بار اثبات (در فلسفه)
بار اثبات (در لاتین: onus probandi که خلاصهشدهی عبارت Onus probandi incumbit ei qui dicit, non ei qui negat است و میگوید: بار اثبات بر عهدهی کسی است که ادعا میکند، نه کسی که رد میکند)، تعهدی است که در یک بحث و مجادله، بر دوش یکی از طرفین قرار میگیرد تا برای موضع خود دلیل و مدرک کافی بیاورد.
دارندهی بار اثبات
وقتی در یک گفتوگو، یکی از طرفین ادعایی را مطرح میکند و طرف مقابل آن را نمیپذیرد، معمولاً کسی که ادعا کرده باید آن را ثابت کند؛ بهویژه وقتی ادعای او وضع موجود و هنجارهای پذیرفتهشده را به چالش میکشد. این اصل در تیغ هرزنز (Hitchens's razor) نیز بیان شده که میگوید: «آنچه بدون دلیل ادعا شود، میتواند بدون دلیل رد شود.» کارل سگان نیز معیار مرتبطی را پیشنهاد داد که با نام استاندارد سگان شناخته میشود: «ادعاهای خارقالعاده، به دلایل و شواهد خارقالعاده نیاز دارند.»
با این حال، اگرچه برخی استدلالها مانند قیاسهای منطقی نیازمند اثباتهای دقیق ریاضی یا منطقی هستند، اما استانداردِ دلایلی که بار اثبات را برآورده میکنند، معمولاً بر اساس بافت بحث و هنجارهای جامعه تعیین میشود.
گاهی بحثهای فلسفی به مجادلهای دربارهی اینکه چه کسی باید ادعایی را ثابت کند، تقلیل مییابد. این وضعیت را «تنیس بار اثبات» یا «بازی مسئولیت» مینامند.
انتقال بار اثبات
یکی از روشهای رایج برای فرار از بار اثبات، ارتکاب مغالطهای به نام «استدلال از نادانی» است. این مغالطه زمانی رخ میدهد که یک گزاره صرفاً به این دلیل که هنوز نادرست بودنش ثابت نشده، درست فرض شود؛ یا برعکس، یک گزاره فقط به این دلیل که هنوز درست بودنش اثبات نشده، نادرست پنداشته شود.
اثباتِ نفی
ادعای سلبی، نقطهی مقابل ادعای ایجابی است. این نوع ادعا، عدم وجود یا فقدان چیزی را مطرح میکند.
یک ادعای سلبی ممکن است پاسخی به یک ادعای پیشین باشد یا نباشد. برای اثبات این نوع ادعاها، معمولاً از دو روش «اثبات عدم امکان» یا «استدلال فقدان شواهد» استفاده میشود تا بار اثبات به درستی ادا گردد.
کاربردهای بار اثبات
در گفتمان عمومی
بار اثبات مفهومی کلیدی در عرصهی آزاد ایدههاست. وقتی مشارکتکنندگان در یک گفتوگو به مفروضات مشترکی میرسند، مکانیسم بار اثبات تضمین میکند که همهی طرفین با استدلالهای مرتبط، سهمی پربار در بحث داشته باشند.
در حقوق
در یک دادگاه، ابتدا یکی از طرفین محق شناخته شده و از «اصل برائت» بهرهمند میشود، در حالی که بار اثبات بر دوش طرف مقابل است. هرگاه آن طرف بتواند بار اثبات خود را به دوش بکشد، این بار به طرف مقابل منتقل میشود. بار اثبات در مراحل مختلف دادرسی میتواند اشکال متفاوتی داشته باشد. «بار ارائه»، حداقل تعهدی است که طرفین باید برای ارائهی چنان دلایلی بدهند که دادرس بتواند ادعای مورد اختلاف را بررسی کند. پس از عبور از این مرحله، «بار اقناع» پیش میآید؛ یعنی طرفین باید آنقدر دلیل قوی بیاورند که دادرس را به حقانیت خود متقاعد کنند. استانداردهای اقناع متفاووت هستند؛ از «غلبہ احتمالات» (یعنی دلایل فقط کمی سنگینیشان را به یک طرف بکشد) تا «اثبات فراتر از شک معقول» که در دادگاههای کیفری آمریکا مرسوم است.
به طور معمول، بار اثبات بر عهدهی شخصی است که در یک اختلاف، شکایت را مطرح کرده است. این امر با ضربالمثل لاتین semper necessitas probandi incumbit ei qui agit پیوند خورده که در این بافت معنایش میشود: «ضرورت اثبات، همواره بر عهدهی شاکی است.»
طرفی که بار اثبات را به دوش نمیکشد، از «اصل حقانیت» بهرهمند است؛ یعنی تا زمانی که طرف شاکی دلیل نیاورد، حق به او داده میشود. مثال بارز آن در پروندههای کیفری آمریکا، «اصل برائت متهم» است. وقتی شاکی بار اثبات را به درستی ادا کند، این اصل حقانیت را از متهم میگیرد و بار اثبات را به دوش او میاندازد.
در آمار
در آمار استنباطی، «فرضیه صفر» (Null hypothesis) یک بیان کلی یا وضعیت پیشفرض است که میگوید هیچ رابطهای میان دو پدیدهی اندازهگیریشده، یا هیچ ارتباطی میان گروهها وجود ندارد. رد کردن فرضیه صفر — و در نتیجه نتیجهگیری که دلیلی برای باور به رابطهی میان دو پدیده وجود دارد (مثلاً اینکه یک درمان بالینی اثر قابلسنجشی دارد) — وظیفهای محوری در علم امروز است؛ و علم آمار معیارهای دقیقی برای رد کردن فرضیه صفر ارائه میدهد.
تا زمانی که شواهد خلاف آن را نشان ندهند، فرضیه صفر معمولاً درست فرض میشود. در آمار، این فرضیه اغلب با نماد H0 نشان داده میشود.
مفهوم فرضیه صفر در دو رویکرد استنباط آماری کاربرد متفاوتی دارد. در رویکرد آزمون معناداری رونالد فیشر، اگر دادههای مشاهدهشده در صورت درست بودن فرضیه صفر، بهشدت غیرمحتمل باشند، این فرضیه رد میشود. در این حالت، فرضیه صفر کنار گذاشته شده و فرضیه جایگزین پذیرفته میشود. اگر دادهها با فرضیه صفر سازگار باشند، آن را رد نمیکنیم. در هیچیک از این دو حالت، فرضیه صفر یا جایگزین آن اثبات نمیشوند؛ بلکه فرضیه صفر با دادهها آزمایش میشود و بر اساس احتمال رخداد دادهها تصمیمگیری میشود. این رویکرد شبیه به اصل حقوقی «فرض برائت» است؛ در این اصل، متهم تا زمانی که جرمش فراتر از شک معقول (یا تا حد معناداری آماری) ثابت نشود، بیگناه فرض میشود (فرض صفر رد نمیشود).
در رویکرد آزمون فرضیهی جژی نیمان و اگون پیرسون، فرضیه صفر در تقابل با فرضیه جایگزین قرار میگیرد و این دو با توجه به دادهها و با نرخ خطای مشخصی از هم افتراق داده میشوند.
طرفداران هر رویکرد، رویکرد دیگر را نقد میکنند. با این حال، امروزه یک رویکرد ترکیبی بهطور گسترده در کتابهای درسی آموزش داده میشود. البته این رویکرد ترکیبی نیز به دلیل نادرست و ناسازگار بودن مورد نقد قرار گرفته است.
استنباط آماری را میتوان بدون فرضیه صفر نیز انجام داد؛ کافی است برای هر فرضیهی احتمالی یک مدل آماری مشخص کرد و سپس با تکنیکهای انتخاب مدل، مناسبترین مدل را برگزید. (رایجترین تکنیکهای انتخاب بر اساس معیار اطلاعات آکائیک یا فاکتور بیز هستند.)