تاریخچه احیای قلبی ریوی (CPR)

History of cardiopulmonary resuscitation
📅 7 اسفند 1404 📄 3,887 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

سیر تحول احیای قلبی ریوی از مصر باستان تا روش‌های مدرن امروزی. آشنایی با پیشگامان، کشفیات کلیدی و تکامل تکنیک‌های نجات‌بخش زندگی.

تاریخچه احیای قلبی ریوی (CPR)

ریشه‌های احیای قلبی ریوی (CPR) را می‌توان تا آثار ادبی مصر باستان (حدود ۲۶۸۶ تا ۲۱۸۱ پیش از میلاد) ردیابی کرد. با این حال، تا قرن هجدهم میلادی گزارش‌های معتبری از این روش در متون پزشکی ظاهر نشد.

تهویه دهان به دهان قرن‌ها به عنوان بخشی از CPR استفاده می‌شد، اما در اواخر قرن نوزدهم با رواج روش‌های احیای دستی مانند روش مارشال هال، سیلوستر، شافر و تکنیک هولگر نیلسن، از محبوبیت افتاد. این روش تا اواخر دهه ۱۹۵۰، پس از «کشف مجدد تصادفی» توسط جیمز اِلام، دوباره مورد توجه قرار نگرفت.

عناصر مدرن احیا در ایست قلبی ناگهانی شامل CPR (شامل تهویه ریه‌ها و فشارهای قفسه سینه)، دفیبریلاسیون و خدمات فوریت‌های پزشکی (ابزاری برای رساندن سریع این تکنیک‌ها به بیمار) است.

اولین توصیفات

اولین اشارات به CPR را می‌توان در ادبیات مصر باستان در دوران پادشاهی کهن مصر یافت، جایی که ایزیس، اوزیریس (برادر و همسر کشته‌شده‌اش) را با «دم حیات» زنده کرد.

اشارات اولیه دیگر از دوران عصر آهن در کتاب مقدس یافت می‌شود. به عنوان مثال، طبق روایت خلقت در سفر پیدایش، خداوند جان را در سوراخ بینی اولین انسان دمید. بعدها، طبق کتاب اول پادشاهان، پیامبر الیاس (شاگرد و مرید الیاس) پسر فنیقی را در شهر زارِفت احیا کرد. این اولین مورد ثبت شده از رستاخیز مردگان در کتاب مقدس است. در کتاب دوم پادشاهان، الیشع با موفقیت تهویه دهان به دهان را بر روی کودک مرده دیگری در شهر شونِم انجام داد.

رنسانس

برهان‌الدین کرمانی، پزشک ایرانی قرن پانزدهم، رویکرد خود را برای درمان غَشی (نارسایی قلبی و تنفسی) توصیف کرد که شامل حرکت دادن بازوهای قربانی و باز و بسته کردن سمت چپ قفسه سینه بود.

در سال ۱۶۶۷، رابرت هوک آزمایشی انجام داد که فرضیه جالینوس مبنی بر مرگ در صورت توقف انبساط و انقباض ریه‌ها را رد کرد. سوژه آزمایشی او سگی بود که دیواره قفسه سینه، دیافراگم و پرده قلبش را برش داد. او به این نتیجه رسید که «حرکت ریه‌ها بدون هوای تازه» کمکی به زندگی حیوان نمی‌کند، بلکه تأمین مداوم هوای تازه برای حفظ حیات ضروری است.

قرن هجدهم

تهویه مصنوعی

پیشرفت‌های قابل توجهی در احیا در اروپا در دوران عصر روشنگری صورت گرفت. به عنوان مثال، در سال ۱۷۳۲، جراح اسکاتلندی ویلیام ای. توساک از احیای دهان به دهان برای احیای جیمز بلر، یک معدنچی زغال سنگ در آلوآ، اسکاتلند که به مدت ۳۰ تا ۴۵ دقیقه ظاهراً مرده بود، استفاده کرد. بیمار بهبود یافت و چند روز بعد به کار بازگشت. این مورد که نزدیک به ۴۰۰ نفر شاهد آن بودند، اولین گزارش مستند مدرن از CPR موفق در یک بزرگسال محسوب می‌شود. توساک در سال ۱۷۴۴ گزارشی از این مورد را منتشر کرد. پزشک انگلیسی جان فادِرجیل (۱۷۱۲-۱۷۸۰) در مقاله‌ای که سال بعد منتشر کرد، تجربه توساک را مورد بحث قرار داد.

اولین تلاش سازمان‌یافته برای واکنش به مرگ ناگهانی در سال ۱۷۶۷ رخ داد، زمانی که گروهی از شهروندان آمستردام «انجمن نجات افراد غرق شده» (SRDP) را تشکیل دادند. SRDP طیف وسیعی از تکنیک‌های احیا را توصیه کرد، از جمله تهویه دهان به دهان، گرم کردن قربانی، خارج کردن آب از ریه‌ها با قرار دادن سر قربانی پایین‌تر از پاها و اعمال فشار دستی به شکم، تحریک قربانی با روش‌هایی مانند دود تنباکو از طریق مقعد و خونگیری. ظرف چهار سال پس از تأسیس، SRDP ادعا کرد که بیش از ۱۵۰ بیمار را با استفاده از این روش‌ها نجات داده است. تا سال ۱۷۷۳، سازمان‌های مشابهی در هامبورگ، ونیز، میلان، پادوا، وین و پاریس تأسیس شده بودند. در هامبورگ، در سال ۱۷۶۹ قانونی تصویب شد که اجازه می‌داد اطلاعیه‌هایی در کلیساها خوانده شود که نحوه استفاده از این روش‌ها برای نجات افرادی را که غرق، خفه، یخ‌زده یا مسموم شده بودند، توضیح دهد.

پزشک انگلیسی توماس کوگان (۱۷۳۶-۱۸۱۸) در آن زمان در جمهوری هلند زندگی و طبابت می‌کرد و مدرک پزشکی خود را در سال ۱۷۶۷ از دانشگاه لیدن دریافت کرده بود. او تحت تأثیر دستاوردهای این سازمان‌ها، به لندن بازگشت و در سال ۱۷۷۴ به همراه گروهی از شهروندان برجسته (از جمله ویلیام هاوس و فردریک بول) «انجمن نجات افراد ظاهراً غرق شده» (که بعدها به انجمن سلطنتی نجات جان تبدیل شد) را تأسیس کرد. به دنبال موفقیت‌های این سازمان‌ها، سازمان‌های مشابهی به زودی در بسیاری از شهرهای بزرگ اروپا و ایالات متحده ظهور کردند، همگی با هدف احیای موفقیت‌آمیز قربانیان مرگ ناگهانی یا ایست قلبی. این انجمن‌های نجات قرن هجدهم، پیش‌سازان خدمات فوریت‌های پزشکی امروزی بودند.

دفیبریلاسیون

در سال ۱۷۷۵، پزشک دانمارکی پیتر کریستین ابیلگارد آزمایش‌هایی بر روی شوک الکتریکی بر روی حیوانات انجام داد. او دریافت که اعمال شوک الکتریکی به سر مرغ، آن را ظاهراً بی‌جان می‌کند، اما با اعمال شوک دیگر به قفسه سینه می‌توان آن را احیا کرد. او این آزمایش را چندین بار بر روی همان سوژه تکرار کرد و هر بار با موفقیت آن را احیا کرد. مرغ حتی چند روز بعد تخم گذاشت.

در سال ۱۷۹۲، پزشک انگلیسی جیمز کری (۱۷۶۳-۱۸۱۹) خاطرنشان کرد که تفاوت مهم بین مرگ مطلق و مرگ ظاهری این است که در اولی «اصل حیات کاملاً خاموش شده» در حالی که در دومی «فقط خفته است و می‌تواند دوباره به حرکت درآید و فرد را کاملاً به زندگی و سلامتی بازگرداند». کری کارهای آزمایشی بر روی دفیبریلاسیون خارجی در حیوانات کوچک انجام داد و حتی دو مورد موفق احیای انسان را با این روش توصیف کرد. او از دو الکترود استفاده کرد — یکی بالای استخوان ترقوه راست و دیگری روی قسمت پایین قفسه سینه چپ.

قرن نوزدهم

تهویه مصنوعی

در سال ۱۸۵۶، پزشک انگلیسی مارشال هال روش جدیدی برای تهویه مصنوعی ریه‌ها توصیف کرد که شامل چرخاندن قربانی از حالت دمر (دم) به حالت جانبی (بازدم) با سرعت شانزده بار در دقیقه بود. هنری رابرت سیلوستر (۱۸۲۸-۱۹۰۸) به زودی چندین اشکال مهم در تکنیک هال را مشاهده کرد. از جمله این اشکالات عبارت بودند از: ۱) حجم‌های دم و بازدم حاصله بسیار کم بود، ۲) چرخاندن مکرر یک جسد بی‌جان از حالت دمر به جانبی احتمالاً باعث آسیب قابل توجه به ستون فقرات گردنی و صورت می‌شد، و در نهایت ۳) خطر آسپیراسیون ریوی محتویات معده با استفاده از روش هال به طور غیرقابل قبولی بالا بود.

در سال ۱۸۵۸، سیلوستر روش جدیدی برای تهویه مصنوعی پیشنهاد کرد که در آن قربانی در حالت خوابیده به پشت قرار می‌گرفت و بازوهایش برای کمک به دم بالای سرش بالا برده می‌شد و سپس برای کمک به بازدم به قفسه سینه‌اش فشرده می‌شد و این توالی چندین بار در دقیقه تکرار می‌شد. روش سیلوستر توجه زیادی را به خود جلب کرد و توسط بسیاری از پزشکان برجسته آن دوران، از جمله فریدریش فون اسمارخ، ترویج شد.

فشارهای قفسه سینه

در سال ۱۸۶۸، جان دی. هیل از بیمارستان سلطنتی آزاد، استفاده از فشار جناغی با سرعت دوازده بار در دقیقه را برای احیای موفقیت‌آمیز سه بیمار که نبض کاروتید نداشتند و صداهای قلبشان شنیده نمی‌شد، توصیف کرد. در این سه مورد، فشارهای قفسه سینه عمدتاً به عنوان وسیله‌ای برای استنشاق آمونیاک از اسفنجی که نزدیک سوراخ بینی بیمار نگه داشته می‌شد، عمل کرد.

در سال ۱۸۷۷، رودولف بوهم در دانشگاه دورپات، استفاده از ماساژ قلبی خارجی را برای احیای گربه‌ها پس از ایست قلبی ناشی از کلروفرم گزارش کرد.

در سال ۱۸۹۲، فریدریش ماس، رزیدنت جراحی در دانشگاه گوتینگن، اولین کسی بود که احیای موفقیت‌آمیز یک بیمار را با استفاده از ماساژ قلبی خارجی توصیف کرد. ماس اولین حامی فشرده‌سازی خارجی قفسه سینه به عنوان وسیله‌ای مؤثر برای کمک به گردش خون، و نه فقط تهویه، شد.

قرن بیستم

تهویه مصنوعی

اگرچه استفاده از تهویه دهان به دهان به عنوان یک تکنیک احیا تقریباً به ابتدای تاریخ ثبت شده بازمی‌گردد، اما به نظر می‌رسد در اواخر قرن نوزدهم با رواج گسترده روش سیلوستر (تکنیک فشار قفسه سینه و بلند کردن بازو) از محبوبیت افتاده بود. روش سیلوستر تا دهه اول قرن بیستم، زمانی که برخی رویکردهای نوآورانه دیگر به مشکل مرگ ناگهانی مورد توجه قرار گرفتند، رایج‌ترین روش احیا باقی ماند. به عنوان مثال، برخی تکنیک‌های جوجیتسو (که کواتسو نامیده می‌شدند) در آن زمان با درجه‌ای از موفقیت در ژاپن استفاده می‌شدند.

روش شافر پس از توصیف آن توسط ادوارد آلبرت شارپی-شافر (۱۸۵۰-۱۹۳۵) در سال ۱۹۰۴ محبوب شد. سپس این روش با تکنیک هولگر نیلسن، که اولین بار در سال ۱۹۳۲ توسط هولگر نیلسن دانمارکی (۱۸۶۶-۱۹۵۵)، برنده سه مدال المپیک، توصیف شد، جایگزین شد. روش شافر و تکنیک هولگر نیلسن هر دو روش‌های دستی بودند، شبیه به روش سیلوستر، با این تفاوت که قربانی در حالت دمر به جای خوابیده به پشت قرار می‌گرفت.

تکنیک عمدتاً فراموش شده تهویه دهان به دهان در اواسط قرن بیستم، با «کشف مجدد تصادفی» توسط جیمز اِلام (۱۹۱۸-۱۹۹۵) دوباره مورد توجه قرار گرفت. در سال ۱۹۴۶، در طول اپیدمی فلج اطفال در مینه سوتا، اِلام، متخصص بیهوشی، در بسیاری از موارد برای نجات موفقیت‌آمیز بیماران فلج شده که دستگاه‌های تهویه مکانیکی آن‌ها از کار افتاده بود، به تهویه دهان به دهان متوسل شد. بر اساس این تجربه، اِلام و تیمش در اوایل دهه ۱۹۵۰ مجموعه‌ای از آزمایش‌ها را با استفاده از داوطلبان انسانی که به صورت دارویی فلج شده بودند، انجام دادند تا نشان دهند که این تکنیک می‌تواند سطوح کافی اکسیژن و دی‌اکسید کربن را در خون حفظ کند.

در سال ۱۹۵۶، اِلام با پیتر سفر (۱۹۲۴-۲۰۰۳)، که او نیز متخصص بیهوشی بود، ملاقات کرد و او را متقاعد کرد که به تلاش برای متقاعد کردن جهان بپیوندد که تهویه ریه‌ها با هوای بازدمی به عنوان بخشی از تکنیک احیا مؤثر است. سفر آزمایش‌های بیشتری بر روی داوطلبان انسانی انجام داد و روش سیلوستر را با روش هولگر نیلسن و روش تهویه مصنوعی دهان به دهان مقایسه کرد. تا سال ۱۹۵۷، آزمایش‌های اِلام و سفر به طور قاطع نشان دادند که روش دهان به دهان بر روش‌های قدیمی‌تر تهویه مصنوعی برتری دارد.

در ۸ مارس ۱۹۵۷، یک پنل موقت متشکل از بسیاری از مقامات برجسته در زمینه روش‌های تنفس مصنوعی تشکیل شد. پس از بررسی دقیق شواهد موجود در آن زمان، نظر پنل едино بود که — برای نوزادان و کودکان خردسال — روش دهان به دهان بر روش تاب دادن، فشار پشت-بلند کردن بازو و سایر روش‌های دستی ارجحیت دارد. بر اساس این توصیه، تکنیک تهویه دهان به دهان در همان سال توسط شورای ملی تحقیقات، نیروهای مسلح ایالات متحده و صلیب سرخ آمریکا تأیید شد. انجمن پزشکی آمریکا در سال ۱۹۵۸ همین رویه را در پیش گرفت. در آن سال، اِلام به عنوان مشاور پزشکی در فیلم آموزشی «تنفس نجات» (Rescue Breathing) خدمت کرد که این تکنیک جدید نجات‌بخش را به نمایش گذاشت و تبلیغ کرد.

در سال ۱۹۵۹، اِلام (همراه با هنینگ روبن، متخصص بیهوشی دانمارکی و همکار مخترع کیسه آمبو) کتابچه آموزشی با عنوان «تنفس نجات» را نوشت که در سراسر ایالات متحده توزیع شد. سازمان‌هایی مانند صلیب سرخ آمریکا شروع به آموزش در مراکز محلی در مورد نحوه صحیح تنفس مصنوعی کردند. مانکن آموزشی آشنای «رزسی آن» در سال ۱۹۶۱ در نروژ و ایالات متحده معرفی شد. «رزسی آن» که توسط آاسموند اس. لردال، عروسک‌ساز نروژی طراحی شد، صورتی واقعی داشت که بر اساس ماسک مرگ دختری فرانسوی که در اواخر دهه ۱۸۸۰ در رود سن غرق شد، ساخته شده بود.

فشارهای قفسه سینه

در حالی که توقف تنفس علامت آشکار مرگ ناگهانی است، توقف گردش خون — و به ویژه ریتم قلب — به راحتی قابل تشخیص نیست. به همین دلیل، درک گردش خون مصنوعی به عنوان یک عامل کلیدی در احیا، به طور قابل توجهی از نیاز آشکار به تنفس مصنوعی عقب افتاد. اگرچه ماساژ قفسه سینه بسته در سال ۱۸۹۲ توسط فریدریش ماس توصیف شده بود، اما فایده آن تا دهه ۱۹۶۰ به طور گسترده شناخته نشد.

در سال ۱۹۵۸، تیمی از محققان در دانشگاه جان هاپکینز (که از تجربه و انتشار ماس بی‌اطلاع بودند) در حین مطالعه دفیبریلاسیون قلبی در سگ‌ها، به کشفی تصادفی دست یافتند. این تیم — که شامل ویلیام کوون‌هوفن، گی نیکرباکر و جیمز جود بود — متوجه شدند که با اعمال نیرومند پدال‌ها به قفسه سینه سوژه آزمایشی سگ، می‌توانند نبضی در شریان فمورال ایجاد کنند. آزمایش‌های بیشتر بر روی سگ‌ها به مسائلی مانند مکان، سرعت و نیروی ایده‌آل فشارهای قفسه سینه پرداخت. این گروه با استفاده از این اطلاعات، آزمایش‌های انسانی را آغاز کردند.

جود، اولین فردی که با این تکنیک احیا شد را به یاد می‌آورد:

«او زنی نسبتاً چاق بود که... به دلیل بیهوشی فلوروئوتان دچار ایست قلبی شد. این زن فشار خون، نبض نداشت و به طور معمول، قفسه سینه او را باز می‌کردیم. در عوض، چون در اتاق عمل نبودیم، ماساژ قلبی خارجی انجام دادیم. فشار خون و نبض او فوراً برگشت. مجبور نشدیم قفسه سینه او را باز کنیم. آن‌ها عمل جراحی را روی او انجام دادند و او کاملاً بهبود یافت.»

در مقاله برجسته‌ای در سال ۱۹۶۰ در مجله انجمن پزشکی آمریکا، تیم جان هاپکینز یافته‌های خود را در مورد ۲۰ مورد ایست قلبی در بیمارستان گزارش کردند. بسیاری از این بیماران به دلیل بیهوشی عمومی دچار ایست قلبی شده بودند و در سه بیمار فیبریلاسیون بطنی مستند شد. مدت زمان فشارهای قفسه سینه از کمتر از ۱ دقیقه تا ۶۵ دقیقه متغیر بود. چهارده نفر از ۲۰ بیمار (۷۰٪) زنده ماندند و از بیمارستان مرخص شدند. نویسندگان نتیجه گرفتند که فشارهای قفسه سینه می‌تواند به عنوان یک درمان پل تا زمانی که دفیبریلاتور خارجی به صحنه آورده شود، مفید باشد.

استفاده ترکیبی از تهویه و فشارهای قفسه سینه

CPR به شکلی که امروزه انجام می‌شود (ترکیب تهویه دهان به دهان با فشارهای قفسه سینه) در سپتامبر ۱۹۶۰، زمانی که دو تیم محقق (کون‌هوفن/جود/نیکرباکر و سفر/اِلام/اسکارِگا) یافته‌های خود را در نشست سالانه انجمن پزشکی مریلند در اقیانوس سیتی، مریلند ارائه کردند، معرفی شد. آن‌ها داده‌های قانع‌کننده‌ای ارائه کردند تا نشان دهند که فشارهای قفسه سینه به تنهایی تهویه مؤثری را فراهم نمی‌کند؛ لازم بود تهویه دهان به دهان نیز گنجانده شود.

تهویه دهان به دهان (تنفس نجات) از اوایل سال ۱۹۵۸ به افراد عادی آموزش داده می‌شد، اما بسیاری از پزشکان معتقد بودند که احیای قلبی بسته (فشارهای قفسه سینه) فقط باید به پزشکان، دندانپزشکان، پرستاران و تیم‌های نجات اضطراری آموزش داده شود. در سال ۱۹۶۲، CPR رسماً توسط انجمن قلب آمریکا، صلیب سرخ آمریکا و انجمن پزشکی صنعتی تأیید شد، اما با این شرط که فقط باید توسط پرسنل آموزش‌دیده به دقت اعمال شود و آموزش در آن زمان نباید به عموم مردم گسترش یابد. در سال ۱۹۶۵، این سازمان‌ها بیانیه‌ای بازنگری شده صادر کردند که این دیدگاه را مجدداً تأیید می‌کرد.

تیم کون‌هوفن/جود/نیکرباکر، با این حال، معتقد بودند که نه تنها تنفس نجات، بلکه احیای قلبی بسته نیز می‌تواند و باید به افراد عادی آموزش داده شود. آن‌ها در سال ۱۹۶۱ یک فیلم آموزشی ۱۱ دقیقه‌ای به نام «زندگی در دستان شما» (Life in Your Hands) تولید کردند که در آن تکنیک جدید CPR را در موقعیت‌های مختلف نشان دادند و بر اهمیت «هوا و گردش خون» تأکید کردند. سال بعد، آرچر گوردون و دیوید آدامز یک فیلم آموزشی ۲۶ دقیقه‌ای به نام «نبض زندگی» (The Pulse of Life) تولید کردند. برای این فیلم، گوردون و آدامز عبارت به یاد ماندنی A, B & C را ابداع کردند که نشان‌دهنده توالی مراحل در CPR بود: Airway (راه هوایی)، Breathing (تنفس) و Circulation (گردش خون).

تا سال ۱۹۶۴، سفر، عبارت «A-B-C» را گسترش داد تا شامل موارد زیر شود:

  • فاز اول
    • A—Airway (باز کردن راه هوایی)
    • B—Breathing (تنفس نجات)
    • C—Circulation (انجام فشارهای قفسه سینه)
  • فاز دوم
    • D—Drugs (تجویز اپی‌نفرین، بی‌کربنات سدیم، کلرید کلسیم و/یا نوراپی‌نفرین در صورت لزوم)
    • E—EKG (تجویز دفیبریلاسیون خارجی در صورت لزوم)
    • F—Fluids (تجویز مایعات وریدی در صورت لزوم)
  • فاز سوم
    • G—Gauge (ارزیابی و درمان علت زمینه‌ای ایست قلبی)
    • H—Hypothermia (شروع هیپوترمی درمانی ظرف ۳۰ دقیقه برای قربانیانی که علائم هیپوکسی مغزی را نشان می‌دهند)
    • I—Intensive Care Unit (انجام فشارهای قفسه سینه)

تا سال ۱۹۶۶، CPR به افراد عادی و همچنین متخصصان آموزش داده می‌شد، اما نتایج ناامیدکننده بود. کمتر از ۵۰٪ افراد قادر به قبولی در ارزیابی عملکرد CPR سه ماه پس از دریافت آموزش استاندارد CPR بودند و نتایج تلاش‌های احیای قلبی که خارج از بیمارستان آغاز می‌شد، بسیار ضعیف بود. در پاسخ به درخواست‌های صلیب سرخ آمریکا برای ایجاد روش‌های آموزشی بهتر برای CPR، شورای ملی تحقیقات آکادمی ملی علوم در سال ۱۹۶۶ کنفرانس موقت دیگری در مورد CPR تشکیل داد. بیش از ۳۰ سازمان ملی در این کنفرانس حضور داشتند. کنفرانس ۱۹۶۶ منجر به تدوین اولین دستورالعمل‌های ملی برای اجرای CPR شد. عبارت سفر به «A-B-C-D» کوتاه شد، که «D» نشان‌دهنده «درمان قطعی» بود. توصیه‌های دیگری که از این کنفرانس حاصل شد، تشویق به تمرین با مانکن‌های آموزشی بود، اما همچنان آموزش CPR به افراد عادی را توصیه نمی‌کرد. جالب اینجاست که روش‌های سیلوستر و هولگر نیلسن هنوز به عنوان جایگزین‌هایی برای تهویه دهان به دهان توصیه می‌شدند.

دفیبریلاسیون

از اوایل دهه ۱۹۳۰، مشخص بود که شوک‌های الکتریکی کوچک می‌توانند فیبریلاسیون بطنی قلب را القا کنند و شوک‌های قوی‌تر می‌توانند این فیبریلاسیون را معکوس کنند. در سال ۱۹۴۷، کلود بک (۱۸۹۴-۱۹۷۱) اولین دفیبریلاسیون داخلی موفقیت‌آمیز قلب انسان را گزارش کرد. برای انجام این کار، قفسه سینه باید از نظر جراحی باز می‌شد و پدال‌های دفیبریلاتور مستقیماً روی قلب قرار می‌گرفتند.

کار پیشگامانه بک در سال ۱۹۵۵ با توسعه دفیبریلاتور خارجی توسط پل زول (۱۹۱۱-۱۹۹۹) — دستگاهی که می‌توانست قلب را از طریق قفسه سینه بسته دفیبریله کند — تحت‌الشعاع قرار گرفت. زول گزارشی از تجربه خود را در مجله پزشکی نیو انگلند در سال ۱۹۵۶ منتشر کرد که در آن دفیبریلاتور خارجی او برای متوقف کردن موفقیت‌آمیز فیبریلاسیون بطنی در یازده مورد در چهار بیمار مختلف به کار رفت. از آنجایی که باتری‌های جریان مستقیم و فناوری خازن که هم به اندازه کافی قدرتمند برای انجام کار بودند و هم به اندازه کافی قابل حمل برای استفاده عملی وجود نداشتند، اولین دفیبریلاتورهای خارجی از جریان متناوب استفاده می‌کردند و با ولتاژ خط تغذیه می‌شدند. این دفیبریلاتورهای AC بسیار بزرگ و سنگین بودند، عمدتاً به این دلیل که حاوی ترانسفورماتوری برای افزایش ولتاژ خط از ۱۱۰ یا ۲۲۰ ولت به ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ ولت بودند. آن‌ها بر روی چرخ نصب شده و از راهرویی به راهروی دیگر در بیمارستان هل داده می‌شدند.

مشکل حمل و نقل توسط برنارد لاون (۱۹۲۱-۲۰۲۱) حل شد. لاون دفیبریلاتوری را ابداع کرد که به جای جریان متناوب از جریان مستقیم استفاده می‌کرد. یک خازن انرژی را ذخیره می‌کرد تا زمانی که در یک شوک عظیم به دیواره قفسه سینه آزاد می‌شد. در دسترس بودن خازن‌های جدید و کوچک، اندازه و وزن دفیبریلاتورهای خارجی را به میزان قابل توجهی کاهش داد و اکنون می‌توانست به راحتی به قربانیان در طیف وسیعی از محیط‌ها رسانده شود. تا سال ۱۹۶۳، بیمارستان‌ها شروع به طراحی چرخ‌های احیای متحرک مجهز به این دفیبریلاتورهای خارجی قابل حمل کردند.

ایده دفیبریلاتور خارجی خودکار (AED) اولین بار در دهه ۱۹۷۰ توسط آرچیبالد دیاک (۱۹۰۷-۱۹۹۳)، جراح در پورتلند، اورگان، مطرح شد. دیاک و تیمش یک واحد قابل حمل را توسعه دادند که می‌توانست ریتم غیرطبیعی قلب را تشخیص دهد و بسته به مدار منطقی داخلی، جریان دفیبریلاتور یا پالس ضربان‌ساز را اعمال کند. این دستگاه توسط شرکت Cardiac Resuscitator تولید و با نام «هارت-اید» (Heart-Aid) به بازار عرضه شد. این دستگاه برای استفاده موقت توسط افراد عادی در شرایط اضطراری قبل از رسیدن مراقبت‌های حرفه‌ای طراحی شده بود. هارت-اید از یک راه هوایی پلاستیکی با الکترود تعبیه شده استفاده می‌کرد. جریان الکتریکی از خازن، از طریق دستگاه راه هوایی پلاستیکی، به الکترودی که روی جناغ قرار می‌گرفت، منتقل می‌شد. همچنین یک آشکارساز تنفس وجود داشت که به عنوان یک اقدام ایمنی برای جلوگیری از شوک دادن به افرادی که نفس می‌کشیدند، عمل می‌کرد. این دستگاه شامل دستورالعمل‌های چاپی و نمودارهایی برای اعمال صحیح الکترودها توسط امدادگر، و همچنین یک تراشه سنتز گفتار برای ارائه دستورالعمل‌های صوتی به امدادگر بود. تا اواخر دهه ۱۹۸۰، این شرکت کوچک توسط Emerson Radio Corporation خریداری شد و سایر تولیدکنندگان نیز به زودی وارد این حوزه شدند. مدل‌های فعلی از پدهای الکترود متصل به قفسه سینه استفاده می‌کنند.

پیشرفت‌های اخیر در CPR

در سال ۱۹۶۵، فرانک پانتریج توجه خود را به این مشکل آزاردهنده حملات قلبی و مرگ ناگهانی قلبی معطوف کرد. او معتقد بود که مشکل مرگ ناشی از انفارکتوس میوکارد حاد باید خارج از بیمارستان، نه در اتاق اورژانس یا واحد مراقبت‌های کرونری، حل شود. راه حل پانتریج، توسعه اولین واحد مراقبت متحرک کرونری (MCCU) در جهان بود. او این واحد را با یک راننده آمبولانس، یک پزشک و یک پرستار تجهیز کرد.

این تیم نتایج اولیه برنامه خود را در شماره ۵ اوت ۱۹۶۷ مجله The Lancet گزارش کردند؛ یافته‌های آن‌ها در مورد ۳۱۲ بیمار، دوره ۱۵ ماهه را پوشش می‌داد. نیمی از بیماران دچار انفارکتوس میوکارد بودند و هیچ مرگی در طول حمل و نقل رخ نداد. اطلاعات مربوط به ۱۰ بیمار که دچار ایست قلبی شده بودند، اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت. همه آن‌ها دچار فیبریلاسیون بطنی بودند؛ شش ایست قلبی پس از رسیدن MCCU رخ داد و چهار مورد اندکی قبل از رسیدن آمبولانس. هر ۱۰ بیمار احیا و بستری شدند. پنج نفر بعداً با موفقیت مرخص شدند. این مقاله اهمیت تاریخی دارد زیرا باعث تحریک برنامه‌های مراقبت‌های قلبی اورژانسی پیش از بیمارستان در سراسر جهان شد.

تا اوایل دهه ۱۹۷۰، CPR، دفیبریلاسیون و وسیله‌ای سریع برای ارائه مراقبت‌های پیش از بیمارستان همگی مستقر شده بودند. ساختار لازم برای احیای قربانیان مرگ ناگهانی ایجاد شده و موفقیت‌آمیز بودن آن اثبات شده بود. اینکه اکثر نقاط جهان در دهه ۱۹۷۰ این ساختار را نداشتند، عمدتاً به دلیل عدم انتشار و گسترش ایده‌ها بود، نه غیرممکن بودن اجرای آن‌ها. با این حال، داستان احیا در اوایل دهه ۱۹۷۰ متوقف نمی‌شود. پیشرفت‌های عمده ادامه یافته است. در سال ۱۹۸۰، اولین برنامه آموزش EMTها برای انجام دفیبریلاسیون در کینگ کانتی، واشنگتن آغاز شد و برنامه‌های مشابه در سراسر ایالات متحده گسترش یافت. این آموزش ۱۰ ساعت طول می‌کشید و در اولین پروژه آزمایشی، بقا از فیبریلاسیون بطنی از ۷٪ به ۲۶٪ افزایش یافت. در سال ۱۹۸۴، اولین برنامه با آتش‌نشانان EMT که از دفیبریلاتورهای خارجی خودکار (AEDs) استفاده می‌کردند نیز در کینگ کانتی، واشنگتن آغاز شد. استفاده از AEDها آموزش EMTها را ساده‌تر کرد و بنابراین اجازه داد این روش به سرعت در جوامع گسترش یابد. دفیبریلاتورهای خارجی خودکار به زمان آموزش بسیار کمتری نسبت به دفیبریلاتورهای دستی نیاز دارند، زیرا EMT نیازی به تفسیر ریتم قلبی ندارد.

در سال ۱۹۸۱، برنامه‌ای برای ارائه دستورالعمل‌های تلفنی CPR در کینگ کانتی، واشنگتن آغاز شد. این برنامه از اپراتورهای اورژانس برای ارائه دستورالعمل‌های فوری در حالی که پرسنل EMT آتش‌نشانی در راه محل بودند، استفاده می‌کرد. این پروژه آزمایشی، نرخ CPR ارائه شده توسط شاهدان عینی را ۵۰٪ افزایش داد. CPR با کمک اپراتور اکنون مراقبت استاندارد برای مراکز اپراتوری در سراسر ایالات متحده و در کشورهای دیگر مانند اسرائیل، بریتانیا، سوئد و نروژ است.

انجمن قلب آمریکا از استعاره چهار حلقه در یک زنجیر برای توصیف عناصر احیای موفقیت‌آمیز استفاده می‌کند. این حلقه‌ها عبارتند از: دسترسی زودهنگام (تشخیص ایست قلبی و تماس با ۹۱۱)، CPR زودهنگام، دفیبریلاسیون زودهنگام و مراقبت پیشرفته زودهنگام (مانند داروها، لوله‌گذاری تراشه). تمام برنامه‌های اولیه پارامدیک برای ارائه سریع CPR، دفیبریلاسیون و مراقبت‌های پیشرفته به منظور احیای بیماران در ایست قلبی طراحی شده بودند.

فناوری‌های پیشرفته‌تر برای تکمیل CPR در حال آزمایش هستند. اینها شامل استفاده از پهپادها برای رساندن دفیبریلاتور به بیمارانی است که تحت CPR خارج از بیمارستان هستند، و همچنین قرار دادن بیمارانی که CPR آن‌ها ادامه دارد اما ریتم قلبی آن‌ها قابل بازیابی نیست، بر روی دستگاه‌های بای‌پس قلب-ریه (ECMO). این امر سپس به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به مراکز تخصصی منتقل شوند تا علت ایست قلبی آن‌ها (به عنوان مثال، شریان کرونری مسدود شده) مورد رسیدگی قرار گیرد. «ECMO-CPR» که به آن نامیده می‌شود، ممکن است نحوه ارائه CPR را متحول کند. آزمایش‌های ECMO-CPR پیش از بیمارستان در فرانسه و استرالیا امیدوارکننده بوده‌اند.

منابع

مطالعه بیشتر

لینک‌های خارجی

  • تنفس مصنوعی (فیلم آموزشی که روش شافر تهویه مصنوعی را نشان می‌دهد، ۱۹۲۷)
  • توقف تنفس و قلب (نمایش روش‌های دستی و دهان به دهان تهویه مصنوعی، و ماساژ قلبی داخلی، ۱۹۴۵)
  • تنفس مصنوعی با روش هولگر نیلسن (فیلم آموزشی تولید شده توسط صلیب سرخ دانمارک، ۱۹۵۲)
  • تکنیک‌های احیای تنفسی (فیلم مستند علمی مقایسه‌ای روش سیلوستر با روش هولگر نیلسن و روش تهویه مصنوعی دهان به دهان توسط پیتر سفر، تولید شده توسط موسسه تحقیقات ارتش والتر رید، ۱۹۵۷)
  • تنفس نجات (فیلم آموزشی که جیمز اِلام به عنوان مشاور پزشکی در آن خدمت کرد، ۱۹۵۸)
  • زندگی در دستان شما (فیلم آموزشی CPR توسط جیمز جود، ویلیام کوون‌هوفن، گی نیکرباکر و همکاران، ۱۹۶۱)
  • نبض زندگی (بازنگری شده) (فیلم آموزشی که آرچر گوردون به عنوان مدیر پزشکی در آن خدمت کرد، ۱۹۷۵)

احیای قلبی ریوی

تاریخچه پزشکی

جمع‌بندی

تاریخچه CPR نشان‌دهنده تلاش مستمر بشر برای غلبه بر مرگ ناگهانی است. از روش‌های باستانی تا فناوری‌های پیشرفته امروزی، تکامل این علم جان‌بخش، مرهون تحقیقات و نوآوری‌های بی‌شماری است که زندگی میلیون‌ها نفر را نجات داده است.