امپریالیسم بوم‌شناختی (کتاب)

Ecological Imperialism (book)
📅 9 تیر 1405 📄 1,340 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

کتاب «امپریالیسم بوم‌شناختی» اثر آلفرد کروزبی، موفقیت استعمارگران اروپایی را نه بر پایه برتری ذاتی، بلکه با تکیه بر عوامل زیستی و اکولوژیکی توضیح می‌دهد. این اثر نشان می‌دهد که چگونه میکروب‌ها، بیماری‌ها، گیاهان و حیوانات اهلی، جمعیت‌های بومی را نابود کرده و چشم‌اندازهای محلی را برای گسترش اروپایی‌ها دگرگون کردند.

امپریالیسم بوم‌شناختی: گسترش زیستی اروپا

کتاب «امپریالیسم بوم‌شناختی: گسترش زیستی اروپا، ۹۰۰-۱۹۰۰» اثری است که آلفرد دبلیو. کروزبی، مورخ محیط‌زیست، در سال ۱۹۸۶ آن را منتشر کرد. این کتاب بر پژوهش پیشین کروزبی با عنوان «تبادل کلمبیایی» بنا شده است؛ اثری که او در آن انتقال پیچیده و جهانی ارگانیسم‌ها را که با تلاش‌های استعماری اروپا همراه بود، توصیف کرد.

کروزبی در این کتاب می‌کوشد توضیح دهد که چرا استعمارگران اروپایی در ایجاد جوامع مهاجرنشین در مناطق معتدل سراسر جهان موفق شدند. او استدلال می‌کند که این موفقیت عمدتاً مدیون «زیست‌توده همراه» (portmanteau biota) است؛ میکروب‌های بیماری‌زا، علف‌های هرز، گیاهان و حیوانات اهلی که همراه اروپایی‌ها بودند، جمعیت‌های بومی را ویران کرده و چشم‌اندازهای محلی را به شکلی چشمگیر دگرگون ساختند. این کتاب، درک ما از پیامدهای محیط‌زیستی استعمار جهانی را ارتقا داد و با قرار دادن عوامل محیط‌زیستی در مرکز تحلیل‌ها، درک ما از تجربه استعمار را بازتولید کرد. کروزبی مفهوم «امپریالیسم بوم‌شناختی» را به عنوان یک مفهوم توضیحی معرفی کرد که به نقش گونه‌های زیستی اروپایی مانند حیوانات، گیاهان و عوامل بیماری‌زا در موفقیت مستعمره‌نشینان اشاره دارد.

امپریالیسم بوم‌شناختی متنی پایه‌گذار در زمینه تاریخ محیط‌زیست به شمار می‌رود و در بسیاری از حوزه‌های دیگر از جمله مطالعات پسااستعماری نیز تأثیرگذار بوده است. این کتاب موفق شد جایزه رالف والدو امرسون را در سال ۱۹۸۷ دریافت کند.

محتوای کتاب

کروزبی آغاز می‌کند با اشاره به اینکه جمعیت آنچه او «اروپاهای نو» در مناطق معتدل می‌نامد، عمدتاً از تبار اروپایی‌ها تشکیل شده است. او می‌پرسد چرا چنین تمرکز بزرگی از اروپایی‌ها در سرزمین‌هایی آن‌چنان دور از اروپا وجود دارد؟ همچنین، چرا این مکان‌ها توانسته‌اند به طور مداوم مازاد غذای زیادی تولید کنند و چرا بسیاری از کشورهای واقع در این مناطق، همواره در میان بزرگ‌ترین صادرکنندگان مواد غذایی جهان قرار دارند؟

اگرچه اروپایی‌ها به طور کلی تا اوایل قرن نوزدهم تمایلی به ترک آشنایی سرزمین‌های مادری خود و آغاز زندگی جدیدی در خارج از کشور نداشتند، اما «اروپاهای نو» بین سال‌های ۱۸۲۰ و ۱۹۳۰ هجوم بزرگی از مهاجران اروپایی را تجربه کردند. بر اساس گفته کروزبی، این مهاجرت گسترده ناشی از شرایط درون اروپا در آن زمان بود؛ شرایطی مانند «انفجار جمعیت و کمبود متعاقب آن در زمین‌های قابل کشت، رقابت‌های ملی، آزار اقلیت‌ها» در کنار «کاربرد قدرت بخار در سفرهای دریایی و زمینی». اما چه چیزی در «اروپاهای نو» آن‌قدر جذاب بود که به عنوان مکان‌های اصلی برای گسترش اروپا انتخاب شوند؟

توضیح زیست‌جغرافیایی موفقیت استعمارگران

توضیح کروزبی برای موفقیت امپریالیست‌های اروپایی، زیست‌جغرافیایی است. اروپا و «اروپاهای نو» همگی عرض‌های جغرافیایی مشابهی دارند. یعنی اروپا و «اروپاهای نو» «همگی کاملاً یا حداقل دو سوم در مناطق معتدل، شمالی و جنوبی قرار دارند، به این معنا که آن‌ها تقریباً آب‌وهوای مشابهی دارند». این موضوع بسیار مهم است، زیرا گیاهان و حیواناتی که اروپایی‌ها به طور سنتی برای تغذیه به آن‌ها وابسته بودند، تمایل داشتند در آب‌وهوای گرم تا خنکی که سالانه ۵۰ تا ۱۵۰ سانتی‌متر بارندگی دریافت می‌کند، رشد کنند. بنابراین، همان‌طور که کشاورزی توانست بدون مشکل زیاد از هلال حاصلخیز به سمت شرق و غرب گسترش یابد و سبک زندگی شکارچی-گردآورنده را در مسیر خود جایگزین کند، در «اروپاهای نو» نیز چنین شد. اما پیش از وقوع این امر، از آنجا که گیاهان و جانوران بومی در «اروپاهای نو» با گونه‌های موجود در اروپا متفاوت بودند، زیست‌توده‌های خارجی که توسط اروپایی‌ها به دنیای جدید آورده شدند، برای بقا باید با گونه‌های محلی رقابت می‌کردند. این رقابت در نهایت به ویرانی کامل گیاهان و جانوران بومی انجامید. کروزبی می‌گوید: «مناطقی که امروزه بیش از هر سرزمین دیگری در زمین، مواد غذایی با منشأ اروپایی – غلات و گوشت‌ها – صادر می‌کنند، پانصد سال پیش هیچ گندم، جو، چاودار، گاو، خوک، گوسفند یا بز نداشتند».

نقش بیماری‌ها در فتح سرزمین‌ها

کروزبی به جای اعتبار دادن به ادعاهای مربوط به برتری ذاتی اروپایی‌ها و موارد مشابه، سهولت نسبی فتح «اروپاهای نو» توسط اروپایی‌ها را محصول فرآیندهای زیستی و بوم‌شناختی می‌داند. یکی از عوامل اصلی تسلط اروپایی‌ها، بیماری بود که محصول جانبی طبیعی تعامل انسان با حیوانات است. در نتیجه، زمانی که اروپایی‌ها از شکارچی/گردآورنده به کشاورزانی تبدیل شدند که در جوامع بزرگ و ثابت ساکن شدند و حیوانات کوچک را اهلی کردند، خود را در معرض شرایطی قرار دادند که بیماری‌هایی را ایجاد کرد که بعداً به آن‌ها در فتح «اروپاهای نو» کمک کرد. برخی از حاملان این بیماری‌ها موش‌ها، موش‌های بزرگ، سوسک‌ها، مگس‌های خانگی و کرم‌هایی بودند که توانستند در این محیط‌های شهری تجمع یابند.

از آنجا که اروپایی‌ها در محیطی زندگی می‌کردند که با حیوانات اهلی و میکروب‌های همراه آن‌ها در تماس نزدیک بودند (همان میکروب‌هایی که بسیاری از بیماری‌های ویرانگر انسانی از آن‌ها سرچشمه گرفته‌اند)، دائماً در معرض بیماری قرار داشتند. و اگرچه هنگامی که بیماری‌هایی مانند طاعون سیاه در قرون وسطی اروپا را ویران کرد، میلیون‌ها جان از دست رفت، اما پیامد طبیعی این همه‌گیری‌های مکرر، جمعیتی بود که در برابر این بیماری‌ها مقاومت ساخته بود. هر همه‌گیری از افرادی که از نظر بیولوژیکی توانایی بیشتری برای مقابله با ویروس داشتند، جان می‌سپارد. پس از طی این فرآیند در طول چند قرن، در نهایت کل جمعیت حداقل مقداری دفاع ایمونولوژیک جزئی در برابر بیماری‌هایی مانند سرخک و آبله به دست آورد. کروزبی در فصلی با عنوان «جزایر خجسته» به نخستین تبعید سرزمین‌های نزدیک به اروپا می‌پردازد؛ فصلی که تاریخ موج‌های حمله اروپایی‌ها به جزایر آزور، مادیرا و جزایر قناری را برای تسخیر آن‌ها تحت سلطه اروپا و نخستین تلاش‌هایشان برای به بردگی گرفتن جمعیت‌ها و بازسازی حیات وحش این مناطق مستند می‌کند.

با این حال، از آنجا که اکثریت جمعیت‌های بومی «اروپاهای نو» همچنان در فعالیت‌های شکار/گردآوری مشارکت داشتند و با حیوانات به همان شیوه اروپایی‌ها تعامل نداشتند، هرگز در معرض چنین بیماری‌هایی قرار نگرفتند. بنابراین، «هنگامی که انزوا دنیای جدید شکسته شد... سرخپوست آمریکایی برای اولین بار با دشمنترین دشمن خود روبرو شد: نه انسان سفیدپوست و نه خدمتکار سیاه‌پوست او، بلکه قاتلان نامرئی که آن مردان در خون و نفَس خود آورده بودند.» از آنجا که اروپایی‌ها با بیماری‌هایی که برای آن مکان‌ها کاملاً جدید بودند به «اروپاهای نو» رسیدند، مزیت عظیمی بر مردمان بومی داشتند و پیامدها بسیار ویرانگر بود.

میراث انسان تمدن دنیای قدیم

حدود ۳۰۰۰ سال پیش، با احتساب یک هزاره خطا، «ابرانسان، انسان تمدن دنیای قدیم، روی زمین ظاهر شد. او چهره‌ای با عضلات برآمده نبود، و لزوماً پیشانی برآمده نیز نداشت. او می‌دانست چگونه مازاد غذا و الیاف تولید کند؛ می‌دانست چگونه چند گونه حیوان را رام و بهره‌برداری کند؛ می‌دانست چگونه از چرخ برای تاب دادن نخ، ساخت کوزه یا جابه‌جایی اجسام سنگین استفاده کند؛ مزارعش با خارپشت‌ها آلوده بود و انبارهایش با جوندگان؛ سینوس‌هایی داشت که در هوای مرطوب می‌تپید، مشکل عودکننده اسهال، بار سنگین کرم‌ها، مجموعه چشمگیری از تطبیقات ژنتیکی و اکتسابی با بیماری‌های بومی باستانی تمدن‌های دنیای قدیم، و سیستم ایمنی با آن تجربه و پیچیدگی که او را به الگویی برای تمام انسان‌هایی تبدیل می‌کرد که وسوسه یا الزام به پیروی از مسیری پیدا می‌کردند که او حدود ۸۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش پیشگام آن شد.»

میراث علمی کتاب

امپریالیسم بوم‌شناختی مستقیماً بر کار قبلی کروزبی در مورد تبادل کلمبیایی استوار بود؛ کروزبی در این باره اظهار داشت که این کتاب «تبادل کلمبیایی را از نظر وسعت و انتزاع به سطح بالاتری برد.» بنابراین، این کتاب بخشی از یک میراث علمی طولانی است که به شکل‌دهی مجدد درک مورخان و دیگران از تغییرات تاریخی و محیط‌زیستی جهانی کمک کرد. این اثر در کنار «تبادل کلمبیایی» متنی پایه‌گذار در حوزه تاریخ محیط‌زیست محسوب می‌شود و مفهوم درونی آن - نظریه امپریالیسم بوم‌شناختی - «یکی از ماندگارترین مدل‌های تغییرات محیط‌زیستی گذشته جهان» نامیده شده است. این کتاب به طور مشابه در حوزه‌های دیگر از جمله مطالعات پسااستعماری نیز تأثیرگذار بوده است. پژوهشگران در دهه‌های پس از انتشار کتاب، از این مفهوم بهره برده و آن را اصلاح کرده‌اند و حتی آن را در مناطقی خارج از «اروپاهای نو» که توجه کروزبی را جلب کرده بود نیز به کار برده‌اند. امپریالیسم بوم‌شناختی همچنین به عنوان الهام‌بخش اصلی آثار محبوبی مانند کتاب جارد دایموند با نام «اسلحه، میکروب و فولاد» که برنده جایزه پولیتزر در سال ۱۹۹۷ شد و کتاب‌های روزنامه‌نگار چارلز سی. مان با نام‌های «۱۴۹۱» و «۱۴۹۳» ذکر شده است. در واقع، مان گفته است که پس از آنکه او از کروزبی خواست تا نسخه به‌روزرسانی شده‌ای از امپریالیسم بوم‌شناختی بنویسد، کروزبی او را تشویق کرد تا کتاب دوم خود را بنویسد.

ویرایش‌ها

  • ویرایش نخست این کتاب در سال ۱۹۸۶ توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شد.
  • ویرایش دوم آن در سال ۲۰۰۴ با پیشگفتاری جدید از سوی کروزبی توسط کمبریج به چاپ رسید.

جمع‌بندی

کتاب «امپریالیسم بوم‌شناختی» با چرخش پارادایم در درک استعمار، عوامل زیستی را به جای برتری نظامی یا فرهنگی در کانون توجه قرار داد. این اثر پایه‌ای، نه تنها تاریخ‌نگاری محیط‌زیست را متحول ساخت، بلکه الهام‌بخش آثار برجسته‌ای چون «اسلحه، میکروب و فولاد» شد و نشان داد که فتح سرزمین‌ها، پیش از هر چیز پیروزی بیولوژیکی و بوم‌شناختی بود.