11 مقاله
نگاه نو (Neues Sehen) جنبشی هنری در دهه ۱۹۲۰ بود که عکاسی را بهعنوان هنری مستقل با قواعد خاص ترکیببندی و نورپردازی معرفی کرد. این جنبش تحت تأثیر اصول باوهاوس، با استفاده از زوایای غیرمنتظره، کنتراست نور و فرم، و آزمایشهای فنی، نگاهی نو به جهان ارائه داد. نگاه نو همزمان با جنبش واقعگرایی نو (New Objectivity) شکل گرفت، اما بر sperimentation تأکید بیشتری داشت.
مربع سیاه، اثری نمادین از کازیمیر ماالویچ در سال ۱۹۱۵، بهعنوان نقطه صفر نقاشی شناخته میشود. این اثر، که نخستین بار در نمایشگاه فوتوریستهای آخر (۰،۱۰) رونمایی شد، چهار نسخه دارد و نمادی از گذار از نقاشی بازنماییگر به هنر انتزاعی است. ماالویچ آن را جزئی از جنبش سوپرماتیسم معرفی کرد، حرکتی که هنر را به فراسوی اشیاء مادی میبرد.
فری تکنو (Free Tekno) سبکی موسیقی الکترونیک است که در مهمانیهای آزاد اروپایی رواج دارد. این سبک با ضربآهنگ سریع (۱۵۰ تا ۱۸۵ بیپیام) و استفاده از کیک درام تکرارشونده مشخص میشود. ریشههای آن به جنبش تکنووال در دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد و تحت تأثیر سبکهایی مانند هاردکور، رِیو و تکنو شکل گرفته است. تولیدکنندگان این ژانر اغلب از نامهای مستعار استفاده کرده و بر توزیع آزاد آثار خود تأکید دارند.
جدا شدن آزادانه (Free Secession) گروهی از هنرمندان مدرن در برلین بود که بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۳ نمایشگاههای مشترکی برگزار کردند. این گروه پس از جدایی ۴۲ عضو از انجمن برلین سکسیون در سال ۱۹۱۳ تشکیل شد و ماکس لیبرمن به عنوان رئیس افتخاری آن انتخاب گردید.
مجسمهسازی نوین بریتانیایی به آثار گروهی از هنرمندان، مجسمهسازان و طراحان نصب اشاره دارد که از اوایل دهه ۱۹۸۰ در لندن به نمایش آثار خود پرداختند. این جنبش با نامهایی مانند تونی کرگ، ریچارد دیکون و شیرازهوشیاری مرتبط است. تیم وودز چهار موضوع اصلی را برای این جنبش شناسایی کرده است: تلفیق پاپ و کیچ، مونتاژ محیط شهری در حال زوال و ضایعات جامعه مصرفی، بررسی معنای اشیا و بازی با رنگ، شوخی و طنز.
باشگاه (۱۹۴۹-۱۹۵۷ و ۱۹۵۹-۱۹۷۰) مکانی برای گردهمایی هنرمندان و اندیشمندان بود که توسط فیلیپ پاویا، مجسمهساز اکسپرسیونیسم انتزاعی، تأسیس شد. این باشگاه به عنوان یک مدرسه، تئاتر، گالری و سالن رقص عمل میکرد و نقش مهمی در شکلگیری جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی در نیویورک ایفا نمود. اعضای آن شامل هنرمندان و اندیشمندانی مانند ویلِم دِ کونینگ، هانا آرنت و جان کیج بودند.
سوارکار آبی (Der Blaue Reiter) جنبشی هنری به رهبری واسیلی کاندینسکی و فرانتس مارک بود که در سالهای ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۴ در آلمان فعال بود. این گروه با تمرکز بر بیان حقایق معنوی از طریق هنر، نمایشگاهها و انتشاراتی را سازماندهی کرد که تأثیر عمیقی بر هنر مدرن قرن بیستم گذاشت. با وجود عمر کوتاه، این جنبش به دلیل رویکردهای نوآورانه و ارتباط با موسیقی و رنگ، جایگاه ویژهای در تاریخ هنر دارد.
آیاسمو (Eaismo) جنبش هنری پیشرو قرن بیستم در ایتالیاست که در ۱۹۴۸ توسط نقاش ولتولینو فونتانی پایهگذاری شد. این جریان با نگاهی بدبینانه به وعدههای انقلابی انرژی اتمی، تاریک و روشن عصر اتم را در هنر بازتاب داد.
هنر پساانسانگرا به آثاری میگوید که برای خلق کامل یا بخشی از آنها به فناوری دیجیتال نیاز دارند؛ از ایده انسانی تا تولید ماشینی.
«زیباییشناسی حماسی» (Gestes esthétiques) به تلفیقی شبهعرفانی از هنرهای تجسمی، ادبیات و موسیقی اشاره دارد. این اصطلاح ریشه در سالنهای روزهصلیبی پاریس در اواخر قرن نوزدهم دارد و آثاری چون «Sonneries de la Rose+Croix» از دل این محیط هنری برخاستند.
الن آندره، بازیگر و مدل برجسته فرانسوی، چهرهای ماندگار در شاهکارهای نقاشانی چون مانه، دگا و رنوار است. او علاوه بر مدلینگ، از پیشگامان بازیگری به سبک ناتورالیسم در تئاتر پاریس بود.