درباره کتاب عشق و مسئولیت
کتاب عشق و مسئولیت اثر کارول وویتیوا، کشیش لهستانیای است که بعدها با نام پاپ ژان پل دوم شناخته شد. این اثر نخستینبار در سال ۱۹۶۰ به زبان لهستانی و سپس در سال ۱۹۸۱ به انگلیسی منتشر شد. ترجمه تازهای از آن نیز در سال ۲۰۱۳ به بازار آمد.
ایده نگارش این کتاب زمانی در ذهن وویتیوا شکل گرفت که در دانشگاه کاتولیک لوبلین تدریس میکرد. او در گفتوگو با جوانان کاتولیک، پرسشها و دغدغههای آنان درباره عشق، ازدواج، پاکدامنی و اخلاق جنسی را از نزدیک میدید و همین تجربهها زمینه اصلی شکلگیری کتاب را فراهم کرد.
زمینه شکلگیری اثر
وویتیوا در دوران فعالیت دانشگاهیاش گروهی حدوداً بیستنفره از جوانان را گرد هم آورد. این گروه بهتدریج خود را «رودزینکا»، به معنای «خانواده کوچک»، نامید. اعضای گروه برای نیایش، گفتوگوهای فلسفی و کمک به نابینایان و بیماران دور هم جمع میشدند.
این حلقه دوستانه بعدها گسترش یافت و شمار اعضای آن به حدود ۲۰۰ نفر رسید. برنامههایشان نیز فراتر از جلسات فکری و معنوی رفت و سفرهای سالانه اسکی و قایقسواری را نیز دربر گرفت. شناختی که وویتیوا از این گفتوگوها و تجربههای مشترک به دست آورد، به ماده خام و زندهای برای نگارش عشق و مسئولیت تبدیل شد.
ساختار و محتوای کتاب
این اثر از پنج فصل اصلی تشکیل شده است:
- شخص انسان و میل جنسی
- شخص انسان و عشق
- شخص انسان و پاکدامنی
- عدالت نسبت به آفریدگار
- سکسولوژی و اخلاق
از این کتاب بهعنوان دفاعی از آموزههای سنتی کلیسا درباره ازدواج یاد میشود؛ دفاعی که نه فقط با زبان فقهی، بلکه از زاویهای تازه و فلسفی ارائه شده است. وویتیوا در مقدمه نخستین چاپ کتاب میگوید انگیزه او از نگارش این اثر، «نیاز به استوار کردن هنجارهای اخلاق جنسی کاتولیک بر پایهای محکم، تا حد ممکن قطعی، با اتکا به بنیادیترین حقیقتهای اخلاقی و ارزشهای اساسی» بوده است.
عشق، بدن و مسئولیت
وویتیوا رابطه جنسی میان زن و شوهر را تصویری برجسته از خدایی میداند که محبت است. از نگاه او، بدن انسان ظرفیت بیهمتایی دارد؛ زیرا تنها بدن است که میتواند امر نامرئی، یعنی واقعیت روحانی و الهی، را آشکار کند.
«تنها بدن است که میتواند آنچه نامرئی است، یعنی امر روحانی و الهی، را نمایان سازد.»
به باور او، انسانها از سوی خدا آفریده شدهاند تا شخصهایی آزاد باشند؛ شخصهایی که عشق را برمیگزینند و خود را در مقام یک «من» مسئول به دیگری میبخشند. این خودبخشندگی از راه بدن نیز بیان میشود. از همین رو، رابطه زناشویی میان زن و شوهر نماد بخشش کامل و متقابل آنان است؛ رابطهای که نهتنها در لحظه، بلکه در آینده نیز پیوندشان را پایدارتر، غنیتر و عمیقتر میکند.
نگاهی به جنسیت و تفاوت زن و مرد
برداشت وویتیوا از جنسیت ریشه در انسانشناسی فلسفی او دارد. او انسانگراییای خدامحور را مطرح میکند که بر آموزه ایماگو دِی، یعنی آفریده شدن انسان به تصویر و شباهت خدا، استوار است. از این منظر، انسان موجودی یکپارچه از بدن و روح است و تفاوت زن و مرد نیز بخشی از طرح آفرینش به شمار میآید.
فلسفه وویتیوا از سنت پدیدارشناسانه الهام میگیرد؛ سنتی که به تجربه زیسته انسانها توجه دارد و نشان میدهد فرهنگ، زبان، تربیت، پیشفرضها و سوگیریها چگونه نگاه ما را به جهان بیرونی شکل میدهند. نظام اخلاقی او بر عمل و رفتار تمرکز دارد، اما وویتیوا فقط به رفتار بیرونی بسنده نمیکند. او معتقد است انسان در آزادیِ عمل، خود را مییابد و در واقعیتی فراتر از تجربه سطحی ریشه میدواند.
آن واقعیت بنیادین، خدا و آفرینش انسان به تصویر و شباهت اوست. با این حال، میان تجربه درونی انسان و حقیقت وجودی او جدایی کامل وجود ندارد. وویتیوا از تجربه ذهنی انسان با عنوان «تجربه زیسته» یا «حیات درونی» یاد میکند و میگوید آگاهی انسان از این حیات درونی، همان تجربه او از خویش بهعنوان فاعلی آزاد و مسئول است.
بر همین اساس، مفهوم جنسیت در اندیشه ژان پل دوم شکل میگیرد. اگر انسان به تصویر خدایی آفریده شده که در نسبت محبتی شناخته میشود، پس انسان نیز برای رابطه محبتی آفریده شده است. تفاوت زن و مرد، در این نگاه، مانع برابری نیست؛ بلکه زمینهای برای پیوند و تکمیل متقابل در چارچوب عشق است.
از آنجا که انسان ترکیبی از بدن و روح است و بدن حقیقت نامرئی روح را آشکار میکند، تفاوتهای جسمانی زن و مرد نیز میتواند نشانهای از دعوت آنان به رابطهای عاشقانه و مسئولانه باشد. زن و مرد هر دو به تصویر خدا آفریده شدهاند و بنابراین از کرامتی برابر برخوردارند؛ اما این برابری، تفاوتهایشان را نفی نمیکند. برعکس، همین تفاوتهاست که امکان پیوندی معنادار میان آنان را فراهم میسازد.
منابع
- وویتیوا، کارول. عشق و مسئولیت، نسخه قابل مشاهده در گوگل بوکز.
- وویتیوا، کارول. Miłość i odpowiedzialność، نسخه الکترونیکی لهستانی.