داستان سریال
رژینا لیمانتور، دختری صادق و سختکوش است که همراه خاله و خواهرش دوریس زندگی میکند. برناردا، خاله سنگدل او، همواره رژینا را تحقیر میکند و او را «خانم کوچولو لیمانتور» میخواند. پس از مرگ برناردا، پیلار، زنی مهربان، رژینا را تشویق میکند تا به رویاهایش برسد و پرستار شود. رژینا در بیمارستان با خولیو آدریان، پزشکی جوان و ثروتمند آشنا میشود که با وجود شهرت بدش در زنبازی، عاشق او میگردد.
با این حال، عشق آنها با موانع بسیاری روبرو میشود. گرتا توربلانکا، زنی بیرحم، obses شده است که خولیو آدریان را از رژینا جدا کند. از سوی دیگر، آرماندو، پزشکی جوان، عاشق رژینا میشود و تلاش میکند او را از خولیو آدریان دور کند.
داستان فرعی
دوریس، خواهر رژینا، دختری جاهطلب و دستآموز است که با آگوستو، مرد ثروتمندی که همسر و دو فرزند دارد، رابطه برقرار میکند. این خیانت باعث فروپاشی خانواده آگوستو میشود. در نهایت، راز پنهان دوریس فاش میشود و فاجعهای بزرگ را رقم میزند.