آزمون جادوگر: داستانی درباره انتخاب و مسئولیت
«آزمون جادوگر» رمانی فانتزی از هیلاری بل است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد. این کتاب با شعار «افتخار برای دیوِن همیشه روشن بود، اما حالا به سایههای خاکستری تبدیل شده است؛ مانند ردای یک جادوگر» آغاز میشود.
دیوِن، شخصیت اصلی داستان، یک نگهبان جوان است که آرزوی تبدیل شدن به محافظ را دارد. او جادوگران را فریبکار و غیرقابل اعتماد میداند و هیچ تمایلی به پیوستن به آنها ندارد. زمانی که برای شرکت در آزمون جادوگری فرستاده میشود، امیدوار است که در آن شکست بخورد. اما بر خلاف انتظارش، متوجه میشود که استعداد زیادی در جادوگری دارد.
پس از اینکه سورن، پسرعموهایش، به او میگوید که لرد انار، مالک سرزمین، میخواهد او را ببیند، دیوِن با لرد ملاقات میکند. لرد انار نظر دیوِن درباره جادوگران را میپرسد و پس از شنیدن نفرت او، پیشنهاد میدهد که به عنوان جاسوس علیه جادوگران فعالیت کند. دیوِن این پیشنهاد را میپذیرد.
یکی از جادوگران به نام سوندار، پول کافی برای آزاد کردن جادوگر دیگری به نام ردیک از زندان فراهم میکند. ردیک از دیوِن میخواهد که او را در مأموریتی برای جاسوسی از سِنزارها همراهی کند. در طول سفر، آنها با روستاییانی مواجه میشوند که با مشکل خشک شدن رودخانهشان دست و پنجه نرم میکنند. دیوِن و ردیک به آنها کمک میکنند تا مشکل را حل کنند.
در ادامه سفر، آنها به شهر سِنزارها میرسند. در آنجا، ردیک دیوِن را به زوندار، مدرسه آموزشی سربازان، میبرد. دیوِن درگیر جنگ میشود و به این درک میرسد که نبرد تنها بین دو طرف نیست و درست و نادرست مطلق نیستند. او با پسری از طرف مقابل دوست میشود و در چادر جراحان به عنوان درمانگر فعالیت میکند.
در نهایت، زمانی که دوستش زخمی میشود، دیوِن او را درمان میکند، اما این کار باعث میشود که تمام آرزوهایش را از دست بدهد. او متوجه میشود که قومش با کشتزار کردن مداوم زمین، آن را نابارور میکنند و سپس به جای دیگری مهاجرت مینمایند. دیوِن با استفاده از جادویش، پیروزی سِنزارها را در نبرد تضمین میکند و در سرزمینشان میماند.