داگ ویلیس کیست؟
داگلاس «داگ» ویلیس یک شخصیت داستانی در سریال صابونی استرالیایی همسایهها است که نقش او را ترنس داناوان بازی کرد. داگ در آغاز بهعنوان پدر و ستون خانواده تازهوارد ویلیس معرفی شد؛ خانوادهای که قرار بود رنگ و بوی تازهای به فضای خیابان رمزی بدهد.
داناوان درباره دلیل پذیرش این نقش گفت یکی از دلایل اصلی او بازی در نقش عضوی از «یک خانواده دوستداشتنی» بود. او حتی گفته بود تا زمانی که تهیهکنندگان بخواهند، آماده ماندن در سریال است. نخستین حضور او در نقش داگ ویلیس در قسمتی بود که در ۱۸ ژوئیه ۱۹۹۰ پخش شد.
داگ مردی زمینی، مهربان، صمیمی و تا حدی سنتی تصویر میشود. او یک سازنده و پیمانکار ساختمان است که خانوادهاش را عمیقاً دوست دارد و وقت گذراندن با دوستانش را از دست نمیدهد. با وجود اینکه پدری نرمخو و آسانگیر است، در بیشتر مواقع میتواند میان محبت و انضباط تعادل برقرار کند.
ازدواج داگ با پم، که سو جونز نقش او را بازی میکرد، در آغاز محکم و پایدار به نظر میرسد؛ اما فشار کار و غفلت ناخواسته از یکدیگر، آرامآرام این رابطه را دچار تنش میکند. وقتی داگ تصور میکند پم با همسایهشان، جیم رابینسون، رابطهای پنهانی دارد، خود وارد یک رابطه یکشبه با جیل ویر میشود؛ اتفاقی که پیامدهای سنگینی برای خانواده ویلیس به همراه دارد.
در سال ۱۹۹۳، پدر داگ، برت، وارد داستان میشود. رابطه پدر و پسر سالهاست که تلخ و دشوار بوده، اما وقتی داگ میفهمد پدرش در آستانه مرگ است، زمینهای برای آشتی فراهم میشود. با این حال، مشکلات مالی، از دست دادن شغل و فروپاشی کسبوکار، داگ را به افسردگی عمیقی میکشاند.
یکی از آخرین بخشهای مهم داستان داگ، نگرانی جدی او درباره سلامتیاش بود؛ وضعیتی که در نهایت به عمل جراحی اضطراری منجر شد. این شخصیت در ۱۵ سپتامبر ۱۹۹۴ از سریال خارج شد، اما سالها بعد بازگشت. داناوان در ژوئیه ۲۰۰۵ برای جشن بیستمین سالگرد همسایهها دوباره نقش داگ را بازی کرد و بار دیگر در آوریل ۲۰۱۴ به خیابان رمزی بازگشت تا خانوادهاش را ببیند.
در بازگشتهای بعدی، داستان داگ بیشتر بر پیشرفت بیماری آلزایمر و اثر آن بر او و خانوادهاش متمرکز شد. او تا پیش از مرگ داستانیاش در آوریل ۲۰۱۶ در چندین حضور کوتاه ظاهر شد. داگ همچنین در قسمت پایانی همسایهها در سال ۲۰۲۲، بهشکل نمادین و در قالب یک رؤیا یا حضور روحمانند دیده شد.
انتخاب بازیگر
خانواده ویلیس پس از دورهای از افت بینندگان در سیدنی، تغییراتی در ترکیب بازیگران و انتصاب تهیهکننده جدیدی به نام مارگارت اسلارک خلق شد. ترنس داناوان برای بازی در نقش داگ ویلیس، پدر خانواده، انتخاب شد. او پیش از این مدت کوتاهی در سریال استرالیایی دیگر، خانه و دوری، بازی کرده بود و از ژوئن ۱۹۹۰ فیلمبرداری نقش داگ را آغاز کرد.
داناوان در گفتوگویی با وومنز اون درباره اهمیت خانواده در این نقش گفت: «من همیشه طرفدار اینگونه داستانها بودهام. بعد از اینکه در زندگی واقعی عضو دو خانواده بودم که از هم پاشیدند، خوب است بخشی از یک خانواده دوستداشتنی باشم، حتی اگر فقط در خیال باشد.»
او اضافه کرد که از حضورش در سریال لذت میبرد و تا هر زمانی که تهیهکنندگان بخواهند، آماده ادامه همکاری است. نخستین حضور او در ۱۸ ژوئیه ۱۹۹۰ روی آنتن رفت. نکته جالب اینکه پسر ترنس داناوان، جیسون داناوان، پیشتر از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۹ در نقش اسکات رابینسون در همین سریال بازی کرده بود.
طراحی شخصیت
داگ در آغاز یک سازنده مستقل و مردی خوشبرخورد در دهه چهل زندگیاش معرفی شد. او علاوه بر کار ساختمانی، خانههایی را میخرید، بازسازی میکرد و سپس میفروخت تا درآمد بیشتری به دست آورد. هرچند این عادت در گذشته باعث نگرانی خانوادهاش شده بود، اما وقتی خانهای در خیابان رمزی خرید، خانواده تصمیم گرفت آن را محل اقامت دائمی خود کند.
داگ خانوادهاش را دوست داشت و از وقت گذراندن با دوستانش، بهویژه در محیطهایی مثل نوشیدن و گفتوگوهای مردانه، لذت میبرد. آنتونی هیوود در کتاب The Who's Who of Soap Operas او را سازندهای سختکوش، زمینی و خوشقلب توصیف کرده که معمولاً آرام است، اما اگر تحریک شود، خشم شدیدی از خود نشان میدهد.
در وبسایت رسمی همسایهها نیز داگ مردی معمولی و بیحاشیه توصیف شده که دوست ندارد بیش از حد در مرکز توجه باشد. گرمی رفتار و حس طنز او باعث شد میان همکاران و دوستانش محبوب شود. البته او گاهی با زنان جذاب شوخی یا لاس میزد، اما این رفتارها معمولاً بیآزار و بیخطر تصویر میشد.
داگ بهعنوان پدر، پدری آسانگیر بود، اما میتوانست در لحظههای لازم جدی شود. او اغلب نسبت به عزم پسر بزرگش، آدام، تردید داشت، اما با برد رابطه خوبی برقرار کرد. داگ امیدوار بود کسبوکار ساختمانیاش را someday به یکی از پسرانش بسپارد، اما اشتیاق کم آنها او را ناامید کرد. او از سرکشی گبی سردرگم بود، در حالی که کودی، کوچکترین فرزندش، عزیز دل او محسوب میشد و بیشتر مشکلاتش را با پدرش در میان میگذاشت تا با مادرش.
ازدواج و خیانت
در گذشته داستانی داگ، او در یک شب مردانه شرطی را پذیرفت و با تاکسی در حالی که برهنه بود از شهر عبور کرد. راننده تاکسی پم برزفورد بود؛ زنی که بعداً عاشقش شد و با او ازدواج کرد. آنها چند فرزند داشتند: آدام، گبی، برد و کودی. وقتی پم خواست دوباره به کار برگردد، داگ ابتدا ناراحت شد؛ چون دوست داشت نقش تأمینکننده خانواده را داشته باشد و حتی نگران بود چه کسی برایش غذا آماده کند.
ازدواج به ظاهر محکم پم و داگ وقتی دچار مشکل شد که هر دو به دلیل مشغله کاری از یکدیگر غافل شدند. داگ بیشتر وقتش را صرف کار ساختمانی میکرد و پم، که پرستار منطقه بود، با کارش استقلال بیشتری پیدا میکرد. سو جونز درباره تنش میان این دو گفت تعجب نکرد که پم و داگ با مشکل روبهرو شوند.
وقتی پم از جیم رابینسون، که مشکلات قلبی داشت، مراقبت میکند، کمکم به او گرایش پیدا میکند. همزمان، جیل ویر، زنی تنها و اصرارگر که پسرش راس را از دست داده، توجه ناخواستهای به داگ نشان میدهد. داگ در این شرایط احساس آسیبپذیری میکند و جیل او را شریک مناسبی برای خود میبیند.
وقتی پم از همراهی داگ در یک سفر کاری خودداری میکند، داگ اشتباهاً فکر میکند او میخواهد زمان بیشتری را با جیم بگذراند. او تنها به سفر میرود و در هتل با جیل روبهرو میشود. داگ پیشنهاد عاطفی او را رد نمیکند و رابطه یکشبهای میان آنها شکل میگیرد. در همان حال، جیل این رابطه را جدیتر از چیزی میبیند که داگ تصور میکرد.
داگ بلافاصله از خیانتش پشیمان میشود، اما جیل همچنان خواهان ادامه رابطه است. وقتی جیل به ساکنان مختلف میگوید که قرار است با داگ زندگی کند، داگ ناچار میشود همهچیز را با اعترافی احساسی به پم بگوید. پم خشمگین میشود، بهویژه وقتی داگ اعتراف میکند رابطهاش با جیل تا حدی به دلیل حسادت و تصور رابطه پم با جیم بوده است.
این ماجرا روی فرزندان خانواده نیز اثر میگذارد و گبی از وضعیت والدینش بهشدت آشفته میشود. داگ برای بازگشت به خانه و آشتی با همسرش، به جیل میگوید که دیگر هیچ رابطهای با او نمیخواهد. نویسندگان و منتقدان آن زمان پرسیدند آیا ازدواج ویلیسها دوام خواهد آورد یا نه.
سال بعد، وقتی پم دوران یائسگی را پشت سر میگذارد، احساس میکند داگ بیشتر از او به کار و حتی دستگاههای ساختمانیاش توجه دارد. ورود تام ویور، مردی که در کلاس هنری با پم آشنا میشود و آشکارا به او علاقه نشان میدهد، حسادت داگ را برمیانگیزد. وقتی تام جلوی داگ از پم خواستگاری میکند، داگ که نمیتواند باور کند هیچ چیزی میان آنها رخ نداده، چمدانش را میبندد و خانه را ترک میکند؛ اما پس از گفتوگو با تام، به خانه برمیگردد.
آشتی با برت
داگ رابطه دشواری با پدرش برت داشت و همین موضوع باعث شد تصمیم بگیرد همیشه کنار فرزندانش بماند. وقتی گبی فاش میکند سالها پنهانی برای پدربزرگش نامه نوشته، این موضوع تقریباً خانواده را دوپاره میکند. داگ از زمانی که برت در کودکی او را ترک کرد، دیگر او را ندیده بود.
وقتی پم و گبی اعلام میکنند برت را دعوت کردهاند تا مدتی بماند، داگ مخالفت شدیدی نشان میدهد و اجازه ورود او به خانه را نمیدهد. در ابتدا دلیل این مخالفت را توضیح نمیدهد و پم و گبی تصور میکنند میتوانند رابطه پدر و پسر را ترمیم کنند. اما وقتی برت و داگ روبهرو میشوند، تنش فوری میان آنها شکل میگیرد.
برت تلاش میکند رفتار گذشتهاش را توضیح دهد، اما داگ نمیتواند او را به خاطر ترک مادرش ببخشد. بعدها برت به وین دانکن میگوید که بیمار است و به ارینزبورو آمده تا جبران کند. وقتی وین میفهمد داگ حاضر نیست به برت فرصتی بدهد، وضعیت او را به داگ میگوید. برت نمیخواهد مورد ترحم پسرش باشد و قصد ترک دارد، اما پم او را متقاعد میکند بماند. در پایان، برت و داگ با هم آشتی میکنند.
افسردگی و بحران سلامتی
پس از بدهکار شدن و از دست دادن شغل، داگ به افسردگی عمیقی دچار میشود. این بخش از داستان در دورهای اتفاق میافتد که هم داگ و هم پم با اضطراب زیادی روبهرو هستند. مدتی پس از اینکه برد در مراسم عروسیاش توسط نامزدش بث برنان تنها گذاشته میشود، فاش میشود داگ از رابطه برد با لورن کارپنتر خبر داشته و به همین دلیل سرزنش میشود.
کسبوکار داگ روی کاغذ خوب به نظر میرسد، اما در واقعیت او به دفترها و حسابها رسیدگی درستی نکرده است. وقتی او و پم متوجه میشوند ۷۰ هزار دلار بدهی مالیاتی و جریمه دارند، کسبوکار عملاً فرو میریزد. داگ مجبور میشود شرکتش را به رقیبی به نام کانستراکتوکون بفروشد؛ شرکتی که کسبوکار و اعتبار او را به بهایی بسیار کمتر از ارزش واقعی خرید.
داناوان درباره این دوره گفت وضعیت خانواده ویلیس بسیار تیره شده و داگ هیچ راه خروجی از این آشفتگی نمیبیند. رئیس جدید داگ، آقای بیکر، او را مجبور میکند برادرزادهاش تری را استخدام کند؛ فردی تنبل و بیعلاقه به کار. داگ در یک لحظه خشم او را اخراج میکند، اما بیکر با تهدید به اخراج خودش، او را مجبور به بازگرداندن تری میکند.
وقتی در نهایت خود داگ اخراج میشود، داناوان آن را دورهای کابوسوار برای شخصیتش دانست و گفت داگ کسبوکارش را دوست داشت، اما حالا همهچیز از کنترل خارج شده بود. پم تلاش میکند به او آرامش بدهد، اما نگران میشود وقتی میبیند داگ برای فرار از دردش به الکل پناه میبرد.
در ژوئن ۱۹۹۴، داگ متوجه میشود بیشتر از حد معمول به دستشویی میرود و نگران سلامتیاش میشود. او ابتدا فکر میکند مشکل جدی دارد، اما وقتی میفهمد پزشک زن است، از معاینه خودداری میکند. پم باید به او کمک کند تا غرور مردانهاش را کنار بگذارد و اجازه دهد پزشک او را معاینه کند. داگ متوجه میشود مشکل از پروستات است و باید فوراً عمل جراحی شود.
خروج از سریال و بازگشتهای کوتاه
تا اواسط سپتامبر ۱۹۹۴، فقط داگ، پم و کودی از خانواده ویلیس در سریال باقی مانده بودند. در نهایت داگ و پم از داستان خارج شدند و جای خود را به خانواده جدید کندی دادند. در داخل داستان، آنها ارینزبورو را به مقصد داروین ترک کردند؛ چون داگ پیشنهاد کاری ساختمانی برای هتلی دریافت کرده بود که گبی ادارهاش میکرد.
در ۱۴ آوریل ۲۰۰۵، کریس گرین از دیجیتال اسپای تأیید کرد که ترنس داناوان برای حضور کوتاه در جشن بیستمین سالگرد همسایهها بازمیگردد. این بازگشت در ژوئیه همان سال پخش شد.
بازگشت و تشخیص آلزایمر
در فوریه ۲۰۱۴، تهیهکنندگان همسایهها اعلام کردند دو بازیگر قدیمی که در عکسی از سال ۱۹۹۲ دیده میشدند، به سریال بازمیگردند. در ۱۴ مارس تأیید شد که داناوان دوباره نقش داگ ویلیس را برای حضور کوتاه بازی میکند. بازگشت او از ۹ آوریل ۲۰۱۴ پخش شد.
داناوان درباره بازگشتش گفت هیجانزده است که پس از این همه سال دوباره همان شخصیت را بازی میکند. او اضافه کرد که همیشه شخصیت داگ ویلیس را دوست داشته، بهویژه اینکه او یک سازنده است و نوه جوانش جاش را تشویق میکند حرفهای یاد بگیرد و به کاری که انجام میدهد افتخار کند.
داگ به خیابان رمزی برمیگردد تا برد و خانوادهاش را ببیند. در این مدت، او فرصت پیدا میکند مهارتهای عملی و اصول کار ساختمانی را به نوهاش جاش آموزش دهد. اما وقتی داگ و جاش با هم کار میکنند، اشتباهاتی رخ میدهد. داگ یک سفارش ساختمانی را فراموش میکند و جاش متوجه مشکلات بیشتر در حافظه او میشود. برد ابتدا موضوع را ساده میگیرد و آن را به فراموشکاریهای معمولی نسبت میدهد.
در نهایت برای داگ آلزایمر زودرس تشخیص داده میشود و برد از پم میخواهد به ارینزبورو بیاید. اما وقتی پم میرسد، ابتدا تشخیص را نمیپذیرد و به دلیل رفتارهای پنهانکارانه داگ، تصور میکند او رابطهای پنهانی دارد. داناوان توضیح داد داگ اینگونه رفتار میکند چون از پذیرفتن آنچه برایش رخ داده میترسد.
داگ و پم دوباره کنار هم قرار میگیرند و ناچار میشوند با بیماری او روبهرو شوند. داناوان این داستان را فرصتی مهم دانست برای مطرح کردن موضوعاتی که سالمندان با آن درگیرند. به دلیل همین بخش از داستان، از او خواسته شد سفیر آلزایمر استرالیا باشد. داگ در نوامبر ۲۰۱۴ نیز دوباره به دیدار خانوادهاش بازگشت.
سالهای پایانی و مرگ داگ
سال بعد، داگ بازمیگردد تا نتیجهاش ماتیلدا ترنر را ببیند؛ دیداری که با آگاهی از رو به افول رفتن سلامتیاش شکل میگیرد. تهیهکنندگان از این بازگشت برای نشان دادن گسترش بیماری آلزایمر استفاده کردند. داناوان گفت همسایهها بستری مناسب برای آگاه کردن جوانترها از مشکلات سالمندان است، چون تقریباً همه خانوادهها در آینده بهنوعی با این موضوع روبهرو خواهند شد.
داگ در ۸ فوریه ۲۰۱۶ بازمیگردد، پس از اینکه پم میفهمد دیگر نمیتواند بهتنهایی از او مراقبت کند. داگ با برد و لورن ترنر زندگی میکند؛ این نخستین بار در ۲۱ سال گذشته بود که او در خیابان رمزی ساکن میشود. بیماری باعث میشود او زود عصبانی شود و با لورن رفتار تندی داشته باشد. او سپس به سراغ ترس ویلیس، همسر برد، میرود و آرامش بیشتری در کنار او پیدا میکند.
در فوریه ۲۰۱۶، جیسون داناوان، پسر ترنس، تأیید کرد پدرش فیلمبرداری حضورش در سریال را تمام کرده است. در داستان خروج داگ، او اندکی پس از دیدن آشتی برد با پسر دوریاش، ند ویلیس، از حال میرود. کارل کندی تلاش میکند او را احیا کند، اما موفق نمیشود و داگ بیرون از هتل لاسیترز جان میدهد.
پس از مرگش، داگ در لحظهای احساسی بهشکل روح ظاهر میشود؛ لبخندی به برد و ند میزند و سپس دور میشود. پس از پخش آخرین صحنههایش، داناوان گفت از نحوه خارج کردن شخصیتش از سریال ناراحت و کمی ناراضی است. با این حال، از داستان آلزایمر داگ دفاع کرد و گفت مهم است سریال علاوه بر داستانهای عاشقانه، مسائل اجتماعی را هم مطرح کند.
ترنس داناوان بار دیگر در قسمت پایانی همسایهها در ژوئیه ۲۰۲۲ نقش داگ را بازی کرد و در قالب روحی دیده شد که در یک جشن خیابانی، ترس و پل را تماشا میکرد.
ماجراهای مهم داگ ویلیس
پس از اینکه پدر داگ خانواده را ترک کرد، او مجبور شد از مادر و خواهرش فای حمایت کند. در یک شب مردانه، داگ شرطی را پذیرفت و برهنه با تاکسی از شهر عبور کند. راننده تاکسی پم برزفورد بود و این اتفاق آغاز آشنایی آنها شد. داگ و پم ازدواج کردند و صاحب چند فرزند شدند. بعدها وقتی داگ برای فروش خانه شماره ۲۸ خیابان رمزی روی آن کار میکند، تصمیم میگیرد خودش خانه را بخرد و خانواده به ارینزبورو نقل مکان میکنند.
داگ با جو منگل، لو کارپنتر و جیم رابینسون دوست میشود، هرچند رابطهاش با جیم در ابتدا خوب پیش نمیرود؛ چون داگ با همسر جیم شوخی و لاس میزند. وقتی آدام، پسر بزرگ داگ، پزشکی را رها میکند، داگ امیدوار میشود کسبوکار ساختمانیاش را به او بسپارد. اما وقتی میفهمد آدام علاقهای به این کار ندارد، شرایط را برای او سخت میکند تا دوباره به درس برگردد.
داگ بعدها با پل رابینسون شریک میشود و آنها قصد ساخت یک مجتمع بازنشستگی در منطقهای جنگلی را دارند. شورای محلی ابتدا تهدید میکند علیه طرح رأی بدهد، اما پروژه آغاز میشود. در نهایت پروژه شکست میخورد و داگ و پل بدهکار میمانند.
مشکلات مالی داگ و پم ادامه پیدا میکند؛ از هزینههای تبادلی دانشآموزی کودی تا پولی که باید برای بیرون آوردن برد از زندان بپردازند. در همین زمان، گبی با حیله یکی از طلبکاران داگ را مجبور به پرداخت بدهی میکند. داگ با برندا ریلی دوست میشود و برندا عاشق او میشود. وقتی برندا داگ را میبوسد، گبی ماجرا را میبیند و به پم میگوید. داگ توضیح میدهد خیانتی در کار نبوده و به برندا میگوید هیچ حسی جز دوستی به او ندارد.
خواهر داگ، فای، برای اقامت به خانه او میآید. داگ به خاطر تنهایی او تحملش میکند، اما وقتی فای الکساندرا لوماکس، عشق دوران کودکی داگ، را دعوت میکند، داگ از او میخواهد برود. فای نیز به خانه شماره ۳۲ نقل مکان میکند.
عکس داگ در روزنامه محلی چاپ میشود و جیل ویر آن را میبیند. جیل با داگ و پم دوست میشود و آنها در دعوای حضانت پسرش راس از او حمایت میکنند. پس از مرگ راس، جیل بیش از پیش به داگ و پم وابسته میشود. داگ متوجه میشود جیل به او گرایش دارد، اما پم متوجه این موضوع نمیشود. وقتی داگ تصور میکند پم و جیم با هم رابطه دارند، با جیل وارد رابطه یکشبه میشود. او بلافاصله پشیمان میشود و به پم اعتراف میکند؛ پم او را از خانه بیرون میکند و درخواست طلاق میدهد. اما وقتی داگ و برد در دریا گم میشوند، پم عمق عشقش به داگ را درمییابد و آنها آشتی میکنند.
وقتی گبی تقریباً قربانی تجاوز سایمون هانتر میشود، داگ او را پیدا میکند و کتک میزند. سایمون تهدید میکند اگر گبی موضوع را به پلیس گزارش دهد، از داگ به جرم حمله شکایت خواهد کرد؛ بنابراین گبی مجبور میشود از پیگیری منصرف شود.
پدر داگ، برت، پس از اینکه گبی فاش میکند سالها با او نامهنگاری داشته، ظاهر میشود. برت تلاش میکند با پسرش آشتی کند، اما داگ نمیبخشدش. وقتی داگ میفهمد برت در حال مرگ است، تصمیم میگیرد با او صلح کند. بعداً قرارداد بازسازی واترهول به داگ داده میشود، اما پیش از شروع کار، شرکتش حسابرسی میشود و بدهی مالیاتی آن آشکار میگردد. داگ مجبور میشود شرکت را به کانستراکتوکون بفروشد. این شرکت ابتدا او را نگه میدارد، اما در نهایت اخراجش میکند.
پس از اخراج، داگ دچار افسردگی میشود و به الکل پناه میبرد. اوضاع کمی بهتر میشود وقتی بهعنوان نماینده فروش یک تأمینکننده مصالح ساختمانی کار پیدا میکند. داگ و پم سپس میفهمند مبلغی را که تصور میکردند بدهی مالیاتی است، قبلاً پرداخت کردهاند و مسترد میشود. داگ با آن پول خانهای میخرد تا بازسازی کند و سپس آن را به شورا میفروشد. شورا از او میخواهد تعمیرات بیشتری انجام دهد.
داگ و لو در انبار همان ملک شروع به تهیه آبجو خانگی میکنند و با اندرو «ماکا» مکنزی به مشکل میخورند، اما در نهایت ماکا نیز به آنها میپیوندد. گبی پسری به نام زاک به دنیا میآورد که به نام پدربزرگ داگ انتخاب شده است. سپس گبی برای اداره هتلی در داروین میرود و چند هفته بعد با داگ تماس میگیرد و به او پیشنهاد کار ساختمانی میدهد. داگ و پم تصمیم میگیرند وسایلشان را بفروشند و ارینزبورو را ترک کنند. کودی برای ادامه تحصیل میماند.
یک سال بعد، کودی مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و پم برای کنار او بودن بازمیگردد، اما داگ به خاطر یک قرارداد بزرگ ساختمانی در داروین میماند. وقتی کودی به هوش میآید، داگ با او تلفنی صحبت میکند، اما حال کودی بدتر میشود و او میمیرد. پم جسد او را به داروین میبرد و با داگ او را به خاک میسپارد.
در ژوئیه ۲۰۰۵، آنالیز هارتمن از داگ دعوت میکند در اکران مستندی درباره خیابان رمزی شرکت کند. داگ همراه فیلیپ مارتین بازمیگردد و آنها پنهانی وارد خانه شماره ۲۲ میشوند و روی صورت لو خوابیده ریش نقاشی میکنند. پس از دیدن مستند، لو به سفر ماهیگیری شمال با داگ و فیلیپ میرود.
در آوریل ۲۰۱۴، داگ برای دیدن برد و خانوادهاش به خیابان رمزی میآید. او همچنین میخواهد اصول کار ساختمانی را به نوهاش جاش آموزش دهد. داگ با لو دیدار میکند و آنها تصمیم میگیرند دوباره آبجو خانگی درست کنند. شیلا کنینگ از داگ میخواهد در کارگاه نوهاش جایگزین او شود و داگ میپذیرد. ترس، همسر برد، تصور میکند داگ بث را به او ترجیح میدهد، اما داگ به برد اطمینان میدهد چنین نیست.
ترس بعدها متوجه میشود داگ چیزهایی را فراموش میکند، اما برد آن را به کهولت سن نسبت میدهد. جاش نیز نگران میشود وقتی داگ چند کار را خراب میکند، کارگاه را بدون مراقبت رها میکند و به اشتباه به ایموگن نوشیدنی زنجبیلی الکلی میدهد. وقتی داگ تمام شب بیرون میماند، زخمی پیدا میشود و درباره دیدار با کودی صحبت میکند. جاش او را به بیمارستان میبرد و آزمایشها نشان میدهد داگ به آلزایمر زودرس مبتلاست.
پم برای دیدن داگ میآید و در ابتدا تشخیص آلزایمر را نمیپذیرد؛ چون فکر میکند داگ رابطه پنهانی دارد. اما در نهایت بیماری او را میپذیرد و قول میدهد کنار همسرش بماند. برد و ترس از پم و داگ میخواهند با آنها زندگی کنند، اما آنها پیشنهاد سفر را ترجیح میدهند.
داگ چند ماه بعد بازمیگردد تا در جریان پرونده دادگاه جاش، که به خاطر زدن کریس پاپاس تحت پیگرد است، از او حمایت کند. جاش داگ را به پارک میبرد تا با هم کریکت بازی کنند و خاطره خوبی از پدربزرگش داشته باشد، در صورتی که به زندان فرستاده شود. داگ برای نخستین بار نوه دیگرش، پیج، را ملاقات میکند. او اشتباهاً میگوید شاید برد و لورن اگر میدانستند پیج زنده است، کنار هم میماندند؛ اما سریع متوجه اشتباهش میشود و از ناراحت کردن ترس عذرخواهی میکند.
داگ به پیج دستبند مچ پا هدیه میدهد تا ورودش به خانواده را خوشامد بگوید. او مدتی گم میشود و در خانه قدیمیاش، شماره ۲۸، پیدا میشود. بعداً به جاش و پیج کمی نجاری یاد میدهد. وقتی میفهمد ایموگن در مراسم رسمی مدرسهاش شرکت نمیکند، برایش یک مراسم خانوادگی ترتیب میدهد. او به ایموگن میگوید هر وقت خواست میتواند با او تماس بگیرد، سپس فردای آن روز به داروین برمیگردد.
سال بعد، داگ بازمیگردد تا نوزاد تازه متولدشده جاش، ماتیلدا، را ببیند و کریسمس را با خانواده بگذراند. او به پیج انگشتر تعهد میدهد تا به دوستپسرش، مارک برنان، بدهد. داگ ناخواسته خودروی پل را از جاده خارج میکند و باعث تصادف پل و استفانی اسکالی میشود. جاش متوجه میشود داگ چه کرده و سعی میکند از او محافظت کند. استف موافقت میکند موضوع را به پلیس گزارش نکند، به شرطی که داگ دیگر رانندگی نکند.
داگ و لو با هم تلاش میکنند جاش و امبر ترنر را درباره آینده دخترشان به گفتوگو وادارند. داگ اعلام میکند به خانه برمیگردد و با اندوه میگوید شاید این آخرین باری باشد که بهخاطر میآورد همه چه کسانی هستند. او پیش از رفتن به داروین، با لو دیدار میکند. پس از اینکه داگ تصادفاً خانهاش را آتش میزند، پم تصمیم میگیرد دیگر نمیتواند از او مراقبت کند.
برد و لورن پیشنهاد میدهند داگ با آنها زندگی کند، اما داگ با رابطه برد و لورن مخالف است و با لورن بدرفتاری میکند. او نزد ترس میرود و ترس او را آرام میکند، سپس او را تشویق میکند رابطه برد و لورن را بپذیرد. داگ در پایان از آنها عذرخواهی میکند.
پل داگ را متقاعد میکند در طرح بازسازی یک متل فرسوده سرمایهگذاری کند. داگ در یک موج گرمایی با سوزان کندی رانندگی میکند. خودرو خراب میشود، چون داگ بهجای روغن، آب ریخته است. داگ پیاده میرود و سوزان بر اثر گرمازدگی از حال میرود. ایموگن بعدها سوزان را پیدا میکند و او به بیمارستان منتقل میشود.
وضعیت داگ رو به وخامت میرود و خانوادهاش به گذاشتن او در خانه سالمندان فکر میکنند، اما در نهایت ننه ویلیامز را برای مراقبت از او استخدام میکنند. ننه از وضعیت داگ سوءاستفاده میکند تا توجه کارل کندی را جلب کند و در نهایت اخراج میشود. او بعداً از داگ عذرخواهی میکند.
پس از انفجاری در هتل لاسیترز، داگ گم میشود. نوهاش ند او را در اتاق هتل پیدا میکند و مشخص میشود داگ ند را به ارینزبورو آورده تا برد را ببیند. اندکی پس از دیدار دوباره، داگ از حال میرود. کارل نمیتواند او را احیا کند و مرگش اعلام میشود. شش سال بعد، سوزان در یک مهمانی خیابان رمزی تصور میکند داگ با هارولد بیشاپ صحبت میکند.
بازخورد منتقدان و مخاطبان
نویسندهای در وبسایت رسمی همسایهها متعلق به بیبیسی، مهمترین لحظه داگ را رابطهاش با جیل ویر دانست. آنتونی هیوود نیز داگ را نسبت به شخصیت آل سیمپسون، نقش قبلی داناوان در خانه و دوری، دوستداشتنیتر توصیف کرد. مونرو او را گرمدل و صمیمی خواند و گفت داگ و پل در کار مشترکشان زوج عجیبی بودند.
واندا جامروزیک در سیدنی مورنینگ هرالد بازی داناوان در نقش داگ را حضوری مسلط توصیف کرد. در مقابل، باربارا تونر از همان روزنامه، شیوه بیان دیالوگهای او را نقد کرد و نوشت هیچکس نمیتواند یک جمله سهکلمهای را طولانیتر از ترنس داناوان kéo دهد.
آنا پیکارد از گاردین در مطلبی درباره همسایهها گفت اگر قرار باشد از دیدار با شخصیتهای سریال هیجانزده شود، قطعاً خانواده ویلیس انتخاب او خواهد بود؛ پم، داگ، آدام، گبی، برد و کودی. ویل گور از مایدیلی نیز از بازگشت داگ خوشحال شد و نوشت این مرد استرالیایی با کلاهک و لباس کار، در آوریل به صفحههای نمایش بازمیگردد و سن نتوانسته ابهت او را از بین ببرد.
ستوننویس اینساید سوپ داگ را یکی از افسانههای خیابان رمزی نامید و نوشت همیشه از بازگشت همسایه پیشین، داگ ویلیس، به خیابان رمزی خوشحال میشود.