بانوی پشمالوی من

My Fur Lady
📅 5 اسفند 1404 📄 725 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

«بانوی پشمالوی من» یک نمایش موسیکال طنزآمیز کانادایی است که در دهه ۱۹۵۰ توسط دانشجویان دانشگاه مک‌گیل در مونترال اجرا شد. داستان درباره پرنسس «آرورا بورئالیس» از سرزمین خیالی «مکلوکو» است که برای حفظ استقلال کشورش به دنبال یک شوهر در کاناداست. این نمایش با ترکیب موسیقی‌های دهه ۴۰، راک اند رول ۵۰ و جاز و طنز درباره وقایع سیاسی آن دوران، موفقیت بزرگی کسب کرد.

بانوی پشمالوی من

بانوی پشمالوی من یک نمایش موسیکال طنزآمیز است که نخستین بار در کانادا در دهه ۱۹۵۰ اجرا شد. این اثر تحت مدیریت برایان مک‌دونالد در ۷ فوریه ۱۹۵۷ توسط دانشجویان دانشگاه مک‌گیل در مونترال رونمایی شد. این نمایش، نوعی ریو (نمایش ترکیبی) است که داستان پرنسس آرورا بورئالیس (سوپرانو آن گلدن) از «مکلوکو» (نزدیک جزیره بافین) را روایت می‌کند که برای کمک به حفظ استقلال کشورش از کانادا به دنبال یک شوهر است. موسیقی آن ترکیبی از ملودی‌های دهه ۱۹۴۰، راک اند رول معاصر دهه ۱۹۵۰ و عناصر جاز بود و ترانه‌هایش بازتاب‌دهنده وقایع سیاسی آن دوران بودند.

این اثر به صورت مشترک نوشته و تولید شد توسط: جیمز دو بوجو دومویل، تیموتی پورتیوس، دونالد مک‌سوین، گالت مک‌درموت، هری گاربر و رای ولوین. در اواخر ۱۹۵۷، این تولید در جشنواره استراتفورد اجرا و در بقیه سال ۱۹۵۷ و ۱۹۵۸ در سراسر کانادا به سفر رفت. در مجموع ۴۰۲ اجرا در ۸۲ مکان مختلف ارائه شد. یک ضبط صوتی اصلی با بازیگران اصلی در ژوئن ۱۹۵۷ انجام گرفت.

اعضای تیم تولیدی این نمایش در سال‌های بعد جایگاه‌های مهمی کسب کردند: جیمز دومویل (۲۵ سال بعد رئیس هیئت مدیره سازمان فیلم ملی کانادا)، برایان مک‌دونالد (کرورگر باله‌های بزرگ کانادایی)، تیموتی پورتیوس (رئیس هیئت مدیره شورای هنرهای کانادا)، جیمس هوگسن (بازیگر نقش اصلی، معاون قاضی عالی دادگاه بریتانیا کبک) و دونالد مک‌سوین (نویسنده متن، مدیر مرکز هنرهای ملی اوتاوا).

خلاصه داستان

نمایش با جشن گرفتن شهروندان «اسکیمو» مکلوکو پس از کسب پول بیش از حد از سازندگان خط هشدار دور (D.E.W.) آغاز می‌شود. جشن آنها با ورود پرنسس آرورا بورئالیس (بازی آن گلدن) که به دنبال شوهر برای حفظ استقلال کشورش از کاناداست، قطع می‌شود. او برای یافتن شوهر به جنوب (کانادا) فرستاده می‌شود («به دنیایی جدید»).

پس از ورود به کانادا، پرنسس با رکس همرستین (بازی جیمس هوگسن)، یک روزنامه‌نگار مجله «رمانس‌های واقعی کانادایی» آشنا می‌شود. رکس با شنیدن اینکه پرنسس یک مهاجر است، پیشنهاد می‌دهد او را در یک گشت ملی همراهی کند. آرورا که می‌داند این راه خوبی برای یافتن شوهر است، موافقت می‌کند و به رکس می‌آموزد که چگونه مانند یک شهروند کانادایی فکر کند («به من بیاموز چگونه کانادایی فکر کنم»).

گشت دولتی در اتاوا با دیدار از فرماندار کل (بازی ویلفرد هاستینگز) آغاز می‌شود که درباره انجام وظایف کلی خود می‌خواند («عمومیت‌های فرماندار»). او گروه فرهنگی خود (بازی‌های الیزابت هزلتاین، دیوید لانگسترث و دونالد هاروی) را می‌فرستد تا پرنسس را راهنمایی کنند. آنها درباره هدف خود برای گسترش فرهنگ ملی («کانادیانا») صحبت می‌کنند.

دبیر فرماندار، لیلی بروگیدا (بازی نانسی باکال) از اینکه فرهنگ را بر رابطه غیررسمی ترجیح می‌دهد، شکایت می‌کند («عزیز داری، با فرهنگ بالا نرو»). در همین حال، رکس در دفتر فرماندار معشوقه سابق خود، کونستابل رنفرو (بازی جولی تارلو) از پلیس سلطنتی کانادا (RCMP) را می‌یابد که اکنون محافظ فرماندار است. رکس و کونستابل احساسات متقابل خود را توصیف می‌کنند («یکدیگر را متنفریم»).

پس از بازدید از وزارت دفاع ملی، گشت پرنسس با افتتاح مجلس پارلمان کانادا به اوج می‌رسد، جایی که اعضا در مورد پرچم رسمی کانادا بحث می‌کنند. اعضا به رهبری وزیر عرضه و تقاضا (بازی جان مک‌لئود) تصمیم می‌گیرند که راه‌حل را به لوئیس سنت لوران، نخست‌وزیر آن زمان بگذارند («...و هاو!»).

آکتی دوم با یک جلسه عمومی دانشجویی آغاز می‌شود که در آن درباره هفته آینده صحبت می‌شود («هفته آینده هفته کار است»). پس از گوش دادن به سخنرانی درباره شعر کانادایی، پرنسس به انجمن زنانه کاپا کاپا کاپا برده می‌شود، جایی که دختران ساکنان زنشین به او رقصی می‌آموزند («رگ ویکتوریا سلطنتی»).

گشت دولتی پرنسس با بال پروتکل سالانه فرماندار در شب ۲۱مین تولدش به پایان می‌رسد. کاردینال فرماندار، لیلی و مورتون (بازی جان مک‌لئود) نظرات خود را درباره جامعه بیان می‌کنند («هر سال جامعه بالاتر می‌رود»). پس از آن، دختران جوان در جشن به منبع زندگی لوکس خود احترام می‌گذارند («والز تشکر پدر پرداخت‌کننده‌ی من برای دختران جوان»). ناگهان، مراسم با صحنه‌ای هیجان‌زده راک اند رول («مرثیه برای الویس») قطع می‌شود که به طور غیرمنتظره با ورود عضوی از هیئت سانسور کبک (بازی دونالد هاروی) که مرثیه را غیراخلاقی اعلام و تصمیم می‌گیرد آن را ببرید («بریدن»)، متوقف می‌شود.

پرنسس که به بی‌ادبی موسیقی معاصر دهه ۱۹۵۰ توجهی نداشته، پناهگاه خود را در کنار فرماندار می‌یابد و دو نفر عاشق یکدیگر می‌شوند. بال با پرنسس در آغوش فرماندار پایان می‌یابد («من برای عشق هستم»).

در شمال مکلوکو، آماده‌سازی‌های شهروندان و هیئت کانادایی برای مراسم اتحاد دو کشور، با ورود ناگهانی هیئت فرماندار و اعلام ازدواج ایشان با پرنسس آرورا، به طور غیرمنتظره قطع می‌شود. این مراسم اتحاد سیاسی به مراسم ازدواج تبدیل می‌شود. پرده با فینال عاشقانه و میهن‌پرستانه بسته می‌شود.

جمع‌بندی

این نمایش بیش از ۴۰۰ بار در ۸۲ شهر کانادا اجرا شد و تأثیر عمیقی بر فرهنگ نمایشی این کشور گذاشت. اعضای تیم تولیدی آن در سال‌های بعد در جایگاه‌های مهمی مانند رئیس هیئت مدیره شورای هنرهای کانادا، مدیر مرکز هنرهای ملی و قاضی عالی قضایی Quebec رسیدند. «بانوی پشمالوی من» نه تنها یک موفقیت تئاتری، بلکه یک پروژه راه‌انداز برای بسیاری از چهره‌های برجسته هنری کانادا به شمار می‌رود و نمادی از هویت فرهنگی دو زبانه این کشور در آن دوران است.