سقوط نِسکایا

The Fall of Neskaya
📅 28 خرداد 1405 📄 1,190 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

سقوط نِسکایا نخستین رمان سه‌گانه کلینگ‌فایر در دنیای دارکوور است؛ داستانی از قدرت، خیانت، جنگ‌های کوچک و پیامدهای وحشتناک سلاح‌های مهارناپذیر.

معرفی رمان سقوط نِسکایا

سقوط نِسکایا رمانی علمی ـ فانتزی نوشته ماریون زیمر بردلی و دبورا جی راس است که در مجموعه محبوب دارکوور جای می‌گیرد. این کتاب نخستین بخش از سه‌گانه‌ای با عنوان کلینگ‌فایر است و روایت آن در دوره‌ای از تاریخ دارکوور به نام صد پادشاهی می‌گذرد.

داستان ادامه‌ای برای کتاب بعدی مجموعه، یعنی آهنگری زاندرو، فراهم می‌کند؛ رمانی که حدود بیست و پنج سال پس از رویدادهای سقوط نِسکایا اتفاق می‌افتد.

درون‌مایه و ایده اصلی

سه‌گانه کلینگ‌فایر با نگاهی نمادین به موضوع نابودی حتمی متقابل می‌پردازد؛ وضعیتی که در آن استفاده از سلاح‌های ویرانگر نه‌تنها دشمن، بلکه کاربر آن را نیز به نابودی می‌کشاند. در این میان، سلاح‌هایی مانند کلینگ‌فایر نشان‌دهنده تسلیحاتی هستند که پیامدهای آن‌ها از کنترل سازنده و به‌کارگیرنده‌شان بیرون می‌رود.

در جهان دارکوور، مفهوم پیمان راهی اخلاقی برای خروج از این دام فراهم می‌کند. بر اساس این پیمان، دارکووری‌ها استفاده از هر سلاحی را که کاربر را در فاصله‌ای دور از قربانی قرار دهد کنار می‌گذارند و به سلاح‌های نزدیک، مانند شمشیر و خنجر، بازمی‌گردند. این تحول در نظم اجتماعی دارکوور، که با شخصیت وارزیل نیک‌نهاد پیوند دارد، در بسیاری از کتاب‌های پیشین و پسین مجموعه به آن اشاره شده، اما پیش از سه‌گانه کلینگ‌فایر به‌طور کامل واکاوی نشده بود.

رابطه دامیان دسلوسیدو و برادرش رومایل نیز رنگی شبیه به رابطه مکبث و لیدی مکبث دارد. جاه‌طلبی خام رومایل، دامیانِ نسبتاً تهی‌مایه را به زیاده‌خواهی‌هایی می‌کشاند که هرگز به‌تنهایی در پی آن‌ها نمی‌رفت؛ زیاده‌خواهی‌هایی که سرانجام هر دو را نابود می‌کند.

نکته مهم: داستان برادران دسلوسیدو پیش‌تر در قالب افسانه‌ای قدیمی در روایت دوروتی جی هایت با عنوان «مرد باد» آمده بود، هرچند در آنجا نام خانوادگی آنان به‌صورت روشن ذکر نشده است.

خلاصه داستان

کتاب یکم

رومایل دسلوسیدو، یک لارانزو، به قلعه وردانتا می‌آید تا میان وردانتا و برادرش دامیان دسلوسیدو، پادشاه جاه‌طلب آمبرویل و لین، اتحادی برقرار کند. او توان لارانی کودکان را می‌آزماید و سپس ازدواج نیابتی میان آن‌ها و دختر کوچک خاندان وردانتا، کریستلین، را ترتیب می‌دهد؛ دختر جوانی که حدود یک سال بعد می‌میرد. سپس کورین، کوچک‌ترین پسر خانواده، به برج ترامونتانا فرستاده می‌شود.

در ترامونتانا، کورین می‌آموزد لاران خود را مهار کند و اختلافش با خانواده رقیب، یعنی استورن، را کنار بگذارد. کیِرَن، نگهبان برج، بر این باور است که برج‌ها باید در جنگ‌های کوچک و بی‌پایان صد پادشاهی بی‌طرف بمانند و نباید سلاح‌های مبتنی بر لاران را در اختیار هیچ‌کس قرار دهند.

در همین حال، رومایل و دامیان نقشه می‌کشند تا بر پادشاهی‌های کوچک‌تر هِلِرز مسلط شوند و در آینده با خاندان هَستور در سرزمین‌های پست روبه‌رو شوند. رومایل توان لارانی خود را آشکار می‌کند: توانایی دروغ گفتن زیر طلسم حقیقت‌گویی و تحریف ذهن دیگران برای انجام همان کار. سرانجام او به‌سبب استفاده غیراخلاقی یا غیرقانونی از لاران از برج نِسکایا اخراج می‌شود.

کتاب دوم

تَنیکوئل هَستور ـ اکوستا لحظاتی پیش از حمله دسلوسیدو به قلعه اکوستا، خطر را در رویا یا پیش‌آگاهی خود می‌بیند. قلعه سقوط می‌کند، اما تَنیکوئل موفق به فرار می‌شود. او در جنگل با کورین روبه‌رو می‌شود؛ کورین بخشی از توشه خود را به او می‌دهد. پس از چند روز، راهشان از هم جدا می‌شود: تَنیکوئل به سمت تِندارا می‌رود و کورین به سوی نِسکایا.

تَنیکوئل به تِندارا می‌رسد و وقایع را برای عمویش، شاه رافائل هَستور دوم، بازگو می‌کند. حدود یک ماه بعد، نجیب‌زادگان کوچک منطقه اکوستا برای درخواست حمایت هَستور در برابر دسلوسیدو می‌آیند. تَنیکوئل می‌پذیرد به نام پسر متولدنشده‌اش در رأس سپاه حرکت کند، زیرا می‌داند دسلوسیدو روزی لشکر خود را تا آستانه دروازه‌های هَستور پیش خواهد آورد.

دامیان دسلوسیدو از شورای کومین می‌خواهد تَنیکوئل را دوباره به کنترل او بازگرداند. او با تکیه بر توان برادرش در شکستن طلسم حقیقت‌گویی، با اطمینان دروغ می‌گوید. اما تَنیکوئل آنچه را دیده برای عمویش شرح می‌دهد: دامیان ادعا می‌کند به او اجازه داده شب‌زنده‌داری کنار جسد همسر مرحومش باشد، اما در واقع او را در اتاقش زندانی کرده بوده است. سرانجام شاه رافائل به او باور می‌کند و از ادعایش حمایت می‌کند. روشن است که دسلوسیدو به زودی به هَستور اعلام جنگ خواهد داد.

کتاب سوم

آران، یکی از کارگران ماتریس در ترامونتانا، به کورین خبر می‌دهد که جنگ نزدیک است و دو برج باید ارتباط خود را قطع کنند. کورین همکارانش در نِسکایا را تشویق می‌کند از ساخت سلاح‌های لارانی، مانند کلینگ‌فایر، خودداری کنند.

نیروهای بلیسار دسلوسیدو در نبرد از سپاه هَستور شکست می‌خورند. در همین زمان، رومایل قصد دارد سلاحی لارانی را به کار گیرد، اما لارانزوهای هَستور دستگاه را زودتر منفجر می‌کنند. بلیسار مردان در حال مرگ خود را رها می‌کند. رومایل به لطف کمک دلسوزانه لارانزوهای هَستور زنده می‌ماند و خود را به برادرش می‌رساند.

کورین نیروهای رافائل هَستور را از میان کوه‌های وردانتا هدایت می‌کند و خواهر و برادرهایش را از دست مردان دسلوسیدو نجات می‌دهد. سپس مردان محلی را برای پیوستن به نبرد گرد هم می‌آورد. خواهر کورین، مارگاریدا، برای پیوستن به انجمن شمشیر به تِندارا می‌رود.

کتاب چهارم

کورین به برج نِسکایا بازمی‌گردد و همکارانش را ترغیب می‌کند به پشتیبانی از هدف هَستور برخیزند.

دامیان دسلوسیدو درمی‌یابد که قلعه وردانتا به دست هَستور آزاد شده است. او برای رویارویی با سپاه هَستور از قلعه بیرون می‌آید. تَنیکوئل، در جایگاه ملکه نایب‌السلطنه اکوستا، به نیروهای هَستور می‌پیوندد. آن‌ها از برج ترامونتانا، که اکنون زیر کنترل رومایل است، مورد حمله لارانی قرار می‌گیرند، اما می‌توانند پرده گیجی را کنار بزنند. تَنیکوئل به جهان فراسو می‌رود تا ضدحمله‌ای را با کمک برج‌های هالی و نِسکایا سازمان دهد.

نِسکایا و ترامونتانا در جهان فراسو به یکدیگر حمله می‌کنند. رومایل باور دارد تلقین پسافروهی که سال‌ها پیش در ذهن کورین کاشته، مانع آن خواهد شد که کورین علیه او اقدام کند. اما کورین بر رومایل غلبه می‌کند و برج ترامونتانا فرومی‌ریزد. سپس نِسکایا نیز آغاز به فروپاشی می‌کند.

کتاب پنجم

در میدان نبرد، تَنیکوئل بلیسار دسلوسیدو را اسیر می‌کند. او می‌خواهد بداند آیا بلیسار نیز توانایی دروغ گفتن زیر طلسم حقیقت‌گویی را دارد یا نه. بلیسار اعتراف می‌کند که چنین توانی دارد. تَنیکوئل درمی‌یابد پدرش، دامیان، نیز دستگیر شده است. او به شاه رافائل پیشنهاد می‌دهد هر دو اعدام شوند تا ویژگی لارانیِ دروغ گفتن زیر طلسم حقیقت‌گویی از میان برود. پس از دیدار با هر دو مرد، رافائل با نظر تَنیکوئل همراه می‌شود و دستور اعدامشان را صادر می‌کند.

تَنیکوئل سپس درمی‌یابد ارتباط با نِسکایا قطع شده است. او همراه مردانش به نِسکایا می‌رود و می‌فهمد برج فرو ریخته است. بازماندگان برج به او می‌گویند کورین در جهان فراسو گرفتار شده است.

تَنیکوئل برای نجات کورین وارد جهان فراسو می‌شود. او با آنچه از رومایل دسلوسیدو باقی مانده روبه‌رو می‌شود؛ رومایل تلاش می‌کند او را بکشد، اما ناکام می‌ماند. تَنیکوئل کورین را می‌یابد، اما درمی‌یابد او نمی‌تواند بدون از دست دادن لارانش به جهان عادی بازگردد. از او می‌خواهد انتخاب کند و کورین بازگشت به جهان، همراه با تَنیکوئل، را برمی‌گزیند.

تَنیکوئل به اکوستا بازمی‌گردد تا به‌عنوان نایب‌السلطنه پسر نوزادش حکومت کند؛ این بار با کورین در کنارش، به‌عنوان همسر و پاسدار صلح.

فرجام داستان

مردی ژنده‌پوش، که به نظر می‌رسد رومایل دسلوسیدو است، به روستایی کوچک در کنار رود کادرین می‌رسد؛ مردی که تنها یک هدف در سر دارد: انتقام.

شخصیت‌های اصلی

  • کورین لینیر: سومین پسر لرد بلتران لینیرِ وردانتا و یک لارانزو.
  • تَنیکوئل هَستور ـ اکوستا: خواهرزاده شاه رافائل هَستور دوم.
  • دامیان دسلوسیدو: پادشاه آمبرویل ـ لین.
  • رومایل دسلوسیدو: برادر ندستروِ دامیان دسلوسیدو، لارانزو و فردی که از برج نِسکایا اخراج شده است.
  • بلیسار دسلوسیدو: پسر دامیان دسلوسیدو.
  • رافائل هَستور دوم: پادشاه خاندان هَستور.

تاریخچه انتشار

  • ۲۰۰۱، ایالات متحده، انتشارات DAW Books، ژوئیه ۲۰۰۱، نسخه سخت‌جلد.
  • ۲۰۰۱، ایالات متحده، باشگاه کتاب علمی ـ تخیلی شماره ۳۹۱۷۶، سپتامبر ۲۰۰۱، نسخه سخت‌جلد.
  • ۲۰۰۲، ایالات متحده، انتشارات DAW Books، ژوئیه ۲۰۰۲، نسخه رقعی.

برچسب‌ها و رده‌ها

  • کتاب‌های دارکوور
  • رمان‌های آمریکایی سال ۲۰۰۱
  • رمان‌های ماریون زیمر بردلی
  • رمان‌های علمی ـ تخیلی آمریکایی
  • کتاب‌های DAW Books
  • رمان‌های منتشرشده پس از مرگ نویسنده
  • رمان‌های دبورا جی راس

جمع‌بندی

سقوط نِسکایا با ترکیب فانتزی، علم‌تخیلی و کشمکش‌های سیاسی، رمانی درباره سوءاستفاده از قدرت و هزینه‌های اخلاقی جنگ روایت می‌کند؛ اثری که مسیر سه‌گانه کلینگ‌فایر را با سقوط نمادین نِسکایا به نقطه‌ای تراژیک می‌رساند.