شناور در دو پرنده

At Swim-Two-Birds
📅 8 اسفند 1404 📄 2,784 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

«شناور در دو پرنده» (At Swim-Two-Birds)، شاهکار فلن اوبراین، رمانی متافیکشنال پیچیده از سال ۱۹۳۹ است که در آن یک دانشجو داستان‌های درهم‌تنیده‌ای از شخصیت‌های خیالی و اسطوره‌های ایرلندی خلق می‌کند. این اثر با ساختار روایی لایه‌لایه و بازی‌های زبانی، به بازتاب سنت‌های ادبی ایرلند می‌پردازد و مرزهای واقعیت و خیال را درمی‌نوردد.

شناور در دو پرنده: شاهکاری از متافیکشن و اسطوره

«شناور در دو پرنده» (At Swim-Two-Birds) رمانی است که در سال ۱۹۳۹ توسط نویسنده ایرلندی، برایان اوبراین، با نام مستعار فلن اوبراین منتشر شد. این اثر به طور گسترده‌ای به عنوان شاهکار اوبراین و یکی از پیچیده‌ترین نمونه‌های متافیکشن (Metafiction) شناخته می‌شود. این رمان با ساختار روایی لایه‌لایه و بازی‌های زبانی خلاقانه خود، مرزهای بین واقعیت، خیال و خودِ عملِ نوشتن را در هم می‌شکند.

نام رمان از واژه ایرلندی باستان Snám dá Én گرفته شده که به معنای «آبراه باریک دو پرنده» است. این نام به مکانی باستانی در رودخانه شانون اشاره دارد که گفته می‌شود محل بازدید شاه سونی، شخصیتی کلیدی در رمان، بوده است. این اثر در فهرست ۱۰۰ رمان برتر انگلیسی‌زبان مجله تایم از سال ۱۹۲۳ تا ۲۰۰۵ و همچنین در فهرست ۱۰۰ رمان برتر تمام دوران روزنامه گاردین قرار گرفته است.

خلاصه داستان: هزارتوی روایت‌ها

«شناور در دو پرنده» خود را به عنوان داستانی اول شخص از زبان یک دانشجوی ادبیات ناشناس ایرلندی معرفی می‌کند. این دانشجو معتقد است که «شروع و پایانی واحد برای یک کتاب امری نیست که با آن موافق باشم»، و به همین دلیل، سه داستان ظاهراً مجزا را آغاز می‌کند:

  • داستان اول درباره پوکا مک‌فلیمی، «عضوی از طبقه شیاطین»، است.
  • داستان دوم درباره مرد جوانی به نام جان فوریسکی است که معلوم می‌شود شخصیتی خیالی خلق‌شده توسط یکی دیگر از مخلوقات دانشجو، یعنی دِرموت تِرِلیس (نویسنده بدبین داستان‌های وسترن)، است.
  • داستان سوم شامل اقتباس‌های دانشجو از افسانه‌های ایرلندی، به‌ویژه درباره فین مک‌کول و شاه سونی دیوانه است.

اما این پایان ماجرا نیست؛ در دل همین داستان سوم، آغازی چهارم نیز نهفته است: مقدمه‌ای بر گفتار خود دانشجو درباره فواید سه آغاز، که داستان خودش را نیز به جریان می‌اندازد.

در چارچوب داستان زندگی‌نامه‌ای، دانشجو جزئیاتی از زندگی خود را بازگو می‌کند. او با عموی خود زندگی می‌کند که کارمند کارخانه آبجوسازی گینس در دوبلین است. عمو مردی خود راضی و به ظاهر آبرومند است که به کم‌کاری دانشجو مشکوک است. این ظن بی‌مورد نیست، زیرا دانشجو اعتراف می‌کند که بیشتر وقت خود را صرف نوشیدن آبجو با دوستانش، دراز کشیدن در تختخواب و کار بر روی کتابش می‌کند تا حضور در کلاس.

داستان‌هایی که دانشجو می‌نویسد، به زودی در هم می‌پیوندند. جان فوریسکی با دو شخصیت دیگر ترلیس، یعنی آنتونی لامونت و پاول شاناگان، ملاقات کرده و دوست می‌شود. آن‌ها که از کنترل ترلیس بر سرنوشت خود خسته شده‌اند، او را مسموم می‌کنند تا بیشتر بخوابد و آن‌ها فرصت داشته باشند زندگی آرامی را به دور از نقشه‌های پرهیاهوی رمان‌های ترلیس داشته باشند. در همین حال، ترلیس شیلا لامونت (خواهر آنتونی لامونت) را خلق می‌کند تا فوریسکی او را اغوا و خیانت کند، اما «کور از زیبایی او»، ترلیس «خود را فراموش کرده و به او تجاوز می‌کند». شیلا در زمان مقرر پسری به نام اُرلیک به دنیا می‌آورد؛ پسری مؤدب، سخنور و با استعداد داستان‌نویسی. در نهایت، تمام شخصیت‌های خلق‌شده توسط ترلیس، از جمله فین، سونی، پوکا و یک پری خوب نامرئی و بدخلق که در جیب پوکا زندگی می‌کند، در هتل خیالی «قوی سیاه» (Red Swan Hotel) گرد هم می‌آیند تا راهی برای سرنگونی خالق خود بیابند. اُرلیک، تشویق شده توسط دیگران، شروع به نوشتن رمانی درباره پدرش می‌کند که در آن ترلیس توسط مخلوقات خودش محاکمه، مجرم شناخته و شکنجه می‌شود. درست زمانی که رمان اُرلیک به اوج خود با مرگ ترلیس نزدیک می‌شود، دانشجو امتحاناتش را پشت سر می‌گذارد و با عمویش آشتی می‌کند. او داستان خود را با این صحنه به پایان می‌رساند که خدمتکار ترلیس به طور تصادفی کاغذهایی را که باعث وجود فوریسکی و دوستانش شده‌اند، می‌سوزاند و بدین ترتیب ترلیس را آزاد می‌کند.

ریشه‌ها و نگارش: الهام از سنت و نوآوری

ایده تعامل بین نویسنده و شخصیت‌هایش جدید نیست. نمونه‌ای پیش از آن، رمان «نیبلا» (Niebla) اثر میگل د اونامونو در سال ۱۹۱۴ است. حتی قدیمی‌تر از آن، نمایشنامه موزیکال کمدی «یک رمان احساسی» (A Sensation Novel) در سال ۱۸۷۱ اثر دبلیو. اس. گیلبرت است. داستان این نمایشنامه درباره نویسنده‌ای است که با «سد نویسندگی» (writer's block) دست و پنجه نرم می‌کند و متوجه می‌شود شخصیت‌های رمانش ناراضی هستند.

اوبراین اولین بار ایده شورش شخصیت‌های داستانی علیه خالقشان را در داستان کوتاهی با عنوان «صحنه‌هایی در یک رمان» (Scenes in a Novel) که در سال ۱۹۳۴ در مجله ادبی دانشگاه کالج دوبلین منتشر شد، بررسی کرد. این داستان روایتی اول شخص از زبان نویسنده‌ای به نام برادر بارناباس بود که شخصیت‌هایش از اطاعت کورکورانه خسته شده و برای قتل او توطئه می‌کنند.

محتوای اسطوره‌ای «شناور در دو پرنده» از علاقه اوبراین به ادبیات کهن ایرلندی الهام گرفته شده است. او در خانه‌ای ایرلندی‌زبان بزرگ شد و اگرچه ادعا می‌کرد که کمتر در سخنرانی‌های دانشگاهی شرکت کرده، اما سنت ادبی اواخر قرون وسطی ایرلند را به عنوان بخشی از برنامه درسی مطالعه کرد و به اندازه کافی زبان ایرلندی قدیم آموخت تا بتواند با تسلط نسبی به آن بنویسد. پایان‌نامه کارشناسی ارشد او با عنوان «شعر طبیعت در ایرلندی» (Nature Poetry in Irish) بود، اما ممتحن او، اگنِس اوبارِلی، پیش‌نویس اولیه را رد کرد و او مجبور به بازنویسی آن شد. «شناور در دو پرنده» به بیش از چهارده منبع در ادبیات کهن و قرون وسطی ایرلند اشاره دارد. بیشتر شعرهایی که شاه سونی می‌خواند، مستقیماً از رمان قرون وسطایی ایرلندی «بوئیل سونی» (Buile Suibhne) گرفته شده و اوبراین ترجمه‌ها را برای تأثیر کمدی اندکی تغییر داده است.

این رمان به عنوان «طنز منippean» (Menippean satire) طبقه‌بندی شده است. اوبراین با سنت منippean از طریق ادبیات مدرن، از جمله آثار جیمز جویس، آلدوس هاکسلی، سورن کی‌یرکگارد و جیمز برانچ کابل، آشنا بود. او ممکن است در طول مطالعه ادبیات قرون وسطی ایرلند نیز با آن روبرو شده باشد؛ طنز قرون وسطایی ایرلندی «آیسلینگه مک کان گلین» (Aislinge Meic Con Glinne) به عنوان «بهترین اثر بزرگ تقلیدی به زبان ایرلندی» توصیف شده است.

اوبراین این رمان را با ماشین تحریر قابل حمل «آندروود» در اتاقی که با برادر کوچکترش میچل شریک بود، نوشت. ماشین تحریر بر روی میزی قرار داشت که اوبراین از قطعات اضافی یک داربست اصلاح‌شده که در باغ پشتی خانه خانواده اوبراین ایستاده بود، ساخته بود. زندگینامه‌نویس اوبراین معتقد است که همین ماده غیرمعمول میز تحریر، نام شخصیت «دِرموت تِرِلیس» را الهام بخشیده است، هرچند هیچ اشاره‌ای به منبع این اطلاعات وجود ندارد.

اوبراین از متون یافت‌شده مختلفی در رمان استفاده کرد؛ نامه‌ای از یک پیش‌بینی‌کننده مسابقات اسب‌دوانی توسط دوست دانشگاهی‌اش به او داده شد، در حالی که نقاش سیسیل سالکلد «چشم‌انداز هنر و علوم» (Conspectus of the Arts and Sciences) اصلی را به اوبراین داد. قبل از ارسال دست‌نوشته برای انتشار، اوبراین آن را به دوستانش داد تا بخوانند. یکی از دوستان نامه‌ای شامل پیشنهاداتی برای پایان رمان به او نوشت و اوبراین بخش مهمی از نامه را در متن گنجاند، اگرچه بعداً آن را حذف کرد. مرگ ناگهانی پدر اوبراین در سال ۱۹۳۷، مایکل اوبراین، ممکن است بر قسمتی که در آن راوی دانشجو از افکار نامهربانانه‌اش نسبت به عموی تحقیر شده‌اش پشیمان می‌شود، تأثیر گذاشته باشد.

تاریخچه انتشار: از فراموشی تا جایگاه والا

«شناور در دو پرنده» توسط انتشارات Longman's با توصیه گراهام گرین، که در آن زمان خواننده این انتشارات بود، پذیرفته شد. این کتاب با نام مستعار فلن اوبراین منتشر شد، نامی که اوبراین قبلاً برای نوشتن نامه‌های شوخی به روزنامه آیریش تایمز استفاده کرده بود. اوبراین پیشنهاد استفاده از نام مستعار «فلن اوبراین» را در طول مذاکره با Longman's داده بود: «من به موضوع نام مستعار فکر کرده‌ام و «فلن اوبراین» را پیشنهاد می‌کنم. فکر می‌کنم این ابداع این مزیت را دارد که حاوی نامی غیرمعمول و در عین حال معمولی است. «فلن» نامی قدیمی ایرلندی است که امروزه به ندرت شنیده می‌شود.»

این کتاب در ۱۳ مارس ۱۹۳۹ منتشر شد، اما فروش خوبی نداشت: تا قبل از شروع جنگ جهانی دوم، تنها کمی بیش از ۲۴۰ نسخه از آن فروخته شده بود. در سال ۱۹۴۰، ساختمان‌های انتشارات Longman's در لندن در جریان حمله هوایی لوفت‌وافه نابود شدند و تقریباً تمام نسخه‌های فروخته نشده در آتش سوختند. این رمان در سال ۱۹۵۰ توسط Pantheon Books در نیویورک بازنشر شد، با توصیه جیمز جانسون سوینی، اما فروش همچنان پایین بود. در مه ۱۹۵۹، تیموتی اوبراین، مدیر تحریریه انتشارات MacGibbon & Kee در لندن، اوبراین را متقاعد کرد که به او اجازه دهد «شناور در دو پرنده» را دوباره منتشر کند. اخیراً، این رمان توسط Dalkey Archive Press در ایالات متحده بازنشر شده است.

اهمیت ادبی و نقدها: از بی‌تفاوتی تا تحسین

نقد و بررسی‌های اولیه برای «شناور در دو پرنده» مشتاقانه نبود. The Times Literary Supplement بیان کرد که تنها ویژگی قابل توجه کتاب «نوعی شوخی بچه‌گانه و مبتذل» است؛ New Statesman شکایت کرد که «گذرگاه‌های طولانی در تقلید از پارودی جویس از حماسه کهن ایرلندی، به طرز ویرانگری کسل‌کننده هستند» و رمان‌نویس ایرلندی، سیان او فُیلین، در John O'London's Weekly اظهار داشت که اگرچه کتاب لحظات خوبی داشت، اما «بوی کلی جویس ریخته شده بر روی آن به مشام می‌رسید.»

با این حال، بیشتر حمایت از «شناور در دو پرنده» نه از سوی منتقدان روزنامه، بلکه از سوی نویسندگان بود. دیلن توماس، در جمله‌ای که در جلد کتاب در چاپ‌های بعدی نقل شد، گفت: «این دقیقاً کتابی است که باید به خواهرتان بدهید – اگر او دختری پر سر و صدا، کثیف و الکلی باشد.» آنتونی بورجس آن را یکی از نود و نه رمان برتر نوشته شده بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۸۴ دانست. گزارش مشتاقانه گراهام گرین به عنوان خواننده، در ابتدا برای انتشار کتاب بسیار مؤثر بود:

«این کتاب در خط تریسترام شندی و اولیس قرار دارد: روحیه‌ی شگفت‌انگیز آن، جدیت تلاش برای ارائه همزمان، گویی، تمام سنت‌های ادبی ایرلند را پنهان نمی‌کند. ... ما قبلاً کتاب‌هایی در درون کتاب‌ها داشته‌ایم، و شخصیت‌هایی که زندگی خارج از داستان خود را به دست آورده‌اند، اما اوبراین، پیراندلو و گید را بسیار فراتر می‌برد.»

دوست اوبراین، نیال شریدان، نسخه‌ای از کتاب را با امضای خود به جیمز جویس داد. جویس آن را اثر یک «نویسنده واقعی» که «روح طنز واقعی» را داشت، خواند و تلاش کرد کتاب در مجلات فرانسوی نقد شود، هرچند موفق نبود. گفته می‌شود این آخرین رمانی بوده که جویس خوانده است. آنتونی کرونین از تأثیری که این رمان بر او در هفده سالگی در دوبلین دهه‌ی ۱۹۴۰ گذاشت، نوشته و از «درخشندگی بی‌چون و چرای آوانگارد» آن ستایش کرده، آن را «نفس‌گیر خنده‌دار» توصیف کرده و «دقت مرگبار گوش برای لهجه طبقه متوسط پایین دوبلین» را یادآور شده است.

بیشتر نقدهای آکادمیک بر این کتاب تلاش کرده‌اند آن را به نحوی مصادره کنند؛ منتقدانی مانند برنارد بنستوک، که استدلال می‌کردند که پذیرش اسطوره توسط اوبراین و امتناع او از رئالیسم «او را در رده دوم گرفتار کرد»، در اقلیت بودند. ویویان مرسیه در «سنت طنز ایرلندی» (The Irish Comic Tradition) آن را «فانتزی‌ترین رمان نوشته شده توسط یک ایرلندی در قرن بیستم – با استثنای مشکوک «فینیگانز ویک»» توصیف کرد. رودریگر ایمهاف اشاره کرده است که چگونه آثار بی. اس. جانسون، گیلبرت سورنتینو، آلستیر گری و جان فاولز ارجاعات صریحی به «شناور در دو پرنده» دارند. مایکل کرونین به عناصر متافیکشنال و بازی‌گونه کتاب اشاره کرده و آن را با داستان‌های ریمون کوئنو مقایسه می‌کند و به انتقاداتی که کتاب به اندازه کافی به قراردادهای رئالیستی احترام نمی‌گذارد، پاسخ می‌دهد:

«برخلاف آنچه بنستوک استدلال می‌کند، ایرلند پس از استقلال نه کمتر، بلکه بیشتر به نوعی نوشتن بازیگوشانه و خودآگاه که توسط فلن اوبراین در «شناور در دو پرنده» ارائه می‌شود، نیاز داشت. ... ما همگی بدون مهره‌های شطرنج روایی «اوبراین دیوانه» بسیار فقیرتر بودیم.»

کیت هاپر استدلال کرده است که برخلاف تمایل رایج به ترجیح دادن «شناور در دو پرنده» به عنوان «متن اصلی تعریف‌کننده آثار اوبراین»، این رمان در واقع کمتر از رمان دوم اوبراین، «پلیس سوم» (The Third Policeman) که پس از مرگش منتشر شد، تجربی است:

««شناور در دو پرنده» بهتر است به عنوان یک متن گذرا در اواخر مدرنیسم در نظر گرفته شود که هم رئالیسم و هم مدرنیسم را به شیوه‌ای آشکارا ساختارشکنانه نقد می‌کند و در این فرآیند به لبه‌ی یک زیبایی‌شناسی جدید هیجان‌انگیز می‌رسد. من استدلال خواهم کرد که تکنیک‌های متافیکشنال که به طور عمومی در [این کتاب] توسعه یافته‌اند ... در بافت «پلیس سوم» تنیده و جاسازی شده‌اند.»

در مقاله‌ای طولانی که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، دکلان کیبرد «شناور در دو پرنده» را از منظر پسااستعماری تحلیل کرد و آن را پاسخی پیچیده و تخیلی به رکود اقتصادی و اجتماعی ایرلند دهه‌ی ۱۹۳۰ دانست و استدلال کرد که بافتار پراکنده و چندصدایی کتاب، کار نویسنده‌ای است که «کمتر مشتاق گفتن حرفی جدید است تا یافتن خودی که قادر به گفتن هر چیزی باشد.» کیبرد پیشنهاد می‌کند که تنها عنصری از کتاب که به طور جدی مورد تمسخر یا طنز قرار نگرفته، شعر سونی است و این امر با احترام واقعی، هرچند پیچیده، اوبراین به ادبیات زبان ایرلندی مرتبط است:

«آنچه اوبراین را از سقوط در نیهیلیسم پسامدرن نجات داد، کاتولیسیسم او نبود که معتقد بود جهان مکانی محکوم و ناامید است، بلکه احترام او به نثر آن تِ اولاناک یا شعر بوئیل سونی بود، جایی که زبان هنوز کار تعیین شده خود را انجام می‌داد. ... او یک تجربه گرا بود که خیلی جلوتر از زمان خود بود: تنها پس از مرگش بود که خوانندگانش یاد گرفتند چگونه هم‌عصر او شوند.»

دیدگاه خورخه لوئیس بورخس

در مقاله‌ای در سال ۱۹۳۹ با عنوان «وقتی داستان در داستان زندگی می‌کند» (When Fiction Lives in Fiction)، نویسنده آرژانتینی، خورخه لوئیس بورخس، شاهکار فلن اوبراین را چنین توصیف کرد:

«من هزارتوهای کلامی بسیاری را برشمردم، اما هیچ کدام به پیچیدگی کتاب اخیر فلن اوبراین، «شناور در دو پرنده»، نیست. دانشجویی در دوبلین رمانی درباره صاحب یک میخانه در دوبلین می‌نویسد، که رمانی درباره مشتریان میخانه‌اش (از جمله دانشجو) می‌نویسد، که به نوبه خود رمان‌هایی می‌نویسند که در آن‌ها صاحب میخانه و دانشجو همراه با دیگر نویسندگان درباره رمان‌نویسان دیگر ظاهر می‌شوند. این کتاب شامل دست‌نوشته‌های بسیار متنوع این افراد واقعی یا خیالی است که توسط دانشجو به تفصیل حاشیه‌نویسی شده‌اند. «شناور در دو پرنده» نه تنها یک هزارتو است؛ بلکه بحثی درباره راه‌های متعدد تصور رمان ایرلندی و مجموعه‌ای از تمرین‌ها در نثر و شعر است که تمام سبک‌های ایرلند را نشان می‌دهد یا تقلید می‌کند. نفوذ استادانه جویس (که او نیز معمار هزارتوها، همچنین یک پروتئوس ادبی است) غیرقابل انکار است، اما در این کتاب چندوجهی نامتناسب نیست. آرتور شوپنهاور نوشت که رؤیا و بیداری صفحات یک کتاب واحد هستند و خواندن آن‌ها به ترتیب، زندگی کردن است و ورق زدن تصادفی آن‌ها، رؤیا دیدن. نقاشی‌های درون نقاشی‌ها و کتاب‌هایی که به کتاب‌های دیگر منشعب می‌شوند، به ما کمک می‌کنند تا این یگانگی را حس کنیم.»

در سال ۲۰۱۱، این کتاب در فهرست ۱۰۰ رمان برتر داستان در زبان انگلیسی از سال ۱۹۲۳ به بعد مجله تایم قرار گرفت.

ترجمه‌ها

«شناور در دو پرنده» به چندین زبان ترجمه شده است، از جمله فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی، هلندی، لهستانی، مجارستانی، سوئدی، رومانیایی و بلغاری. اولین ترجمه فرانسوی، Kermesse irlandaise، توسط هِنری موریسه نوشته و در سال ۱۹۶۴ منتشر شد؛ ترجمه دیگر، Swim-Two-Birds، در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. ترجمه اسپانیایی، En Nadar-dos-pájaros، در سال ۱۹۸۹ توسط Edhasa منتشر شد. ترجمه هلندی Tegengif توسط باب دن اول ساخته شده و اولین بار در سال ۱۹۷۴ توسط Meulenhoff منتشر شد. این کتاب دوباره در سال ۲۰۱۰ توسط Atlas به عنوان Op Twee-Vogel-Wad منتشر شد. این کتاب دو بار به آلمانی ترجمه شده است، یک بار در سال ۱۹۶۶ توسط لور فیدلر و متعاقباً در سال ۲۰۰۵ توسط هری رووولت. این کتاب همچنین توسط کارگردان اتریشی، کورت پالم، به فیلمی به زبان آلمانی اقتباس شده است. نسخه رومانیایی اثر آدریان اوتو است و در سال ۲۰۰۵ با عنوان «La Doi Lebădoi» منتشر شد. ترجمه بلغاری «Plavashtite Chavki» اثر فیلیپینا فیلیپوا در سال ۲۰۰۸ توسط www.famapublishers.com منتشر شد.

اقتباس‌ها به رسانه‌های دیگر

فیلم

کارگردان اتریشی، کورت پالم، در سال ۱۹۹۷ فیلمی بر اساس این کتاب ساخت. عنوان فیلم In Schwimmen-zwei-Vögel است.

بازیگر برندان گلیسون مدت‌هاست قصد دارد اولین تجربه کارگردانی خود را با اقتباس سینمایی از این کتاب انجام دهد. شرکت تولیدی ایرلندی Parallel Pictures اعلام کرد که این فیلم را با بودجه ۱۱ میلیون دلاری تولید خواهد کرد. مایکل فاسبندر، کالین فارل، گابریل بیرن، جاناتان ریس مایرز و کیلیان مورفی در زمان‌های مختلف به این پروژه پیوسته‌اند. گلیسون در ژوئیه ۲۰۱۱ تأیید کرد که بودجه پروژه را تأمین کرده است. او روند نوشتن فیلمنامه را «شکنجه‌آور» توصیف کرد و گفت که تاکنون ۱۴ پیش‌نویس داشته است. تا آوریل ۲۰۱۴، فیلم همچنان در مرحله توسعه بود.

تئاتر

این کتاب حداقل در چهار مورد برای صحنه تئاتر اقتباس شده است. اولین نسخه نمایشی در سال ۱۹۷۱ توسط تئاتر ابی دوبلین سفارش داده شد و توسط آدری ولش نوشته شد. شرکت تئاتر بریتانیایی Ridiculusmus در سال‌های ۱۹۹۴–۱۹۹۵ یک اقتباس سه نفره از آن را به روی صحنه برد و در سال ۱۹۹۸ نسخه‌ای توسط الکس جانستون برای تئاتر ابی وجود داشت. نسخه نمایشی اخیرتر توسط نیال هنری کارگردانی شد و توسط کمپانی تئاتر Blue Raincoat در اسلیگو در نوامبر ۲۰۰۹ اجرا شد.

رادیو

این رمان توسط اریک اونز برای رادیو اقتباس شد و در ۲۶ اوت ۱۹۷۹ از رادیو ۳ بی‌بی‌سی پخش شد و در ۲ نوامبر ۱۹۸۰ تکرار شد. کارگردان آن رونالد میسون بود.

اپیگراف

عبارت یونانی که در ابتدای رمان یافت می‌شود، از نمایشنامه «هراکلس» (Herakles) اثر اورپیدس گرفته شده است: (existatai gar pant' ap' allêlôn dikha)، به معنی انگلیسی «زیرا همه چیز از یکدیگر جدا می‌شود و راه را برای یکدیگر باز می‌کند». این می‌تواند به عنوان یک تسلی تعبیر شود: «مهم نیست چقدر احساس بدی دارید، امید خود را از دست ندهید، زیرا می‌توانید روی بهتر شدن اوضاع حساب کنید.»

جمع‌بندی

«شناور در دو پرنده» فراتر از یک رمان، تجربه‌ای ادبی است که با نوآوری در ساختار و محتوا، خواننده را به سفری در لایه‌های معنایی و سبکی دعوت می‌کند. این اثر، نمونه‌ای درخشان از متافیکشن و تلفیق اسطوره و واقعیت در ادبیات مدرن ایرلند است که همچنان الهام‌بخش نویسندگان و منتقدان است.