داستان فیلم
فیلم با معرفی هرلیندا و دخترش سیمونا آغاز میشود که به روستایی دورافتاده در جنوب کلمبیا میرسند. نامهای از همسر هرلیندا، السرو پوراس، فاش میکند که آنها به دلیل کلاهبرداری در معامله ملکی، ورشکست شدهاند.
در همین حال، چهار سرباز به نامهای خوستو پرلازا، سیلویو یوردا، نلسون ونگاس و پوراس در مأموریتی ضدچریک، با وسوسهای بزرگ مواجه میشوند: ۴۰ میلیون دلار پول نقد پنهان شده در جنگل. در حالی که پوراس اصرار به گزارش پول دارد، دیگران تصمیم به تصاحب آن میگیرند.
پیامدهای طمع
سربازان پول را بین خود تقسیم میکنند، اما کمبود غذا و بیصبری، تنشها را تشدید میکند. پس از نجات توسط هلیکوپتر، آنها سعی میکنند پول را مخفی نگه دارند، اما طمع و خیانت، همه چیز را خراب میکند. پرلازا فریب معشوقهاش دیانا را میخورد، یوردا دستگیر میشود و ونگاس پول را در تلویزیون پنهان میکند که منفجر میشود.
پوراس، تنها کسی که پول را نپذیرفت، از ارتش فرار میکند و پول سهم خود را برای خانوادهاش پنهان میکند. فیلم با تصاویری از شخصیتها در آینه، سرنوشت تلخ آنها را به نمایش میگذارد.