نبرد پل جولین
نبرد پل جولین، درگیری دریایی و خاکی بود که حدود سال ۱۱۷۰ میلادی میان پادشاهی دانمارک و مردم پومرانی رخ داد. این نبرد در منطقهای که امروزه وولین لهستان نامیده میشود، به وقوع پیوست. ناوگان دانمارک تحت فرماندهی والدمار یکم و ابسالون، در برابر ارتش و ناوگان کازیمیر و بوگیسلاو یکم قرار گرفت.
پیشینه
در طول جنگ داخلی دانمارک، یاغیان وندی با متحد شدن با سوئین سوم، بر مناطق مرکزی و غربی دانمارک تاخته بودند. پس از شکست و اعدام سوئین در نبرد هیت گراته، پسرعمویش والدمار یکم تاج و تخت دانمارک را به دست گرفت و اسقف ابسالون نیز یورش وندیها به زیلاند را دفع کرد. با آزار و اذیت مستمر سرزمینهای دانمارک و متحدانش توسط این یورشها، والدمار و ابسالون پیمان اتحاد بستند. با یاری ابسالون، والدمار یکم دانمارک ویرانشده و نیروهای مسلح را بازسازی کرد؛ او با احیای تاکتیکهای وایکینگها، روشهایی را ابداع کرد که برای مقابله با سوارهنظام سنگیناسلحه و اجرای یورشهای آبیخاکی بهینهتر بودند. در اواخر دهه ۱۱۶۰، والدمار و ابسالون جزیره روگن را فتح کرده و از آن به عنوان پایگاهی برای یورشهای بعدی استفاده کردند.
لشکرکشی
ناوگان دانمارک با جسارت تمام، عمیقتر به سرزمینهای وندیها نفوذ کرد و در امتداد رودخانه اودر پیشروی نمود. آنها هر روستا و شهری که در مسیرشان بود را غارت کردند. پس از رسیدن به کاممین، به یورشهای خود پایان داده و تصمیم گرفتند به دانمارک بازگردند.
ابسالون از مسیر شرقی در دزیونوف به دریای باز رفت. با تغییر مسیر به سمت شرق، جهت بادها نیز تغییر کرد و آبهای کمعمق را به سمت خود کشاند؛ در نتیجه، کشتیها نمیتوانستند عبور کنند. وندیها به فرماندهی کازیمیر دقیقاً همین مسئله را حساب کرده بودند و با پنجاه کشتی، تنها راه خروج دانمارکیها در پل جولین را مسدود کردند.
نبرد
هنگامی که دانمارکیها به پل جولین رسیدند، با ارتش و ناوگان کازیمیر روبرو شدند که به تازگی توسط برادرش بوگیسلاو تقویت شده بود. وندیها از نظر تعداد دانمارکیها را به شدت outnumbered میکردند؛ به گونهای که سواحل از جمعیت مردان وندی لبریز بود.
سربازان و اشراف دانمارکی از شدت نیروی وندیها در ناامیدی، ابسالون را سرزنش کردند. والدمار با صلابت از دوستش دفاع کرد و گفت:
«سزاوار مردان و سربازان نیست که در ساعت مضا، چون زنان دست به ملامت دیگران بزنند؛ و اکنون گمان نمیکنم مردی که تاکنون برنامههای خوبی برای ما ریخته، اینبار هم در این زمینه کوتاهی ورزد.»ابسالون واقعاً نقشهای داشت؛ او قصد داشت سوارهنظام دانمارک را به فرماندهی والدمار به ساحل بفرستد. سنگینترین نیروهای مسلح او در هفت کشتی پیشرو مستقر میشدند تا بتوانند خط دشمن را در پل بشکنند.
کازیمیر و نیروهایش که پیروزی را قطعی میدانستند، در حال جشن و سور بودند. این ضیافت با پیشروی ناگهانی ناوگان دانمارک قطع شد. وندیها با عجله سوار کشتیهای خود شدند تا از شکستن خط دشمن جلوگیری کنند و ارتش آنها نیز در دهانه خروجی مجدداً تجمع کرد و به خط مقدم نیروهای دانمارکی تیراندازی کردند.
پرتابههای وندی در برابر خط مقدم زرهپوش دانمارکی تأثیر اندکی داشت، در حالی که کمانداران دانمارکی در پشت خط مقدم صف کشیده و تیرباران وندیها را آغاز کردند که به اندازه کافی حواس آنها را پرت کرد. وندیها با دیدن یورش سوارهنظام دانمارک به جناح خود کاملاً غافلگیر شدند و ارتششان متفرق گشت. این امر باعث هراس در نیروی دریایی وندی شد و برتری عددیشان به بلا تبدیل شد، زیرا کشتیهایشان در تلاش برای فرار به یکدیگر برخورد میکردند. وندیها یا کشته شدند، یا پراکنده گشتند و یا با غارت اردوگاهشان، پشت دیوارهای شهرشان پناه گرفتند.
پیامد
دانمارکیها پس از چنین پیروزی قاطعی جان سالم به در بردند؛ پیروزی آنقدر تعیینکننده بود که والدمار تا پایان حکومتش دیگر نیازی به مقابله با یاغیان وندی ندید. این نبرد، زمینهساز فتوحات بعدی پسران و جانشینان او شد.
«دانمارکیها نهتنها از دام جان سالم به در بردند، بلکه افتخار و غنائم فراوانی به دست آوردند؛ این نشان میدهد که وقتی شمشیرها از غلاف بیرون میآیند، تا زمانی که به خون آغشته نشوند، هیچچیز قطعی نیست.»