برنده جایزه
جایزه نوبل ادبیات ۱۹۵۱ به پار لاگرویست، نویسنده سوئدی، «به دلیل قدرت هنری و استقلال فکری واقعیاش که در آثارش میکوشد به پرسشهای جاودانه پیش روی بشر پاسخ دهد» اهدا شد. لاگرویست پس از سلما لاگرلوف (۱۹۰۹)، وون هایدنستام (۱۹۱۶) و کارلفلت (۱۹۳۱)، چهارمین نویسنده سوئدی است که جایزه نوبل ادبیات را دریافت میکند.
پار لاگرویست در زمینههای رماننویسی، شعر، نمایشنامه، داستان کوتاه و مقالهنویسی قلم زد و یکی از چهرههای برجسته ادبیات سوئد در نیمه نخست قرن بیستم بود. او در سالهای آغازین، گرایشهای مدرنیستی و رادیکال زیباییشناختی را پی گرفت؛ نمود این رویکرد را میتوان در مانیفست «هنر کلام و هنر تصویر» (۱۹۱۳) و نمایشنامه «ساعت دشوار» (۱۹۱۸) دید. در سال ۱۹۱۶، مجموعهشعر «رنج» را منتشر کرد که سرشار از خشونت و یأس بود. رمان «جلاد» (۱۹۳۳) و نمایشنامه «مردی بدون روح» (۱۹۳۶)، خشم لاگرویست از صعود فاشیسم را به تصویر کشیدند.
تضاد خیر و شر و مسئله رابطه انسان با خداوند، درونمایهای تکرارشونده در نوشتههای اوست. این مضامین بهویژه در رمان «کوتوله» (۱۹۴۴) که نخستین موفقیت بزرگ او بود، خود را نشان میدهند. پس از آن، رمان «باراباس» (۱۹۵۰) به چاپ رسید و شهرت جهانی را برایش به ارمغان آورد. آثار دیگر او شامل رمان زندگینامهای «مهمان حقیقت» (۱۹۲۵) و دو اثر مهم پس از نوبل یعنی مجموعهشعر «سرزمین غروب» (۱۹۵۳) و رمان «سیبیل» (۱۹۵۶) است.
مشورتها و بررسیها
نامزدیها
نخستین بار در سال ۱۹۴۷ نام پار لاگرویست برای دریافت جایزه پیشنهاد شد. پس از انتشار رمان «باراباس»، او یکی از گزینههای اصلی برای دریافت نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۰ بود. در سال ۱۹۵۱، کمیته نوبل نه نامزدی برای لاگرویست دریافت کرد که در میان آنها نام نویسندگان فرانسوی و برندگان پیشین، آندره ژید و روژه مارتن دو گار، به چشم میخورد. در نهایت، آکادمی سوئد تصمیم گرفت جایزه را به او اهدا کند.
کمیته نوبل در مجموع ۴۴ نامزدی برای ۲۵ نفر دریافت کرد. از جمله این نامزدها میتوان به طه حسین، پل کلودل، وینستون چرچیل (برنده ۱۹۵۳)، رامون منندس پیدال، تاریه وساس و هالدور کیلجان لاکسنس (برنده ۱۹۵۵) اشاره کرد. نویسندگان یونانی، نیکوس کازانتزاکیس و آنجلس سیکلیانوس، هم به صورت انفرادی و هم به صورت مشترک توسط سیگفرید سیورتز نامزد شدند. ۱۸ عضو آکادمی سلطنتی اسپانیا، خوزه اورتگا یی گاست را نامزد کردند. شش نفر از نامزدها تازهوارد بودند؛ از جمله اِزکیل مارتینز استرادا، کاترین سوزانا پریچارد، رومولو گایوس، خوزه ماریا فریرا د کاسترو و ماریا انریکتا کاماریوو. دو زن نیز در میان نامزدها حضور داشتند: نویسنده استرالیایی کاترین سوزانا پریچارد و نویسنده مکزیکی ماریا انریکتا کاماریوو.
نویسندگان سرشناسی چون آنتوان بیبسکو، آلجرنون بلکوود، تادئوش بوروفسکی، جیمز بریدی، آبراهام کاهان، امیل شارتیه، لوید سی. داگلاس، رنه گنون، فومیکو هایاشی، صادق هدایت، لوئیس لاول، آنری-رنه لنورمان، ریچارد مالدن، مارگارت مایو، اسکار میشو، تاکاشی ناگای، آندری پلاتونوف، پدرو سالیناس، بوژنا سلانچیکووا (معروف به تیمراوا)، هنری دو ویر استاکپول، وسوولود ویشنسکی، هندریک ویسناپو، لودویگ ویتگنشتاین و یوریکو میاموتو در سال ۱۹۵۱ درگذشتند، اما هرگز نامزد دریافت این جایزه نشده بودند.
تصمیمگیری نهایی
لاگرویست نخستین بار در ۱۹۴۷ نامزد شد. در سالهای ۱۹۴۷ و ۱۹۴۹، او که خود عضو آکادمی سوئد بود، از نامزدی انصراف داد و کمیته نوبل کاندیداتوریاش را بررسی نکرد. با این حال، کمیته در سال دوم همچنان از آکادمی خواست تا «به این پیشنهاد توجه کند». در ۱۹۵۰ دوباره نامزد شد و نامزدها استدلال کردند که نقش برجسته او به عنوان پیشگام و نوآور ادبیات سوئد و همچنین روحیه انسانیاش، او را شایسته جایزه میکند. موفقیت بینالمللی رمان «باراباس» در ۱۹۵۰ و حمایت برندگان فرانسوی نوبل، آندره ژید و روژه مارتن دو گار، عامل تعیینکنندهای برای اهدای جایزه به لاگرویست در ۱۹۵۱ بود.
واکنشها
پیش از این چندین نویسنده نوردیک و سوئدی نوبل ادبیات را برده بودند و خود لاگرویست نیز عضو نهاد اهدای جایزه یعنی آکادمی سوئد بود؛ با این حال، منتقدان سوئدی نظیر اریک هیلمار لیندر و استن سلاندر، این تصمیم را در مطبوعات سوئد دفاع کردند و آن را انتخابی مشروع دانستند. سلاندر معتقد بود لاگرویست یک مدرنیست کلاسیک در رده دو برنده اخیر، ویلیام فاکنر و تی. اس. الیوت است.
سخنرانی ضیافت
در ضیافت تالار شهر استکهلم در ۱۰ دسامبر ۱۹۵۱، پار لاگرویست از همکارانش در آکادمی سوئد به خاطر افتخار اهدای نوبل تشکر کرد و سپس قطعهای از رمان چاپنشدهاش به نام «اسطوره و انسان» (۱۹۲۲) را خواند. لاگرویست گفت: «متوجه شدم آغاز این کتاب، تقریباً همان چیزی است که امروز میخواستم بگویم، اما در قالب داستان که بیشک برایم مناسبتر است.» او افزود: «این متن درباره رازهای ذات و وجود ماست؛ درباره چیزی که سرنوشت انسان را اینچنان باشکوه و در عین حال دشوار میکند.»