نظریه معناشناختی حقیقت، یکی از نظریههای مهم در فلسفه زبان است که حقیقت را بهعنوان ویژگی جملات تعریف میکند. این نظریه توسط آلفرد تارسکی، منطقدان لهستانی، در مقاله «مفهوم حقیقت در زبانهای صوری» (۱۹۳۵) ارائه شد. تارسکی با هدف حل پارادوکس دروغگو، نظریهای جدید را مطرح کرد که در آن حقیقت بهعنوان رابطهای بین جملات و واقعیت تعریف میشود.
منشأ نظریه
تارسکی با الهام از نظریه تطابقی و کاهشگرایانه، نظریه خود را بر اساس اصل کفایت مادی (Convention T) شکل داد. این اصل بیان میکند که برای هر جمله «P»، جملهای به شکل «P» درست است اگر و تنها اگر P درست باشد.
تعریف القایی حقیقت
تارسکی حقیقت را بهصورت القایی برای زبانهایی که شامل عملگرهای منطقی مانند «نه»، «و»، «یا»، «برای همه» و «هست» هستند، تعریف کرد. برای مثال:
- جمله ساده «A» درست است اگر و تنها اگر A درست باشد.
- «نه A» درست است اگر و تنها اگر «A» درست نباشد.
این تعریف، حقیقت جملات پیچیده را به حقیقت اجزای آنها کاهش میدهد.
نظریه کریپکی
نظریه کریپکی (۱۹۷۵) بر اساس منطق جزئی و طرح ارزیابی کلین قوی، رویکردی جایگزین به حقیقت ارائه میدهد.