آندریاس رُشلاوب: پزشک آلمانی و نظریه‌پرداز طب رمانتیک

Andreas Röschlaub
📅 8 اسفند 1404 📄 2,169 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

آندریاس رُشلاوب (۱۷۶۸-۱۸۳۵)، پزشک برجسته آلمانی، از دانشگاه‌های وورتسبورگ و بامبرگ فارغ‌التحصیل شد. او با ارائه نظریه «قابلیت تحریک‌پذیری»، که اصلاحی بر نظریه برونیانیسم بود، در پیشبرد طب رمانتیک نقش بسزایی ایفا کرد. رُشلاوب با همکاری متفکرانی چون شلینگ، به جایگاه ویژه‌ای در تاریخ پزشکی دست یافت و بر رویکردهای علمی و پویا در این حوزه تأثیر گذاشت.

آندریاس رُشلاوب (۲۱ اکتبر ۱۷۶۸ – ۷ ژوئیه ۱۸۳۵) پزشک برجسته آلمانی بود که در شهر لیشتنفلز در ایالت بایرن چشم به جهان گشود. او تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه‌های وورتسبورگ و بامبرگ به پایان رساند و در سال ۱۷۹۵ موفق به دریافت درجه دکترا از دانشگاه اخیر شد.

در سال ۱۷۹۸، رُشلاوب به مقام استادی تمام در رشته آسیب‌شناسی در دانشگاه بامبرگ رسید. سپس در سال ۱۸۰۲ به دانشگاه لاندشوت منتقل شد و ریاست دانشکده پزشکی را بر عهده گرفت. سرانجام در سال ۱۸۲۶، به دانشگاه مونیخ پیوست و به عنوان استاد پزشکی مشغول به کار شد. او در ۷ ژوئیه ۱۸۳۵، هنگام سفر تفریحی به شهر اولم، درگذشت.

نظریه قابلیت تحریک‌پذیری

رُشلاوب بیشتر به خاطر توسعه نظریه قابلیت تحریک‌پذیری (Erregbarkeitstheorie) به یاد آورده می‌شود. این نظریه، رویکردی اصلاح‌شده از برونیانیسم بود؛ یک تئوری پزشکی گمانه‌زن که در ابتدا توسط پزشک اسکاتلندی، جان براون (۱۷۳۵-۱۷۸۸) تدوین شده بود.

فعالیت‌های علمی و انتشارات

رُشلاوب سردبیر مجله Magazin zur Vervollkommnung der theoretischen und praktischen Heilkunde (مجله تعالی طب نظری و عملی) بود و همچنین کتاب درسی طبقه‌بندی بیماری‌ها با عنوان Lehrbuch der Nosologie را تألیف کرد.

نقش در طب رمانتیک آلمان

تا همین اواخر، تاریخ پزشکی آلمان، به‌ویژه طب رمانتیک، نقش آندریاس رُشلاوب از بامبرگ را کم‌اهمیت جلوه داده و سپس تا حد زیادی به فراموشی سپرده بود. با این حال، بازنگری عمده‌ای که توسط ن. تسوپلوس در جایگاه او در پزشکی آلمان و اروپا، به‌ویژه در طب رمانتیک و پیشبرد سیستم برونی، صورت گرفت، به این نتیجه رسید که او «یکی از شناخته‌شده‌ترین، بحث‌برانگیزترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌های زمان خود» بوده است. آثار او در زمینه اصلاح پزشکی و پایه‌گذاری علمی آن، بسیار گسترده و تأثیرگذار بودند و بخش عمده‌ای از مباحثات آن دوران در آلمان را شکل دادند. چهره‌های مهم آن زمان، مانند شلینگ و هوفلاند، برای ملاقات با او و کسب نظرش به بامبرگ سفر می‌کردند. مورخ معاصری در این باره نوشته است: «حتی معلمان عمومی و چهره‌های نه چندان بی‌اهمیت، کتاب‌های درسی می‌نوشتند که تقریباً هر پاراگراف آن با «رُشلاوب می‌آموزد» آغاز می‌شد.»

دلیل اصلی نادیده گرفته شدن جایگاه رُشلاوب در تاریخ، احتمالاً پذیرش ایده‌های دکتر جان براون در دوران دانشجویی پزشکی و ترویج پرشور آن‌ها، از جمله مبنا قرار دادن آن در رساله دکترا، بود. او سپس ایده‌های براون را پس از فارغ‌التحصیلی بیشتر توسعه داد و آلمان را به مرکز اصلی اجرای سیستم پزشکی برونی تبدیل کرد. ایده‌های براون حدود ۱۰ سال پس از انتشار کتاب Elementa Medicinae (۱۷۸۰) در آلمان شناخته شد، زمانی که دکتر کریستوف گیرتانر، پزشک مشهور گوتینگن، مقاله‌ای در یک مجله فرانسوی درباره برونیانیسم نوشت، بدون اینکه ایده‌ها را به براون نسبت دهد و این امر موجب رسوایی کوچکی شد. متعاقباً، دانشجوی پزشکی در دانشگاه بامبرگ نسخه‌ای از متن براون را برای پروفسور آدام ام. وایکارد (۱۷۴۲-۱۸۰۳) فرستاد که تحت تأثیر قرار گرفت و ترتیب اولین چاپ آلمانی در سال ۱۷۹۴ را داد و سال بعد ترجمه خود را به آلمانی منتشر کرد (Johann Brown's Grundsätze der Arzneilehre aus dem Lateinischen übersetzt, Frankfurt). سپس در سال ۱۷۹۶، ترجمه دومی توسط کریستوف پفاف در دسترس قرار گرفت.

رُشلاوب ترجمه خود را انجام داد، اما تا سال‌های ۱۸۰۶-۱۸۰۷ (در سه جلد با عنوان John Brown's sämtliche Werke) به دلیل ملاحظه حال وایکارد آن را منتشر نکرد. در این میان، رُشلاوب برای تکمیل دوره دکترا، از نزدیک با آدالبرت مارکوس، مدیر بیمارستان معروف بامبرگ، همکاری کرد تا اجرای سیستم برونی را تدوین کنند و آماده انتشار نتایج در سال ۱۷۹۷ بودند. اثر اصلی، کتاب رُشلاوب با عنوان Untersuchungen über Pathogenie oder Einleitung in die Heilkunde، در ۳ جلد، فرانکفورت، ۱۷۹۸-۱۸۰۰ بود. این اثر و نوشته‌های برخاسته از کلینیک بامبرگ، این شهر را به مرکزی مشهور، روشنفکرانه و پزشکی تبدیل کرد.

همکاری با شلینگ

در سال ۱۷۹۹، رُشلاوب مجله Magazin der Vervollkommung der theoretischen und praktischen Heilkunde را تأسیس کرد که در نهایت بین سال‌های ۱۷۹۹ تا ۱۸۰۹ در ۱۰ جلد منتشر شد. در جلد اول، شلینگ، فیلسوف مشهور طبیعت، مقاله‌ای در پاسخ به نقد ادبیات برونی در مجله معتبر Allgemeine Literatur Zeitung در همان سال نوشت. در حالی که شلینگ در ابتدا نسبت به کار براون (Weltseele, ۱۷۹۸) انتقاد داشت و آن را رویکردی مکانیکی می‌دید، تماس با رُشلاوب به او اجازه داد تا ماهیت پویا و حیاتی رویکرد براون را درک کند، همانطور که در کتابش The first outline of a system of a philosophy of nature (۱۷۹۹) بیان کرد. پذیرش ایده‌های براون توسط شلینگ منجر به همکاری نزدیک با رُشلاوب و سفری به بامبرگ در سال ۱۸۰۰ شد. مهمترین سهم شلینگ در نظریه قابلیت تحریک‌پذیری، تبیین وجود یک عملکرد متضاد پذیرنده و فعال بود که شامل نیروی زاینده (Bildungstrieb بلومنباخ و Lebenserzeugungskraft دکتر ساموئل هانمن) می‌شد. شلینگ معتقد بود که هر ارگانیسمی به «ریتم خاصی» نیاز دارد و این ریتم تابعی از درجه خاصی از پذیرندگی و فعالیت است؛ انحراف از آن به معنای اختلال است «زیرا ریتم خودتکثیری را مختل می‌کند و در نهایت بر خود فرآیند تکثیر تأثیر می‌گذارد و در نتیجه نه تنها تغییرات کمی بلکه کیفی در ارگانیسم ایجاد می‌کند.»

تأثیر شلینگ بر فرهنگ آلمان به گونه‌ای بود که سیستم برونی را، همانطور که توسط رُشلاوب ارائه شده بود، بیشتر ترویج کرد. «این توضیح رُشلاوب بود که اصل براون (زندگی به عنوان یک «وضعیت اجباری») را برای ذهن آلمانی که تصور پویاتری از زندگی داشت، قابل قبول ساخت.» رُشلاوب به روشن شدن تعامل پویا بین محرک خارجی (محرک) و پتانسیل حیاتی درونی (قابلیت تحریک‌پذیری) که منجر به فعالیتی شناخته شده به عنوان زندگی (تحریک زیستی) می‌شد، کمک کرد. ارگانیسم دارای فعالیت پذیرنده ذاتی برای تأثیرپذیری است، اما همچنین توانایی فعال برای پاسخگویی را نیز دارد. رُشلاوب همچنین ایده براون مبنی بر اینکه اختلالات ناشی از مصرف بیش از حد (هیپراستنی) یا کمبود (هیپواستنی) محرک‌ها است را با افزودن اینکه این امر شامل عدم تناسب بین جنبه‌های پذیرنده و فعال قابلیت تحریک‌پذیری است، اصلاح کرد.

نقش فیزیولوژی

کار رُشلاوب همچنین به او اجازه داد تا عناصر سیستم پزشکی براون را با ایده نوظهور مبنی بر اینکه فیزیولوژی کلید پزشکی علمی است، پیوند دهد. در این راستا، ایده اصلی براون مبنی بر اینکه آسیب‌شناسی صرفاً زیرمجموعه‌ای از فیزیولوژی است، کشیدگی ریتم‌ها یا عملکردهای طبیعی سالم فراتر از حد قابل تحمل، برای پذیرش این ایده که «آسیب‌شناسی، بیماری‌شناسی و بالین درمانی می‌توانند به فیزیولوژی پیوند بخورند» مرکزی بود که به نظر می‌رسید راهی برای ایجاد یک پایه محکم برای پزشکی در علوم طبیعی باشد.

فیزیولوژی علمی بخشی از آموزش پزشکی در آلمان بود… اما آن‌ها نمی‌توانستند ببینند که چگونه می‌توانند از این علوم پایه در درمان بیماری‌ها استفاده کنند.

از دیدگاه رُشلاوب، پزشکی تنها زمانی به یک علم تبدیل می‌شود که فیزیولوژی علمی واقعی وجود داشته باشد. «تنها در آن زمان است که پزشکی به عنوان یک «هنر» واقعی امکان‌پذیر خواهد بود، زمانی که فیزیولوژی ارگانیسمی به علمی کاملاً تکامل یافته تبدیل شود.» (۱۸۰۱) این بدان معنا بود که فیزیولوژی باید اصل حیات (Lebensprinzip) را که ماده را سازماندهی می‌کند، اما به ماده وابسته نیست، در نظر بگیرد. در حالی که رُشلاوب با مفهوم کلی فیزیولوژی یوهان کریستین ریل کار می‌کرد، که پذیرفته بود فیزیولوژی محصول نیروهای طبیعی است، اما تمایل داشت که این نیروها را منحصراً از نظر شیمیایی ببیند.

تبیین رُشلاوب از قابلیت تحریک‌پذیری (Erregbarkeit) به عنوان یک قطبیت پویا بین دو عملکرد متضاد - پذیرندگی و فعالیت پیش‌گیرنده - اصل براون را قابل قبول و همچنین قابل تأیید ساخت «و به عنوان چنین قابل اجرا برای تشخیص و درمان پزشکی عملی.» کار مداوم او، اگرچه منجر به برخی اختلافات با شلینگ شد، سیستم برونی را بیشتر توسعه داد، اما رُشلاوب سرانجام متوجه شد که بدون یک نظریه فراگیرتر برای خود تحریک و درک انرژی حیات نمی‌تواند بیشتر پیش برود [مقاله نلی ص. ۷۲] (که در نهایت در کار ویلهلم ریچ بر روی انرژی ارگون پدیدار شد).

مناظره درباره طبیعت انسان

دیدگاه روشنگری درباره طبیعت انسان اساساً ایستا بود (فرد منحصر به فردی که می‌توانست بر اساس عقل کامل شود)، در حالی که طب رمانتیک پویا بود (انسان منحصر به فرد بود، اما در حال تکامل نیز بود). در حالی که ایده تغییرپذیری طبیعت انسان در قرن هجدهم ظهور کرده بود، در «پویایی‌بخشی و تاریخی‌سازی آگاهی از طریق فلسفه آلمان» ریشه دواند.

فلسفه آلمان دیدگاهی نوظهور از زندگی و آگاهی به عنوان فعالیت و عمل داشت، مانند آنچه فیشته بیان کرد: «تنها هستی، زندگی است. و شیوه‌های عمل، تنها واقعیت «من» هستند.» که رُشلاوب اغلب نقل می‌کرد،

و این ایده را خود بیان کرد: «اگر ما کارایی اعمال حیاتی را «زندگی» بنامیم، پس باید به طور خلاصه بگوییم که تمام این بدن‌ها زنده هستند.» (۱۸۰۰)

از این مفهوم، امکان ارائه جدیدی از رابطه بین فاعل (من، آگاهی-ارگانیسم) و مفعول (دنیای بیرون، طبیعت) پدید آمد. دنیای بیرون برای اولین بار اهمیت اساسی برای «فاعل» به دست می‌آورد؛ می‌توان آن را به عنوان اساس آگاهی و زندگی در نظر گرفت؛ زیرا حالت فاعل را بدون از بین بردن آن، شرطی می‌کند؛ این محرک فعالیتی است که فاعل را تعدیل می‌کند، دیدگاهی که به طرز چشمگیری نزدیک به دیدگاه جان براون بود، اما جز در زمینه پویاتر طب رمانتیک آلمان قابل درک نبود.

پیامدهای بهداشتی این بود که دیدگاهی پویا، اقدامات درمانی مؤثر بر محیط درونی را ملاحظات مهمی برای پزشک در نظر می‌گرفت. رُشلاوب وارد بحث در این زمینه شد و از نقش پزشک در «طب اجتماعی» یا بهداشت، و اهمیت خود بهداشت برای پزشکی علمی دفاع کرد، موضعی که بعدها توسط ویرشو اتخاذ شد، که دیدگاه‌هایش در سال ۱۸۴۹ می‌توانست کلمه به کلمه متعلق به رُشلاوب باشد.

«اگر پزشکی قرار است وظیفه بزرگ خود را به درستی انجام دهد، پس باید در زندگی سیاسی و اجتماعی به طور کلی مداخله کند؛ باید موانعی را که در مسیر تحقق طبیعی فرآیندهای زندگی قرار دارند، فهرست کند و برای رفع آن‌ها تلاش کند. اگر زمانی به این هدف دست یابد، آنگاه پزشکی همانطور که باید باشد، خواهد بود - یک دارایی مشترک برای همه. سپس از پزشکی خارج شده و در بدنه کلی دانش علمی که مترادف با «دانستن چگونه» است، ادغام خواهد شد.»

با این حال، در حالی که ویرشو فقط بهداشت را به عنوان یک اقدام پیشگیرانه (نقش منفی) می‌دید، رُشلاوب همچنین از نقش مثبت، یعنی استفاده از اقدامات درمانی برای ارتقای سلامت، دفاع می‌کرد. این ایده‌ای بود که تا حد زیادی فراموش شد تا اینکه در سال ۱۸۹۶ توسط هانس بوخنر در سخنرانی در مورد زیست‌شناسی و دکترین سلامت احیا شد که باعث ایجاد سروصدای زیادی در محافل پزشکی آلمان شد، اما همچنین این سوال را مطرح می‌کند که هدف درمان چیست، سوالی که چندین دهه بعد با کار ویلهلم ریچ و عملکرد ارگاسم او (نظریه ویژه) و نظریه فراگیرتر «همپوشانی» پاسخ داده شد.

تأثیر

به لطف تفسیر، ترویج و توسعه رویکرد جدید براون به پزشکی توسط رُشلاوب، این رویکرد بر پزشکی آلمان تأثیر گذاشت و به جنبه اصلی طب رمانتیک آلمان تبدیل شد. همانطور که مورخ برجسته سهم رُشلاوب بیان می‌کند، پزشکی آلمان از مکانیسم قرن هجدهم به سمت درک پویاتر از زندگی و بیماری سوق داده شد.

ایده یک نیروی فعال، خودتکثیر شونده و خود دفاع کننده که واکنش کلی ارگانیسم را واسطه‌گری می‌کند، از آن زمان تاکنون هرگز در تفکر پزشکی آلمان طنین‌انداز نشده است.

رُشلاوب کوشید تا جراحی و پزشکی را متحد کند و مراقبت‌های بهداشتی را بر پایه‌ای علمی طبیعی قرار دهد، در حالی که نیاز به روش‌های ویژه در رویکرد به بالین درمانی را که فراتر از علوم طبیعی بود، اما همچنین فراتر از تجویز علامتی کاملاً گمانه‌زن طب سنتی (سمیوتیک) بود، را نیز تشخیص داد.

این ایده که پزشکی به عنوان یک علم طبیعی واحد تنها با دگرگونی کلینیک سمیوتیک به یک مرکز درمانی قابل تحقق است، همان چیزی بود که در مفهوم رُشلاوب واقعاً نوآورانه بود.

حمایت رُشلاوب از دیدگاه‌های جدید درباره انسان و محیط از فیشته و شلینگ، که ریشه در لاک داشت، و ادغام آن‌ها در سیستم برونی، مبنای علمی برای بررسی مراقبت‌های بهداشتی فراهم کرد، که همچنان پژواک‌هایی در پزشکی پیدا می‌کند، همانطور که نیم قرن بعد در آثار کلود برنارد بیان شد. مفهوم جدید انسان، که هم تحت تأثیر جهان اطرافش قرار می‌گیرد و هم در پاسخ به آن عمل می‌کند تا یک محیط فردی متمایز از محیط به طور کلی ایجاد کند، مفهومی است که در پزشکی باقی مانده است، به ویژه در پزشکان مختلفی که به بهداشت، و تعامل ارگانیسم و محیط آن علاقه‌مند هستند، مانند زمینه بوم‌شناسی بالینی یا پزشکی «محیطی». همانطور که خود رُشلاوب با پیش‌بینی قابل توجهی نوشت:

«بدن تنها زمانی می‌تواند یک فرد ارگانیک باشد و خود را به عنوان چنین اثبات کند که با تکیه بر فعالیت و کارایی خود، خود را از طبیعت ارگانیک جدا می‌کند. اما این فعالیت بدون فعالیتی که با اشیاء سروکار دارد، از بین می‌رود. بنابراین بدن باید در معرض اشیاء خارجی قرار گیرد و برای آن‌ها پذیرندگی داشته باشد. و بدین ترتیب فعالیت، پذیرندگی را تعیین می‌کند و به نوبه خود توسط آن تعیین می‌شود.» (۱۸۰۰)

آثار منتخب

  • Untersuchungen über die Pathogenie oder Einleitung in die medicinische Theorie, Frankfurt am Main, 1798
  • Von dem Einflusse der Brown’schen Theorie auf die praktische Heilkunde, Würzburg 1798
  • Lehrbuch der Nosologie, Bamberg/Würzburg 1801
  • Über Medizin, ihr Verhältnis zur Chirurgie, nebst Materialien zu einem Entwurfe der Polizei der Medizin, Frankfurt am Main 1802
  • Lehrbuch der besonderen Nosologie, Jatreusiologie und Jatrie, Frankfurt am Main, 1807–1810
  • Philosophische Werke. Bd. 1: Über die Würde und das Wachstum der Wissenschaften und Künste und ihre Einführung in das Leben, Sulzbach 1827
  • Magazin zur Vervollkommnung der theorethsichen und praktischen Heilkunde 1799-1809

کتابشناسی

  • Andreas Röschlaub und die Romantische Medizin: Die philosophische Grundlagen der modernen Medizin by Nelly Tsouyopoulos (Stuttgart: Gustav Fischer Verlag, 1982)

منابع

  • ترجمه زندگینامه در Allgemeine Deutsche Biographie

تولد ۱۷۶۸ - مرگ ۱۸۳۵

افراد اهل لیشتنفلز، بایرن

فیلسوفان طبیعت

پزشکان آلمانی قرن هجدهم

کادر علمی دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ

کادر علمی دانشگاه بامبرگ

فارغ‌التحصیلان دانشگاه بامبرگ

جمع‌بندی

آندریاس رُشلاوب، با تلفیق فلسفه و طب، تحولی بنیادین در درک بیماری و سلامت ایجاد کرد. نظریات او درباره قابلیت تحریک‌پذیری و ارتباط آن با فیزیولوژی، پایه‌های طب علمی را مستحکم‌تر ساخت و نگاهی نو به تعامل انسان و محیط در سلامت بخشید. میراث او همچنان در پزشکی مدرن بازتاب دارد.