داستان ایرما ووت
ایرما ووت، پنجمین رمان میریام تویز، داستان دختری نوزده ساله به نام ایرما است که در یک جامعه منونایت دورافتاده در ایالت چیواهوا مکزیک زندگی میکند. او به دلیل ازدواج مخفیانه با یک مکزیکی غیرمنونایت، توسط پدرش به مزرعهای همسایه تبعید میشود. پس از ناپدید شدن شوهرش در تجارت مواد مخدر، ایرما به تنهایی از مزرعه مراقبت میکند.
ورود یک گروه فیلمبرداری بوهمین از مکزیکو سیتی، زندگی ایرما را دگرگون میکند. او که به زبانهای پلوتدیچ (آلمانی پایین)، اسپانیایی و انگلیسی مسلط است، توسط دیگو، کارگردان فیلم، به عنوان مترجم و آشپز استخدام میشود. در این فرایند، ایرما به درک جدیدی از جایگاه خود در جهان میرسد و امکان استقلال و خودمختاری را درک میکند.
پسزمینه داستان
میریام تویز بسیاری از صحنهها و رویدادهای رمان را از تجربیات شخصی خود در فیلم «نور خاموش» الهام گرفته است. او با وجود نداشتن تجربه بازیگری، نقش اصلی فیلم را بازی کرد و برای عملکردش نامزد جایزه بهترین بازیگر در جشنواره آرییل مکزیک شد.
پذیره داستان
رمان ایرما ووت با استقبال خوبی مواجه شد. ریچل شابی در گاردین آن را ترکیبی غیرمنتظره از ناامیدی و طنز توصیف کرد. جان باربر در گلوب اند میل نیز شخصیتهای رمان را پراحساس و ایرما را نمادی از شجاعت خام دانست.