همزیستی (Cohabitation) سیستمی در حکومتهای نیمهریاستی است که زمانی رخ میدهد که رئیسجمهور از حزب سیاسی متفاوتی با اکثریت اعضای پارلمان باشد. این وضعیت در کشورهایی مانند فرانسه دیده میشود، جایی که رئیسجمهور ناچار به انتخاب نخستوزیری میشود که مورد قبول اکثریت پارلمان باشد.
فرانسه
فرانسه در دورههای ۱۹۸۶-۱۹۸۸، ۱۹۹۳-۱۹۹۵ و ۱۹۹۷-۲۰۰۲ شاهد همزیستی بود. در این دورهها، رئیسجمهور با اکثریتی مخالف در مجلس ملی مواجه بود و ناچار به انتخاب دولت از میان آنها بود.
منشأ
همزیستی محصول جمهوری پنجم فرانسه بود، هرچند غیرعمد. این قانون اساسی، رئیسجمهوری با اختیارات اجرایی قابل توجه و نخستوزیری مسئول در برابر پارلمان را کنار هم قرار داد.
- رئیسجمهور وظیفه داشت بنبستها را برطرف کند و بهطور قاطع عمل کند.
- نخستوزیر نیز باید رهبری قوی در شاخه قانونگذاری ارائه میداد.
از سال ۱۹۶۲، رؤسای جمهور فرانسه با رأی مستقیم مردم انتخاب میشوند. این تغییر برای افزایش قدرت آنها در نظر گرفته شده بود. با این حال، اکثریت پارلمان همچنان قدرت خود را حفظ کرد، اما از آنجا که رئیسجمهور نخستوزیر را منصوب میکرد، تصور میشد در هرگونه درگیری بین قوه مجریه و مقننه، دست برتر را دارد.
همزیستی در عمل
تنها سه دوره همزیستی در فرانسه وجود داشته است، اما هر کدام نشاندهنده نوسان قدرت بین رئیسجمهور و نخستوزیر هستند.
دوره میتران-شیراک (۱۹۸۶-۱۹۸۸)
پس از انتخابات مجلس ۱۹۸۶، میتران ناچار به معرفی ژاک شیراک به عنوان نخستوزیر شد. در طول این همزیستی، میتران بر وظایف خارجی خود تمرکز کرد و شیراک کنترل امور داخلی را در دست گرفت.
شیراک بسیاری از اصلاحات میتران را با کاهش مالیاتها و خصوصیسازی شرکتهای دولتی لغو کرد.
دوره میتران-بالادور (۱۹۹۳-۱۹۹۵)
در ۱۹۹۳، میتران دوباره در موقعیت مشابهی قرار گرفت و ناچار به انتصاب ادوارد بالادور به عنوان نخستوزیر شد.
دوره شیراک-ژوسپن (۱۹۹۷-۲۰۰۲)
در ۱۹۹۷، شیراک تصمیم استراتژیک اشتباهی گرفت و پارلمان را منحل کرد. این اقدام با بازگشت چپها به قدرت مواجه شد و شیراک ناچار به انتصاب لیونل ژوسپن به عنوان نخستوزیر شد.
نتیجهگیری
همزیستی میتواند منجر به کاهش اقتدار ملی و ظاهر شدن کشور به عنوان ناامن در خارج شود. با این حال، تجربه فرانسه نشان میدهد که مردم به تدریج با این مفهوم کنار آمدهاند.