کونایره مور؛ پادشاه اعظم و افسانهای ایرلند
کونایره مور (به معنای کونایره بزرگ)، پسر اترسکل، بر اساس افسانهها و سنتهای تاریخی ایرلند قرون وسطی، یکی از پادشاهان اعظم این سرزمین بود. مادرش مس بواخالا نام داشت که او را یا دختر ائوخو فیدلخ و اتاین میدانند یا دختر ائوخو ایرم و دخترش از اتاین. در حماسه کهن ایرلندی «توقیل برویدنه دا درگا»، کونایره زمانی باردار میشود که نِمگلان به شکل پرندهای از پنجره اتاق مادرش وارد میشود و او به عنوان پسر اترسکل بزرگ میشود.
رسیدن به قدرت و تابوهای پادشاهی
طبق کتاب «لِبور گابالا ارِن»، او پس از کشتن نیادو نِکت (پادشاه پیشین و قاتل پدرش) به قدرت رسید. اما در حماسه دا درگا، او مستقیماً جانشین اترسکل میشود. پس از مرگ اترسکل، آیینی ویژهای به نام «ضیافت گاو» برگزار میشود. در این مراسم گاوی ذبح شده، مردی تا سیر گوشت آن را میخورد و آبگوشتش را مینوشد و سپس با خواندن طلسمها به خواب میرود. هر کس را که در خواب ببیند، پادشاه آینده خواهد بود. او مردی برهنه را میبیند که با سنگانداز در دست به سوی تارا (پایتخت) میرود.
در همین حین، کونایره جوان در ارابهاش در حال شکار پرندگان است. او پرندگان را تا کنار دریا تعقیب میکند، اما آنها ناگهان به مردانی مسلح تبدیل میشوند. آنها خود را لشکر پرندگانِ پدر کونایره معرفی کرده و به او هشدار میدهند که شکار پرندگان برایش ممنوع است. نِمگلان، رهبر لشکر پرندگان، به کونایره میگوید که برهنه به تارا برود تا پادشاه شود و چندین تابوی سلطنتی (Geasa) را بر حکومتش مقرر میکند؛ از جمله اینکه نباید سه مرد سرخپوش پیش از او وارد خانه یک مرد سرخ شوند.
وقتی کونایره به تارا نزدیک میشود، سه پادشاه به استقبالش میآیند و لباسی برایش میآورند و با رسیدنش، او را پادشاه میخوانند.
دوران صلح و سرنوشت شوم در مهمانسرای دا درگا
فرمانروایی او طولانی و عمدتاً صلحآمیز بود. اما پایان او در حماسه کهن «توقیل برویدنه دا درگا» (ویرانی مهمانسرای دا درگا) روایت میشود؛ جایی که اتفاقات به گونهای رقم میخورند که او یکییکی تابوهایش را میشکند. پس از شکستن چند تابو، در مسیر سفر به سوی جنوب ایرلند، به او توصیه میشود که شب را در مهمانسرای دا درگا بماند. اما با نزدیک شدن به آنجا، سه سوار بر اسبهای سرخ با لباسهای سرخ پیش از او وارد میشوند. واژه «دا درگا» به معنای «خدای سرخ» است و کونایره متوجه میشود که سه مرد سرخ پیش از او وارد خانه مرد سرخ شدهاند و تابوی دیگری شکسته شده است.
سه برادر خواندهی کونایره (پسران دوند دِسا) که به دلیل جنایاتشان توسط کونایره به آلبا (بریتانیا) تبعید شده بودند، با اینگسِل کائِخ (پادشاه بریتونها) متحد شده و با لشکری عظیم در ایرلند غارتگری میکردند. آنها به مهمانسرای دا درگا حمله میکنند. سه بار تلاش میکنند آن را بسوزانند و سه بار آتش خاموش میشود. کونایره که تحت محافظت قهرمانش مک کِخت و پهلوان اولستر، کونال کِرناخ است، پیش از رسیدن به سلاحش ششصد نفر و پس از تسلیح شدن ششصد نفر دیگر را از پای درمیآورد.
او آب میطلبد، اما تمام آبها برای خاموش کردن آتش مصرف شدهاند. مک کخت با جام کونایره سراسر ایرلند را میپیماید، اما هیچ رودخانهای به او آب نمیدهد. او با جامی آب بازمیگردد، اما درست در زمانی میرسد که دو مرد در حال بریدن سر کونایره هستند. مک کخت هر دو را میکشد. سر بریدهی کونایره آب را مینوشد و شعری در ستایش مک کخت میخواند! نبرد سه روز دیگر ادامه مییابد. مک کخت کشته میشود، اما کونال کرناخ میگریزد.
تاریخنگاری و میراث کونایره
بسته به منابع، دوران فرمانروایی او سی یا هفتاد سال ذکر شده است. کتاب «لِبور گابالا ارِن»، حکومت او را همزمان با امپراتور روم آگوستوس (۲۷ پیش از میلاد تا ۱۴ میلادی) و پس از تولد مسیح میداند و او را همعصر پادشاهان افسانهای ایالتی چون کونخوبار مک نِسا، کاربرِ نیا فِر و آیلیل مک ماتا قرار میدهد. تاریخنگاری جفری کیتینگ، دوران حکومتش را ۶۳ تا ۳۳ پیش از میلاد و وقایعنگاری «استادان چهارگانه» آن را ۱۱۰ تا ۴۰ پیش از میلاد ثبت کردهاند.
کونایره از نوادگان یار مک دِداد بود و به خاندان افسانهای کِلانا دِداد، خانواده سلطنتی اِراین، تعلق داشت. نوادگان او در ایرلند و اسکاتلند با نام «سیل کونایری» شناخته میشدند. الکساندر سوم، آخرین پادشاه گالیک اسکاتلند از نسل کونایره مور بود.