رابطه گفتمانی، که با نامهای رابطه انسجام یا رابطه بلاغی نیز شناخته میشود، توضیح میدهد دو بخش از گفتمان چگونه از نظر منطقی، معنایی یا ساختاری به هم پیوند میخورند.
در گفتمان منسجم، هر گفتار بهتنهایی معنا تولید نمیکند؛ بلکه با عنصری از زمینهٔ گفتار، مانند بخش دیگری از متن، در ارتباط قرار میگیرد. دیدگاه رایج این است که در یک گفتمان منسجم، هر گفتار از طریق یک رابطه گفتمانی به عنصری در زمینه متصل میشود؛ برای نمونه، به بخشی دیگر از متن که خود میتواند شامل یک یا چند گفتار باشد.
دیدگاه دیگر بر پیوندهای گفتمانی تمرکز دارد. بر این اساس، رابطههای گفتمانی با معنای پیوندهایی مانند حروف ربط، برخی قیدها و دیگر نشانههای گفتمان ارتباط دارند؛ یعنی هر پیوند گفتمانی دستکم یک رابطه گفتمانی را فعال میکند. با وجود تفاوت این دو نگاه، هر دو فرض میکنند در پشت آنها فهرست پایهای مشترک از رابطههای گفتمانی وجود دارد.
در نگاه رایج، انسجام گفتمان زمانی شکل میگیرد که گفتارها بیربط کنار هم قرار نگیرند، بلکه هرکدام با گفتار یا زمینهٔ پیشین خود رابطهای روشن داشته باشند.
با وجود اهمیت این مفهوم، دربارهٔ فهرست دقیق رابطههای گفتمانی اجماع جهانی وجود ندارد. فهرستهای رایج امروز معمولاً وابسته به نظریه یا چارچوباند. استاندارد ISO/TS 24617-5، با عنوان Semantic annotation framework; Part 5: Discourse structure یا SemAF-DS، برای نشانهگذاری ساختار گفتمان پیشنهاد شده است؛ اما هنوز در نشانهگذاریهای موجود و ابزارهای رایج کاربرد گسترده ندارد. پیشنهاد دیگر، رویکرد شناختی به رابطههای انسجام یا CCR است که رابطههای گفتمانی را به ترکیبی از پنج پارامتر فرو میکاهد.
علاوه بر فهرست رابطههای گفتمانی، برخی نظریهها محدودیتهای ساختاری نیز برای این رابطهها قائلاند. در نظریههایی که رابطههای همپایه و وابسته را در سطح دو یا چند بخش متن از هم جدا میکنند، انسجام گفتمان را میتوان به شکل درختی، مانند RST، یا بر پایهٔ ساختار درختی، مانند SDRT، مدل کرد.
رابطههای انسجام هابز
جری هابز از اواخر دههٔ ۱۹۷۰ در مقالههای بنیادین خود تعامل میان رابطههای گفتمانی و انسجام را بررسی کرد. کار او پایهٔ بسیاری از نظریهها و چارچوبهای نشانهگذاری بعدی در این حوزه شد. هابز این رابطهها را پیشنهاد کرد:
- رخداد یا تغییر وضعیت
- ارزیابی، یعنی چرایی گفته شدن یک مطلب
- رابطه با دانش پیشین شنونده
- پیشزمینه، یعنی فراهم کردن زمینه برای گفتار دیگر
- تبیین
- رابطههای بسط، یعنی گسترش گفتمان در همان نقطه
- موازات
- شرح و بسط
- تقابل
- تعمیم
- مثالزنی
- نقض انتظار
نظریه ساختار بلاغی یا RST
نظریه ساختار بلاغی که در سال ۱۹۸۷ معرفی شد، از رابطههای بلاغی به عنوان راهی نظاممند برای نشانهگذاری متن استفاده میکند. تحلیلگر معمولاً متن را میخواند و با استفاده از این رابطهها، ساختاری درختی میسازد.
RST برای نشانهگذاری اصولمحور گفتمان طراحی شده است؛ چارچوبی که از ملاحظات نظری نیرو میگیرد، اما نگاهی کاربردی نیز دارد. در کاربردها و پیکرههای نشانهگذاریشده، رابطههای RST ممکن است تفاوتهایی داشته باشند؛ با این حال، فهرست اصلیای که من و تامپسون در سال ۱۹۸۷ صورتبندی کردند، معمولاً پایهٔ این چارچوب دانسته میشود.
نظریه بازنمایی گفتمان بخشبندیشده یا SDRT
انگیزهٔ اولیهٔ SDRT این بود که نظریه بازنمایی گفتمان یا DRT را با رابطههای گفتمانی به سبک RST تکمیل کند. اشر و لاسکاریدس در سال ۲۰۰۳ رابطههای گفتمانی SDRT را به چند کلاس تقسیم کردند:
- رابطههای سطح محتوا
- رابطههای سازماندهی متن
- رابطههای واگرا
- رابطههای فراگفتار
رابطههای فراگفتار شامل این مواردند:
- Consequence*(α,β)
- Explanation*(α,β)
- Explanation*q(α,β)
- Result*(α,β)
بانک درخت گفتمان پن یا PDTB
در روزهای آغازین گفتمانشناسی رایانشی، مطالعه رابطههای گفتمانی بهشدت با مطالعه ساختار گفتمان درهمتنیده بود؛ به همین دلیل نظریههایی مانند RST و SDRT عملاً ساختارهای درختی را فرض میگرفتند. SDRT اجازه میدهد رابطهها میان گرههای مستقل درخت برقرار شوند، اما خود درخت همچنان حوزههای دسترسی را تعیین میکند.
اما از نظر نشانهگذاری عملی، این ویژگی محدودیت تلقی میشد؛ زیرا رابطههای گفتمانی را تنها پس از درک انسجام کلی متن میتوانستند نشانهگذاری کنند و نشانهگذاران اغلب اختلاف نظر زیادی داشتند؛ موضوعی که من و تامپسون نیز پیشتر به آن اشاره کرده بودند. از منظر نظری نیز مدل درختی نقد شد، زیرا دستکم برخی انواع رابطهها، بهویژه آنچه هابز «شرح و بسط» مینامید، ظاهراً به ساختار درختی مقید نیستند و میتوانند عناصری را به هم وصل کنند که در درخت از هم جدا افتادهاند.
همین نکته انگیزهای شد برای نشانهگذاری رابطههای گفتمانی جدا از ساختار گفتمان. در این مدل کمعمق از انسجام گفتمان، نشانهگذاری را میتوان فقط با تکیه بر بافت محلی انجام داد. شناختهشدهترین نمونه این مدلها، بانک درخت گفتمان پن یا PDTB است.
تمرکز PDTB بر نشانهگذاری نشانههای گفتمانی است. به هر نشانه، یک مؤلفه درونی، یک مؤلفه بیرونی و یک حس یا معنای گفتمانی نسبت داده میشود. مؤلفه درونی بخشی است که پیوند گفتمانی به آن متصل میشود؛ مؤلفه بیرونی هدف یا نقطه اتصال رابطه است. هر دو مؤلفه کوتاهترین رشتهٔ متنیای تعریف میشوند که معنای گفتارهای قرارگرفته در ارتباط را منتقل میکند.
برخلاف RST و SDRT، PDTB هیچ محدودیت ساختاری برای رابطههای گفتمانی قائل نمیشود و فقط مرزی برای فضای جستوجوی مؤلفه بیرونی ممکن تعیین میکند. از نسخه ۲.۰ به بعد، نشانههای ضمنی نیز در PDTB نشانهگذاری شدند؛ یعنی در گفتارهایی که پیوند گفتمانی نداشتند، از نشانهگذاران خواسته میشد تصمیم بگیرند آیا میتوان پیوند گفتمانی شناختهشدهای را در آنجا قرار داد یا نه، و اگر بله، آن پیوند چه شکلی دارد، به چه مؤلفههایی متصل میشود و چه رابطهای ایجاد میکند.
در عمل، PDTB برای ساخت منابع گفتمانی کاربرد گستردهای دارد. البته در مقایسه با RST و SDRT، اطلاعات کمتری دربارهٔ ساختار کلی گفتمان فراهم میکند.
همچنین ببینید
- کنش گفتاری
- تقابل در زبانشناسی
یادداشتها و منابع
کتابشناسی
- Asher, Nicholas and Alex Lascarides (2003). Logics of Conversation. Studies in Natural Language Processing. Cambridge University Press.
- Pitler, Emily and others (2008). «Easily Identifiable Discourse Relations». University of Pennsylvania Department of Computer and Information Science Technical Report No. MS-CIS-08-24.
- Grosz, Barbara J. and Candice L. Sidner (1986). «Attention, Intentions, and the Structure of Discourse». Computational Linguistics 12: 175–204. [معروف به DSM]
- Alistair Knott, «An Algorithmic Framework for Specifying the Semantics of Discourse Relations», Computational Intelligence 16 (2000).
- Mann, William C. and Sandra A. Thompson (1988). «Rhetorical Structure Theory: A theory of text organization». Text 8: 243–281. [معروف به RST]
پیوند بیرونی
- Rhetorical Structure Theory — وبسایت RST؛ ایجادشده توسط William C. Mann و نگهداریشده توسط Maite Taboada.
حوزههای مرتبط
- تحلیل گفتمان
- پردازش زبان طبیعی
- معناشناسی
- معناشناسی صوری در زبان طبیعی