اسکیت‌ری (فیلم ۱۹۷۸)

Stingray (film)
📅 23 خرداد 1405 📄 1,129 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

فیلم اسکیت‌ری یک کمدی اکشن سال ۱۹۷۸ به نویسندگی و کارگردانی ریچارد تیلور است. داستان دو دوست را روایت می‌کند که خودروی کوروت استینگرِی مدل ۶۴ را می‌خرند، بی‌خبر از اینکه پر از مواد مخدر و پول‌های دزدی است. قاچاقچیان و پلیس‌های ناشی در تعقیب آن‌ها هستند.

معرفی فیلم

اسکیت‌ری (با نام دیگر ابیگل: تحت تعقیب در استرالیا) فیلمی کمدی اکشن محصول سال ۱۹۷۸ به نویسندگی و کارگردانی ریچارد تیلور است. این اثر در اوت ۱۹۷۸ توسط شرکت آوکو امبسی پیکچرز در سینماها اکران شد. داستان درباره دو دوست است که یک خودروی کوروت استینگرِی مدل ۱۹۶۴ می‌خرند، بی‌خبر از اینکه صندوقچه آن پر از مواد مخدر و پول‌های دزدی است. قاچاقچیانی که این بار را در ماشین جاسازی کرده‌اند، به‌زودی به همراه چند پلیس ناشی به تعقیب آن‌ها می‌پردازند. فیلمبرداری این فیلم عمدتاً در ادواردزویل ایالت ایلینوی انجام شده است.

داستان فیلم

موری لانیگان (با شعار معروف «آرامش مطلق») و تونی آگروزیو، دو قاچاقچی خرد هستند که در یک معامله توسط دو کلاهبردار به نام‌های آنتونی میلر و ادوارد موریسون فریب می‌خورند. کلاهبرداران یک ردیاب داخل چمدان حاوی یک میلیون دلار کار گذاشته‌اند و پس از کشف ماجرا، هر دو را بی‌رحمانه تیرباران می‌کنند. قاچاقچیان در ناامیدی، پول و مواد را در یک کوروت استینگرِی پارک شده در یک نمایشگاه ماشین دست‌دوم پنهان می‌کنند. اسلیم، صاحب نمایشگاه، با دیدن همهمه بیرون می‌آید اما چون کسی را نمی‌بیند، تابلوی فروخته‌شده را روی شیشه ماشین می‌چسباند.

در همین حین، لانیگان و تونی در رستوران محلی مشغول صرف غذا هستند که دو پلیس آن‌ها را دستگیر و به کلانتری می‌برند. سروان هرشل با نارضایتی مجبور به آزادی آن‌ها می‌شود، چون پلیس‌ها چیزی در ماشینشان پیدا نمی‌کنند؛ با این حال، هرشل به همکارش گروهبان مورفی دستور می‌دهد آن‌ها را تعقیب کند. کمی بعد، با رهبر گروه یعنی ابیگل براتوفسکی آشنا می‌شویم. او برای فرار از دست پلیس که در چند ایالت تحت تعقیبش است، خود را به شکل یک راهبه درآورده است. این سه نفر با مورفی در تعقیبشان به سمت نمایشگاه ماشین می‌روند، اما ماشین مورفی پس از پریدن از یک تپه تند از کار می‌افتد. در مسیر، راسکو را هم سوار می‌کنند که عادت عجیبی به ادرار مکرر دارد و این موضوع در نیمه اول فیلم به یک شوخی تکراری تبدیل شده است.

با نارضایتی فراوان متوجه می‌شوند که ماشین توسط دو دوست به نام‌های آل و المو خریده شده است. با شتاب گرفتن ماشین از نمایشگاه، گروه تعقیب را آغاز می‌کند، اما آل به دلیل سرعت غیرمجاز توسط دو پلیس متوقف می‌شود. هر دو پلیس در نهایت توسط چهار مجرم به ضرب گلوله کشته شده و ماشینشان منفجر می‌شود. لانیگان که از این مزاحمت‌ها خسته شده، یک ردیاب می‌خرد تا راحت‌تر پسرها را پیدا کند. وقتی دوباره به آن‌ها می‌رسند، به همراه هرشل و مورفی، یک کنسرت در پارک را با ریختن صحنه و تجهیزات به هم می‌ریزند و ماشین هرشل هم توسط نردبانی که روی رادیاتور می‌افتد از کار می‌افتد. این تعقیب و گریز وقتی قطع می‌شود که ابیگل از لانیگان می‌خواهد کنار بکشد تا لباس راهبه‌اش را عوض کند. آل و المو که گمان می‌کنند از دست مجرمان فرار کرده‌اند، برای بنزین وارد پمپ بنزین می‌شوند. المو هنگام پاک کردن عرق صورتش با کتش، کیسه‌های هروئین را در صندلی عقب می‌بیند. او آل را از کابین تلفن بیرون می‌کشد. با وجود نارضایتی آل، المو او را قانع می‌کند که مواد را بفروشند وگرده پلیس آن‌ها را می‌کشد. لانیگان آن‌ها را می‌بیند و آل بلافاصله از پمپ بنزین خارج می‌شود. المو برای فرار از جنگل میان‌بر می‌زند و ابیگل و راسکو در تعقیب او هستند. لانیگان و تونی پس از نابود کردن یک دکه کنار جاده، به تعقیب آل می‌پردازند، چون از ابیگل خسته شده‌اند و می‌خواهند از دستش خلاص شوند.

در جریان تعقیب، دو روستایی با کامیونشان راه را مسدود می‌کنند، اما لانیگان یک نارنجک در کامیون آن‌ها می‌اندازد و آن‌ها فرار می‌کنند. آل با بولدوزر موقتاً ماشین لانیگان را در یک کارگاه ساختمانی از کار می‌اندازد و از دستشان می‌رود. در جنگل، المو روی درخت پنهان می‌شود، اما می‌افتد و در حالی که به سمتش تیر می‌بارند، فرار می‌کند. ابیگل پس از درگیری کوتاه، به اشتباه راسکو را با مسلسل می‌کشد. المو موتورسیکلت یک زوج را در جنگل می‌دزدد و ابیگل هم موتورسیکلت دیگر را، اما در حین پرش تصادف کرده و بنزینش تمام می‌شود. ابیگل به لانیگان و تونی در کارگاه می‌رسد، بی‌خبر از اینکه راسکو را کشته. ماشین را از زیر بولدوزر آزاد می‌کند و به دنبال کوروت می‌روند.

با فرا رسیدن شب، آل در یک بار محلی توقف می‌کند تا استراحت کند. المو نیز کثیف و خسته می‌رسد و برای شستشو به دستشویی می‌رود. ابیگل و گروهش با ردیاب به بار می‌رسند. ابیگل به تونی دستور نگهبانی می‌دهد و خودش به دنبال پسرها می‌رود. یک مشتری بار به ابیگل مزاحمت ایجاد می‌کند، اما او با فندک آتش‌زن، میان‌پای مرد را آتش می‌زند! یک درگیری تمام‌عیار در بار شکل می‌گیرد و آل و المو از پنجره دستشویی فرار می‌کنند. تونی آن‌ها را می‌گیرد، اما المو او را با مشت بیهوش می‌کند و با کوروت می‌گریزند. لانیگان که به نقطه جوش رسیده، به تونی می‌گوید که مقصر این ماجرا نخواهند بود و تصمیم می‌گیرند ابیگل را رها کنند. آن‌ها در پارکینگ سعی می‌کنند ابیگل را زیر بگیرند، اما با شلیک گلوله او فراری می‌شوند. هرشل و مورفی وارد بار می‌شوند و همه را در وضعیت آشفته می‌بینند. هرشل دستور تحت تعقیب قرار دادن ابیگل و همراهانش را صادر می‌کند.

روز بعد، آل و المو به سمت شهر برمی‌گردند. المو یک زن اتواستوپ‌زن را سوار می‌کند، هرچند آل معتقد است کار عاقلانه‌ای نیست. المو معتقد است تنها راه فرار، تغییر رنگ ماشین است که آل از آن خوشحال نیست. از طرفی، ابیگل با شلیک به راننده یک آستین هیلی، ماشینش را می‌دزدد. ابیگل به لانیگان و تونی می‌رسد و با یک مته یخ، لانیگان را به قتل می‌رساند. او قصد کشتن تونی را هم دارد، اما به شرط شریک شدن در پول، از جانش می‌گذرد. آل، المو و زن به طور تصادفی وارد کارواش می‌شوند و رنگ جدید ماشین می‌شوید و پوشششان فاش می‌شود. ابیگل و تونی در یک تعقیب و گریز نهایی در یک مسیر بن‌بست زیر پل متوقف می‌شوند. المو با مسلسل ابیگل که تونی در بار جا گذاشته بود، موتور ماشین مجرمان را منفجر می‌کند. سه نفر عقب‌نشینی می‌کنند و تونی به ابیگل شلیک می‌کند و می‌گوید که پولش را با هیچ‌کس شریک نمی‌شود. تونی مواد را جمع می‌کند، اما ابیگل بلند شده و تونی را با چند گلوله می‌کشد. ابیگلِ زخمی سعی می‌کند سوار ماشین شود، اما مسلسلی که المو جا گذاشته بود کنار در ایستاده و با بسته شدن در، ماشه آن چکیده و گلوله‌ای به سر ابیگل شلیک می‌شود. پلیس‌ها سر می‌رسند و با دیدن جسد لانیگان در صندلی عقب ماشینشان شوکه می‌شوند.

بعداً، آل و المو به دنبال چمدان پول می‌گردند که زن آن را از صحنه جرم دزدیده بود، اما متوجه می‌شوند یک ولگرد آن را برده است. آن‌ها ولگرد را زیر پل تعقیب می‌کنند. آل سعی می‌کند چمدان را بگیرد اما در رودخانه می‌افتد و برنمی‌گردد.

در سکانس پایانی، المو با پشیمانی به زن می‌گوید که از ابتدا باید به پلیس مراجعه می‌کردند و خودش را به خاطر طمع‌ورزی سرزنش می‌کند. ناگهان جسد آل روی ساحل پدیدار می‌شود؛ او برای شوخی با المو وانمود کرده بود غرق شده است. آن‌ها تصمیم می‌گیرند پول را به پلیس برگردانند، اما المو پیشنهاد می‌دهد با این پول به تعطیلات در بولیوی بروند. این سه نفر یکدیگر را در آغوش گرفته و با شادی می‌دوند.

جمع‌بندی

در نهایت، طمع و جاه‌طلبی سرنوشت شوم همه مجرمان را رقم می‌زند؛ اما ال و آل با شانس و جون‌سوری از این مهلکه جان سالم به در می‌برند. این فیلم نشان می‌دهد که چهل تیکه کردن و طمع کار به جایی نمی‌رسد و در نهایت، پول‌های دزدی جز سرگردانی چیز دیگری به ارمغان نمی‌آورد.