رابرت تورن (۱۹۰۳-۱۹۵۷) یکی از چهرههای کمتر شناختهشده اما تأثیرگذار در تاریخ سینما بود. او که اصالتاً آلمانی بود، فعالیت خود را به عنوان بازیگر و سپس فیلمنامهنویس آغاز کرد و در نهایت، ایدههای او راه خود را به یکی از ماندگارترین کمدیهای تاریخ سینما باز کرد.
آغاز فعالیت در آلمان و مهاجرت
تورن در موراویا، که آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش-مجارستان بود، به دنیا آمد. پس از جنگ جهانی اول، او به آلمان مهاجرت کرد و در آنجا به عنوان بازیگر تئاتر و سینما به شهرت رسید. او در چندین فیلم آلمانیزبان که توسط پارامونت در استودیوهای Joinville پاریس ساخته میشد، ایفای نقش اصلی را بر عهده داشت.
تبعید و درخشش در هالیوود
با به قدرت رسیدن نازیها در سال ۱۹۳۳، تورن مجبور به ترک آلمان شد و ابتدا به فرانسه و سپس به ایالات متحده مهاجرت کرد. در آمریکا، او که دیگر بازیگری را کنار گذاشته بود، تمام تمرکز خود را بر نوشتن فیلمنامه گذاشت و به یکی از نویسندگان برجسته هالیوود تبدیل شد. او با کارگردانان بزرگی چون جوزف لویسی و ویلیام دیترله همکاری کرد.
ایدهای که شاهکار خلق کرد
یکی از برجستهترین دستاوردهای تورن، ایده داستانی فیلم Fanfare of Love (۱۹۳۵) و بازسازی آلمانی آن در سال ۱۹۵۱ با نام Fanfares of Love بود. این ایده بعدها توسط بیلی وایلدر فقید برای ساخت فیلم کالت «بعضیها داغش را دوست دارند» (۱۹۵۹) مورد استفاده قرار گرفت. این فیلم که دو سال پس از مرگ تورن اکران شد، به یکی از محبوبترین و پرافتخارترین کمدیهای تاریخ سینما تبدیل گشت.
زندگی شخصی و مرگ
رابرت تورن در سال ۱۹۵۷ با بازیگر آلمانی، اریکا بیر، ازدواج کرد، اما متأسفانه در همان سال در یک سانحه رانندگی جان خود را از دست داد.
گزیده فیلمشناسی
بازیگر
- شبهای استوایی (۱۹۳۱)
- زن در جنگل (۱۹۳۱)
- موشخوار (۱۹۳۱)
- این تنها چیزی است که اهمیت دارد (۱۹۳۱)
فیلمنامهنویس
- چشمان سیاه (۱۹۳۵)
- شادی شیپوری (۱۹۳۵)
- هتل امپریال (۱۹۳۹)
- خشم در بهشت (۱۹۴۱)
- طوفان تابستانی (۱۹۴۴)
- خانم پارکینگتون (۱۹۴۴)
- وسوسه (۱۹۴۶)
- سنگاپور (۱۹۴۷)
- عملی از قتل (۱۹۴۸)
- افراشتگان مبارز (۱۹۴۹)
- دختر من شادی (۱۹۵۰)
- شورش سپتامبر (۱۹۵۰)
- شادیهای شیپوری (۱۹۵۱)
- غارتگر (۱۹۵۱)
- راهزنان بزرگراه (۱۹۵۵)
- سارایوو (۱۹۵۵)
- بین زمان و ابدیت (۱۹۵۶)
- اعترافات فلیکس کرول (۱۹۵۷)
- زنی که میداند چه میخواهد (۱۹۵۸)
- بعضیها داغش را دوست دارند (۱۹۵۹)