زندگی نخستین و تاریخچه خانواده
دیوید هارتلی در سال ۱۷۰۵ در حومه شهر هالیفاکسِ یورکشایر زاده شد. مادرش سه ماه پس از تولد او درگذشت و پدرش که روحانی کلیسای انگلستان بود، زمانی که دیوید پانزده ساله بود فوت کرد. هارتلی در مدرسه گرامر برادفورد تحصیل کرد و در سال ۱۷۲۲ به عنوان دانشجوی بورسیه به کالج عیسیِ کمبریج راه یافت. او در سال ۱۷۲۶ مدرک کارشناسی و در ۱۷۲۹ کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. در آوریل ۱۷۳۰، او نخستین فرد غیرروحانی شد که ریاست مدرسه گرامر مگنوس را بر عهده گرفت و همانجا بود که پزشکی را آغاز کرد.
هارتلی در ۲۱ آوریل ۱۷۳۰ با آلیس رولی ازدواج کرد. آنها به بوری سنت ادموندز نقل مکان کردند، اما آلیس هنگام تولد پسرشان دیوید هارتلیِ جوان درگذشت. در بوری، هارتلی با همسر دومش، الیزابت پکر، آشنا شد. الیزابت تنها دختر خانوادهای ثروتمند و نفوذدار بود. با وجود مخالفت خانواده الیزابت، آنها در ۲۵ اوت ۱۷۳۵ ازدواج کردند، اما به شرطی سختگیرانه که ۵۰۰۰ پوند مهریه الیزابت کاملاً خارج از دسترس شوهر باشد. نخستین فرزند آنها، مری، یازده ماه بعد زاده شد. خانواده در ۱۷۳۶ به لندن و سپس در ۱۷۴۲ به باث رفت. هنگامی که برادر بزرگتر الیزابت بیفرزند درگذشت، پسرشان وینچکام هنری املاک خانوادگی را به ارث برد و ثروت چشمگیری نصیب خانواده کرد. هارتلی در ۲۸ اوت ۱۷۵۷ در باث درگذشت و در گلوسترشایر به خاک سپرده شد.
تحصیلات و مسیر حرفهای
در کمبریج، هارتلی شاگرد نیکلاس ساندرسون بود. او بعدها در انتشار پسامرگ کتاب «اصول جبر» ساندرسون نقش مهمی ایفا کرد. پس از فارغالتحصیلی، هارتلی از امضای مادههای ۳۹گانه کلیسای انگلستان خودداری کرد. اختلاف اصلی او با ارتدوکسی آنگلیکان، باور به آشتی جهانی بود. او در نامهای به دوستش نوشت که «خوشبختی همگانی دکترین بنیادین عقل و کتاب مقدس است» و عقاب جاودان را ناسازگار با عقل میدانست. برای هارتلی، دروازههای دوزخ قفلی نداشتند.
او معتقد بود کسی که از منافع شخصی چشمپوشی کند و در خدمت نوع بشر باشد، به خوشبختی خصوصی دست مییابد. این باور، اصل راهنمای زندگی او شد و او را به سمت پروژههای بشردوستانهای چون ترویج سیستم اختصارنویسی دوستش جان بایرام سوق داد.
هارتلی اندکی پس از روی آوردن به پزشکی، از واکسیناسیون آبله (واریولاسیون) حمایت کرد. اگرچه عفونت عمدی با ویروس آبله خطرناک بود، اما او در نخستین اثر خود استدلال آماری ارائه داد که واکسیناسیون هم به نفع عمومی و هم به نفع شخصی است.
تا زمان نقل مکان به لندن، هارتلی در میان پزشکان و چهرههای برجسته شناخته شده بود. او به عضویت انجمن سلطنتی درآمد و پزشک دوک نیوکاسل شد. با این حال، از سال ۱۷۳۶ با سنگ مثانه درگیر شد. او معتقد بود داروی گیاهی جونا استفنز میتواند سنگ را حل کند. هارتلی با قانع کردن پارلمان، باعث شد تا استفنز ۵۰۰۰ پوند بابت راز داروییاش دریافت کند. سپس با استفن هیلز، مواد فعال شیمیایی دارو (آهک خاموش و صابون) را شناسایی کردند؛ موادی که ادرار را قلیایی کرده و سنگ را حل میکردند. هارتلی در سال ۱۷۴۲ به باث رفت و به طبابت و نگارش شاهکار خود پرداخت. او گیاهخوار بود.
مشاهداتی درباره انسان: «علمی نوین و بسیار گسترده»
در قرن هجدهم، واژه «مشاهدات» در عناوین آثار علمی به کار میرفت. جوزف پریستلی، مدافع هارتلی، اعلام کرد که کار او «علمی نوین و بسیار گسترده» را در بر دارد. این علم، علم «انسان» و جهان نوینی است که در کالبد انسان تجلی یافته است.
از یک سو، این کتاب انبوهی از مشاهدات پزشکی است؛ از اعضای خیالی تا سندرم ساوانت و تجربیات ناشنوایان و نابینایان. از سوی دیگر، همانطور که نیوتون مکانیک آسمانی و زمینی را متحد کرد، هارتلی نیز قانون واحدی به نام «انجمن» را برای تبیین تمام مشاهدات انسانی پیشنهاد داد.
این نظریه قدرت تبیین بالایی دارد. برای نمونه، هارتلی فرآیندی را تحلیل میکند که طی آن کودک مورد آزار، به بزرگسال آزارگر تبدیل میشود. او نشان میدهد که حرکت دفاعی کودک برای دفع ضربه، چگونه از طریق جایگزینیهای انجمنی به مشتی تبدیل میشود که بزرگسال برای زدن کودکی دیگر بالا میآورد.
با این وجود، هارتلی باور داشت هیچکس قرار نیست برای همیشه در این دوزخ گرفتار بماند. او یک بینای مذهبی و بهشدت خوشبین بود و معتقد بود انجمنگرایی «تمایل دارد حالت کسانی که از درخت دانش خیر و شر خوردهاند، دوباره به وضعیتی بهشتی بازگرداند». از این منظر، کتاب او یک حماسه روانشناختی از «بهشت بازیافته» است که سرانجام زندگی هر انسان را توصیف میکند.
نظریهها
مانند جان لاک، هارتلی نیز تأکید داشت که پیش از احساس، ذهن انسان صفحهای خالی است. حالتهای آگاهی ظاهراً دور از احساس، از رشد احساسات ساده پدید میآیند. قانون رشدی که هارتلی در نظر گرفت، قانون مجاورت (همزمان و متوالی) بود. او با این قانون پدیدههای حافظه، احساسات، استدلال و اعمال ارادی و غیرارادی را توضیح داد.
دکترین ارتعاشات
نظریه فیزیکی هارتلی، پایهگذار مطالعه مدرن پیوند میان واقعیتهای فیزیولوژیک و روانی شد. او باور داشت که احساس، نتیجه ارتعاش ذرات ریز ماده مغزی اعصاب است. برای تبیین آن، مانند نیوتون، اتر ظریف و کشسانی را فرض کرد. لذت حاصل ارتعاشات ملایم و درد نتیجه ارتعاشات خشنی است که پیوستگی اعصاب را میشکند. این ارتعاشات در مغز تمایلی به ارتعاشهای ضعیفتر مشابه (ارتعاشکها) به جا میگذارند که با «ایدههای احساسی» مطابقاند و حافظه را شکل میدهند.
دکترین انجمنها
جریان خاطرات و افکار، هنگامی که وابستگی فوری به احساسات بیرونی نداشته باشد، با این ایده توضیح داده میشود که به دلیل حرارت و نبض شریانها، همواره ارتعاشاتی در مغز وجود دارد. ماهیت این ارتعاشات بر اساس تجربیات گذشته و شرایط لحظه تعیین میشود. احساساتی که اغلب با هم انجمن میشوند، با ایدههای یکدیگر مرتبط میشوند؛ گاهی آنقدر صمیمی که یک ایده ساده جدید را میسازند که تجزیه آن به اجزا دشوار است.
اختیار
هارتلی با ارائه شرحی دقیق از پدیدههای حسی، تلاش کرد نشان دهد چگونه تمام احساسات با قوانین بالا قابل تبییناند. او قاطعانه وجود احساسات خالص بیمنفعت را تأکید کرد، در حالی که اذعان داشت این احساسات از تمایلات خودخواهانه رشد میکنند. عمل ارادی در نتیجه ارتباط محکم میان حرکت و احساس توضیح داده میشود. بنابراین، در بحث اختیار، هارتلی به عنوان یک جبرگرا (دترمینیست) جای گرفت. او با اکراه و تنها زمانی که گمانهزنیهایش تقریباً کامل بود، به این نتیجه رسید.
فهرست آثار عمده
- حدسهایی درباره احساس، حرکت و زایش ایدهها (پیوست رساله دکتری، ۱۷۴۶)
- مشاهداتی درباره انسان، ساختار، وظیفه و انتظارات او (۱۷۴۹)
- دعاها و تعمقات مذهبی (۱۸۱۰)
دیوید هارتلی آثار پزشکی متعددی نیز منتشر کرد.