داستان پونار و شانکار
پونار و شانکار، حماسهای تاریخی از دوره پس از سنگام در سرزمین تامیل (۹۹۰–۱۰۲۰ میلادی) است. این داستان، روایت دو برادر به نامهای پونار (برادر بزرگتر) و شانکار (برادر کوچکتر) است که به عنوان انمار سوامی گرامی داشته میشوند. این داستان از نسلها به صورت ترانههای محلی (گرامیا پادلگال) و تئاتر خیابانی (تررو کوتو) منتقل شده است.
داستان از جد بزرگ آنها، کولاثا گوندار، آغاز میشود که به دلیل ستم برادرانش، به همراه همسرش آریاناچی به معبد الهه سلاندیا در ماتوکرای پناه میبرند. در آنجا، کولاثا گوندار با حل مناقشه مرزی سه پادشاه چرا، چولا و پاندیا، مورد تقدیر قرار میگیرد و سرزمینی به نام کوناد به او اهدا میشود.
کولاثا گوندار و آریاناچی با تلاش و پشتکار، سرزمین بایر کوناد را به منطقهای حاصلخیز تبدیل میکنند. پس از سالها، آنها صاحب پسری به نام کونودایا گوندار میشوند. اما پس از مرگ آنها، یازده برادر کولاثا گوندار، کونودایا را از سرزمینش رانده و ثروت او را تصاحب میکنند.
کونودایا به روستای آتی چتی پالایام پناه میبرد و در آنجا با تامارای ناچيار ازدواج میکند. آنها صاحب دو پسر به نامهای پونار و شانکار و دختری به نام آروکانی تانگام میشوند. پونار و شانکار بعدها بر پونّی والانادو حکومت میکنند.
موقعیت جغرافیایی
منطقه کنگو نادو، که امروزه شامل شهرستانهای کویمباتور، کارور، ارود، سالم، تیروپور، ناکال و دارماپوری در تامیل نادو، هند است، محل وقوع این داستان است.