کارزار ساراتوگا؛ نقطه عطف جنگ انقلاب آمریکا

Saratoga campaign
📅 26 خرداد 1405 📄 3,896 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

کارزار ساراتوگا در سال ۱۷۷۷ تلاش بریتانیا برای کنترل دره هادسن بود، اما با شکست بورگوین و ورود فرانسه به جنگ، به یکی از مهم‌ترین نقاط عطف انقلاب آمریکا تبدیل شد.

مقدمه

کارزار ساراتوگا در سال ۱۷۷۷، یکی از حساس‌ترین عملیات‌های جنگ انقلاب آمریکا بود. فرماندهی ارشد بریتانیا در آمریکای شمالی با این کارزار تلاش کرد کنترل دره رود هادسن را به دست بگیرد؛ منطقه‌ای که از نظر راهبردی، کلید جدا کردن نیوانگلند از دیگر مستعمرات به شمار می‌رفت.

اما این نقشه با شکست مواجه شد. ارتش بریتانیا به فرماندهی ژنرال جان بورگوین در ۱۷ اکتبر ۱۷۷۷ تسلیم نیروهای آمریکایی شد. ادموند مورگان، مورخ برجسته، این رویداد را «نقطه عطف بزرگ جنگ» می‌داند؛ زیرا کمک خارجی، به‌ویژه حمایت فرانسه، همان عنصری بود که انقلابیون برای پیروزی نهایی به آن نیاز داشتند.

طرح کلی کارزار ساراتوگا

طرح اصلی کارزار را ژنرال جان بورگوین طراحی و اجرا کرد. او با نیرویی حدود ۸۰۰۰ نفر از کبک به سمت جنوب حرکت کرد، از دریاچه شامپلین و قلعه تیکاندروگا گذشت، سپس از دریاچه جورج و دره هادسن به ساراتوگا رسید.

در ابتدا، درگیری‌های بورگوین با نیروهای میهن‌دوست آمریکایی نتیجه‌ای قطعی نداشت، اما نقطه تغییر اصلی در اوت ۱۷۷۷ و در نبرد بنینگتون رخ داد. در این نبرد، نیروهای شبه‌نظامی ورمونت، نیوهمپشایر و ماساچوست نزدیک به ۱۰۰۰ تن از سربازان برانزویک و هسی را شکست دادند، کشتند یا اسیر کردند.

پس از آن، شکست‌های سپتامبر و اکتبر در نبردهای ساراتوگا، موقعیت بورگوین را تضعیف کرد. هم‌زمان، ارتش آمریکا روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شد و سرانجام بورگوین در ۱۷ اکتبر ۱۷۷۷ نیروهای خود را به ژنرال هوریشیو گیتس تسلیم کرد.

چرا نقشه بریتانیا شکست خورد؟

شکست بریتانیا فقط نتیجه نبردهای میدانی نبود؛ هماهنگی مورد انتظار میان ستون‌های مختلف ارتش بریتانیا هرگز به‌درستی شکل نگرفت. طرح‌هایی که در لندن طراحی شده بود، در عمل با ابهام، تأخیر و سوءتفاهم روبه‌رو شد.

کلنل بری سنت لجر قرار بود از دره رود موهوک به سمت آلبانی پیش برود، اما پس از محاصره قلعه استانویکس و از دست دادن متحدان بومی خود مجبور به عقب‌نشینی شد. از سوی دیگر، ژنرال ویلیام هاو به جای حرکت به سمت شمال و پیوستن به بورگوین، ارتش خود را برای تصرف فیلادلفیا به کار گرفت.

تلاش دیرهنگام هنری کلینتون برای کمک به بورگوین نیز بسیار دیر انجام شد. این ناهماهنگی‌ها باعث شد بورگوین بدون پشتیبانی جدی، در برابر ارتشی فزاینده و مصمم تنها بماند.

اهمیت پیروزی آمریکا

پیروزی در ساراتوگا ضربه روحی بزرگی به بریتانیا وارد کرد و برای ملت نوپای آمریکا امید و انگیزه تازه‌ای به همراه آورد. اما اثر مهم‌تر آن فراتر از میدان نبرد بود: این پیروزی فرانسه را متقاعد کرد که رسماً وارد جنگ شود و با ایالات متحده متحد گردد.

فرانسه پس از این رویداد، پول، نیروی نظامی، مهمات و حمایت دریایی خود را در سطح جهانی علیه بریتانیا به کار گرفت. همین حمایت خارجی، موازنه جنگ را به نفع انقلابیون تغییر داد.

استراتژی بریتانیا

در اواخر سال ۱۷۷۶، بسیاری در انگلستان دریافتند که آرام‌سازی نیوانگلند کار ساده‌ای نیست. این منطقه تمرکز بالایی از میهن‌دوستان داشت و بریتانیا تصمیم گرفت آن را منزوی کند و تمرکز خود را بر مناطق مرکزی و جنوبی بگذارد؛ جایی که تصور می‌شد وفاداران به تاج‌وتخت بیشتری وجود دارد.

در دسامبر ۱۷۷۶، ژنرال جان بورگوین با لرد جرمن، وزیر مستعمرات بریتانیا، درباره راهبرد سال ۱۷۷۷ گفت‌وگو کرد. دو ارتش اصلی بریتانیا در آمریکای شمالی در دسترس بودند: ارتش گای کارلتون در کبک و ارتش ویلیام هاو که پیش‌تر جورج واشنگتن را از نیویورک عقب رانده بود.

طرح هاو برای حمله به فیلادلفیا

در ۳۰ نوامبر ۱۷۷۶، هاو، فرمانده کل بریتانیا در آمریکای شمالی، طرحی جاه‌طلبانه برای سال ۱۷۷۷ ارائه کرد. او پیشنهاد داد اگر تقویتیهایی دریافت کند، می‌تواند چند عملیات هم‌زمان انجام دهد؛ از جمله اعزام ۱۰۰۰۰ نفر به سمت بالا در رود هادسن برای تصرف آلبانی.

اما هاو به‌زودی نظر خود را تغییر داد. او نگران بود تقویتیه‌ها نرسند و عقب‌نشینی ارتش قاره‌ای در زمستان ۱۷۷۶ تا ۱۷۷۷، فیلادلفیا را به هدفی آسیب‌پذیر تبدیل کرده بود. بنابراین، تصرف فیلادلفیا را هدف اصلی سال ۱۷۷۷ قرار داد.

طرح بورگوین برای تصرف آلبانی

بورگوین خواهان فرماندهی یک نیروی بزرگ بود و طرحی برای جدا کردن نیوانگلند از طریق حمله از کبک به نیویورک ارائه کرد. این ایده پیش‌تر تا حدی توسط کارلتون آزموده شده بود، اما او به دلیل دیر شدن فصل از حمله تمام‌عیار خودداری کرده بود.

در ۲۸ فوریه ۱۷۷۷، بورگوین طرح کتبی خود را به لرد جرمن داد. جرمن آن را تأیید کرد و فرماندهی عملیات اصلی را به بورگوین سپرد.

طرح بورگوین دو بخش داشت: بخش اصلی با حدود ۸۰۰۰ نفر از مونترال به سوی جنوب، در امتداد دریاچه شامپلین و دره هادسن حرکت می‌کرد. ستون دوم، حدود ۲۰۰۰ نفر به فرماندهی بری سنت لجر، از دریاچه انتاریو به سمت شرق و دره رود موهوک پیش می‌رفت. قرار بود هر دو نیرو در آلبانی با نیروهای هاو پیوند بخورند.

کنترل مسیر دریاچه شامپلین، دریاچه جورج و رود هادسن می‌توانست نیوانگلند را از دیگر مستعمرات جدا کند. اما همین بخش از طرح، یعنی حرکت هاو از نیویورک به سمت شمال، به یکی از بحث‌برانگیزترین نقاط کارزار تبدیل شد.

استراتژی آمریکا

جورج واشنگتن و فرماندهی نظامی آمریکا تصویر روشنی از نقشه‌های بریتانیا برای سال ۱۷۷۷ نداشتند. مهم‌ترین پرسش واشنگتن و ژنرال‌هایش، هوریشیو گیتس و فیلیپ اسکایلر، این بود که ارتش هاو در نیویورک چه حرکتی خواهد کرد.

آنان اطلاع دقیقی از برنامه‌های نیروهای بریتانیا در کبک نداشتند، حتی اگر بورگوین تصور می‌کرد همه در مونترال از نقشه او خبر دارند. در نتیجه، تصمیم‌گیری آمریکایی‌ها کند و نامطمئن بود و حتی کنگره احتمال می‌داد ارتش بورگوین از راه دریا به نیویورک منتقل شود.

این تردید باعث شد استحکامات تیکاندروگا و دیگر نقاط دره‌های موهوک و هادسن به‌طور جدی تقویت نشوند. با این حال، اسکایلر در آوریل ۱۷۷۷ هنگی بزرگ را برای بازسازی قلعه استانویکس فرستاد و واشنگتن نیز چند هنگ را در پیکسکیل نگه داشت تا بسته به حرکت بریتانیا، به شمال یا جنوب اعزام شوند.

نگاه قدرت‌های اروپایی

از زمان جنگ هفت‌ساله، وزیران خارجه فرانسه بر این باور بودند که استقلال مستعمرات بریتانیا در آمریکای شمالی به نفع فرانسه و به ضرر بریتانیا خواهد بود. با این حال، آن‌ها نمی‌خواستند با تلاش مستقیم برای بازپس‌گیری بخش‌هایی از فرانسه نو، هدف اصلی خود را به خطر بیندازند.

وقتی جنگ در ۱۷۷۵ آغاز شد، کنت دو ورجن، وزیر خارجه فرانسه، راهکارهایی برای حمایت پنهانی از کنگره آمریکا و آماده‌سازی احتمالی برای جنگ مطرح کرد. فرانسه و اسپانیا به‌صورت پنهانی از انقلابیون کمک کردند و نیروی دریایی خود را گسترش دادند.

با وجود این، ورجن ورود آشکار فرانسه به جنگ را تا زمانی مناسب نمی‌دانست که ارتش واشنگتن توانایی خود را در کسب پیروزی‌های نظامی بدون حمایت گسترده خارجی نشان دهد. پیروزی ساراتوگا دقیقاً همین پیام را به اروپا مخابره کرد.

آغاز کارزار

بخش عمده ارتش بورگوین در بهار ۱۷۷۶ به کبک رسیده بود و در بیرون راندن نیروهای ارتش قاره‌ای از این استان نقش داشت. این ارتش علاوه بر سربازان منظم بریتانیایی، شامل واحدهایی از ایالت‌های آلمانی هسه-کاسل، هسه-هاناو و برانزویک-ولفن‌بوتل بود.

از این نیروها، بخشی به سنت لجر برای عملیات دره موهوک اختصاص یافت و بخشی دیگر در کبک برای حفاظت از استان باقی ماند. بورگوین همچنین انتظار داشت تا ۲۰۰۰ شبه‌نظامی از کبک و حدود ۱۰۰۰ متحد بومی او را همراهی کنند، اما در عمل تعداد این نیروها کمتر از انتظار بود.

ارتش بورگوین حتی پیش از ترک کبک با مشکل حمل‌ونقل روبه‌رو شد. چون قرار بود بخش عمده مسیر از راه آب طی شود، واگن، اسب و حیوان بارکش کافی برای بخش‌های خشکی وجود نداشت. نتیجه آن شد که تجهیزات و آذوقه با دشواری جابه‌جا می‌شد و نیروهای غیرنظامی راننده واگن‌ها نیز احتمال فرار بیشتری داشتند.

در ۱۳ ژوئن ۱۷۷۷، بورگوین و کارلتون نیروهای گردآمده را در سنت جانز، کنار رود ریشلیو، بررسی کردند و فرماندهی به‌صورت تشریفاتی به بورگوین سپرده شد. روز بعد، ارتش او با حدود ۷۰۰۰ نیروی منظم و بیش از ۱۳۰ توپ به حرکت درآمد.

سقوط تیکاندروگا

ارتش بورگوین از دریاچه عبور کرد و تا ۳۰ ژوئن قلعه بدون مدافع کراون پوینت را اشغال کرد. فعالیت‌های پوششی متحدان بومی او باعث شد آمریکایی‌ها از جزئیات حرکت بورگوین اطلاع دقیقی پیدا نکنند.

ژنرال آرتور سنت کلر، فرمانده قلعه تیکاندروگا، نمی‌دانست نیروهای بورگوین تا چه اندازه نزدیک شده‌اند. او مأمور بود تا جای ممکن مقاومت کند و دو مسیر عقب‌نشینی نیز در نظر گرفته بود.

در ۲ ژوئیه، درگیری‌های پراکنده در بیرونی‌ترین استحکامات تیکاندروگا آغاز شد. تا ۴ ژوئیه، بیشتر پادگان آمریکایی در قلعه تیکاندروگا یا نزدیکی کوه ایندیپندنس مستقر بود. ناآگاه از این موضوع، آمریکایی‌ها با عقب‌نشینی از یک موضع بیرونی، راه را برای استقرار توپخانه بریتانیا روی تپه‌ای به نام شوگر لوف، که امروزه کوه دفاینس نام دارد، باز کردند.

سنت کلر پس از دیدن توپ‌های بریتانیا بر روی تپه، شبانه عقب‌نشینی کرد و در ۶ ژوئیه، نیروهای بورگوین استحکامات اصلی را اشغال کردند. سقوط قلعه‌ای که شکست‌ناپذیر تصور می‌شد، در کنگره و میان مردم آمریکا جنجال بزرگی ایجاد کرد. هرچند بررسی‌های بعدی اسکایلر و سنت کلر را از اتهام خطا مبرا دانست، اما کنگره در اوت اسکایلر را برکنار و گیتس را فرمانده بخش شمالی ارتش قاره‌ای کرد.

واکنش‌ها و تأخیرها

بورگوین در خانه فیلیپ اسکین، وفادار به تاج‌وتخت، در اسکنزبورو مستقر شد و نامه‌هایی درباره پیروزی بریتانیا نوشت تا برای انتشار عمومی آماده شود. خبر این پیروزی در اروپا واکنش‌های متفاوتی ایجاد کرد: پادشاه جورج خرسند شد، اما ورجن نگران گردید، زیرا این خبر احتمال ورود زودهنگام فرانسه به جنگ را کاهش داد.

دیپلمات‌های بریتانیا فشار بر فرانسه و اسپانیا را افزایش دادند تا بنادر خود را بر کشتی‌های آمریکایی ببندند. هرچند این درخواست پذیرفته نشد، تنش میان قدرت‌ها را بیشتر کرد.

در ۱۰ ژوئیه، بورگوین دستور حرکت بعدی را صادر کرد. بیشتر ارتش باید از راه زمینی و از اسکنزبورو به قلعه ادوارد می‌رفت، در حالی که توپخانه سنگین از مسیر دریاچه جورج و سپس خشکی حمل می‌شد. بورگوین همچنین بخشی از نیروهای ریدزل را به سمت کستلتون فرستاد تا چنین وانمود کند که ممکن است هدفش رود کنتیکت باشد.

تصمیم بورگوین برای حرکت زمینی از اسکنزبورو عجیب به نظر می‌رسید، زیرا خود او پیش‌تر هشدار داده بود که مدافعان می‌توانند این مسیر را به‌راحتی مسدود کنند. این تصمیم احتمالاً به دو دلیل گرفته شد: نخست، اجتناب از حرکتی که شبیه عقب‌نشینی به نظر برسد، و دوم، نفوذ فیلیپ اسکین، زیرا بهبود جاده از املاک او می‌گذشت.

اسکایلر در آلبانی از سقوط تیکاندروگا آگاه شد و فوراً به قلعه ادوارد رفت. او تصمیم گرفت عبور بورگوین را تا جای ممکن دشوار کند. آمریکایی‌ها با قطع درختان، تخریب پل‌ها و آسیب زدن به راه‌ها، پیشروی بریتانیا را کند کردند. بورگوین در نامه‌ای به لرد جرمن از این اقدامات شکایت کرد.

این تاکتیک‌ها بورگوین را مجبور کرد برای توپ‌ها و نیروهایش جاده‌ای در دل طبیعت بسازد؛ کاری که حدود دو هفته زمان برد. ارتش او در ۲۴ ژوئیه از اسکنزبورو خارج شد و در ۲۹ ژوئیه به قلعه ادوارد رسید، اما اسکایلر پیش‌تر آن را رها کرده بود.

عملیات سنت لجر

سنت لجر از مسیر رود سنت لورنس با قایق‌های بزرگ حرکت کرد، از دریاچه انتاریو گذشت و بدون حادثه به آسویگو رسید. نیروی او ترکیبی از سربازان منظم بریتانیایی، یگرهای آلمانی، وفاداران به تاج‌وتخت، شبه‌نظامیان کانادایی و متحدان بومی بود.

در ۲۶ ژوئیه، او از آسویگو خارج شد و به سمت قلعه استانویکس در رود موهوک حرکت کرد. محاصره این قلعه در ۲ اوت آغاز شد. حدود ۸۰۰ شبه‌نظامی شهرستان ترایون و متحدان وانیدا آن‌ها برای شکستن محاصره حرکت کردند، اما در ۶ اوت در نبرد اوریسکانی کمین شدند.

پس از چند ساعت نبرد، نیروهای سنت لجر حمله را رها کردند. آمریکایی‌ها میدان را در اختیار گرفتند، اما تلفات سنگین، از جمله زخم مرگبار فرمانده‌شان، بریگادیر ژنرال نیکلاس هرکیمر، آن‌ها را نیز مجبور به عقب‌نشینی کرد.

در نبرد اوریسکانی، جنگجویان بومی از ملت‌های مختلف ایروکوا در دو سوی میدان جنگیدند. این رویداد آغاز جنگ داخلی در میان اتحادیه شش ملت ایروکوا به شمار می‌رود. هم‌زمان، مدافعان قلعه استانویکس از قلعه بیرون زدند و اردوگاه تقریباً خالی متحدان بومی را غارت کردند. این اتفاق همراه با تلفات سنگین، ضربه شدیدی به روحیه متحدان بومی سنت لجر وارد کرد.

در ۱۰ اوت، بندیکت آرنولد با ۸۰۰ نفر از ارتش قاره‌ای از استیل‌واتر به سمت قلعه استانویکس حرکت کرد. او امیدوار بود در فورت دیتون نیروهای شبه‌نظامی بیشتری جذب کند، اما بیشتر آن‌ها پس از تجربه خونین اوریسکانی از پیوستن خودداری کردند.

آرنولد در عوض به حیله متوسل شد. او فرار یک زندانی وفادار به تاج‌وتخت را ترتیب داد تا سنت لجر تصور کند آرنولد با نیرویی بسیار بزرگ‌تر در راه است. با شنیدن این خبر، متحدان بومی سنت لجر عقب‌نشینی کردند و بیشتر آذوقه باقی‌مانده را با خود بردند. سنت لجر ناچار شد محاصره را رها کند و به کبک بازگردد.

دشواری‌های فزاینده بورگوین

پیشروی بورگوین به سمت قلعه ادوارد، مانند مسیر تیکاندروگا، با حضور گسترده متحدان بومی همراه بود. اما این متحدان به‌تدریج بی‌صبر شدند و به خانواده‌ها و سکونتگاه‌های مرزی حمله کردند. این حملات به جای کاهش حمایت محلی از انقلابیون، آن را افزایش داد.

مرگ جین مک‌کری، زن جوان وفادار به تاج‌وتخت، به دست نیروهای بومی به‌طور گسترده بازتاب یافت. تصمیم بورگوین برای مجازات نکردن مهاجمان نیز به‌عنوان نشانه ناتوانی او در کنترل متحدانش تعبیر شد.

با وجود اینکه بخش اصلی ارتش بورگوین در پنج روز از اسکنزبورو به قلعه ادوارد رسید، مشکل کمبود حمل‌ونقل همچنان ادامه داشت. قطار تدارکاتی به دلیل کمبود حیوان بارکش و واگن‌های مناسب، به‌کندی حرکت می‌کرد.

در ۳ اوت، پیام‌رسان‌های ژنرال هاو سرانجام توانستند از خطوط آمریکایی عبور کنند و به اردوگاه بورگوین برسند. خبر خوب نبود: هاو در ۱۷ ژوئیه نوشته بود که برای تصرف فیلادلفیا از راه دریا حرکت می‌کند و کلینتون فقط در صورت مناسب بودن شرایط اقدام خواهد کرد.

بورگوین که اکنون با بحران تدارکات روبه‌رو بود، پیشنهاد بارون ریدزل را پذیرفت. ریدزل متوجه شده بود منطقه اطراف کستلتون سرشار از اسب و حیوان بارکش است. بورگوین کلنل فریدریش باوم را برای گرفتن آذوقه از بنینگتون فرستاد، اما در نبرد بنینگتون در ۱۶ اوت، بیشتر نیروهای باوم کشته یا اسیر شدند.

این شکست نزدیک به ۱۰۰۰ نیرو و مقدار زیادی آذوقه مورد نیاز را از بورگوین گرفت. آنچه بورگوین نمی‌دانست این بود که درخواست سنت کلر برای کمک شبه‌نظامیان پاسخ داده شده و ژنرال جان استارک حدود ۲۰۰۰ نفر را در بنینگتون مستقر کرده است.

مرگ جین مک‌کری و شکست بنینگتون علاوه بر تقویت روحیه آمریکایی‌ها، باعث شد بسیاری از متحدان بومی بورگوین اردوگاه او را ترک کنند. بورگوین بعدها لا کرن را به ترک میدان متهم کرد، اما لا کرن پاسخ داد که بورگوین هرگز احترام لازم را نسبت به بومیان نشان نداده بود.

تغییر اقبال آمریکایی‌ها

تاکتیک‌های تأخیر و فرسایش در میدان مؤثر بود، اما در کنگره قاره‌ای نتیجه متفاوتی داشت. خبر سقوط تیکاندروگا شوک بزرگی ایجاد کرد و برخی نمایندگان به دنبال مقصر می‌گشتند. هوریشیو گیتس که در فیلادلفیا بود، با تمایل زیاد پذیرفت که فرماندهی بخش شمالی را بر عهده بگیرد.

در ۱۹ اوت، گیتس به آلبانی رسید. او رفتاری سرد و مغرور داشت و اسکایلر را از نخستین شورای جنگی کنار گذاشت. این تصمیم باعث شد گیتس از دانش عمیق اسکایلر درباره منطقه محروم شود.

در طول اوت و سپتامبر، واحدهای شبه‌نظامی به اردوگاه‌های ارتش قاره‌ای در هادسن پیوستند. خبر موفقیت‌های بنینگتون و استانویکس، همراه با خشم عمومی از مرگ جین مک‌کری، حمایت از انقلابیون را افزایش داد و ارتش گیتس را به بیش از ۶۰۰۰ سرباز رساند.

ساراتوگا

نبرد ساراتوگا اغلب به‌عنوان یک رویداد واحد شناخته می‌شود، اما در واقع مجموعه‌ای یک‌ماهه از مانورها و دو نبرد جداگانه بود. در آغاز سپتامبر ۱۷۷۷، ارتش بورگوین که کمی بیش از ۷۰۰۰ نفر داشت، در ساحل شرقی هادسن مستقر بود.

او از شکست سنت لجر در استانویکس و از تصمیم هاو برای عدم حمایت جدی آگاه شده بود. بورگوین میان عقب‌نشینی به تیکاندروگا و پیشروی به آلبانی، گزینه دوم را انتخاب کرد. سپس دو تصمیم سرنوشت‌ساز گرفت: ارتباط با شمال را عمداً قطع کرد و در حالی که هنوز موقعیت نسبتاً خوبی داشت، از رود هادسن عبور کرد.

در ۱۳ تا ۱۵ سپتامبر، ارتش او از هادسن گذشت و به‌آرامی به سمت جنوب پیش رفت. چون متحدان بومی او را ترک کرده بودند، بورگوین از اطلاعات میدانی قابل اعتماد محروم بود. در ۱۸ سپتامبر، پیشتاز ارتش او به شمال ساراتوگا رسید و درگیری‌هایی میان نیروهای پیشروی دو طرف آغاز شد.

گیتس ارتش اسکایلر را در نزدیکی دهانه رود موهوک تحویل گرفت و در ۸ سپتامبر آن را به استیل‌واتر برد تا استحکامات دفاعی ایجاد کند. مهندس لهستانی، تادیوش کوسیوسکو، منطقه را برای دفاع مناسب ندانست، بنابراین موضع جدیدی حدود سه مایل شمال‌تر انتخاب شد. در آنجا کوسیوسکو خطوط دفاعی را از رودخانه تا بلندی‌های بمیس طراحی کرد.

سمت راست این خطوط ظاهراً به ژنرال بنجامین لینکلن سپرده شد، اما چون او برای عملیات انحرافی علیه تیکاندروگا اعزام شده بود، گیتس خود فرماندهی آن بخش را بر عهده گرفت. گیتس، بندیکت آرنولد را فرمانده جناح چپ و دفاع غربی بلندی‌های بمیس کرد. رابطه این دو به‌تدریج تیره شد، به‌ویژه وقتی آرنولد افرادی از دوستان اسکایلر را در فرماندهی خود به کار گرفت؛ کسانی که گیتس از آن‌ها بیزار بود.

نبرد فریمنز فارم

هم بورگوین و هم آرنولد اهمیت جناح چپ آمریکایی‌ها را درک کرده بودند. بورگوین تصمیم گرفت نیروهای آمریکایی را دور بزند و در ۱۹ سپتامبر بخش بزرگی را به غرب فرستاد. آرنولد نیز از گیتس خواست اجازه دهد نیروهایش به فریمنز فارم بروند و این مانور را خنثی کنند.

گیتس با حرکت گسترده مخالفت کرد و خواست پشت خطوط دفاعی بماند، اما به آرنولد اجازه داد دانیل مورگان و تفنگ‌اندازانش را برای شناسایی تهاجمی بفرستد. برخورد این نیروها با جناح راست بورگوین به نبرد فریمنز فارم انجامید.

در این نبرد، بریتانیایی‌ها کنترل فریمنز فارم را به دست آوردند، اما با تلفاتی حدود ۶۰۰ نفر؛ رقمی نزدیک به یک‌دهم نیروهای درگیرشان. این پیروزی پرهزینه، موقعیت بورگوین را تضعیف‌تر کرد.

پس از نبرد، اختلاف گیتس و آرنولد شعله‌ور شد. گیتس در گزارش رسمی خود به کنگره نامی از آرنولد نبرد و حتی واحد مورگان را از فرماندهی آرنولد خارج و زیر فرمان مستقیم خود قرار داد. این اقدام‌ها تنش میان دو فرمانده را عمیق‌تر کرد.

بورگوین قصد داشت روز بعد حمله را از سر بگیرد، اما وقتی سایمون فریزر گزارش داد بسیاری از سربازان خسته‌اند، از این کار منصرف شد. او ارتش خود را در مواضع دفاعی مستقر کرد و منتظر خبری از جنوب ماند. نامه کلینتون از نیویورک به او امید داده بود که حرکتی به سمت بالا در هادسن ممکن است بخشی از نیروهای گیتس را منحرف کند.

حمله به تیکاندروگا

در حالی که دو طرف در ساراتوگا درگیر بودند، ژنرال لینکلن و کلنل جان براون عملیاتی علیه مواضع بریتانیا در تیکاندروگا ترتیب دادند. لینکلن حدود ۲۰۰۰ نفر را در بنینگتون گرد آورد و سپس به سمت شمال حرکت کرد.

در ۱۸ سپتامبر، براون مدافعان بریتانیایی را در جنوب مسیر اتصال دریاچه جورج به دریاچه شامپلین غافلگیر کرد. نیروهای او به‌سرعت پیش رفتند، چند موضع را تصرف کردند و نزدیک به ۳۰۰ بریتانیایی را اسیر کردند. با این حال، چون نیروی کافی برای حمله مستقیم به قلعه نداشت، نتوانست تیکاندروگا را تصرف کند.

تلاش هنری کلینتون برای ایجاد انحراف

وقتی هاو نیویورک را برای حمله به فیلادلفیا ترک کرد، ژنرال سر هنری کلینتون را مسئول دفاع از نیویورک گذاشت و به او دستور داد در صورت فرصت مناسب به بورگوین کمک کند. کلینتون در ۱۲ سپتامبر به بورگوین نوشت که اگر فکر می‌کند ۲۰۰۰ نفر می‌توانند مؤثر باشند، به زودی به سمت قلعه مونتگومری حرکت خواهد کرد.

در ۳ اکتبر، کلینتون با ۳۰۰۰ نفر از هادسن بالا رفت و در ۶ اکتبر قلعه‌های مرتفع کلینتون و مونتگومری را تصرف کرد. اما پیام‌های او به بورگوین هرگز نرسید، زیرا همه پیام‌رسانان به دست آمریکایی‌ها افتادند. خبر حرکت کلینتون تنها پس از نبرد بلندی‌های بمیس به گیتس رسید.

نبرد بلندی‌های بمیس

با پیوستن نیروهای شبه‌نظامی، ارتش آمریکا به بیش از ۱۵۰۰۰ نفر رسید. بورگوین که از ۳ اکتبر جیره نیروهایش را کاهش داده بود، در شورای جنگ تصمیم گرفت شناسایی تهاجمی با حدود ۱۷۰۰ نفر به سمت جناح چپ آمریکایی‌ها انجام دهد.

در بعدازظهر ۷ اکتبر، بورگوین و فریزر این نیرو را بیرون بردند. گیتس ابتدا فقط می‌خواست نیروهای دانیل مورگان را در برابر آن‌ها بفرستد، اما آرنولد اصرار داشت نیروی بزرگ‌تری لازم است. گیتس که از لحن آرنولد خسته شده بود، او را کنار گذاشت، اما سرانجام با توصیه مشابه لینکلن موافقت کرد.

نبرد بلندی‌های بمیس با درگیری نیروهای پور و نیروهای بریتانیا آغاز شد. حمله اولیه آمریکایی‌ها بسیار مؤثر بود. بورگوین دستور عقب‌نشینی داد، اما پیش از آنکه دستور به‌طور کامل برسد، aide او هدف گلوله قرار گرفت. سایمون فریزر در این مرحله زخمی شد و اندکی بعد جان باخت.

آرنولد که از صدای نبرد بیرون مقر آمریکایی‌ها ناامید شده بود، سوار اسب شد و خود را به میدان رساند. او نیروها را برای حمله به مواضع بریتانیا سازمان داد. نخست به سنگر بالکارس حمله کرد، اما موفق نشد. سپس با جسارت از شکاف میان دو سنگر عبور کرد و نیروهای لرنید توانستند پشت سنگر بریمان را هدف قرار دهند.

در این درگیری شدید، اسب آرنولد هدف گلوله قرار گرفت و روی پای او افتاد؛ آسیبی که باعث شکستگی پای او شد. بریمان کشته شد و موضعش تصرف گردید. نبرد با فرارسیدن شب پایان یافت. تلفات بورگوین بسیار سنگین بود: نزدیک به ۹۰۰ نفر کشته، زخمی یا اسیر شدند، در حالی که تلفات آمریکایی‌ها حدود ۱۵۰ نفر بود.

تسلیم بورگوین

سایمون فریزر صبح روز بعد بر اثر جراحاتش درگذشت. بورگوین سپس دستور عقب‌نشینی ارتش را صادر کرد. باران سنگین و حملات پراکنده آمریکایی‌ها سرعت حرکت ستون بریتانیا را کاهش داد.

تا صبح ۱۳ اکتبر، ارتش بورگوین کاملاً محاصره شده بود و شورای جنگ او رأی به مذاکره داد. در ۱۶ اکتبر، شرایط توافق شد، هرچند بورگوین اصرار داشت آن را نه «تسلیم»، بلکه «کنوانسیون» بنامد.

بارونس ریدزل، همسر فرمانده نیروهای آلمانی، در خاطرات خود آشفتگی و گرسنگی ارتش در حال عقب‌نشینی را با جزئیات توصیف کرده است. روایت او از رنج سربازان، افسران و زنان هراسانی که در زیرزمین خانه مارشال پناه گرفته بودند، وضعیت ناامیدانه ارتش محاصره‌شده را به‌خوبی نشان می‌دهد.

در ۱۷ اکتبر ۱۷۷۷، ارتش بورگوین با احترامات کامل نظامی تسلیم شد. بورگوین شمشیر خود را به گیتس داد، اما گیتس فوراً آن را به نشانه احترام به او بازگرداند. حدود ۶۰۰۰ سرباز بریتانیایی رژه رفتند و سلاح‌های خود را تحویل دادند؛ در حالی که گروه‌های موسیقی آمریکایی و بریتانیایی «یانکی دودل» و «گرنادیرهای بریتانیا» را می‌نواختند.

پیامدهای کارزار

پس از تسلیم بورگوین، نیروهای بریتانیا در نوامبر از تیکاندروگا و کراون پوینت عقب‌نشینی کردند و تا اوایل دسامبر، دریاچه شامپلین از نیروهای بریتانیایی خالی شد. از سوی دیگر، آمریکایی‌ها هنوز کار زیادی پیش رو داشتند. بخش عمده ارتش به سمت آلبانی حرکت کرد و گروه‌هایی نیز ارتش کنوانسیون را به شرق همراهی کردند.

بورگوین و ریدزل میهمان ژنرال اسکایلر شدند. بورگوین در مه ۱۷۷۸ اجازه یافت با تعهدparole به انگلستان بازگردد؛ جایی که دو سال بعد از اقدامات خود در پارلمان و مطبوعات دفاع کرد. او سرانجام در ازای بیش از ۱۰۰۰ زندانی آمریکایی مبادله شد.

در واکنش به تسلیم بورگوین، کنگره قاره‌ای ۱۸ دسامبر ۱۷۷۷ را روزی برای «شکرگزاری و ستایش solemn» اعلام کرد. این نخستین مناسبت رسمی آمریکا با عنوان شکرگزاری بود.

ارتش کنوانسیون

بر اساس مفاد کنوانسیون، ارتش بورگوین باید به بوستون می‌رفت و از آنجا با کشتی‌های بریتانیایی به انگلستان بازمی‌گشت؛ به شرط آنکه تا زمان مبادله رسمی دوباره وارد جنگ نشود. کنگره از بورگوین خواست فهرست سربازان را ارائه کند، اما او نپذیرفت. در نتیجه، کنگره مفاد توافق را اجرا نکرد و ارتش در اسارت باقی ماند.

این ارتش مدتی در اردوگاه‌های کم‌امکانات در نیوانگلند نگهداری شد. اگرچه برخی افسران مبادله شدند، بخش بزرگی از «ارتش کنوانسیون» سرانجام به ویرجینیا منتقل شد و سال‌ها در اسارت ماند. در طول این دوره، شمار زیادی از سربازان فرار کردند و در ایالات متحده ساکن شدند.

نتایج تاریخی

در ۴ دسامبر ۱۷۷۷، خبر رسید که فیلادلفیا سقوط کرده و بورگوین تسلیم شده است. دو روز بعد، لوئی شانزدهم با آغاز مذاکرات برای اتحاد موافقت کرد. پیمان اتحاد در ۶ فوریه ۱۷۷۸ امضا شد و یک ماه بعد، فرانسه به بریتانیا اعلام جنگ داد.

اسپانیا تا ۱۷۷۹ وارد جنگ نشد، اما سپس بر پایه پیمان پنهانی آرانخوئز، به‌عنوان متحد فرانسه وارد درگیری شد. اقدامات دیپلماتیک ورجن پس از ورود فرانسه به جنگ، تأثیر مهمی بر ورود بعدی جمهوری هلند و اعلام بی‌طرفی قدرت‌هایی مانند روسیه گذاشت.

در لندن، خبر شکست بورگوین انتقادهای شدیدی علیه دولت لرد نورث به راه انداخت. گفته شد وزیر مستعمرات توان اداره جنگ را ندارد. لرد نورث پیشنهاد صلحی ارائه کرد که استقلال آمریکا را به رسمیت نمی‌شناخت، اما کنگره آن را رد کرد.

یادبودها و بازتاب تاریخی

بیشتر میدان‌های نبرد این کارزار تا حدی حفظ شده‌اند؛ برخی به‌عنوان پارک‌های ایالتی یا ملی و برخی دیگر به‌عنوان سایت‌های تاریخی تحت کنترل دولت‌های ایالتی یا فدرال. چند بنای یادبود نیز در فهرست اماکن تاریخی ملی ثبت شده‌اند.

بازسازی‌های تاریخی بسیاری از نبردها هنوز برگزار می‌شود. نبرد بنینگتون، هرچند در واقع در والومساکِ نیویورک امروزی رخ داد، در ایالت ورمونت با روز نبرد بنینگتون گرامی داشته می‌شود.

یادبودهای مربوط به بندیکت آرنولد اهمیت ویژه‌ای دارد. در پارک تاریخی ملی ساراتوگا، بنای یادبودی با چهار طاق‌نما وجود دارد که سه طاق آن مجسمه گیتس، اسکایلر و مورگان را نشان می‌دهد. طاق چهارم، که به آرنولد اختصاص دارد، خالی است. با این حال، «بنای یادبود چکمه» در همان پارک، هرچند نامی از آرنولد نمی‌برد، به‌روشنی به نقش او در نبرد دوم ساراتوگا اشاره دارد.

برای مطالعه بیشتر

برای درک بهتر کارزار ساراتوگا، مطالعه منابعی درباره جنگ انقلاب آمریکا، استراتژی بریتانیا در آمریکای شمالی، نقش فرانسه در استقلال آمریکا و زندگی نظامی بندیکت آرنولد مفید است.

جمع‌بندی

کارزار ساراتوگا نشان داد که ضعف هماهنگی، لجستیک ناکارآمد و دست‌کم گرفتن نیروهای محلی می‌تواند حتی ارتشی قدرتمند را به تسلیم وادارد. پیروزی آمریکا در این کارزار نه‌تنها روحیه انقلابیون را تقویت کرد، بلکه راه را برای اتحاد با فرانسه و تغییر سرنوشت جنگ هموار ساخت.