تصویر مرد فاحشه در هنر
مرد فاحشه یا روسپی در ادبیات و سینمای غرب از دهه ۱۹۶۰ به بعد، به ویژه در آثار با نگاه همجنسگرایانه، به عنوان یک شخصیت کلیشهای رایج است. این شخصیت گاه در موسیقی پاپ، تبلیغات مد و هنرهای تجسمی نیز ظاهر میشود.
کلیشهها
رایجترین کلیشه از مرد فاحشه، تصویری سکسی اما تراژیک است. این کلیشه هم به جذابیت جنسی او اشاره دارد و هم به غم و ناامیدی ناشی از وضعیت و سبک زندگیاش. این شخصیت اغلب نوجوانی «خیابانی» یا «فراری» است که به دلیل گرایش جنسی یا سوءاستفاده جنسی مجبور به ترک خانه شده و اغلب معتاد یا دزد تصویر میشود.
داستان معمولاً حول بحران ترک کار یا خیابان میچرخد («یک بار آخر») یا کسب پول برای هدف مهمی (درمان پزشکی، هدیه). پایان اغلب دو حالت دارد: یا فاحشه کار را رها کرده و به جامعه بازمیگردد، یا به سرنوشتی تراژیک دچار میشود. این تصویر را میتوان با کلیشه «فاحشه با قلب طلا» در تضاد دید: در حالی که زن فاحشه کنترل و رضایت دارد، مرد فاحشه گمشده، بیخانمان و مورد سوءاستفاده است.
در آثار با دیدگاه مشتری یا معشوق، فاحشه اغلب به عنوان شیء عشق دستنیافتنی تصویر میشود که فقط درد یا ناامیدی میآورد. معشوق ممکن است به کار او حسادت کند یا خود به این سبک زندگی کشیده شود. مشتریان مسنتر اغلب قربانی رنج عاطفی (و گاه جسمی) میشوند، به ویژه در موارد «تجارت خشن» (که فاحشه خود را هتروسکشوال معرفی میکند).
در مقابل، گاه فاحشه به عنوان شورشی آرمانی خارج از قانون و قراردادهای بورژوازی تصویر میشود. این تصویر نیچهوار از فاحشه به عنوان قانونشکن اخلاقی و جنسی، تحت تأثیر نویسندگانی چون ژان ژنه، ویلیام اس. بوروز و جان رچی است.
فاحشهای که فقط مشتریان زن دارد («گیگولو») معمولاً کمتر تراژیک تصویر میشود: مسنتر، ورزشکار و خوشپوش. فیلمهایی چون گیگولوی آمریکایی این شخصیت را به عنوان فاتح sofisticate نشان میدهند.
در ادبیات و سینما
رمانها، خاطرات و نمایشنامههای بسیاری با محوریت فاحشه مرد نوشته شده است. در سینما نیز فیلمهای متنوعی از دهه ۱۹۶۰ تاکنون به این موضوع پرداختهاند.