نمایشنامه «خائن، اعترافنکرده و شهید»
نمایشنامه «خائن، اعترافنکرده و شهید» اثر خوزه سوریلا، درام تاریخی سبک رمانتیک اسپانیایی است که در سال ۱۸۴۹ نوشته شده است. این اثر بر اساس واقعهای تاریخی شکل گرفته که در آن گابریل دِ اسپینوزا، نانواي اسپانیایی، به عنوان قلابی پادشاه مفقود شده سباستین پرتغال محاکمه میشود.
داستان در مدینا دل کامپو اسپانیا میگذرد و حول محور شخصیت مرموز گابریل اسپینوزا میچرخد که ادعای نانوايی دارد، اما متهم به تقلید از پادشاه پرتغال است. او به همراه دخترش آرورا در مهمانخانهای در بورگوس اقامت دارد. سزار، کاپیتان لشکر فلاندر، عشق پاک خود را به آرورا ابراز میکند، اما او او را به عنوان یک «عاشقپیشگی» رد میکند و تنها دوستی را میپذیرد.
سزار به اسپینوزا شک دارد و او را به عنوان پدر آرورا قبول ندارد. از روی حسادت، به اسپینوزا میگوید که به دستور پادشاه فیلیپ دوم اسپانیا، آنها را از مادریگال تعقیب کرده است. فیلیپ دوم اسپینوزا را متهم به تلاش برای تصاحب تاج و تخت پرتغال میکند و دون رودریگو دِ سانتیانا، شهردار مادریگال، او را دستگیر میکند.
سزار که عاشق آرورا است، به اسپینوزا کمک میکند تا فرار کند، اما آرورا که به پدرخواندهاش عشق میورزد، پیشنهاد سزار را رد میکند. سزار خشمگین شده و دستور دستگیری اسپینوزا و آرورا را صادر میکند و آنها را در مدینا دل کامپو زندانی میکند.
اسپینوزا تحت شکنجه قرار میگیرد تا به تقلید از پادشاه پرتغال اعتراف کند، اما همچنان بر بیگناهی خود اصرار دارد. در همین حال، مارکیز تاویرا در پرتغال ادعا میکند که اسپینوزا در واقع پادشاه پرتغال است. فیلیپ دوم دستور میدهد اسپینوزا را به دار بیاویزند تا ادعای او بر تاج و تخت پایان یابد.
پس از مرگ اسپینوزا، یادداشتی یافت میشود که هویت او را به عنوان پادشاه سباستین پرتغال فاش میکند.