نمنویسی رنگی موسیقی چیست؟
نمنویسی رنگی موسیقی تکنیکی است که با افزودن رنگهای بصری به نمنویسی نوشتاری، یادگیری دانشآموزان جوان موسیقی را تسهیل میکند. این روش بر این پایه استوار است که رنگ میتواند تأثیرات گوناگونی بر ناظر بگذارد و این مفهوم را با آموزش استاندارد نمنویسی پایه ترکیب میکند.
مبانی روانشناختی
مشاهده رنگ بهطور گسترده نشان داده است که حالت هیجانی فرد را تغییر داده و نورونها را تحریک میکند. آزمون رنگ لوشر از طریق آزمایشها مشاهده کرده است که وقتی از افراد خواسته میشود برای مدتهای متفاوت به رنگ قرمز خالص فکر کنند، این رنگ تأثیر تحریکی قطعی بر سیستم عصبی میگذارد؛ فشار خون بالا رفته و ضربان قلب و تنفس هر دو افزایش مییابد. از سوی دیگر، رنگ آبی خالص اثر معکوس دارد؛ ناظران کاهش فشار خون، ضربان قلب و تنفس را تجربه میکنند. با توجه به این یافتهها، پیشنهاد شده است که تأثیر نمنویسی رنگی موسیقی نیز مشابه باشد.
آموزش موسیقی
در آموزش موسیقی، معمولاً از رنگ در کتابهای آموزشی برای برجستهسازی مطالب جدید استفاده میشود. محرکهایی که از طریق حواس مختلف دریافت میشوند، نورونهای بیشتری را در چند ناحیه موضعی قشر مغز تحریک کرده و در نتیجه فرایند یادگیری را تقویت و نگهداری مطالب را بهبود میبخشند. این اطلاعات توسط پژوهشگران دیگر نیز تأیید شده است؛ چوت (۱۹۷۸) گزارش داد که «دانشآموزان ابتداییای که نسخه رنگی یک فیلم آموزشی را تماشا کردند، در هر دو آزمون فوری و تأخیری نمرات بهمراتب بالاتری کسب کردند نسبت به دانشآموزانی که نسخه سیاهوسفید را دیدند».
پژوهشهای رنگ
تأثیر بر پیشرفت تحصیلی
جورج ال. راجرز، پژوهشگر این حوزه، مدیر آموزش موسیقی کالج وستفیلد است. او همچنین مؤلف ۲۵ مقاله در نشریاتی چون ژورنال مربیان موسیقی، نوازنده و ژورنال پژوهش در آموزش موسیقی است. راجرز در سال ۱۹۹۱ پژوهشی درباره تأثیر نمنویسی رنگی بر پیشرفت موسیقیدانان نوآموز ابتدایی انجام داد. راجرز بیان میکند که نمنویسی رنگی استفادهشده در این مطالعه، قصد جایگزینی سیستم فعلی نمنویسی را نداشت؛ بلکه بهعنوان یک ابزار آموزشی برای مبتدیان در نظر گرفته شده بود.
موضوعات این پژوهش ۹۲ نوازنده بادی مبتدی کلاسهای پنجم و ششم از دو مدرسه مختلف بودند. گروه آزمایش از کتابهای آموزشی و مواد تکمیلی رنگی استفاده کردند که در آن هر نت متفاوت با ماژیکهای رنگی متمایز برجسته شده بود. گروه کنترل نیز از مواد مشابه اما با نمنویسی بیرنگ بهره بردند. سپس دانشآموزان در سه بخش مختلف آزمایش شدند:
- دانشآموزان یک ملودی ۲۶ نتدار را از حفظ اجرا کردند (موارد بهصورت رنگی یا بیرنگ ارائه شدند).
- دانشآموزان دو ملودی ۱۲ نتدار را از روی بُرد خواندند (یکی با نمنویسی رنگی و دیگری بیرنگ. سپس از آنها پرسیده شد کدام نمنویسی را نواختن آسانتر بود).
- دانشآموزان نام حروف نتها را در دو ملودی ۷ نتدار نام بردند.
نتایج این پژوهش به شرح زیر است: موضوعات هر دو گروه آزمایش و کنترل در کار اجرای موسیقی از حفظ عملکرد تقریباً مشابهی داشتند. برای کار خواندن از روی بُرد، گروه آزمایش نمره بالاتری کسب کرد. با این حال، گروه کنترل (بدون نمنویسی رنگی) هنگام خواندن از روی بُرد نمنویسی بیرنگ نمره بالاتری گرفت. در واقع، دانشآموزانی که با نمنویسی رنگی یاد گرفتند، هنگام خواندن از روی بُرد نتهای ساده نمره بسیار پایینتری کسب کردند.
نظریه احتمالی درباره این نتایج این است که دانشآموزان گروه آزمایش، رنگها را به جای خود نمنویسی حفظ کردهاند. سومین کار یعنی نام بردن نتها برای گروه کنترل که خواندن نت را آموخته بودند، چالش کمتری داشت نسبت به گروه آزمایش که انگشتگذاری متناسب با هر رنگ را روی ساز خود یاد گرفته بود. در مورد اینکه کدام نوع نمنویسی خواندن آسانتری داشت، در گروه آزمایش همه به جز سه نفر نمنویسی رنگی را آسانتر یافتند و در گروه کنترل ۱۸ نفر از ۴۶ نفر نمنویسی رنگی را آسانتر برای خواندن انتخاب کردند. این انحراف از یافتههای استاندارد است، زیرا اغلب دانشآموزان روشی را ترجیح میدهند که ابتدا با آن آشنا شدهاند.
تأثیر بر مهارتهای خواندن موسیقی
در سال ۱۹۹۶، راجرز پژوهش دیگری درباره تأثیر نمنویسی ریتمیک رنگی بر مهارتهای خواندن موسیقی دانشآموزان ابتدایی انجام داد. راجرز بیان میکند که هدف از بررسی تأثیر نمنویسی ریتمیک رنگی، تعیین این موضوع بود که آیا آموزشی که شامل افزودن رنگ به نمنویسی ریتمیک استاندارد است، بر عملکرد دانشآموزان موسیقی ابتدایی در کار کلاپ زدن و آواز خواندن تمرینهای ریتمیک از روی بُرد تأثیر میگذارد یا خیر. موضوعات این مطالعه ۱۳۴ دانشآموز کلاسهای اول و دوم موسیقی عمومی بودند. دو مدرسه خاص درگیر در آزمایش به این دلیل انتخاب شدند که بیشتر دانشآموزان حاضر در آنها برای اولین بار بهطور جدی با نمنویسی سروکار داشتند.
موضوعات آزمایشی بهطور منظم در کلاسهای موسیقی عمومی، ریتمهایی را که با گچ رنگی روی تخته سیاه نوشته شده بود، آواز میخواندند و کلاپ میزدند. موضوعات کنترل ریتمهای مشابهی را که با گچ سفید نوشته شده بود، میخواندند، آواز میخواندند و کلاپ میزدند. در گروه آزمایش، از رنگهای متضاد برای نوشتن ارزشهای ریتمیک متفاوت استفاده شد. رنگهای استفادهشده اختیاری بودند و هفته به هفته تغییر میکردند (تا هیچ رنگی با نت یا سکوت خاصی شناسایی نشود).
دانشآموزان از هجاهای ریتمیک شوه استفاده کردند که شامل «تا» برای نتهای چارک و «تیتی» برای نتهای هشتم است. دانشآموزان با خواندن از روی بُرد دو تمرین از روی تخته سیاه و کلاپ زدن و آواز خواندن نمنویسی ریتمیک آزمایش شدند. یک آزمون با نمنویسی ریتمیک رنگی و دیگری بیرنگ بود. دانشآموزان دو تمرین شامل ریتمهای مشابه را اجرا کردند، بهطوری که نمنویسی رنگی بهطور تصادفی به اولین یا دومین کار اختصاص یافت.
نتایج این مطالعه به شرح زیر است: دانشآموزان هر دو گروه آزمایش و کنترل نمرات خوبی کسب کردند، بهطوری که میانگین ترکیبشده همه موضوعات ۱۰٫۶۶ از ۱۲ نمره بود. دانشآموزانی که در طول دوره درمان با نمنویسی ریتمیک رنگی مواجه شدند، بهعنوان گروه در هر دو کار نمره کمی بالاتری گرفتند.
دانشآموزان دارای نیازهای ویژه
دانشآموزانی که به کمک آموزشی نیاز دارند، اغلب دانشآموزانی هستند که دچار اختلالات یادگیری هستند. کنت گرلاخ برخی از علائم اختلالات یادگیری را روشن کرده و تأسیس میکند که مشکلات خاصی بروز میکند، بهویژه در موارد زیر:
- حافظه بصری ضعیف: فراموشی آنچه دیده یا خوانده شده است.
- تمایز بصری ضعیف: بهویژه هنگام تشخیص تفاوت میان مربع و مستطیل، دایره و بیضی، حروف m، r، h، n، p، b، d، g و q و اعداد ۶ و ۹، ۲۱ و ۱۲.
- شکل-زمینه ضعیف: مشکل در انتخاب یک چیز از میان یک گروه، مانند حرف خاصی در یک کلمه یا کلمهای در یک جمله.
راجرز در مطالعه سال ۱۹۹۱ خود درباره تأثیر نمنویسی رنگی بر پیشرفت موسیقیدانان نوآموز ابتدایی کشف کرد که:
سطح بالای وابستگی به کدگذاری رنگی در میان دانشآموزان دارای ناتوانی یادگیری و عقبماندگی ذهنی ممکن است وضعیتی مشابه آنچه چوت گزارش کرد را منعکس کند، که در آن دانشآموزان با سطوح توانایی متفاوت، بهطور متفاوتی تحت تأثیر حضور یا عدم حضور رنگ در مواد آموزشی قرار گرفتند. نهتنها دانشآموزان دارای ناتوانی یادگیری و عقبماندگی ذهنی در گروه آزمایش در کارهایی که شامل نمنویسی رنگی بود نمره بسیار بالاتری نسبت به نمنویسی بیرنگ کسب کردند، بلکه به نظر میرسید نمنویسی رنگی به آنها امکان داد تا نمرهای به اندازه یا بالاتر از سایر دانشآموزان کسب کنند.
او پیشنهاد میکند که نمرات دانشآموزانی که تحت کمک آموزشی ویژه شناسایی شدهاند بهطور جداگانه بررسی شدند و پایینتر از نمونه کل دانشآموزان بود، اما در غیر این صورت مشابه میانگین همه دانشآموزان بود.
یافتههای نهایی
در نتیجه این آزمایشها، نمنویسی رنگی بهنظر میرسد که یادگیری نمنویسی و ریتمها را در دانشآموزان مبتدی موسیقی بسیار بیشتر از دانشآموزانی که با نمنویسی بیرنگ کار میکنند کمک میکند. در مطالعه سال ۱۹۹۱ راجرز درباره نمنویسی رنگی، واضح است که دانشآموزان بیشتر به رنگهای اختصاصیافته به نمنویسی تکیه کردند تا یادگیری خود نمنویسی. با این حال، از آنجا که دانشآموزان توانستند بهراحتی نتهای متفاوت را از هم متمایز کنند، شاید اگر از رنگهای متفاوتی استفاده میشد که به نت اختصاص داده نشده بودند، دانشآموزان آزمایشی نهتنها نمنویسی رنگی را بهتر میخواندند بلکه نمنویسی بیرنگ را نیز بهتر میخواندند. راجرز در مطالعه دوم خود در سال ۱۹۹۶ این تغییر را اعمال کرد و رنگها را اختیاری کرد. در حالی که نقطه ضعف آشکار حفظکردن رنگها از مطالعه ۱۹۹۱ وجود دارد، یافتههای کلی مطالعه این بود که نمنویسی رنگی موسیقی ابزاری ارزان و مؤثر هنگام استفاده با دانشآموزان جوان موسیقی است.