ویلیام چنینگ وودبریج؛ پیشگام جغرافیا و اصلاح آموزش

William Channing Woodbridge
📅 25 خرداد 1405 📄 1,777 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

ویلیام چنینگ وودبریج، جغرافیدان و مصلح آموزشی آمریکایی بود که با تألیف کتاب‌های درسی نوین، آموزش جغرافیا را دگرگون کرد. او به آموزش ناشنوایان، ارتقای موسیقی و آموزش زنان پرداخت و معتقد بود جغرافیا، انسان‌ها را به یک خانواده بزرگ متصل می‌کند.

زندگی نخستین و خانواده

ویلیام چنینگ وودبریج (۱۷۹۴-۱۸۴۵) جغرافیدان، مصلح آموزشی و مؤلف بسیاری از کتاب‌های درسی جغرافیا در آمریکا بود. پدرش، ویلیام وودبریج، از فارغ‌التحصیلان دانشگاه ییل، کشیش و از حامیان اصلی تغییرات آموزشی در کنتیکت بود. پدرش که نخستین معلم آکادمی فیلیپس اکستر بود، کتاب‌هایی در دستور زبان و املت نوشت و در برخی پروژه‌ها با پسرش همکاری کرد. مادرش، آن چنینگ، عمه ویلیام الری چنینگ، الهی‌دان یونیتاریین اهل بوستون بود.

ویلیام چنینگ وودبریج در مدفورد، ماساچوست زاده شد. خانواده‌اش خیلی زود به کنتیکت نقل مکان کردند؛ آنجا والدینش لاتین، یونانی، شیمی و ریاضیات را به او آموختند. او تمام عمر با بیماری‌ای دست‌وپنجه نرم کرد که در آن زمان «اسکروفولا» می‌نامیدند و امروز احتمالاً سل تشخیص داده می‌شد.

دوران تحصیل در ییل

وودبریج در ژوئن ۱۸۰۸ به عنوان جوان‌ترین عضو کلاس دانشجویان تازه‌کار وارد دانشگاه ییل شد. در آنجا تحت تأثیر تیموتی دوایت چهارم، رئیس کالج ییل قرار گرفت. او به مناظر طبیعی آمریکا و انتشار کتاب‌های جغرافیا علاقه‌مند شد و عضو «انجمن برادری در وحدت» گردید. بسیاری از ارزش‌هایی که بعدها در آثارش بازتاب یافت، همان ارزش‌های حاکم بر ییل در آن زمان بود.

وودبریج فرزند راستین عصر روشنگری بود و به اهمیت عقل و مشاهده باور داشت. با این حال، مانند دوایت، مسیحی انجیلی وفاداری ماند و افکار یونیتارین را که بر بسیاری از دوستان و خویشاوندانش اثر گذاشته بود، نپذیرفت. او شیفته علم بود، اما یقین داشت دانش از جهان مادی، انسان را تنها به خدا و اخلاقی استوارتر نزدیک‌تر می‌کند. وودبریج به یگانگی ذاتی همه انسان‌ها باور داشت. نسخه ۱۸۳۰ کتاب «مبانی جغرافیا» پس از بحث درباره سرزمین‌های نژادهای گوناگون، خواننده را یادآوری می‌کند: «کتب مقدس به ما می‌آموزد که همه این نژادها برادران یک خانواده و فرزندان همان والدین نخستین هستند.»

آموزش ناشنوایان

پس از فارغ‌التحصیلی، وودبریج مدتی به دانشگاه پرینستون رفت تا الهیات بخواند و مبلغ مذهبی شود. بیماری این راه را بر او بست و به آموزش روی آورد. در نهایت، به عنوان مربی در پناهگاه ناشنوایان و لالان در هارتفورد با توماس هاپکینز گالودت همکاری کرد. او در آنجا پیشگام آموزش جغرافیا به معلولان شد و کار بر روی یک کتاب کوچک جغرافیا را آغاز کرد که بعدها با نام «مبانی جغرافیا» منتشر شد.

سفر نخست به اروپا

در اکتبر ۱۸۲۰، وودبریج شغل آموزش را رها کرد و به اروپا سفر کرد. او می‌خواست سلامتی‌اش را بهبود بخشد، با آموزگاران برجسته اروپایی دیدار کند، مدارس آنان را ببیند و برای بسط کتاب جغرافیایش مطلب گردآوری کند. او از جبل‌الطارق و آلخسیراس به پالرمو، لیورنو و رم رفت. در ژوئیه ۱۸۲۱ به هارتفورد بازگشت و نگارش کتابی جدید و بسیار گسترده‌تر را آغاز کرد. این کتاب سرانجام در ۱۸۲۴ با نام «نظام جغرافیای جهان» منتشر شد و با تغییرات جزئی در عنوان تا سال ۱۸۶۶ چاپ می‌شد.

سفر دوم به اروپا

وودبریج درک اندیشمندان اروپایی را برای بهبود آموزش در آمریکا حیاتی می‌دانست. در پاییز ۱۸۲۴ برای سفری طولانی‌تر به اروپا رفت. درآمد اندک کتاب‌هایش حتی برای زندگی بسیار ساده‌اش کافی نبود؛ از این‌رو، با آموزش معلولان درآمدش را تکمیل می‌کرد. با وجود تحسین آموزگاران اروپایی، او دریافت آنان در دو حوزه آموزش زنان و آموزش معلولان از آمریکا عقب‌مانده‌اند. تابستان ۱۸۲۶ را در هوفویل سوئیس تدریس کرد؛ جایی که فیلیپ امانوئل فون فلنبرگ یک مدرسه آزمایشی تأثیرگذار تأسیس کرده بود.

در ژانویه ۱۸۲۷ در پاریس بود و تصحیح کتاب جغرافیای جدیدش را انجام می‌داد. با الکساندر فون هومبولت، کاشف و عالم بزرگ آلمانی آشنا شده بود و بعدها با او مکاتبه کرد و بسیاری از اندیشه‌هایش را در کتاب‌هایش بازتاب داد. در مقدمه کتابش از هومبولت و انجمن جغرافیایی پاریس تشکر کرد. وودبریج احتمالاً در ۱۸۲۸ دوباره به هوفویل رفت و در ۱۸۲۹ به نیوانگلند بازگشت.

تلاش برای بهبود آموزش موسیقی

در سفر دوم به اروپا، وودبریج روش‌های آموزش آواز ناگلی، فایفر و کوبلر را مشاهده کرد و آثارشان را به آمریکا برد. پس از بازگشت به هارتفورد، با ایلام ایوز جونیور کار کرد تا این روش‌های مبتنی بر پستالوتسی را اجرا کنند. آزمایش آن‌ها به نظر موفقیت‌آمیز بود. در همان زمان، وودبریج به بوستون رفت و لوول میسون را ملاقات کرد و او را متقاعد ساخت تا آزمایش‌های ایوز در هارتفورد را ببیند.

وودبریج در ۱۸۳۰ هارتفورد را ترک کرد و همکاری‌اش را با ایوز قطع نمود. در عوض، از طریق آکادمی موسیقی بوستون که دبیر مکاتباتش بود، از میسون حمایت کرد. میسون حداقل در ابتدا بسیاری از روش‌های وارداتی او را پذیرفت. ترویج میسون از طریق سخنرانی‌ها و «سالنامه‌های آموزش آمریکا» سرانجام به او کمک کرد تا حمایت برای ورود آموزش موسیقی به مدارس دولتی بوستون جلب کند؛ کاری که ویلیام آلکات درباره‌اش گفت: «خدمتی که به تنهایی او را یک نیکوکار عمومی می‌ساخت.»

همکاری با ویلیام آلکات

در بهار ۱۸۳۰ در هارتفورد بود که وودبریج با ویلیام آلکات آشنا شد. آلکات بعدها یادآور شد که وارد یک می‌خانه شد، درست هنگامی که وودبریج بیرون می‌رفت. از صاحب می‌خانه پرسید آن کیست و شنید ویلیام چنینگ وودبریج است، دوست بزرگ آموزش. آلکات در خیابان پشت سر او دوید و خود را معرفی کرد. وودبریج با پرسشی او را در شگفت فرو برد: «خطای بزرگ عملی در تمام آموزش مدارس ما چیست؟» آلکات بی‌درنگ پاسخ داد: «تلاش عجیب برای انباشت عقل به قیمت سلامتی، اخلاق و هر چیز دیگر.» این کلمات، آن‌ها را تا پایان عمر به دوستی پیوند زد.

تا ۱۸۳۱، وودبریج پایه فعالیت‌هایش را از هارتفورد به بوستون منتقل کرد. نخستین تلاش مشترک آن‌ها انتشار یک مجله آموزشی بهبودیافته بود. وودبریج مجله «ژورنال آموزش آمریکا» را خرید و نامش را «سالنامه‌های آموزش» گذاشت. در پنج سال بعد، آن‌ها مقالات و نقدهای متعددی نوشتند. مجله را با طیف گسترده‌ای از موضوعات آموزشی پر کردند، تحولات اروپا را بررسی نمودند و خواستار اصلاحات شدند. آن‌ها به آموزش زنان و پیوند اندیشه‌های پستالوتسی و ژوزف ژکوتو در مدارس آمریکا اهمیت می‌دادند؛ هر دو بر مشاهده و جغرافیا تأکید داشتند. تا زمانی که بحران اقتصادی در ۱۸۳۶ کنترل آن‌ها را از سالنامه‌ها سلب کرد، اعتبار آن به عنوان پیشگام‌ترین نشریه آموزشی آمریکا تثبیت شده بود.

انتشار آثار با اما ویلارد

وودبریج مدتی بود که با اما ویلارد نیز همکاری داشت و روی کتاب‌های جغرافیا کار می‌کردند. تلاش‌های پیچیده انتشارشان از اوایل دهه ۱۸۲۰ آغاز شد. خانواده‌هایشان در کنتیکت در فاصله پنج مایلی یکدیگر زندگی می‌کردند و هر دو به اصلاحات آموزشی و آموزش زنان علاقه‌ای پرشور داشتند. از آنجا که قرار بود «مبانی جغرافیا» همراه با کتاب اولیه ویلارد چاپ شود و «جغرافیای باستانی» ویلارد در نهایت با اثر وودبریج به عنوان «جغرافیای جهان» منتشر شد، سردرگمی زیادی درباره نقش هر نویسنده وجود داشت. اما ویلارد باید به خوانندگان اطمینان می‌داد که «نظام جغرافیای مدرن» کاملاً توسط وودبریج نوشته و تنظیم شده است.

کتاب‌های ترکیبی آن‌ها بسیار موفق بودند. تا ۱۸۲۷ توافقی کردند تا حق‌الزحمه‌ها را تجمیع و تقسیم کنند؛ وودبریج هفت‌پنجم و ویلارد دو هفتم درآمد را دریافت می‌کرد که سهم مشارکتشان را نشان می‌داد. وودبریگ بیشتر به‌روزرسانی‌ها و توافقات مالی با ناشران را انجام می‌داد. در تمام عمر وودبریج، این دو نویسنده با گرمی رفتار می‌کردند. کیم تالی اخیراً استدلال کرده که جغرافیاهای آن‌ها با تأکید شدید بر کار میدانی و مشاهده، در تشویق زنان آمریکایی به علاقه‌مندی به علم اهمیت داشتند و دنیل کالهون نیز بر اهمیت آن‌ها در جهان‌بینی آمریکایی‌ها در عصر جکسون تأکید کرده است.

انتشار رساله درباره بهترین روش‌های آموزش جغرافیا

در ۱۸۳۴ وودبریج مقاله‌ای ارائه داد و سپس با نام «درباره بهترین روش‌های آموزش جغرافیا» منتشر کرد. این تقریباً نخستین بحث مفصل درباره آموزش جغرافیا نوشته یک آمریکایی است. نیاز به چنین تلاشی اهمیت فزاینده جغرافیا در مدارس آمریکا را نشان می‌داد. وودبریج استدلال کرد که حفظ کردن ساده نام‌ها کافی نیست؛ هر واژه باید در ذهن دانش‌آموز با مفهومی روشن پشتیبانی شود. استفاده فعال از نقشه‌ها ضروری است، زیرا آموزش‌دیدگان باید مکان‌ها را در رابطه با یکدیگر ببینند.

او معتقد بود دانش اندکی که در کلاس به دست می‌آید برای مسافران، کاشفان، سربازان یا مبلغان کاربرد عملی چندانی ندارد؛ اهمیت واقعی جغرافیا این است که دانش‌آموز را از تجربه محدودش بیرون می‌برد و می‌آموزد که خود را بخشی از خانواده بزرگ‌تری از انسان‌ها ببیند. دانش‌آموز خوب‌آموز‌دیده جغرافیا باید بیاموزد که شگفت‌زده شود بدون آنکه محکوم کند و به تجربه‌ای جدید لبخند بزند بدون آنکه تحقیر کند.

میراث تألیفی

به استانداردهای امروزی، کتاب‌های وودبریج کوچک هستند. «مبانی جغرافیا» یکی از کوچک‌ترین‌هاست. تصاویر یکسان اغلب در چند کتاب مختلف استفاده می‌شدند، زیرا ساختشان هزینه‌بر بود. از نظر محتوا، جغرافیاهای وودبریج بر چند نکته مشترک تأکید دارند. او جغرافیای طبیعی را مهم‌تر از جغرافیای انسانی می‌دانست، صرفاً زیرا تغییر آن کمتر محتمل است. او بسیاری از ایده‌های اروپایی درباره سیاره زمین را به مخاطبان آمریکایی معرفی کرد.

در بحث درباره شرایط انسانی در مناطق مختلف، وودبریج تأکید کرد که وضعیت انسان در هر نقطه جهان عمدتاً محصول دسترسی به آموزش و فرصت است. اقلیم، دین و ماهیت دولت‌ها نقشی دارند، اما او هیچ جایی برای توهین‌های نژادی که کتاب‌های درسی نیمه دوم قرن نوزدهم را زشت می‌کرد، قائل نبود. او روشی را که جوامع با زنان رفتار و آنان را آموزش می‌دادند، معیاری سودمند برای میزان روشنگری‌شان می‌دانست. جغرافیاهایش مانند تقریباً همه مدارسی که برایشان نوشته شده بود، آشکارا مسیحی بودند، اما هرگز نمی‌توانستند با رساله‌های مذهبی اشتباه گرفته شوند.

نقشه‌ها شیفته‌گی وودبریج بودند. متن او اغلب از خانه یا کلاس دانش‌آموز آغاز می‌شد و به سوی جهان وسیع‌تر گسترش می‌یافت. او عضو انجمن‌های جغرافیایی پاریس، فرانکفورت و برلین بود و صفحات آن‌ها را برای اطلاعات جدید می‌پویید. جفری مارتین، وودبریج را «یکی از معتبرترین نقشه‌کشان زمان خود» خوانده است. این کنایه‌آمیز است، زیرا برخی خوانندگان مدرن از تعداد نسبتاً کم نقشه‌ها در برخی آثارش متعجب می‌شوند؛ این اغلب به این دلیل است که بسیاری از آن‌ها همراه با یک اطلس کوچک صحافی و فروخته می‌شدند. این اطلس‌ها که در بازار عتیقه‌ات ارزش بالاتری از متن دارند، اغلب از همراهان اصلی‌شان جدا شده‌اند.

زندگی شخصی

در ۱۸۳۲ وودبریج با لوسی آن رید که معلم کمکی در ماربل‌هد ماساچوست بود ازدواج کرد. او فعالانه برای بهبود مدارس دولتی ماساچوست مبارزه کرد و رهبر «انجمن برای امداد و بهبود نژاد آفریقایی» شد. در تمام دهه ۱۸۳۰ و اوایل ۱۸۴۰ به گسترش، به‌روزرسانی و بازنگری کتاب‌های درسی‌اش ادامه داد. به‌ویژه، با گذشت زمان، بهبود چشمگیری در تعداد و کیفیت نقشه‌ها و تصاویر دیده می‌شود. وودبریج علاوه بر بیماری دائمی، بیشتر عمرش را در نزدیکی فقر گذراند. درآمد یک کتاب اغلب صرف بهبود کتاب بعدی می‌شد و او نمی‌توانست درخواست کمک از نیازمندان را رد کند.

وودبریج در ۱۸۳۶ برای یافتن سلامتی بهتر و اطلاعات جدید برای جغرافیاهایش به اروپا بازگشت. همسر جوانش سرانجام به او پیوست، اما در ۱۸۴۰ در فرانکفورت درگذشت و سرپرستی دو فرزند کوچکشان به وودبریج سپرده شد. زمستان ۱۸۴۱-۱۸۴۲ به برلین رفت و سپس به بوستون بازگشت. سلامتی‌اش رو به وخامت گذاشت و امیدوار بود اقلیم استوایی علائمش را تسکین دهد؛ از این‌رو، سه زمستان آخر عمرش را در سنت کروکس، در قلمرو دانمارکِ آن زمان (ویرجین جزایر امروزی) گذراند. تصویری در نسخه ۱۸۴۷ «جغرافیای مدرن مدرسه»، وودبریج را در مطالعه‌اش با نقشه‌ای روی دیوار و قفسه‌ای از کتاب‌ها نشان می‌دهد. ویلیام چنینگ وودبریج در ۱۸۴۵ در بوستون درگذشت و در ماربل‌هد ماساچوست به خاک سپرده شد.

فهرست آثار

  • نظام جغرافیای جهان: بر اساس اصول مقایسه و طبقه‌بندی، ۱۸۲۴ (با اما ویلارد)
  • مبانی جغرافیا، ۱۸۲۲
  • جغرافیای باستانی، پیوسته به تاریخ‌نگاری و آماده‌سازی برای مطالعه تاریخ باستانی، ۱۸۲۳ (با اما ویلارد)
  • جغرافیای مدرن مدرسه، ۱۸۴۵

جمع‌بندی

میراث وودبریج فراتر از نقشه‌ها و کتاب‌هایش است؛ او با تأکید بر مشاهده، پرهیز از تعصبات نژادی و باور به اهمیت آموزش برای همگان، مسیر آموزش جغرافیا را در آمریکا دگرگون ساخت. زندگی‌اش در فقر و بیماری سپری شد، اما اندیشه‌های انسان‌دوستانه‌اش جاودانه شد.