دودمان پالایولوگوس: آخرین امپراتوران بیزانس

Palaiologos
📅 8 اسفند 1404 📄 1,393 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

دودمان پالایولوگوس، آخرین سلسله امپراتوری روم و بیزانس، بیش از ۲۰۰ سال بر امپراتوری حکومت کرد. این مقاله به ریشه‌های نامشخص، فراز و نشیب‌های سیاسی، روابط با کلیسا و عثمانی، و میراث این خاندان می‌پردازد.

دودمان پالایولوگوس (Palaiologos)، که در ادبیات انگلیسی‌زبان گاهی به صورت Palaeologus یا Palaeologue نیز یافت می‌شود، یکی از خاندان‌های برجسته یونانی در دوران بیزانس بود. این خاندان توانست به مقام اشرافیت دست یابد و آخرین و طولانی‌ترین سلسله حاکم در تاریخ امپراتوری‌های روم و بیزانس را تشکیل دهد. دوران حکومت آن‌ها به عنوان امپراتوران و خودکامگان رومی‌ها، نزدیک به دویست سال، از سال ۱۲۵۹ تا سقوط قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ به طول انجامید.

ریشه‌های نامشخص

ریشه‌های دقیق خاندان پالایولوگوس در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. در دوران قرون وسطی، خود این خاندان ادعا می‌کردند که اصالتی باستانی و پر افتخار از ایتالیای رومی باستان دارند و نسبشان به رومیانی می‌رسد که کنستانتین کبیر را در زمان تأسیس قسطنطنیه در سال ۳۳۰ میلادی همراهی کرده بودند. با این حال، احتمال بیشتری وجود دارد که آن‌ها در دوره‌ای بسیار دیرتر در آسیای صغیر ریشه داشته باشند. اولین عضو شناخته شده این خاندان، نیکه‌فوروس پالایولوگوس، در نیمه دوم قرن یازدهم به عنوان فرمانده در آن منطقه خدمت می‌کرد. در طول قرن دوازدهم، پالایولوگوس‌ها عمدتاً بخشی از اشراف نظامی بودند و در هیچ منصب اداری یا سیاسی برجسته‌ای ثبت نشده‌اند. آن‌ها اغلب با خاندان حاکم کومننوس (Komnenos) ازدواج می‌کردند که این امر به افزایش اعتبارشان کمک می‌کرد. هنگامی که قسطنطنیه در سال ۱۲۰۴ توسط جنگ صلیبی چهارم سقوط کرد، پالایولوگوس‌ها به امپراتوری نیقیه، یکی از دولت‌های جانشین بیزانس که تحت حکومت خاندان لَسکَریس (Laskaris) بود، گریختند و در آنجا به ایفای نقش فعال و اشغال مناصب عالی ادامه دادند.

مسیر رسیدن به تاج و تخت

در سال ۱۲۵۹، میکائیل هشتم پالایولوگوس از طریق یک کودتا، امپراتور هم‌نشین جان چهارم لَسکَریس جوان شد. در سال ۱۲۶۱، پس از بازپس‌گیری قسطنطنیه از امپراتوری لاتین، جان چهارم برکنار و کور شد. جانشینان میکائیل، امپراتوری بیزانس را در ضعیف‌ترین نقطه تاریخی خود به ارث بردند. بخش عمده‌ای از دوران پالایولوگوس، دورانی از افول سیاسی و اقتصادی بود که تا حدی ناشی از دشمنان خارجی مانند بلغارها، صرب‌ها و ترکان عثمانی، و تا حدی ناشی از جنگ‌های داخلی مکرر بین اعضای خاندان پالایولوگوس بود. تا اوایل قرن پانزدهم، امپراتوران هیچ قدرت واقعی نداشتند و امپراتوری عملاً به یک دولت دست‌نشانده برای امپراتوری نوظهور عثمانی تبدیل شده بود. حکومت آن‌ها بر امپراتوری تا سال ۱۴۵۳ ادامه یافت، زمانی که سلطان عثمانی، محمد فاتح، قسطنطنیه را فتح کرد و آخرین امپراتور پالایولوگوس، کنستانتین یازدهم پالایولوگوس، در دفاع از شهر جان باخت.

در طول دوران حکومتشان به عنوان امپراتور، پالایولوگوس‌ها نزد مردم محبوبیت چندانی نداشتند، که عمدتاً به دلیل سیاست‌های مذهبی آن‌ها بود. تلاش‌های مکرر امپراتوران برای اتحاد مجدد کلیسای ارتدکس یونان با کلیسای کاتولیک روم، و در نتیجه قرار دادن کلیسای بیزانس تحت اطاعت پاپ، به عنوان بدعت و خیانت تلقی می‌شد. اگرچه کنستانتین یازدهم در نهایت با روم متحد شد (و بنابراین به عنوان یک "بدعت‌گذار" درگذشت)، مرگ او در نبرد با عثمانی‌ها در دفاع از قسطنطنیه، باعث شد که یونانیان و کلیسای ارتدکس او را به عنوان یک قهرمان به یاد بیاورند و نظر عمومی نسبت به کل این دودمان را بهبود بخشید. نقش پالایولوگوس‌ها به عنوان آخرین دودمان مسیحی که بر سرزمین‌های یونانی حکومت کردند، باعث شد که در دوران حکومت عثمانی، خاطره‌ای مثبت‌تر از آن‌ها نزد یونانیان باقی بماند.

ادامه نسل و شاخه‌های دیگر

آخرین اعضای قطعی خط امپراتوری پالایولوگوس در قرن شانزدهم از بین رفتند، اما نوادگان مونث آن‌ها تا به امروز باقی مانده‌اند. یک شاخه فرعی در ایتالیا، پالائولوگوس-مونتفرات (Palaeologus-Montferrat)، تا سال ۱۵۳۶ بر مارکی‌نشین مونتفرات حکومت کرد و در سال ۱۵۶۶ منقرض شد. از آنجایی که خانواده قبل از تولید امپراتور گسترده بود، نام پالایولوگوس نه تنها توسط اشراف بخشی از سلسله امپراتوری، بلکه توسط بسیاری از پناهندگان بیزانسی که پس از سقوط قسطنطنیه به اروپای غربی گریختند، حمل می‌شد. برخی از این افراد برای کسب اعتبار، پیوندهای نزدیک‌تری با خانواده امپراتوری ساختند. شجره‌نامه‌های بسیاری از شاخه‌های ظاهراً بازمانده سلسله امپراتوری توسط محققان مدرن به راحتی به عنوان تخیل رد شده‌اند. lineages مختلفی از پالایولوگوس‌های غیر امپراتوری، که ارتباطشان با پالایولوگوس‌های قرون وسطی و با یکدیگر نامشخص است، تا دوران مدرن باقی مانده‌اند و هزاران نفر، به ویژه در یونان، هنوز نام خانوادگی پالایولوگوس یا انواع آن را امروزه دارند.

نکته جالب: نام خانوادگی پالایولوگوس هنوز هم در میان هزاران نفر در یونان و سراسر جهان وجود دارد، اگرچه ارتباط مستقیم آن‌ها با سلسله امپراتوری اثبات نشده است.

میراث

در طول بیشتر دوران حکومتشان به عنوان امپراتوران بیزانس، دودمان پالایولوگوس نزد رعایای خود محبوبیت چندانی نداشت. نه تنها روش‌هایی که خانواده برای به دست آوردن تاج و تخت استفاده کرده بود، ناگوار بود، بلکه سیاست مذهبی آن‌ها بسیاری را در امپراتوری بیگانه کرد. امپراتوران پالایولوگوس آرزوی اتحاد مجدد کلیسای ارتدکس شرقی با کلیسای کاتولیک روم را داشتند تا مشروعیت خود را در چشم غرب تضمین کنند و در تلاش برای جلب کمک در برابر دشمنان متعدد امپراتوری خود باشند. میکائیل هشتم در شورای دوم لیون در سال ۱۲۷۴ موفق به اتحاد کلیساها شد. این اتحاد پس از بیش از دو قرن اختلاف، به طور رسمی کلیساها را دوباره متحد کرد. با این حال، این اتحاد با مخالفت شدید مردم بیزانس و حاکمان بیزانسی که تحت کنترل میکائیل هشتم نبودند، روبرو شد. با وجود تلاش‌های میکائیل هشتم، اتحاد در سال ۱۲۸۱، پس از تنها هفت سال، زمانی که او توسط پاپ مارتین چهارم تکفیر شد، مختل گردید. میکائیل هشتم در سال ۱۲۸۲ درگذشت در حالی که توسط مردمش به عنوان خائن و بدعت‌گذار محکوم شده بود، زیرا آن‌ها او را کسی می‌دانستند که آن‌ها را مجبور به اطاعت از کلیسای روم کرده بود. او از تشریفات سنتی تشییع جنازه یک امپراتور ارتدکس محروم شد.

اگرچه جانشین میکائیل، آندرونیکوس دوم، به سرعت اتحاد کلیساها را رد کرد، بسیاری از امپراتوران پالایولوگوس برای اطمینان از احیای آن تلاش کردند. با گسترش امپراتوری عثمانی و در برگرفتن بخش‌های بیشتری از قلمرو بیزانس، امپراتورانی مانند ژان پنجم و مانوئل دوم به شدت برای احیای اتحاد تلاش کردند، که باعث ناراحتی شدید رعایایشان می‌شد. در شورای فلورانس در سال ۱۴۳۹، امپراتور ژان هشتم اتحاد را در مواجهه با حملات قریب‌الوقوع ترک‌ها به آنچه از امپراتوری‌اش باقی مانده بود، مجدداً تأیید کرد. برای شهروندان بیزانسی، اتحاد کلیساها، که برای ژان هشتم به عنوان تضمینی برای یک جنگ صلیبی بزرگ غربی علیه عثمانی‌ها عمل می‌کرد، حکم مرگ امپراتوری آن‌ها بود. ژان هشتم به ایمان آن‌ها و در نتیجه کل ایدئولوژی امپراتوری و جهان‌بینی‌شان خیانت کرده بود. جنگ صلیبی وعده داده شده، ثمره تلاش ژان هشتم، تنها به فاجعه ختم شد زیرا در نبرد وارنا در سال ۱۴۴۴ توسط ترک‌ها شکست خورد. در سال ۱۷۹۸، پاتریارک اورشلیم، آنتموس، نوشت که امپراتوری عثمانی توسط خود خدا به عنوان امپراتوری برتر بر روی زمین به دلیل معاملات بدعت‌گذارانه امپراتوران پالایولوگوس با مسیحیان غرب، تحمیل شده بود.

هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد آخرین امپراتور، کنستانتین یازدهم، هرگز اتحاد حاصل شده در فلورانس در سال ۱۴۳۹ را رد کرده باشد. بسیاری از رعایای او در حالی که زنده بود او را به عنوان خائن و بدعت‌گذار سرزنش می‌کردند و او، مانند بسیاری از پیشینیانش، در حال اتحاد با کلیسای روم درگذشت. با این حال، اقدامات کنستانتین در طول سقوط قسطنطنیه و مرگ او در نبرد با ترک‌ها، دیدگاه عمومی نسبت به دودمان پالایولوگوس را احیا کرد. یونانیان فراموش کردند یا نادیده گرفتند که کنستانتین "بدعت‌گذار" درگذشته بود، بسیاری او را شهید می‌دانستند. از دیدگاه کلیسای ارتدکس، مرگ کنستانتین او را مقدس کرد و او به عنوان یک قهرمان درگذشت. با ادامه حکومت عثمانی، بسیاری از یونانیان رویای روزی را در سر می‌پروراندند که امپراتوری جدیدی دوباره بر یک قلمرو وسیع یونانی حکومت کند. برخی حتی معتقد بودند که کنستانتین یازدهم باز خواهد گشت تا آن‌ها را نجات دهد، که او در واقع نمرده بلکه فقط خفته است و منتظر نداشتی از آسمان است تا بازگردد و کنترل مسیحی بر قسطنطنیه را بازگرداند.

فراتر از شهادت کنستانتین، دودمان پالایولوگوس تأثیر ماندگاری بر یونانیان در طول قرن‌ها حکومت عثمانی گذاشت، زیرا آخرین خانواده‌ای بودند که بر سرزمین‌های یونانی مستقل حکومت کردند. حتی در قرن نوزدهم، پس از اینکه جنگ استقلال یونان منجر به ایجاد یک دولت مستقل یونانی جدید شد، دولت موقت یونان آزاد شده، هیئتی را به اروپای غربی فرستاد تا به دنبال نوادگان احتمالی آن پالایولوگوس‌هایی باشد که به تبعید گریخته بودند. این هیئت از مکان‌هایی در ایتالیا که پالایولوگوس‌ها در آنجا اقامت داشتند بازدید کرد و حتی به کورنوال رسید، جایی که تئودور پالائولوگوس در قرن هفدهم زندگی می‌کرد. سنت محلی در باربادوس این است که هیئت نامه‌ای نیز به مقامات باربادوس فرستاد و پرسید که آیا نوادگان فرڈیناند پالائولوگوس هنوز در جزیره زندگی می‌کنند. این نامه ظاهراً درخواست کرده بود که اگر چنین است، رئیس خانواده باید امکان بازگشت به یونان را فراهم کند و هزینه سفر توسط دولت یونان پرداخت شود. در نهایت، جستجوی این هیئت بی‌نتیجه بود و آن‌ها هیچ تجسم زنده‌ای از امپراتوری گمشده خود نیافتند.

جمع‌بندی

دودمان پالایولوگوس، با وجود ضعف امپراتوری در دوران حکومتشان، نمادی از مقاومت و هویت یونانی در برابر قدرت‌های خارجی بودند. میراث آن‌ها، به‌ویژه یاد و خاطره آخرین امپراتور، کنستانتین یازدهم، همچنان در فرهنگ یونان زنده است.