لوئی ویو
لوئی ویو (همچنین لوئی ویوِ یا ویو؛ متولد ۱۲ فوریه ۱۸۶۳) یکی از اولین بیماران سلامت روان بود که با اختلال هویت انشعابی (به صورت غیررسمی «شخصیت چندگانه» یا «شخصیت شکافته») تشخیص داده شد. در کمتر از یک سال پس از تشخیص او در ۱۸۸۵، اصطلاح «شخصیت چندگانه» در ادبیات روانپزشکی با اشاره مستقیم به ویو ظاهر شد.
زودبازدیدی و اولین علائم
ویو در ۱۲ فوریه ۱۸۶۳ در پاریس برای مادری جوان که به عنوان فاحشه کار میکرد و او را میزد و بیتوجهی میکرد متولد شد. پس از آنکه در هشتسالهگی به جنایت روی آورد، به یک محل اصلاحات فرستاده شد و تا سن ۱۸ سالگی در آن بزرگ شد.
وقتی در سن ۱۷ سالگی در یک مزرعه کار میکرد، ویو به دلیل ترومای شدید ناشی از مار م poisonous که دور دستش پیچید، فلج روانتنی از کمر به پایین پیدا کرد. ویو در طول فلجگی به عنوان خیاط کار میکرد تا یکو نیم سال بعد، ناگهان توانایی استفاده از پاهایش را باز یافت و شروع به راه رفتن کرد. وقتی کلینیک (که پس از فلجگی ویو را میپذیرفت) درباره توانایی جدیدش برای راه رفتن سوال کرد، ویو با سردرگمی پاسخ داد و هیچیک از کارکنان بیمارستان را نشناخت و آنها را به زنداناندازی متهم کرد.
تشخیص و هویتها
تشخیص و درمان
اگرچه ادعا میشد ویو تا ده شخصیت مختلف دارد، بازبینیهای اخیر ادبیات پزشکی باعث شده برخی روانشناسان باور کنند او تنها دو شخصیت داشته و هر شخصیت دیگر مستقیماً نتیجه هیپنوتیزم درمانگران بوده است. علائم ویو، از جمله از دست دادن زمان و فراموشی، توسط اولین روانشناس معالجش، کاموسِت، به عنوان «تقسیمبندی» در شخصیت او توضیح داده شد و تا حدود ۱۰۰ سال بعد، زمانی که مورد او بازبینی شد، مستقیماً به سابقه ترومای کودکیاش پیوند خورد. برخی متخصصان معتقدند ویو اصلاً اختلال هویت انشعابی نداشته و رفتارش شبیه به حالت فرار (fugue state) بوده است.
فیلسوف ایان هاکینگ استدلال کرده که اصطلاح «اختلال شخصیت چندگانه» نخستین بار در ۲۵ ژوئیه ۱۸۸۵، زمانی که ویو وارد سیستم سلامت شد و موضوع آزمایشهای روانپزشکی گستردهای شد، به کار رفت. او تحت درمانهای مختلفی برای آنچه پزشکان ابتدا «هیستری» میپنداشتند، قرار گرفت: «مورفین، تزریق پیلوکارپین، روغن ایپکاک برای استفراغ، و آهنرباتها روی قسمتهای مختلف بدن؛ اما تنها درمانی که میتوانست حمله را متوقف کند، فشار بر تاندون آکیل یا تاندون روتولی زیر استخوان ران بود... او بارها تحت هیپنوتیزم قرار گرفت.»
سیستم هویت انشعابی
بازگشت مهارتهای حرکتی ویو همراه با تغییر شدید شخصیت بود: وقتی فلج بود، ویو مهربان، محجوب، فکور و متواضع بود، در حالی که در حالت راه رفتن، متکبر، مناقشهطلب و مکار بود. خاطرات ویو کاملاً بین شخصیتهای مختلفش جدا شده بود. او هیچ یادآوری از اعمالی که در قالب شخصیتهای مختلفش انجام داده نداشت... فقط میتوانست خاطرات شخصیت فعلیاش را به یاد بیاورد، به جز هر خاطرهای که پیش از حادثه مار م poisonous رخ داده باشد.
روانشناس پیرون ژانِت ویو را دارای شش «وجود» توصیف کرد. او ادامه میدهد:
«در هر یک از این حالتها، او یک فرد کاملاً متفاوت است... در یکی، او یک کشاورز ساده و باهوش است؛ در دیگری، یک خیاط خوشاخلاق و کارآمد؛ در سومی، یک فرد شرور و متعصب که به همه کینهتوزی میکند.»
در فرهنگ عامه
ادعا میشود رابرت لوئیس استیونسون تحت تأثیر داستان ویو هنگام نوشتن رمان کوتاه «دکتر جکیل و mister هاید» قرار گرفته است. با این حال، استیونسون هنگام نوشتن «دکتر جکیل و mister هاید» از داستان ویو بیخبر بود، زیرا رمان چند ماه قبل از انتشار گزارش پزشکی ویو منتشر شده بود.
همچنین ببینید
- چندگانگی (روانشناسی)
- روانشناسی تجربی
- تاریخ روانشناسی
- روانشناسی شخصیت
منابع
- تولد ۱۸۶۳
- سال مرگ نامشخص
- افراد با اختلال هویت انشعابی
- داستان عجیب دکتر جکیل و mister هاید