کریستین، شیر (۱۲ اوت ۱۹۶۹ – نامشخص) شیری بود که در اسارت متولد شد و در سال ۱۹۶۹ توسط جان رندال و آنتونی «اِس» بورک استرالیایی از فروشگاه بزرگ هارودز در لندن خریداری شد. بعدها او توسط جورج آدامسون، فعال محیط زیست، به حیات وحش آفریقا بازگردانده شد. دو سال پس از رهاسازی کریستین در طبیعت توسط آدامسون، صاحبان سابقش تصمیم گرفتند برای دیدن او و اطمینان از اینکه آیا کریستین آنها را به یاد میآورد یا نه، به جستجویش بروند. او آنها را به یاد داشت و همراهش دو شیر ماده بودند که مردان را پذیرفتند.
سالهای اولیه
کریستین در ۱۲ اوت ۱۹۶۹ متولد شد.
کریستین در ابتدا از پارک باغوحشی که اکنون تعطیل شده است در ایلفراکوم به هارودز آورده شد. رندال و بورک کریستین را به قیمت ۲۵۰ گینی (معادل ۲۶۲ پوند و ۱۰ شیلینگ با واحد پول قبل از اعشاری) خریداری کردند.
رندال و بورک به همراه دوستانشان، جنیفر ماری تیلور و یونیتی جونز، از این شیر در خانهشان در لندن تا زمانی که یک ساله شد، مراقبت کردند. با بزرگتر شدن کریستین، مردان او را به فروشگاه مبلمان خود منتقل کردند که به طور اتفاقی «سوفیستوکات» نام داشت و فضایی در زیرزمین برای زندگی او در نظر گرفته شد. رندال و بورک اجازه گرفتند تا کریستین را در قبرستان کلیسای موراوین، درست در نزدیکی خیابان کینگ و خیابان میلمن، در منطقه SW10 لندن، به گردش ببرند؛ مردان همچنین شیر را برای سفرهای یک روزه به کنار دریا میبردند.
رشد روزافزون جثه کریستین و افزایش هزینههای نگهداری او باعث شد رندال و بورک متوجه شوند که دیگر نمیتوانند او را در لندن نگه دارند. هنگامی که بیل تِراوِر و ویرجینیا مککِنا، ستارگان فیلم Born Free، از فروشگاه مبلمان رندال و بورک بازدید کردند و با کریستین ملاقات کردند، پیشنهاد دادند که بورک و رندال از جورج آدامسون کمک بگیرند. آدامسون، یک محافظ محیط زیست بریتانیایی و حامی شیرها در کنیا، که به همراه همسرش جوی، شیر ماده «اِلسا» را پرورش داده و رها کرده بود، موافقت کرد که کریستین را در منطقهی تحت حفاظت خود در ذخیرهگاه ملی کورا به طبیعت بازگرداند. ویرجینیا مککنا در خاطرات خود با عنوان The Life in My Years که در مارس ۲۰۰۹ منتشر شد، به این تجربه اشاره کرده است.
آدامسون، کریستین را با یک شیر نر مسنتر به نام «بوی» که در فیلم Born Free حضور داشت و همچنین در فیلم مستند The Lions Are Free نقش برجستهای ایفا کرده بود، معرفی کرد و سپس با توله شیری ماده به نام «کاتانیا» جفت کرد تا هستهی اولیهی یک گروه جدید (Pride) را تشکیل دهند. این گروه با چالشهای بسیاری روبرو شد: کاتانیا احتمالاً در یک آبگیر توسط کروکودیلها خورده شد؛ شیر ماده دیگری توسط شیرهای وحشی کشته شد؛ و بوی به شدت مجروح شد، پس از آن توانایی اجتماعی شدن با سایر شیرها و انسانها را از دست داد و توسط آدامسون پس از زخمی کردن مرگبار یکی از دستیاران، کشته شد. این رویدادها کریستین را به تنها عضو بازمانده از گروه اولیه تبدیل کرد.
طی یک سال، همزمان با ادامه کار جورج آدامسون، این گروه خود را در منطقه اطراف کورا مستقر کرد و کریستین رهبری گروهی را که توسط بوی آغاز شده بود، بر عهده گرفت.
دیدارهای دوباره
۱۹۷۱
هنگامی که جان و اِس از بازگشت موفقیتآمیز کریستین به طبیعت توسط آدامسون مطلع شدند (که در برخی مقالات خبری در سال ۱۹۷۱ و طبق گفته جورج آدامسون در سال ۱۹۷۲ گزارش شد)، آنها برای دیدار با کریستین به کنیا سفر کردند و در فیلم مستند Christian, The Lion at World's End (که در آمریکا با نام Christian the Lion منتشر شد) حضور یافتند. طبق این فیلم مستند، آدامسون به رندال و بورک هشدار داد که ممکن است کریستین آنها را به یاد نیاورد. فیلم نشان میدهد که شیر ابتدا با احتیاط نزدیک میشود و سپس به سرعت با شادی به سمت دو مرد میپرد، روی پاهای عقبش میایستد و پاهای جلوی خود را دور شانههایشان حلقه میکند و صورتشان را میبوسد. این مستند همچنین شیرهای ماده، مونا و لیزا، و توله شیری به نام سوپرکیوب را در حال خوشامدگویی به دو مرد نشان میدهد.
۱۹۷۳
رندال جزئیات آخرین دیدار که عمدتاً فیلمبرداری نشد را شرح میدهد (که در برخی مقالات خبری در سال ۱۹۷۴ و طبق گفته جورج آدامسون در سال ۱۹۷۳ گزارش شده است). در این زمان، کریستین با موفقیت از گروه خود دفاع میکرد، صاحب تولههای خودش بود و جثهاش تقریباً دو برابر شده بود. آدامسون به رندال توصیه کرد که سفرشان احتمالاً بیفایده خواهد بود، زیرا او مدت نه ماه بود که گروه کریستین را ندیده بود. با این حال، هنگامی که آنها به کورا رسیدند، کریستین و گروهش روز قبل از ورود آنها به کمپ آدامسون بازگشته بودند.
جورج آدامسون روزهای بدون دیدن کریستین را از اواخر بهار ۱۹۷۳، زمان آخرین دیدار، شمرد. او در کتاب خود My Pride And Joy (نیویورک: سایمون و شوستر، ۱۹۸۷) مینویسد که پس از ۹۷ روز، شمارش را متوقف کرد.
سرنوشت
سرنوشت نهایی کریستین نامعلوم است. آخرین بار کریستین در سال ۱۹۷۳ در حالی دیده شد که به سمت شمال و عبور از رودخانه تانا حرکت میکرد و به سمت پارک ملی مرو میرفت. با توجه به اینکه میانگین طول عمر شیرها ۱۰ تا ۲۰ سال است، کریستین قطعاً از دنیا رفته است. رندال شخصاً امیدوار است که کریستین توانسته باشد به طور کامل در طبیعت ادغام شود و زندگی کاملی را به عنوان یک شیر وحشی داشته باشد و امیدوار است که نوادگان کریستین امروزه در کنیا زندگی کنند.
در رسانه
در سال ۱۹۷۱، صاحبان کریستین داستان او را با عنوان A Lion Called Christian منتشر کردند. این کتاب در سال ۲۰۰۹ پس از انتشار گسترده داستانش در یوتیوب، بازنشر شد.
ویدئویی از دیدار سال ۱۹۷۱، که از فیلم مستند تدوین شده بود، برای اولین بار در سال ۲۰۰۲ در وبسایت طرفداران منتشر شد. از آنجا توسط کاربری در MySpace برداشته شد و سپس از MySpace گرفته و در یوتیوب بارگذاری شد، جایی که بیش از ۳۰ سال پس از واقعه، به یک ویدیوی پرطرفدار و پدیدهای جهانی تبدیل شد. تا ژوئیه ۲۰۰۹، نسخههای مختلف این ویدئو میلیونها بار در یوتیوب دیده شده بود و یکی از آنها بیش از ۱۸ میلیون بازدید داشت. از آن زمان، منابع خبری مختلفی رندال و بورک را برای دیدگاه فعلیشان در مورد وقایع پیرامون زندگیشان با کریستین پیدا کردهاند.
در سپتامبر ۲۰۰۸، سونی پیکچرز اعلام کرد که علاقهمند به کسب حقوق داستان زندگی کریستین برای ساخت یک فیلم سینمایی است.
در سال ۲۰۱۰، کتابی کودکانه درباره کریستین منتشر شد. Christian, the Hugging Lion نوشته جاستین ریچاردسون و پیتر پارنل، و تصویرگری ایمی جون بیتس بود. این کتاب به عنوان فینالیست جایزه ۲۳ ادبی لامبدا در بخش داستانهای کودکان/نوجوانان نامزد شد.
کریستین شیر همچنین در دو برنامه Animal Planet، Untamed & Uncut و برنامه ویژه خودش A Lion Called Christian، حضور یافت.
پرتره رسمی کریستین شیر، «اُهورو»، در سال ۲۰۲۱ توسط اما تاورز-ایوانز، هنرمند هایپررئالیست، در حمایت از خیریههای حفاظت از حیات وحش کشیده شد.