هابیاها

The Hobyahs
📅 6 تیر 1405 📄 339 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

داستان هابیاها، قصه‌ای عامیانه درباره موجوداتی ترسناک که به دنبال ربودن دخترکی هستند. سگ کوچک خانواده بارها آن‌ها را می‌ترساند، اما پیرمرد بی‌خبر سگ را اعدام می‌کند. سرانجام دخترک ربوده می‌شود، اما با نیرنگی هوشمندانه، سگ بزرگ جای او در کیسه می‌نشیند و هابیاها را می‌بلعد.

معرفی داستان

«هابیاها» قصه‌ای عامیانه است که آقای اس. وی. پراودفیت در پرث گردآوری کرده است. جوزف جیکوبز این افسانه را در کتاب قصه‌های عامیانه انگلیسی بیشتر آورده است. منبع او نیز مجله فولکلور آمریکایی بوده است.

خلاصه داستان

پیرمردی، پیرزنی، دخترکی و سگ کوچکشان در خانه‌ای از ساقه‌های کنف زندگی می‌کردند. هابیاها چند شب پیاپی آمدند و فریاد زدند: «هابیا! هابیا! هابیا! خانه کنفی را ویران کنید، پیرمرد و پیرزن را ببلعید و دخترک را ببرید!» سگ چند شب پیاپی پارس کرد و آن‌ها را فراری داد، اما پیرمرد از پارس سگ خشمگین شد و ابتدا دم، سپس پاها و در نهایت سر سگ را برید. هابیاها خانه را ویران کردند، پیرمرد و پیرزن را خوردند و دخترک را در کیسه‌ای ربودند. آن‌ها کیسه را در خانه آویختند و در حالی که می‌زدند فریاد زدند: «نگاهم کن!» چون در روز می‌خوابیدند، به خواب رفتند. مردی صدای گریه دخترک را شنید، او را به خانه‌اش برد و سگ بزرگش را در کیسه جایگزین کرد. وقتی هابیاها کیسه را باز کردند، سگ همه آن‌ها را بلعید.

نمادها و الگوها

جیکوبز خاطرنشان کرد که هابیاها، هرچند اکنون نابود شده‌اند، شباهت زیادی به «ارواح خبیثه یا باسیلوس کمپیلوباکتر» دارند.

فرار از کیسه الگویی پرتکرار در قصه‌های پریان است، اما تکنیک استفاده شده در این داستان کمیاب است. در داستان‌هایی چون مولی واپی و کشاورز کوچک، شخصیت با فریب دادن از کیسه می‌گریزد.

بازنویسی‌ها و اقتباس‌ها

  • رابرت دی. سن سوسی این داستان را در کتاب مصور هابیاها بازنویسی کرد که به کتابی بسیار محبوب برای کودکان تبدیل شد.
  • هابیاها در کتاب جادوگر کلاترینگشاو اثر جوآن ایکن نیز حضور دارند.
  • نسخه‌ای از این داستان در سال ۱۹۲۶ در نشریه پیپر مدرسه در ویکتوریای استرالیا منتشر شد. چند سال بعد، این قصه در کتاب دوم خوانندگان ویکتوریایی بازنویسی شد که دهه‌ها در مدارس این منطقه رواج داشت؛ این بار با شخصیت «سگ دینگوی کوچک» و در بوته‌زارهای استرالیا.
  • این افسانه، تصویرسازیِ خیالات قهرمان فیلم استرالیایی سیلیا (۱۹۸۹) به کارگردانی آن ترنر را شکل می‌دهد. البته روایت فیلم متفاوت است: دختری در کار نیست، هابیاها پیرزن را می‌برند و پیرمرد سر، پاها و دم سگ را برمی‌گرداند و با هم به جستجوی پیرزن می‌روند.

جمع‌بندی

داستان هابیاها نمادی از نادان‌زدگی و عواقب ناسپاسی است. پیرمرد با از بین بردن مدافع واقعی خود، راه را برای هجوم شرور باز کرد. با این حال، هوش و یاری رساندن دیگران، راه نجات پیدا می‌کند. این قصه در فرهنگ عامه جاودانه شده و نشان می‌دهد حتی در تاریک‌ترین لحظات، شاید یک نیرنگ ساده، راه نجاتی در برابر شرارت باشد.