معرفی رمان
بهسوی پایان زمان رمانی از جان آپدایک، نویسنده آمریکایی، است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد. این کتاب هجدهمین رمان آپدایک به شمار میرود.
خلاصه داستان
داستان، مانند بسیاری از رمانهای آپدایک، در نیوانگلند میگذرد. جهان رمان پس از آن تصویر میشود که چین و آمریکا یکدیگر را با سلاحهای هستهای هدف قرار دادهاند. پیامدهای این فاجعه از خلال دفتر خاطرات بن ترنبول، مشاور سرمایهگذاری بازنشسته، روایت میشود.
در این جهان، دلار و دولت مرکزی از میان رفتهاند، اما زندگی در بوستون و اطراف آن همچنان ادامه دارد؛ البته با کمک شرکتهایی مثل فِدِکس و شماری کارآفرین کماعتبارتر. کتاب به پنج بخش تقسیم میشود: گوزن، خانه عروسکی، معامله، مرگها و دالیا.
بخش اول: گوزن
بن نسبت به وسواس گلوریا، همسر دومش، برای کشتن گوزنی که باغ بینقص او را نابود میکند، احساس نگرانی میکند. او که از زندگی با گلوریا ناراضی است، رابطهای پنهانی با فاحشهای به نام دایردر آغاز میکند.
بخش دوم: خانه عروسکی
وقتی گلوریا ناپدید میشود و دایردر جای او را در خانه میگیرد، بن تصور میکند وارد جهانی موازی شده است. او حس مبهمی دارد که شاید گلوریا را کشته باشد. در همین میان، اسپین و فیل، دو جوان خلافکار که از بن پول حمایت میگیرند، با دایردر درگیر میشوند؛ زنی که کمکم نقش مسلطتری در خانه پیدا میکند.
بخش سوم: معامله
دایردر بن را به خاطر فیل ترک میکند و گلوریا بازمیگردد. بن از اینکه گلوریا را نکشته، احساس آرامش میکند و میپذیرد که خانه و باغ زیر نفوذ او دوباره رونق گرفتهاند.
اسپین به دست گروهی از کودکان و نوجوانان جوانتر کشته میشود؛ گروهی که در جنگل پشت خانه بن مستقر شدهاند و جای اسپین و فیل را در کار اخاذی و گرفتن پول حمایت میگیرند. بن برای به رسمیت شناخته شدن فعالیت آنها در منطقه کمکشان میکند و در برابر، سهمی از درآمدشان و مساعدتهای جنسی از دورین، همدم جوانشان، دریافت میکند.
بخش چهارم: مرگها
بن میفهمد به سرطان پروستات مبتلا شده است. در دوران طولانی بستریاش در بیمارستان، گلوریا از فِدِکس ـ که فیل اکنون برای آن کار میکند ـ میخواهد ساکنان خانه موقتی را از میان بردارد. موجوداتی به نام «متالوبیوفُرمها»، که برای پاکسازی زمینهای وسیع و آمادهسازی آنها برای بهرهبرداری انسانی طراحی شدهاند، خانه را ویران میکنند.
بن شواهدی میبیند که نشان میدهد این موجودات جوانها را نیز خورده و کشتهاند. او پس از جراحی پروستات از نظر جسمی ناتوان شده و اکنون در برابر خشونت و بیرحمی گلوریا نیز همانقدر درمانده است.
بخش پنجم: دالیا
شکارچیای که گلوریا برای کشتن گوزنها استخدام کرده، مادهگوزن جوانی را که باغ آنها را میخورد، میکشد. بن نمیتواند در پیروزی گلوریا یا حس اتحاد شکارچی با طبیعت سهیم شود. او تا حدی کنترل مثانهاش را بازمییابد، اما این بازگشت محدود نمیتواند این حس را از میان ببرد که به روحی سرگردان در خانه خودش تبدیل شده است.
نقد و بازخوردها
دیوید فاستر والاس، رماننویس آمریکایی، در نقدی تند برای نیویورک ابزرور با عنوان «جان آپدایک، قهرمان ادبی مردسالار، عقبنشینی میکند؛ آیا این سرانجام پایان خودشیفتگان باشکوه است؟» به نقد بهسوی پایان زمان پرداخت. این نقد بعدها در کتاب لابستر را در نظر بگیر منتشر شد.
والاس از خوانندگان ادبیای نقل میکند که آپدایک را «تنها آلتی با یک فرهنگ لغت» توصیف کردهاند. او معتقد است راوی و شخصیت اصلی رمان، یعنی بن، در بنیاد شخصیتی ناخوشایند دارد. افزون بر این، والاس نثر رمان را چنان سنگین و متورم میداند که خواننده به جای غرق شدن در داستان، نگران میشود که شاید خود آپدایک آسیبدیده یا بیمار باشد.
در مقابل، مارگارت اتوود در نیویورک تایمز نگاهی بسیار مثبت به رمان داشت. او در نقدی با عنوان «یاد مرگ باش؛ اما پیش از آن، دم را غنیمت شمار» از استعارههای درخشان آپدایک ستایش کرد و بن ترنبول را در خانه روستایی نیمهآرمانشهری و مرفهاش «تورویی که از آسیاب گوشت قرن بیستم گذشته» دانست.
اتوود خشونت مکرر بن، هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران، را نادیده نمیگیرد؛ اما در عین حال به قدرت مشاهده تلخ، منصفانه و بیپروای او اشاره میکند؛ نگاهی که «بر همه چیز یکسان فرود میآید: بر گلها، جانوران، نوهها، مردگان، آمیزشها؛ بر مصر باستان و بادامزمینیهای پلاستیکی؛ بر خاطره، انزجار، هراس، شهوت و وجد روحانی.» او در پایان مینویسد: «بهعنوان یادآور مرگ و روی دیگر آن، یعنی غنیمت شمردن لحظه، بهسوی پایان زمان بهسختی میتوانست بهتر از این باشد.»
جیمز وود، منتقد ادبی، مانند بسیاری از آثار آپدایک، با این رمان نیز برخوردی تحقیرآمیز داشت و آن را «نالهای عمیقاً زنستیزانه» نامید.
برچسبهای موضوعی
- رمانهای آمریکایی ۱۹۹۷
- رمانهای جان آپدایک
- کتابهای انتشارات آلفرد ای. کناف
- فِدِکس در ادبیات داستانی
- داستانهای واقعشده در سال ۲۰۲۰
- ادبیات پساآخرالزمانی