ویلیام روفوس راجرز استوول
ویلیام روفوس راجرز استوول (۲۳ سپتامبر ۱۸۲۲ – ۳۰ مه ۱۹۰۱) پیشگام مورمون و از اعضای اولیه کلیسای مسیح (قدیسین آخرالزمان) بود که جوزف اسمیت آن را تأسیس کرد. استوول در ایجاد بسیاری از شهرکها در مسیر اصلی مهاجرت بین ناوو و سالتلیکسیتی از ۱۸۴۶ تا ۱۸۵۰ نقش کلیدی داشت و خودش در سال ۱۸۵۰ وارد دره سالتلیک شد. پس از ورود، او در تأسیس شهرکهایی چون فیلمور، اوگدن و پروو در یوتا نیز کمک کرد. زندگی استوول به خاطر نقش او در جنگ یوتا (۱۸۵۷-۵۸) که با درجه ستوانی خدمت میکرد، چشمگیر است. گزارشهایی که او در زمان اسارتش به فرماندهان ارتش آمریکا داد، احتمالاً درگیری را به تأخیر انداخت و برای مذاکره و کاهش تنشها وقت خرید.
اوایل زندگی
استوول در ۲۳ سپتامبر ۱۸۲۲ در سولون، شهرستان اونیدا، نیویورک زاده شد. در اوت ۱۸۲۵، خانوادهاش به وستفیلد، شهرستان چاتاکوا، نیویورک نقل مکان کردند؛ منطقهای که «جنگلهای انبوهی داشت و پاکسازی زمین برای کشاورزی نیازمند کار بسیار بود.» پدرش آگوستوس وکیل مجاز دادگستری در ایالت نیویورک بود.
هرچند خانواده در ابتدا تنها سه جریب زمین پاکسازیشده و کلبهای چوبی برای زندگی داشت، ویلیام همراه با پدر و خواهربرادرهایش سخت کار کرد تا مزرعهشان در نهایت به ۲۶۰ جریب با یک ارهبری، «خانهها، انبارها، باغها و امکانات و رفاهی که یک کشاورز ثروتمند آن زمان داشت» گسترش یابد.
در حدود شش سالگی، پای ویلیام بهطور تصادفی شکست؛ اما استخوان در روند طبیعی خود ظرف چند هفته بهبود یافت.
پدر و برادرناتنیاش دان در فوریه ۱۸۳۳، زمانی که ویلیام ۱۰ ساله بود، با کلیسای قدیسین آخرالزمان آشنا شدند. خود ویلیام تا اوت ۱۸۳۴، زمانی که ۱۱ ساله شد، غسل تعمید نگرفت.
در سال ۱۸۴۳ و در ۲۱ سالگی، استوول به همراه مادر و خواهربرادرهایش وستفیلد را به مقصد ناوو، ایلینوی ترک کرد تا به جمعیت اصلی قدیسین آخرالزمان بپیوندد. پدر و مادر استوول اخیراً از هم جدا شده بودند و پدر و خواهربرادرهایناتنی بزرگتر او همراه آنها سفر نکردند.
در ناوو، استوول با جوزف اسمیت آشنا شد و سرانجام توسط جوزف اسمیت و جورج ای. اسمیت به عنوان پیر و هفتاد منصوب شد، پیش از آنکه برای تبلیغات انتخاباتی جوزف اسمیت به عنوان رئیسجمهور به مأموریت فراخوانده شود. استوول برکت پدرانه خود را از هایرام اسمیت دریافت کرد.
پیشگام مورمون
پس از مرگ جوزف اسمیت در ۱۸۴۴، استوول به ناوو بازگشت و در روز کریسمس ۱۸۴۴ با هانا تافام ازدواج کرد. او در ساخت معبد ناوو کمک کرد و در فوریه ۱۸۴۶ وقف شد. وقتی قدیسین تحت فشار اوباش ناوو را ترک کردند، استوول در جابهجایی واگنها از رودخانه میسیسیپی کمک کرد و سرانجام خودش در فوریه ۱۸۴۶ از رود عبور کرد.
استوول در شهرکهای زیادی زمینهای کشاورزی ایجاد کرد؛ کلبه ساخت و محصول کاشت و سپس آنها را به خانوادههایی که به سوی غرب سفر میکردند واگذار کرد و دوباره از نو آغاز کرد. او در شول کریک، آیووا (۱۸۴۶)، گاردن گروو، آیووا (۱۸۴۶)، کانسیل بلافز، آیووا (۱۸۴۷-۴۹) و شهرستان نوداوی، میسوری (۱۸۴۹) خانهسازی کرد. پسر ویلیام و هانا، ویلیام جان، در ۱۱ فوریه ۱۸۴۸ به دنیا آمد و در ۲۹ نوامبر ۱۸۴۸ در کانسیل بلافز درگذشت.
در اواخر پاییز و اوایل زمستان ۱۸۴۹، حواری جان تیلور در مسیر مأموریت اروپایش در خانه استوول در میسوری اقامت گزید. استوول گفت که حواری تیلور از او پرسید: «کی میروی به کوهستان؟» تیلور به او دستور داد: «وقتی کاروان مهاجرت بعدی آماده رفتن شد... کنار رودخانه میسوری حاضر باش تا همراهشان بروی.»
استوول در ژوئن ۱۸۵۰ با گروه کاپیتان دیوید ایوانز، بنیانگذار ایوانزویل، یوتا، میسوری را ترک کرد و چند ماه بعد در سپتامبر ۱۸۵۰ به دره سالتلیک رسید. در طول مسیر، استوول تیرانداز ماهری بود و با شکار بوفالو، خوراک کاروان را تأمین کرد.
او سرانجام در ژانویه ۱۸۵۱ در پروو ساکن شد، ۲۵ جریب زمین خرید و مزرعهای ساخت. خواهرش ماتیلدا سال قبل به پروو آمده بود، اما در ۲۱ اوت ۱۸۵۱ هنگام زایمان درگذشت. پدرش اورین پاکارد که نمیتوانست از نوزاد مراقبت کند، از ویلیام و هانا خواست تا شش ماه تا ازدواج مجددش از کودک مواظبت کنند. اما اورین چند ماه بعد در تصادف واگن کشته شد و استوول خواهرزادهاش ویلیام هنری را تا بزرگسالی بزرگ کرد.
در همین حوالی ۱۸۵۲، همسرش هانا از زندگی مشترک ناراضی شد و طلاق گرفت. او در ۱۸۵۳ با خواهر کوچکترش سارا به عنوان همسر دوم جوزف کلارک ازدواج کرد.
در ۱۹ اکتبر ۱۸۵۲، استوول با سینتیا جین پارک در پروو ازدواج کرد؛ مراسم را حواری جان تیلور برگزار کرد.
در ۱۸۵۳ به جای کشاورزی، استوول مکرراً به شبهنظامی محلی فراخوانده شد تا از شهرکها در برابر بومیان خصم دفاع کند. او تحت فرمان سرهنگ پیتر کانوور در لشکرکشیهای متعددی خدمت کرد.
در اکتبر ۱۸۵۳، برادرناتنیاش دانیل که بیش از ده سال از مورمونیسم فاصله گرفته بود، به پروو آمد. استوول به برادرش در پیدا کردن خانه کمک کرد. همان پاییز، بریگام یانگ از استوول خواست خانوادهاش را به فیلمور ببرد تا در تأسیس مستعمره مورمونها کمک کند. استوول پیش از زمستان به فیلمور نقل مکان کرد و در ساخت مجلس ایالتی جدید یوتا و خدمت در شبهنظامی ادامه داد.
رشد خانواده
در زمستان ۱۸۵۳-۵۴، برادرناتنی و همسرش بیمار شدند. لویزا در ۱۶ فوریه و دانیل در ۱۶ مارس ۱۸۵۴ درگذشتند. استوول به پروو بازگشت، پنج یتیم را به سرپرستی پذیرفت و به فیلمور آورد. او ۲۲ آوریل با یتیمان رسید، دو روز پیش از آنکه همسرش سینتیا اولین فرزندشان، بریگام، را در ۲۴ آوریل ۱۸۵۴ به دنیا بیاورد. بدین ترتیب خانواده جوان از شش یتیم ۲ تا ۱۳ ساله و نوزاد خود مراقبت میکرد.
پس از کمک به شهرک فیلمور، استوول در ژوئن ۱۸۵۵ به دره اوگدن نزدیک قلعه بینگهام نقل مکان کرد. او مزرعهای کنار رودخانه اوگدن آماده کرد.
در ۹ اکتبر ۱۸۵۵، استوول با زنی بیوه به نام سوفرونیا کلی به عنوان همسر دوم ازدواج کرد. مراسم توسط بریگام یانگ در خانه وقف سالتلیکسیتی برگزار شد. سوفرونیا پسر ۹ سالهاش را از همسر فوتشدهاش به خانواده استوول آورد.
در ۶ ژانویه ۱۸۵۶، همسرش سینتیا دوقلوهای آماندا و میراندا را به دنیا آورد و سوفرونیا در ۱۲ سپتامبر ۱۸۵۶ دختری به نام الویرا زایید.
جنگ یوتا
در ۱۸۵۷، رشتهای از اتفاقات به جنگ یوتا انجامید؛ جایی که رئیسجمهور بوکانان نیروی نظامی را برای نصب فرماندار جدید قلمرو یوتا فرستاد. شبهنظامیان به نام لژیون ناووو تحت فرماندهی سپهبد دنیال اچ. ولز و سرگرد جوزف تیلور سازماندهی شدند. استوول به عنوان دستیار سرگرد تیلور منصوب شد و در ۲ اکتبر ۱۸۵۷ به سمت دره اکو در وایومینگ امروزی حرکت کردند.
وقتی گروه استوول به سپهبد ولز رسید، دستورات جدیدی دریافت کردند. استوول مأموریت داشت مکاتبات و دستورات ولز را به پستهای فرماندهی بالادست برساند. در ۱۶ اکتبر، استوول و تیلور در مه اردویی را دیدند و گمان کردند لشکر لات اسمیت است، اما یک دسته از ارتش آمریکا بود.
اسارت
سربازان استوول و جوزف تیلور را دستگیر و مدارکشان را بررسی کردند. هنگام بازجویی توسط سرهنگ الکساندر، آنها از حضور «۲۵ تا ۳۰ هزار» شبهنظامی مورمون در کوهستان اغراق کردند. این گزارش فرماندهان ارتش را مردد کرد و پیشروی را تا رسیدن سرهنگ جانستون متوقف کردند. این تأخیر با آمدن زمستان و برف سنگین و مرگ حیوانات بارکش، برای ارتش فاجعهبار بود.
در ۱۶ نوامبر، ارتش به فورت بریدجر رسید و آن را سوخته یافت. سرهنگ جانستون اردوگاه اسکات را برای زمستان تأسیس کرد. اکلزویل نیز برای مقامات غیرنظامی و دیپلماتیک همراه ارتش ساخته شد.
در اوایل نوامبر ۱۸۵۷، استوول به سرگرد تیلور در فرار کمک کرد. تیلور به سالتلیکسیتی بازگشت و اسارت استوول را به بریگام یانگ گزارش داد. یانگ در نامهای به سرهنگ جانستون هشدار داد که اگر به استوول آسیبی برسند، پشیمان خواهند شد. استوول تا پایان درگیری اسیر جنگی ماند.
کیفرخواست خیانت بزرگ
در اکلزویل، قاضی اکلز و فرماندار کومینگ دادگاهی تشکیل دادند. هیئت منصفه در ۳۰ دسامبر ۲۰ مورمون از جمله بریگام یانگ و استوول را به خیانت بزرگ متهم کرد. در ۵ ژانویه ۱۸۵۸، استوول به نمایندگی از همه متهمان در دادگاه حاضر شد. او خود را بیگناه دانست و درخواست زمان کرد. چون اعتقادی به دادگاه عادل نداشت، نقشه فرار کشید اما به دلیل برف سنگین مجبور به بازگشت شد و جیره غذاییش به عنوان مجازات کاهش یافت.
مذاکرات صلح
توماس ال. کین برای مذاکره صلح به یوتا آمد. بریگام یانگ از او خواست وضعیت استوول را بررسی کند. کین در ۱۰ مارس ۱۸۵۸ به اردوگاه اسکات رسید. پس از مذاکرات، فرماندار کومینگ در ۵ آوریل به سالتلیک رفت تا رسماً مستقر شود. او در ۱۲ آوریل با استقبال مواجه شد.
در سالتلیکسیتی، همسر استوول، سینتیا، با فرماندار کومینگ دیدار کرد و از وضعیت خانوادهشان گفت. هر دو همسر استوول در دوران اسارت او زایمان کرده بودند و تنها با کمک پسران یتیم و همسایهها زندگی را میگذراندند. فرماندار دلسوز شد و ۱۰ دلار به او داد تا لباس بچهها بخرد. سینتیا نامهای به ویلیام داد که فرماندار قول داد آن را برساند.
وقتی فرماندار در اواخر مه بازگشت، نامه را به استوول داد. استوول با او دیدار کرد. فرماندار از وضعیت اسفناک استوول که پس از ماهها کاهش جیره لاغر و کثیف بود و پا به زنجیر داشت، شوکه شد و گریه کرد.
در پایان مه، نمایندگان صلح با عفو عمومی رئیسجمهور بوکانان رسیدند. در ۱ ژوئن، استوول پس از ادای سوگند وفاداری آزاد شد و به خانوادهاش بازگشت.
زندگی در مزرعه اوگدن
ویلیام در ۱۰ ژوئن ۱۸۵۸ به پییسون رسید، جایی که خانوادهاش پناه برده بودند. در مسیر بازگشت به اوگدن، هر دو نوزادی که در دوران اسارتش به دنیا آمده بودند بیمار شدند و درگذشتند. روفوس در ۱۵ اکتبر و مری سه روز بعد در ۶ ماهگی فوت کردند. در ۱۵ اوت ۱۸۶۰، ویلیام با هریت الیزا ازدواج کرد.
خانواده استوول در اوگدن کشاورزی و گوسفندداری میکردند. در ۱۸۶۷، ویلیام برای ساخت خط آهن یونیون پاسیفیک تا پرومونتوری استخدام شد. آنها از طریق کشاورزی و کسبوکار به ثروت رسیدند.
در ۱۸۸۲، قانون ضد چندزنهمسری تصویب شد. استوول برای فرار از دسترسی به مأموریت شجرهنامه به شرق رفت و مسیرهای ۳۰ سال پیشش را دوباره پیمود. در ژوئن ۱۸۸۸، استوول خود را تسلیم کرد، ۲۳۳ دلار جریمه شد و آزاد گردید.
مهاجرت به کولونیا خوارز، مکزیک
قانون ادموندز به معنای خطر دستگیری دائمی استوول بود. در ۱۸۸۸، او اموالش در اوگدن را فروخت و به مکزیک رفت تا از آزار خانوادههای چندزنهمسر در امان بماند. بیشتر فرزندانش بزرگ شده بودند؛ برخی همراهش رفتند و برخی ماندند. او گاهی با قطار به اوگدن بازمیگشت، اما بیشتر وقتش را در مکزیک میگذراند و مقامات کلیسا را در خانهاش میزبانی میکرد.
استوول در مکزیک آسبانی آردی راه انداخت که آرد شهرکها را تأمین میکرد. او در دسامبر ۱۸۹۵ به عنوان پدر روحانی کلیسا منصوب شد.
پس از سفری به یوتا و آیداهو در مه ۱۹۰۱، استوول به مکزیک بازگشت، به سینهدرد مبتلا شد و در ۳۰ مه ۱۹۰۱ در ۷۸ سالگی در خانهاش درگذشت.