‌ها، که بیشتر بر کنترل سیاسی و مالیات تمرکز داشتند تا نفوذ فرهنگی.

جمعیت‌شناختی و رهبانیت

شولا گرکا (که ریپا گرکا یا «کرانه یونانی» نیز نامیده می‌شود) به بخش «پرجمعیت از شرقی‌ها، از جمله یونانی‌ها، سوری‌ها و مصری‌ها» در کرانه رود تیبر اشاره دارد. منطقه بیزانسی به سرعت به مرکز اقتصادی رم امپراتوری در طول این دوره تبدیل شد (که با کلیسای سانتا ماریا در کوسمدین، نامی که به کلیساهای بیزانسی تأسیس شده در راونا و ناپل نیز داده شده است، مشخص می‌شود). بخشی از آونتین مشرف به این منطقه، پس از منطقه کنستانتین بزرگ، به نام آد بالکرناس یا بلاخرناس نامگذاری شد. این منطقه بعداً پیکولو آونتینو («آونتین کوچک») نام گرفت، پس از آنکه به یک «محله یونانی-شرقی» تبدیل شد.

مهاجران بیزانسی به رم شامل بازرگانان از مناطق بیزانسی مانند سوریه و مصر بودند. پناهندگان آزار و اذیت وندال‌ها در شمال آفریقا و شکاف لورنتیان در اوایل قرن ششم به تعداد قابل توجهی در رم انباشته شدند؛ پدیده‌ای مشابه با ساکنان مناطق شرقی که بعدها توسط بیزانسی‌ها بازپس گرفته شدند، رخ داد. یونانی‌ها تقریباً کل جامعه پزشکی رم را تشکیل می‌دادند و یک مدرسه پزشکی یونانی در این زمان تأسیس شد. با این حال، بیشتر ساکنان یونانی رم در این دوره، اعضای جوامع مذهبی رهبانی بودند، اگرچه این موضوع که آیا صومعه‌های کاملاً یونانی تأسیس شده‌اند، قابل تردید است. با این حال، تا سال ۶۷۸، چهار صومعه بیزانسی وجود داشت: سان سابا، دوموس آریسیا، اس‌اس. آندریاس و لوسیا، و آکواس سالویاس. کنستانتین چهارم در نامه‌ای به پاپ دونوس به این چهار صومعه اشاره می‌کند؛ اکونومو پیشنهاد می‌کند که حداقل دو صومعه بیزانسی دیگر در رم وجود داشت: بوتیانا و سنت اراسموس در تپه سلیان. راهبان یونانی (در اواخر قرن هفتم) نهاد موناستریا دیاکونیا را با خود آوردند که به خدمت به فقرا شهر اختصاص داشت.

در پایان قرن ششم، شرقی‌ها اقلیتی از روحانیون رم باقی ماندند، اگرچه بدون شک به آن راه یافتند (همانطور که از نام‌های امضا کننده proceedings synodical مشخص می‌شود). اگرچه آنها در اوایل قرن هفتم کمتر از یک درصد از سلسله مراتب را تشکیل می‌دادند، اما درصد شرقی‌ها برای روحانیت بیشتر بود. در مقابل، شورایی در سال ۶۷۹ که توسط آگاتون فراخوانده شد، عمدتاً شرقی بود (بیش از نیمی از اسقف‌ها و دو سوم کشیش‌ها). این راهبان «میراث ناگسستنی دانش را از شرق با خود آوردند، که اگرچه در غرب تقریباً به طور غیرقابل تشخیصی در هم شکسته بود، بیزانس آن را تقریباً در شکل بکر از دوران باستان حفظ کرده بود.»

غیر راهبان نیز به رم مهاجرت کردند، همانطور که در محبوبیت فزاینده نام‌هایی مانند سیزینز، گئورگیوس، تالاسیوس و سرجیوس (و در مقیاس کمتر: گرگوریوس، یوانس، پاسکالیس، استفانوس و تئودوروس) دیده می‌شود. اکونومو با استناد به ظهور این نام‌ها، همراه با ناپدید شدن پروبوس، فاستوس، ونانتیوس و ایمپورتونوس، به عنوان مدرکی برای «تحول رادیکال در ترکیب قومی شهر» اشاره می‌کند.

اقتصادی

بازرگانان بیزانسی بر زندگی اقتصادی رم تسلط یافتند. افراد از تمام بخش‌های امپراتوری بیزانس توانستند مسیرهای تجاری سنتی را به رم دنبال کنند و این شهر را در ترکیب خود واقعاً «جهان‌وطنی» ساختند.

معماری

پیشوایان یونانی‌زبان نیز در این دوره در رم رایج شدند و در اطراف مجموعه‌ای از کلیساها در تپه پالاتین، که به مقدسین شرقی اختصاص داشتند: کوزماس و دامیان، سرجیوس و باکوس، هادریان، کیریکوس و جولیتا، و سیروس و جان، متمرکز شدند.

نفوذ یونانی همچنین در دیاکونیا در امتداد تیبر، منطقه‌ای در حال ظهور بیزانسی در شهر، و کلیساهای سان جورجیو در ولابرو و سانتا ماریا در کوسمدین متمرکز بود. طبق گفته دافی:

«حتی سنت‌های بومی هنر مذهبی رومی اکنون تحت تأثیر شرقی دگرگون شده بودند، واقع‌گرایی یادمانی سبک رومی، که در محراب اس‌اس کوزماس و دامیان نمایندگی می‌شد، با فرمالیسم ظریف نقاشی‌های سانتا ماریا آنتیکا، یا شمایل به سبک بیزانسی مریم باکره که اکنون در کلیسای سانتا فرانچسکا رومانا قرار دارد، جایگزین شد. عبادت کلیسای رم خود تحت تأثیر شرقی در حال دگرگونی بود.»

سانتا ماریا در کوسمدین به راهبان یونانی پناهنده از آزار و اذیت بت‌شکنان واگذار شد و بر اساس طرح یونانی با سه محراب و یک مانع تمپلون ساخته شد که در این دوره به غرب معرفی شد.

ادبی و موسیقی

رم در اوایل قرن ششم به دلیل ترجمه آثار یونانی - «هم مقدس و هم عرفی» - به لاتین، با ظهور طبقه روشنفکر مسلط به هر دو زبان، «شکوفایی فرهنگی کوتاهی» را تجربه کرد. از آنجایی که آموزش کلاسیک سنتی در رم «تقریباً تا حد انقراض» کاهش یافته بود، حتی دانشمندان لاتین برجسته نیز نمی‌توانستند چنین آثاری را به زبان اصلی یونانی بخوانند و مجبور بودند به ترجمه تکیه کنند. بسیاری از چنین متونی در کتابخانه پاپی ظاهر شدند که توسط پاپ آگاپتوس اول حدود سال ۵۳۵ تأسیس شد (و توسط پاپ آینده گریگوری اول به صومعه او در تپه سلیان و بعدها به لاتران منتقل شد). کتابخانه پاپی در سال ۶۰۰ تنها تعداد بسیار کمی متن داشت، اما تا سال ۶۵۰ قفسه‌هایی از کدکس‌ها (عمدتاً به زبان یونانی) داشت. علاوه بر این، کارکنان دفتر پاپی تا اواسط قرن کاملاً دوزبانه بودند و «دستگاه اداری» آن توسط یونانی‌ها اداره می‌شد. تا همین اواخر، محققان معتقد بودند که متون پاپی به لاتین نوشته شده و سپس به یونانی ترجمه شده‌اند؛ با این حال، شواهد مربوط به proceedings شورای لاتران ۶۴۹ دقیقاً برعکس بودن این موضوع را نشان می‌دهد.

علیرغم فتح، کاهش دانش زبان یونانی تقریباً بدون کنترل ادامه یافت و مترجمان در طول پاپی گریگوری اول کمیاب بودند. تنها در پایان قرن ششم، دانش زبان یونانی (و عرضه متناظر متون یونانی) «افزایش اندکی در سرزندگی» داشت. برعکس، دانش لاتین در قسطنطنیه «نه تنها کمیاب بود، بلکه یک «ناهمزمانی کامل» محسوب می‌شد.»

پاپ ویتاویان (۶۵۷–۶۷۲) یک شولا کانتوروم برای آموزش خوانندگان تشریفاتی تأسیس کرد که تقریباً کاملاً «با تقلید از الگوی بیزانسی خود» بود. ویتاویان همچنین جشن وِسپرز عید پاک و غسل تعمید در اپیفانی را معرفی کرد، هر دو سنت که در قسطنطنیه سرچشمه گرفته بودند. «بیزانسی‌سازی آیینی» که توسط ویتاویان ترویج شد، توسط جانشینان او ادامه یافت. با این حال، زبان لاتین بین سال‌های ۶۶۰ و ۶۸۲ یک احیای آیینی را تجربه کرد و رسماً جایگزین یونانی شد؛ یونانی دوباره در دوران پاپی پاپ آگاتون و جانشینان او دوباره ظهور کرد.

تا اوایل قرن هشتم، مراسم عبادی دوزبانه رایج بود و یونانی اولویت داشت. بنابراین، رسوم ادبی یونانی راه خود را به کل تقویم آیینی، به ویژه مراسم پاپی، باز کرد. این دوره زمینه را برای ماریولوژی غربی فراهم کرد، که از نزدیک پس از فرقه تئوتوکوس («مادر خدا») در شرق، جایی که مریم به عنوان محافظ ویژه قسطنطنیه تلقی می‌شد، ساخته شد.

سازمانی

بسیاری از ویژگی‌های دربار پاپی در این دوره شکل گرفتند و از مراسم دربار بیزانسی مشابه الگوبرداری شدند. به عنوان مثال، دفتر پاپی وستاریوس از پروتووستیاریوس دربار بیزانسی تقلید می‌کرد و هر دو مسئول مدیریت مالیات و البسه بودند.

الهیاتی

مسیحیت غربی در این دوره «رسوم و اعمال آیینی قسطنطنیه را در اشکال عبادت و شفاعت خود جذب کرد.» ماکسیموس کنفسور، که با محافظت سنگین امپراتوری از رم به قسطنطنیه در سال ۶۵۴ منتقل شد، نماد توسعه الهیاتی رهبانیت شرقی در رم در برابر درگیری‌ها با امپراتوران بیزانس است. ماکسیموس و همکار فلسطینی-یونانی او، پاپ آینده تئودور اول، شورایی را در رم از اسقف‌های عمدتاً لاتین رهبری کردند که تلاش‌های امپراتوری را برای تحمیل وحدت دکترینال (و در نتیجه پایان دادن به اختلافات داخلی که به پیشروی فارسی کمک زیادی کرد) در مسئله مونوتلتیسم مختل کرد.

در نتیجه این شکوفایی الهیاتی، «برای اولین بار در بیش از یک قرن، کلیسای رم در موقعیتی قرار گرفت که از نظر ماهیت فکری و شکل بلاغی، با بیزانس در مورد مسائل الهیاتی بحث کند.» با این حال، «کنایه این بود که رم احیای خود را نه با تکیه بر منابع ناچیز خود، بلکه از طریق همکاری یک پاپ فلسطینی-یونانی و یک راهب قسطنطنیه‌ای که از سبکی از گفتمان الهیاتی استفاده می‌کرد که سنت آن کاملاً شرقی بود، تجربه می‌کرد.»

حتی از دوران پاپی گریگوری اول، کلیساهای ایتالیا و سیسیل «به طور فزاینده‌ای از اشکال آیینی شرقی پیروی می‌کردند»، که گریگوری اول خود تلاش کرد با آن مبارزه کرده و آن را اصلاح کند. به عنوان مثال، کلیساهای رم عمل گفتن «هلیلویه» در عشای ربانی را به جز در طول پنجاه روز بین عید پاک و پنطیکاست، پذیرفتند؛ گریگوری اول در نامه‌ای، این تحول را تأیید کرد، اما ادعا کرد که این سنت از اورشلیم سرچشمه گرفته و نه از طریق قسطنطنیه، بلکه از طریق جروم و پاپ دماسوس به رم رسیده است. به طور مشابه، گریگوری اول «ریشه باستانی» را برای اجازه شرکت زیردستان در عشای ربانی بدون تونیک (عملی رایج در قسطنطنیه) ادعا کرد. گریگوری همچنین مشتاق بود که «کیریه الیسون» لاتین را از یونانی متمایز کند و خاطرنشان کرد که تنها روحانیون رومی (به جای کل جماعت هم‌صدا) آن را می‌خواندند و پس از آن «کریستو الیسون» اضافی را اضافه کرد.

علیرغم اظهارات عمومی شدیداً مخالف او، گریگوری اول خود عاملی در نفوذ خزنده بیزانسی بود. همانطور که اکونومو بیان می‌کند، گریگوری «نه تنها منعکس کننده، بلکه در بسیاری جهات مسئول نگرش مبهم رم نسبت به شرق بود.» به عنوان مثال، او مجموعه‌ای از راهپیمایی‌های آیینی را در رم سازمان داد تا «خشم خدا را فرو بنشاند و رنج شهر» را از طاعونی که سلف او را کشت، کاهش دهد، که شباهت زیادی به راهپیمایی‌های آیینی بیزانسی داشت که گریگوری اول به عنوان آپوکریسیاریوس شاهد آنها بود. ماریولوژی گریگوری اول نیز با چندین نفوذ بیزانسی مطابقت دارد. با این حال، پس از مرگ گریگوری اول بود که نفوذ شرق آشکارتر شد و پذیرش رویه‌های بیزانسی تسریع شد.

سرجیوس اول رسم سوری خواندن «آگنوس دی» و راهپیمایی‌های پر زرق و برق با سرودهای یونانی را در آیین رم گنجاند. «منافع الهیاتی آگاهانه‌تر و پیچیده‌تر» پاپ‌های یونانی نیز «لبه دکترینال» جدیدی به ادعای اولویت پونتیف رم افزودند، «تیز شده و تثبیت شده» توسط رویارویی‌های مختلف با امپراتور. راهبان شرقی، اگر نه جامعه بیزانسی در کل، در قرن چهارم و پنجم رم را «نه فقط یک پاتریارک دیگر»، بلکه «منبع منحصر به فرد اقتدار دکترینال» می‌دانستند. طبق گفته اکونومو، دیالوگ‌ها «به بهترین وجه تأثیر شرق را بر رم و پاپ‌سالاری در اواخر قرن ششم منعکس می‌کنند»، زیرا «مردان مقدس را به ایتالیا دادند که بخشی از سنت هگایوگرافیک غیرقابل انکار بودند که ریشه‌های آن در صحرای مصر و غارهای سوریه بود.»

هنری

دوره بیزانسی شاهد ناپدید شدن بیشتر بقایای سبک کلاسیک از موزاییک‌ها در ایتالیا بود، اگرچه دنبال کردن روند این گذار دشوار است، نه کمتر به این دلیل که موزاییک‌های باقی‌مانده از این دوره در جهان یونانی‌زبان حتی کمتر از ایتالیا هستند. دنباله باشکوه موزاییک‌ها در راونا تحت اگزراخات ادامه یافت، با موزاییک‌های موجود در بازیلیکای سان ویتاله (۵۲۷–۵۴۸، در طول تغییر حکومت) و بازیلیکای سانت آپولیناره در کلاس (۵۴۹)، اما هیچ گذار شدید سبکی از آنچه در دوران پادشاهی اوستروگوت یا امپراتوران غربی دهه‌های پیشین تولید شده بود، قابل تشخیص نیست. پاپ یونانی جان هفتم «برجسته‌ترین حامی سبک نمادین بیزانسی» بود و آثار بی‌شماری را از «صنعتگران یونانی در حال سفر» سفارش داد.

چهار کلیسا در رم دارای موزاییک‌هایی از مقدسین در نزدیکی محل نگهداری آثار مقدس آنها هستند؛ همگی نشان‌دهنده ترک توهم‌گرایی کلاسیک برای چهره‌های درشت‌چشم شناور در فضا هستند. اینها عبارتند از: سان لورنزو فیوری لو مورا (دهه ۵۸۰)، سانت آگنزه فیوری لو مورا (۶۲۵–۶۳۸)، سانتو استفانو رووندو (دهه ۶۴۰)، و کلیسای سان ونانزیو در بازیلیکای لاتران (حدود ۶۴۰).

کتاب‌های مصور نیز تحولات مشابهی را نشان می‌دهند، اما دیدن عناصر مشخصاً بیزانسی در سبک قرون وسطایی نوظهور انجیل‌های سنت آگوستین (حدود ۵۹۵)، قدیمی‌ترین کتاب انجیل لاتین، که به احتمال زیاد از طریق گریگوری اول عبور کرده است، دشوار است. اولین تخمین‌ها برای تاریخ نقاشی‌های دیواری در کاستل‌سپریو در شمال ایتالیا، که بدون شک نفوذ قوی بیزانسی را نشان می‌دهند، آنها را در این دوره قرار می‌دهند، اما اکنون اکثر محققان آنها را بسیار دیرتر تاریخ‌گذاری می‌کنند. گمانه‌زنی‌های زیادی در مورد کاستل‌سپریو و آثار دیگر در مورد هنرمندان یونانی که از بت‌شکنی به غرب گریخته‌اند، وجود داشته است، اما شواهد مستقیم کمی یا هیچ وجود ندارد.

جستارهای وابسته

  • سزارو پاپیسم
  • حکومت دوک‌ها

یادداشت‌ها

  • یادداشت‌های توضیحی
  • استنادات
  • منابع عمومی

منابع

  • کتاب‌های گوگل

مؤسسات قرن ششم در امپراتوری بیزانس

  • مؤسسات ۵۳۷
  • مسیحیت قرن ششم
  • انحلال‌های ۷۵۲
  • مسیحیت قرن هفتم
  • انحلال‌های قرن هشتم در امپراتوری بیزانس
  • روابط امپراتوری بیزانس - کرسی رسولی
  • ایتالیای بیزانسی
  • مسیحیت در امپراتوری بیزانس
  • تاریخ پاپ‌سالاری

جمع‌بندی

دوره پاپ‌سالاری بیزانسی نقطه عطفی در تاریخ کلیسای کاتولیک بود که در آن نفوذ امپراتوری روم شرقی بر مقام پاپ، روابط سیاسی و مذهبی بین رم و قسطنطنیه را شکل داد. این دوره با وجود چالش‌ها، زمینه‌ساز تحولات فرهنگی و مذهبی مهمی شد و تأثیرات ماندگاری بر هنر، موسیقی و الهیات گذاشت.